سهگام تاانقلابِ سوسیالدمکراتیک
شعار، پرچم، پلتفرمِ میثاقِ ملی
امین سحربین
این مقاله[۱] بهصورت یک پروژه متنباز (منبع باز)[۲] تقدیم خوانندگان میشود. تقاضا دارم با ویرایش، پیرایش، تلخیص، اقتباس و روزآمد کردن آن در جهت تکامل و تدوین متن نهایی مشارکت فرمایید. میتوانید با توجه به تغییرات اعمالشده در متن، عنوان مقاله را تغییر داده و به نام خودتان و به هر شکل ممکن منتشر کنید.
*
**
***
قبل از مدرنیته، مسئله اصلی این بود که چه باید حکومت کند؟(Who) کسی
در عصر مدرنیته مسئله اصلی این است که چگونه باید حکومت کرد؟[۳](How)
عمده تلاش جوامع انسانی تاکنون صرف مبارزه با ستمگر و درنهایت جانشین کردن ستمگری دیگر بر کرسی حاکمیت بوده است. بهعبارتدیگر بهجای ظلم، با ظالم جنگیدهاند. ظالم عوضشده ولی ظلم پایدار مانده است[۴].
مهمترین درس تاریخ این است که: مردم نباید بههیچعنوان قدرت خود را به هیچ شخص، خاندان، حزب و … واگذار کنند؛ زیرا به قول ژان ژاک روسو: قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق شر مطلق است.
اشخاص و احزاب با هر گرایش فکری در صورت نشستن بر کرسی حاکمیت، میتوانند ستمگری گذشته را در فرمی دیگر تداوم بخشند.
اکنون بیشتر نظامهای دیکتاتوری و ضد مردمی دنیا مزین به انواع عناوین جمهوری، دمکراتیک، فدرالی، سوسیالدمکرات، مشروطه و… هستند[۵].
در این مقطع سرنوشتساز تاریخی کاملاً امکانپذیر و ضروری است که با رویکرد سیستممحوری بهترین آلترناتیو ممکن تولد یافته و بهصورت مدون در دسترس عموم قرار گیرد.
مردمی که با شعار زن، زندگی، آزادی به میدان تغییر آمدهاند، پتانسیل این رادارند تا بهتر از انقلابیون ۱۷۸۹ فرانسه آرمانهای آزادی، برادری و برابری را در جامعه خود تحقق بخشند.
ایرانیان وارث تجربه ۲۵۰ سال انقلابات اجتماعی جهانی، سه قیام ناکام مشروطیت (۱۲۸۵) حکومت ملی مصدق (۳۲-۱۳۳۱) و قیام ۱۳۵۷ هستند. با اتکا به عظیمترین دستاوردهای تکنولوژی علوم و ارتباطات میتوانند این میراث را چراغ روشنیبخش راه آینده قرار دهند.
سه پیشنیاز موفقیت انقلاب اجتماعی ایران:
شعار مشترک، پرچمِهمگرایی، پلتفرمِ میثاقِ ملی مُدوّن
۱- شعاری که حامل فلسفه رهایی، رنسانس، روشنگری، عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و آزادی باشد. این مورد با شعار پرشور و شعور «زن، زندگی، آزادی» تحقق یافته است.
۲- پرچمی که تشتت و واگرایی را به همگرایی ملی سوق دهد. بهترین گزینه ممکن آن است که شعار اصلی انقلاب (زن، زندگی، آزادی) روی پرچم ملی نقش بندد. پرچم تاریخی سه رنگ ایران برجای بماند و بجای لگوهای تاکنونی به لگوی «زن، زندگی، آزادی» منقش شود. این مورد هرچند تا حدودی مطرحشده است، ولی نیازمند تلاش بیشتری است تا جایگاه واقعی خود را کسب کند.
3-پلتفرمِ میثاقِ ملیِ مدون. (انتخاب نظام سیاسی آینده ایران بر اساس سیستممحوری)
کمتر کسی بهضرورت تدوین[۱] میثاق ملی واقف شده است. عموماً آن را به آینده موکول میکنند. (تکرار اشتباهات گذشته)
لازم است برعکس نسلهای گذشته، مردمان امروز بدانند که قرار است چه سیستمی را جایگزین نظام کنونی کنند[۶].
در این راستا پرسش امروز دیگر این نیست که: «حکومت آینده به چه کسی یا حزبی واگذار شود؟»
پرسش جدید چنین است:
از بین هر یک از پلتفرمهایی که از طرف اشخاص حقیقی و یا جریانات سیاسی، بهصورت مُدوّن و شفاف معرفی میشوند، کدامیک بهترین گزینه ممکن است؟
در این صورت بجای اینکه مردم از یک رهبر یا یک حزب و جریان سیاسی دنبالهروی کنند، حول یک پلتفرم مشترک که تبدیل به میثاق ملی خواهد شد؛ متحد شده و مبارزه خود را در جهت جایگزین کردن روح و محتوای این میثاق با نظم قبلی بهپیش میبرند.
میثاق ملی همچون قطبنما و چراغراهنما، حرکت در مسیر درست را تضمین کرده و سنگ محک شناسایی جریانات سیاسی و مدعیان رهبری و جانشینی نظام کنونی خواهد بود.
رهایی از دور باطل جانشینی ستمگر جدید بهجای ستمگر گذشته
آلبرت انیشتین: «حماقت یعنی کاری یکسان را بارها و بارها انجام دهی و انتظار دستیابی به نتیجه متفاوتی را داشته باشی»
برای رهایی لازم است برعکس رویه گذشته حرکت کرد. تاکنون روال حرکتهای سیاسی و اجتماعی به این شرح بوده است:
الف- انتخاب رهبر
ب- انتخاب نام سیستم سیاسی آینده بدون معلوم بودن محتوای آن.
ج- موکول کردن محتوای سیستم جدید و قانون اساسی (میثاق اجتماعی) به آینده بعد از سرنگونی حاکمیت کنونی.
در آینده کذایی وعده دادهشده، پس از فرازوفرودهای زیاد و گذار از انواع انتخابات، رفراندوم، تقلب، کودتا، شبه کودتا، تحمیل رأی اکثریت بر اقلیت، فریبکاری، پوپولیسم، جنگهای داخلی و … سرانجام نظامی دیکتاتور، واپسگرا و حافظ منافع طبقه لومپنبورژوازی و بیگانگان در جامهای دیگر به سریر قدرت بازمیگشت[۷].
لومپنبورژوازی
مهمترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقبماندگی و استبداد قرونوسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپنبورژوازی است.
«لومپنبورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آنها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»
***
تاریخچه ظهور لومپنبورژوازی
در قرن گذشته مدرنیته خاورمیانهای بهصورت طبیعی از درون نجوشید. بلکه نهالی از استعمار (عموماً انگلیسی) بود که با استبداد بومی پیوند زده شد. محصول اتحاد مقدسِ استعمار با فئودالیسم و استبداد قرونوسطایی، ایجاد و نهادینه شدن سیستم لومپنبورژوازی[۸] بود.
تاریخ صدساله خاورمیانه نشان داده است که بدون خشکاندن زمینههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی طبقه نوخاسته لومپنبورژوازی[۹] هر حرکت رهاییبخشی محکوم به شکست است[۱۰].
این طبقه حافظ ساختارهای فئودالی و ماقبل مدرنیته است و پیوندهای عمیقی با استعمارگران دارد[۱۱]. هیچ نقش مثبتی در تولید ناخالص داخلی ندارد[۱۲].
قشرهای مختلف این طبقه حدود پنج درصد جوامع خاورمیانه را تشکیل میدهند. حدود نود درصد ثروت، درآمد و حاکمیت سیاسی را در انحصار خود دارند. حتی رهبری بیشتر احزاب و جریانهای سیاسی اپوزیسیون هم در دست آنهاست. غالباً دارای جهانبینی و گرایش سیاسی راست سنتی هستند[۱۳]. مالکیت برای آنها مقدس است. مخصوصاً مالکیت املاک و ساختمان[۱۴].
برخلاف بورژوازی مولد و مترقی، حوزه فعالیت اقتصادی لومپنبورژوازی سرمایهگذاری نیست، بلکه ثروتاندوزی است.
تفاوت سرمایه و ثروت (سرمایهدار و ثروتمند)
سرمایه[۱۵] عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی، ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه میشود.
ثروت[۱۶] برخلاف سرمایه در زمین دفن میشود یا پای فعالیتهای بیثمر هدر میرود[۱۷]. ویژگی ذاتی آن نازایی است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فنّاوری، رفاه اجتماعی و …ندارد. ثروتِ راکد مهمترین عامل بیکاری، هرز شدن سرمایه مادی و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل، عقبماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.
جهت روشن شدن موضوع، بهعنوان نمونه پایگاه و ماهیت دو قشر، یکی سرمایهدار و دیگری ثروتمند را بررسی میکنیم
دو قشر متفاوت سرمایهدار و ثروتمند
الف- مالک کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مولد)
شخصی مالک یک کارگاه کوچک تولیدی کفش است و چند کارگر را استخدام کرده است. اگر سود او بیش از نیازهای تأمین زندگی خود و خانوادهاش باشد، از مازاد سرمایهاش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده میکند. کارگاه را بزرگتر کرده و تکنولوژیهای پیشرفتهتری مورداستفاده قرار میدهد. چنین شخصی سرمایهدار محسوب شده و میتواند در رشد اقتصادی، فنّاوری و رفاه اجتماعی کشور سهیم باشد.[۱۸]
ب- مالک ساختمان مسکونی اجارهای (ثروت راکد)
شخصی مالک چندین ساختمان مسکونی اجارهای است[۱۹].
این فرد ثروتمند است اما سرمایهدار نیست. حتی اگر مالک هزاران ساختمان اجارهای باشد. ثروت او نهتنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی و ایجاد فرصتهای شغلی مولد نقشی ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج کرده و به سمت رکود و نازایی سوق داده است. افزایش قیمت زمین و خانه مسکونی، تورم، بالا رفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض این نوع ثروتمندی است.
شناسایی چنین قشری بهعنوان سرمایهدار، مثل این است که انگلهای بیماریزای دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم[۲۰] انسانی محسوب کنیم.
نقشه راه رهایی
لازم است برعکس گذشته حرکت کرد تا به نتیجهای متفاوت رسید. در این صورت نقشه راه به شرح ذیل قابل ترسیم و اجراست:
الف- شعار استراتژیک انقلاب «زن، زندگی، آزادی»
ظرفیتهای این شعار منجر به سرتاسری شدن، همگرایی، تعمیق، رشد، پیوستگی و پویایی این جنبش شده است.
برای تضمین و تداوم انقلاب در مسیر درست، لازم است این شعار همچون شعار، آزادی، برادری، برابری انقلاب کبیر فرانسه برای همیشه به عنوان شناسنامه انقلاب باقی بماند.
ب- تعیین پرچم همگرایی ایرانیان
پرچمی که از یکسو ریشه در تاریخ ایران داشته و از سوی دیگر حامل پیام گذار به رنسانس و بنیاد دنیای نوینی بر ویرانههای گذشته باشد.
پرچم سه رنگ تاریخی ایران با لگوی «زن، زندگی، آزادی» بهترین گزینه ممکن است.
تنها پرچمی است که میتواند مورد اجماع اکثریت مردم با گرایشهای مختلف قرار گیرد.
ج-تدوین میثاق ملی متناسب با فلسفه زن، زندگی، آزادی
تاریخ نشان داده است موکول کردن میثاق ملی به آینده و رفراندوم و … باعث تداوم سلطه لومپنبورژوازی، دیکتاتوری و عقبماندگی میشود[۲۱].
همین اکنون وقت شروع است. در این راستا لازم است صدها شخصیت و جریان سیاسی مختلف پلاتفرم[۲۲] (مواضعنامه) موردنظر خود را طی کتابچهای تدوین کرده با شفافیت کامل در معرض دید و قضاوت مردم قرار دهند.
همه مانیفستها[۲۳] در فضایی سالم به رقابت، همیاری و بده بستان میپردازند. درنهایت خروجی تمامی آنها، متنی با بیشترین مزایا و کمترین معایب تولد خواهد یافت که خواهد توانست بیشترین شانس مقبولیت از جانب مردم را کسب کند؛ و تبدیل به میثاق ملی خواهد شد.
د-اتحاد هوشمند و شفاف بر محور میثاق ملی
تاریخ ایران و جهان نشان داده است که اتحاد کور منجر به انحراف و تبدیل قیام به ضدانقلاب شود.
اتحاد باید بر محور میثاق ملی مدون انجام گیرد. (یکی از میثاقهای ملی مدون که طی پروسهای میدانی موردپذیرش حداکثری مردم ایران قرارگرفته باشد)
در این مرحله زمینه مناسب برای کانالیزه کردن تمامی انرژیهای انقلاب در جهت استقرار مفاد میثاق ملی فراهم میشود.
ه- رهبری مشترک و شورایی متناسب با پیام و مضمون زن، زندگی، آزادی و میثاق ملی
به علت اقتصاد نفتی، دخالت بیگانگان و فرهنگ دیرپای دیکتاتور پروری خاورمیانه، هیچگاه یک رهبر دائمی انتخاب نشود. از بین افراد واجد شرایط که پایبند اجرای میثاق باشند رهبری مشترک انتخاب شود.
رهبری مشترک موقت متشکل از یازده تن که حداقل پنج عضو آن زن باشند، انتخاب خواهند شد. این رقم قابلافزایش است.
و- سیستم سیاسی شورایی
در تاریخ دویستساله اخیر تمامی سیستمهای انتخاباتی پارلمانی و جمهوری و … ابزاری در خدمت طبقهِ کوچکِ فرادستِ جامعه بودهاند. (حدود ۵%)
طبقه فرادست ایران و خاورمیانه سرمایهداری تولیدی پیشرو، ملی و مترقی نیست که بتوان مدیریت جامعه را به آن سپرد.
این طبقه لومپنبورژوازی است که متشکل از اقشار مختلفی ازجمله سرمایهداری دلالی، بازرگانان و رانتخواران قومگرایی، مذهب گرایی، وابستگان استعمارگران و کشورهای همسایه، جنگسالاران، بازماندههای فئودالیسم، شیوخ و روحانیون حافظ مناسبات قرونوسطایی است.
مطمئنترین نظامی که میتواند ابزاری در خدمت اکثریت جامعه باشد، سیستم شورایی است.
تنها با این سیستم میتوان عدالت اجتماعی و دموکراسی واقعی را در ارض واقع جامعه متکثر و چندملیتی ایران مستقر کرد.
دولت دمکراتیک بدونِ ملت دمکراتیک نمیتواند تولد یافته و یا به بقای خود ادامه دهد.
برای استقرار و نهادینه کردن دمکراسی، لازم است جامعه در چارچوب خودمدیریتی شورایی سازماندهی شود تا ملت دمکراتیک شکل بگیرد.
*
***
*****
*******
*********
پیشنویس میثاق ملی
«هرگز نمیتوان از طریق ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگوی جدیدی ساخت که بتواند الگوی موجود را منسوخ سازد» (ریچارد باکمینستر فولر)
لازم است اجرای مفاد این قرارداد اجتماعی تبدیل به آرمان ملی شود. تا بیشترین اقشار جامعه بر محور آن متحد شده و انرژی خویش را صرف پیاده کردن اصول آن کنند.
در این صورت مردم بجای دنبالهروی از احزاب، جریانات و شخصیتهای سیاسی، حول یک میثاق اجتماعی متحد میشوند.
احزاب و نیروهای سیاسی نیز باوجود اختلافات ایدئولوژیک خود میتوانند در چارچوب این میثاق با مردم همنوا و همجهت شوند و همگی در راستای عملی کردن مفاد آن گام بردارند.
«میثاق ملی» همزمان نقش قطبنما، رهبر، قانون اساسی و سیستم سیاسی آینده را ایفا خواهد کرد.
در روشنایی این میثاق، جامعه در مسیر درست گذار از تاریکیهای قرونوسطای خود قرار میگیرد. تا دنیای نوینی بر ویرانههای گذشته بنا نهد[۲۴].
در ادامه چرکنویسی خام و ناقص ارائه میکنم تا شروعی باشد بر نوشتن پیشنویسهای کاملتر توسط شما خوانندگان عزیز:
چرکنویس میثاق ملی در حوزههای اقتصاد، فرهنگ، سیاست و مدیریت، بوروکراسی، دادگستری، سیاست خارجی و… .
الف- اقتصاد بر اساس عدالت اجتماعی (مسکن، تأمین اجتماعی، اقتصاد مولد)
مهمترین مشکل شهروندان ایرانی مسکن است که لازم است به شرح ذیل برطرف شود:
باید مسکن از ماهیت سرمایهای خارج شود تا حق هر خانواده ایرانی به داشتن یک مسکن شخصی از طریق قانون اصلاحات مالکیت مسکن تأمین گردد.[۲۵]
چگونگی تأمین مسکن فوری با استفاده از تدوین و اجرای قانون اصلاحات مالکیت مسکن
هماکنون هرچند تعدادِ واحدهای مسکونیِ استاندارد کمتر از تعداد خانوارهاست، ولی باوجوداین هر خانواده ایرانی در یک مسکن زندگی میکند؛ که از میان آنها حدود چهل درصد مستأجر هستند.
قانون اصلاحات مالکیت مسکن به شرح ذیل اجرا شود:
-از همین امروز هر واحد مسکونی اجارهای، به مالکیت شخصی همان خانواده مستأجری که در آن سکونت دارد، واگذار شود. (شبیه اجرای قانون اصلاحات ارضی که در دهه چهل شمسی اجرا گردید)
– مالکیت زمینهای شهری و املاک استراتژیک در چارچوب قانون محدود شود. مازاد این ثروتها به مالکیت دولتی انتقال یابد. سپس در چارچوب قانون به افراد واجدالشرایط واگذار شوند. این افراد در مدتی که قانون تعیین کرده، با توجه به نیاز جامعه، باید منزل مسکونی، تجاری، واحد تولیدی یا خدماتی را بر روی آن احداث کنند.
خسارت دیدگانِ این اصلاحات (ازجمله کسانی که مالک بیش از یکخانه مسکونی بودهاند) از راههای پرداخت نقدی، اعطای وام و تسهیلات جهت سرمایهگذاری تولیدی و یا واگذاری سهام کارخانهها و مؤسسات اقتصادی جبران شوند.
وزارت سوسیال
ایجاد وزارت سوسیال در جهت مدیریت و تأمین چهار نیاز اساسی همه شهروندان (مسکن، تحصیل، بهداشت و درمان، کار)
ادغام کمیته امداد، بنیاد شهید، بهزیستی، سازمان تأمین اجتماعی، اوقاف و … در وزارتخانهای تحت عنوان وزارت سوسیال مشابه سیستمهای سوسیالدمکرات اروپایی.
اجرای چهار وظیفه فوق به شرح ذیل بر عهده وزارت سوسیال خواهد بود:
مسکن- وزارت سوسیال موظف است بر وضعیت واحدهای مسکونی نظارت کرده و متناسب با تعداد جمعیت خانوار مشکلات مسکن را به حداقل ممکن برساند.
برنامهریزی و نظارت بر واحدهای مسکونی که هرساله توسط بخش خصوصی و یا دولتی احداث میشوند.
– تحصیل همگانی و رایگان
تمامی آموزشگاهها و مؤسسات آموزشی خصوصی و غیرانتفاعی و ایدئولوژیک ملی اعلام شوند و به وزارت آموزشوپرورش واگذار شوند.
در خصوص دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی نیز اقدامی مشابه انجام گیرد. تا امکان تحصیل از پیشدبستان تا سطح دکترا رایگان و همگانی همراه با کمکهزینه تحصیلی فراهم شود.
– بهداشت و درمان همگانی و ارزان
تمامی مراکز پزشکی، درمانی و حتی مطبهای خصوصی، ساختمانها و مراکز خصوصی پزشکی و درمانی به مالکیت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی واگذار شوند. زیان دیدگان این طرح نیز مانند زیان دیدگان مالک واحدهای مسکونی اجارهای جبران شوند.
اصلاحاتی در خصوص درآمد پزشکان به عمل آید بهگونهای که مشکل پزشکان بیکار و یا زیرخط فقر برطرف شده و درآمد افسانهای تعدادی معدود از آنها به نفع اکثریت پزشکان تعدیل شود.
با این اصلاحات شرایط و امکانات لازم جهت همگانی کردن و به حداقل رساندن هزینه بهداشت و درمان فراهم خواهد شد.
کار
وزارت سوسیال موظف است برای تمامی شهروندان زمینه اشتغال را فراهم آورد. تا زمانی که فردی بیکار باشد، لازم است وزارت سوسیال حداقل نیازهای او را اعم از مسکن، خوراک، پوشاک، تحصیل و … فراهم آورد. (در صورتی وزارت سوسیال کار متناسب با تخصص به هر فردی پیشنهاد کند و شهروند موردنظر باوجود توانایی از انجام کار خودداری ورزد، طبق قانون، وی از بخشی از مزایای سوسیال محروم شود تا از سوءاستفاده احتمالی افراد پیشگیری شود.)
ایجاد و رشد بورژوازی مولد بهجای لومپنبورژوازی
– تولید صنعتی باید اساس قرار گیرد. در این جهت از فعالیتهای پرسود و غیر مولد مالیات گرفت و با دادن تسهیلات و یارانه به تولید، سرمایهها را به بخش تولید صنعتی هدایت کرد.
– ایجاد بازار سهام با قوانین دقیق، شفاف و با نظارتهای سختگیرانه در خدمت اقتصاد تولیدی و خدمات.
-اکثریت افراد جامعه فاقد توانایی مدیریت و سرمایهگذاری مستقیم در تولید و خدمات هستند؛ اما در صورت برقراری اعتماد ملی، با ایجاد بازارِ سالمِ سهام، میتوان سرمایههای اضافی مردم جذب و در مسیر تولید و سازندگی قرار داد.
– نود درصد یارانههای پنهان و غیرمستقیم درزمینهٔ انرژی و سوخت فسیلی (مخصوصاً برق و بنزین[۲۶]) حذف شوند. مبالغ صرفهجویی شده حاصل از آن بهحساب تمامی شهروندان بهطور مساوی واریز شود.
در کشوری مثل ایران سالانه هشتادوشش میلیارد دلار صرف یارانه پنهان انرژی میشود[۲۷].
یعنی برای هر ایرانی بیش از یک هزار دلار یارانه انرژی تخصیص دادهشده است. اگر این مبلغ به بهای واقعی شدن قیمتها، مستقیماً بهحساب ساکنان کشور واریز شود، برای جامعه و اقتصاد مزایای ذیل را به دنبال خواهد داشت:
کم و بهینه شدن مصرف برق و سوخت، پیشگیری از قاچاق سوختهای فسیلی، ترافیک کمتر، تصادفات و تلفات کمتر، استفاده بیشتر از وسایط حملونقل عمومی مثل قطار و اتوبوس، کم شدن فاصله طبقاتی، کم شدن جرائم اجتماعی، رشد اقتصادی با استفاده از تشویق مردم جهت سرمایهگذاری بخشی از یارانه دریافتی خود در تولید و بورس کشور.
اجرای اینگونه قوانین اقتصادی باعثِ رشد بهرهوری، احیای سرمایههای راکد و مرده، ایجاد فرصتهای فراوان شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه، برقراری رفاه و عدالت اجتماعی خواهد شد.
-دولتی کردن تجارت خارجی
– ادغام تمامی بانکهای کشور در یک بانک
ب- فرهنگ
– تا مغزها تکان نخورند هیچچیز تکان نخواهد خورد. ازاینرو لازم است با بهرهگیری از تجربیات کشورهای جهان زمینههای لازم را برای سالمسازی مغزهای پوسیده فراهم شود.
– سکولاریسم، جدایی کامل دین از دولت، سیاست و آموزشوپرورش.
– ترویج فرهنگ مدرنیته بر اساس، تقویت روحیه پرسشگری، نقادی و متدولوژی علمی در مقابل فرهنگ تقلیدی و سرسپردگی فئودالی و قرونوسطایی، حرکت در مسیر روشنگری اجتماعی و رنسانس فکری، علمی و فرهنگی و …
ج- سیاست و مدیریت شورایی
– تاریخ جهان و منطقه نشان داده است سیستم پارلمانی بهآسانی توسط اقلیت طبقه فرادست مصادره میشود. با توجه به اینکه در منطقه خاورمیانه که اکثریت طبقه فرادست جامعه را اقشار لومپنبورژوازی تشکیل میدهند، در راستای پیشگیری از قبضه قدرت سیاسی توسط این طبقه، لازم است بجای دموکراسی غربی، جامعه به شیوه سیستم شورایی اداره شود.
دموکراسی مستقیم بهجای دمکراسی وکالتی و غیرمستقیم. (دمکراسی مستقیم ظرفیتهای خاصی دارد که سایر دموکراسیها فاقد آن هستند. ازجمله قابلیت روزآمد شدن دارد. همواره در دست اکثریت مردم باقی میماند و قابل تصاحب و مصادره نیست و از برآمدن دیکتاتورهای جدید پیشگیری کند)
با استفاده از قانون راهیابی اقلیت، نتیجه انتخابات سیستم شورایی باید بهگونهای باشد که در ترکیب جنسیت اعضا در هیچ روستا، محله، ناحیه، شهر… تعداد زنها یا مردهای انتخابشده کمتر از ۴۰% نباشند.
نمایندگانِ شوراهای سراسر کشور در تهران طبق سازوکارهای دمکراتیکِ مدون کشور را اداره خواهند کرد.
د-ملت دمکراتیک- هر پدیدهای فقط درزمینهٔ مناسب خودش میتواند موجودیت یافته و به حیات خود ادامه دهد.
دولت دمکراتیک بدونِ ملت دمکراتیک نمیتواند تولد یافته و یا تداوم داشته باشد.
برای استقرار و نهادینه کردن دمکراسی، لازم است جامعه بهگونهای سازماندهی شود تا ملت دمکراتیک شکل بگیرد.
ساماندهی مردم در شکل ملت دمکراتیک ضامن استقرار دمکراسی و تداوم این سیستم است. این امر تنها با سیستم مدیریت شورایی و عدالت اجتماعی امکانپذیر است.
ه- بوروکراسی
نوسازی و بازسازی دستگاه بروکراسی بر اساس شایستهسالاری. شایستهترین افراد از طریق آزمونهای سخت و … جذب شوند و پس از استخدام تا زمان بازنشستگی تحت شدیدترین کنترلها باشند و همواره شمشیر داموکلس نظارت، محاکمه، اخراج و … را بالای سر خویش احساس کنند.
و- دادگستری
در حوزه دادگستری، شایعترین و بالاترین احکام محکومیت، بجای زندان و اعدام، اجرای حکم ذیل باشد:
«الزام محکوم به تأمین معاش خود از طریق کار تولیدی در سطح یک کارگر ساده، طی مدتزمانِ معلوم»
بگذار منادیان حقوق بشر غربی، سیستمِ جدید را به ایجاد اردوگاههای کار اجباری متهم کنند. (همین منادیان حقوق بشر طی یک قرن گذشته با همکاری ارتجاع داخلی، حاملان اندیشههای قرونوسطایی و فئودالیسم، سیستم لومپنبورژوازی را بر ایران و خاورمیانه تحمیل کردند و با کودتا و پرورش جهادیهای تندرو، سیاست تخریبی خویش را بهپیش بردند)
کار بهعنوان «یگانه عنوان شرف راستین»[۲۸] هزاران کاربرد دارد. یکی از آنها اصلاح و بازپروری لومپنبورژوازی و لومپنپرولتاریا است. در این صورت بهجای مجرم، جُرم مورد هدف قرارگرفته و ریشهکن میشود.
ز- سیاست خارجی- استقلال کامل سیاست خارجی
جغرافیای استراتژیک و ذخایر عظیم نفت و گاز ایران همواره مورد مطامع استعمارگران خصوصاً آمریکا، انگلیس و ناتو قرار داشته است.
این موقعیت باعث شده است که در یکصد سال گذشته سه بار ایرانِ در آستانهِ آزادی، پیشرفت و توسعه را به ورطه شکست، ناکامی، جهل و عقبماندگی بکشانند. ازجمله:
۱- کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان و نابودی دستاوردهای مشروطه توسط انگلیسیها.
۲- کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و استقرار دوباره دیکتاتوری پهلوی توسط انگلیس و آمریکا.
۳- توطئه گوادلوپ در سال ۱۳۵۷ و منحرف کردن جنبش دمکراتیک و انتقال حکومت به روحانیون سنتی که منجر به شکست انقلاب دمکراتیک ایران شد. (توسط انگلیس، آمریکا و پیمان ناتو)
هنری کسینجر میگوید: «دشمنی با آمریکا خطرناک است، ولی دوستی با آن مهلک»
در قبال ناتو و آمریکا ضمن پرهیز از دشمنی، روابط به گونه تنظیم شود که توانایی دخالت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشور نداشته باشند.
روابط با سایر کشورهای جهان بر اساس عدم دخالت در امور داخلی همدیگر، استفاده از تجربیات رشد اقتصادی، تکنولوژیکی و نیز جلب سرمایهگذاری بهصورت شفاف و عادلانه بنا شود.
ح- ملیتها، اقوام و فرهنگها
حل مسئله تکثر ملی و فرهنگی ایران بر اساسِ تناسبِ ساختارِ سیاسی با ساختارِ اجتماعی
واقعیت این است که ایران کشوری چندملیتی است.
ولی این سرزمین موزاییک ملتها و اقوام نیست که مرزهای مشخص جغرافیایی آنها را از هم جدا کرده باشد.
در هم تنیدگی و تداخل این ملیتها بهگونهای است که هرگونه تقسیمات ملی، قومی و فرهنگی بر اساس جغرافیا میتواند به فجایعی جبرانناپذیر منجر شود.
صدها شهر با هزاران محله، منطقه و روستاهای دو یا چندملیتی و چند فرهنگی ویژگی این کشور است.
حل مسئله ملیتها بر اساس استقلال، خودمختاری و یا فدرالیسم جغرافیایی منجر به جنگهای دهها و شاید صدها ساله میشود.
سیستم شورایی با خود مدیریتی دمکراتیک شهرها ضمن تضمین تمامیت ارضی میتواند جوابگوی تکثر ملی، قومی و فرهنگی ایران باشد. (وحدت در حین کثرت، کثرت در حین وحدت)
در این صورت ساختار سیاسی متناسب با ساختار اجتماعی خواهد بود.
این توازن و هارمونی باعث میشود که برادری ملتها جایگزین اختلافات گذشته شود. زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی خشکیده و بازرگانان سیاست و فرصتطلبان نمیتوانند ملتها را در مقابل هم قرار دهند. مراجعه به تجربیات خودمدیریتی دمکراتیک شمال سوریه (۱۰۲۲-۲۰۱۲) میتواند بسیار مفید و راهگشا باشد.
در همه موارد فوق استفاده از تجربیات کشورهای جهان طی صدساله اخیر میتواند بسیار ارزشمند و راه گشا باشد[۲۹].
***
چه کسانی این پروژه را عملی میکنند؟
اکنون مسئله اصلی این نیست که نظریه کارل مارکس را باور کنیم یا ماکس وبر. اولی میگوید: «…نظام سرمایهداری جای خود را بهنظام سوسیالیستی میدهد» و دومی معتقد است که: … نظام سرمایهداری صنعتی پایدار و پابرجا باقی خواهد ماند.[۳۰]
هیچکس صاحب حقیقت مطلق نیست. نظریات این دو و سایر متفکران میتوانند بیانکننده بخشی از حقیقت باشد.
باید فروریخت، دیوارهایی که بر مبنای اختلاف عقیدتی بین انسانها ایجادشدهاند؛ زیرا که «آنچه مردم را مشخص میسازد بیشتر سرشت آنهاست تا عقایدشان»[۳۱]
چهبسا آنهایی که رودرروی همدیگر جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آنها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود.
همچنان که اکثریتقریببهاتفاق مردم و جریانات سیاسی از چپ تا راست شعار زن، زندگی، آزادی را بهعنوان شعار استراتژیک انقلاب پذیرفتند، کاملاً امکانپذیر است که گام بعدی در جهت نقش بستن لگوی این شعار انقلاب روی پرچم سه رنگ تاریخی باشد.
دو گام نخست راه را برای گام سوم هموار میکنند. گام سوم انتخاب میثاق ملی از طرف اکثریت مردم ایران است.
تمامی افراد علاقهمند به ایجاد دنیای نوین انسانی و جریانات ترقیخواه اعم از چپ، لیبرال، روشنفکران مستقل، شیفتگان رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی لازم است کلیه دعواهایی که علیه همدیگر داشتهاند را به کناری نهاده و تئوریهای غیر مرتبط با وضعیت کشور همچون «تضاد کار و سرمایه»، «تضاد لیبرال آزاداندیش و چپ دیکتاتور»، «تضاد دیندار و لائیک» را به آرشیو تاریخ بسپارند. به قول سهراب: «چشمها را باید شست***طور دیگر باید دید»
باید کلیه دیوارهای حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژی و حتی دیوار بین پوزیسیون و اپوزیسیون را نیز فروریخت. چهبسا هستند اپوزیسیونهایی که نماینده قشری از لومپنبورژوازی هستند و از سهم کنونی خود ناراضی بوده و بهغیراز سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگتری برای آینده جامعه در سر ندارند. مثل احزاب نژادپرست (پانایرانیست، پانعربیست، پانتورک، پانکورد و…) و یا جریانات سیاسی اسلامی از نوع اخوانالمسلمین و… .
در مقابل چنین اپوزیسیونهایی میبینیم که بخشی از بدنه و مدیران کشورهای خاورمیانه دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند.
هنوز تضاد اصلی ایران و خاورمیانه بین دو جریان اصلی «مدرنیته و ماقبل مدرنیته» به شرح ذیل است:
۱- مدرنیته، کلیه نیروهای نواندیش و مدرن که دل درگرو ساختن جامعهای مدرن، اقتصادی پویا و شکوفا، ایجاد رفاه و عدالت اجتماعی دارند.
۲- ماقبل مدرنیته، طبقهای مرکب از بقایای فئودالیسم و ثروتمندان نوظهور غیر مولد در شکل لومپنبورژوازی.
راه گذار از ماقبل مدرنیته به مدرنیته تدوین و اجرایی کردن سیستم جدیدی تحت عنوان میثاق ملی است
خواننده عزیز، همچنان که در ابتدا بیان کردم این فقط یک پیشنویس خام و ناقص است. علت این نواقص بضاعت ناچیز من در تدوین چنین پروژهای است.
***
این مقاله را بهصورت متنباز(منبع باز) ارائه میکنم. همه شما میتوانید آن را ویرایش کرده و حاصل کار را به نام خودتان باذکر منبع منتشر کنید.
از شما خواننده عزیز تقاضا دارم تا مدل ویرایش شده این گفتار و یا مدل و سیستم متفاوت خود را تدوین کرده و به وبسایت منتشرکننده و نیز ایمیل زیر ارسال فرمایید:
aminsaharbin@gmail.com
پانوشتها و ارجاعات:
[1] – سوسیال دموکراسی و خیانت به واژه ها
طی قرن اخیر در خصوص واژه ها خیانتهای زیادی انجام گرفته است. سیاستمداران محتوای این واژه ها را به نفع خود تغییر داده اند. فاشیسم ، نازیسم، آمریکا و ناتو هریک به نوبه خود نقشی بسیار مخرب در این راستا داشته اند.
در خصوص سوسیال دموکراسی نیز بیشترین خیانت محتوایی صورت گرفته است. به گونه ای که سوسیال دمکراتهای امروز اروپا وظیفه اصلی خود را استقرار نئولیبرالیسم می دانند. نئولیبرالیسم دشمن سوسیالیسم و دمکراسی است . و اینچنین این واژه ها از معانی واقعی خود خالی شدند.
ولی این خیانت نباید باعث شود تا این واژه ها برای همیشه به دزدان اندیشه و زندگی سپرده شوند. لازم است این واژه ها باز پس گرفته شوند و در جایگاه واقعی خود به کار آیند.
سوسیال دموکراسی یا مردمسالاری جامعهخواه، یک ایدئولوژی سیاسی چپ، در قالب سیاست کلاسیک است. حرکت سوسیال دموکراسی معاصر، مسیر اصلاح نظام سرمایهداری را با درنظرگرفتن عدالت اجتماعی میپیماید.
سوسیال دموکراسی، در آغاز، دربرگیرندهٔ انواع گرایشهای مارکسیستی از گرایشهای انقلابی همچون ولادیمیر لنین و رزا لوکزامبورگ تا گرایشهای مختلفی مانند کارل کائوتسکی و ادوآرد برنشتاین بود، اما بهخصوص، پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه، سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد.
تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که ادوآرد برنشتاین نمایندگی میکرد، مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب بلکه از طریق اصلاحات تدریجی به دست میآید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکراتها «نه به انقلاب، آری به اصلاح» بودهاست. (Evolution, not Revolution)
در میانههای سده بیستم سوسیالدموکراتها از اِعمال قوانین جدیتر کار، ملیسازی صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاه هواداری میکردند.
امروزه انترناسیونال سوسیالیست مهمترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را در کنار احزاب سوسیالیسم دمکراتیک دربر میگیرد.
تفاوت با سوسیالیسم دمکراتیک
گل رز قرمز معمولاً به عنوان نماد مردمسالاری سوسیال به کار میرود. این نماد در دورهای پس از جنگ جهانی دوم انتخاب شد.
سوسیال دموکراسی نباید با سوسیالیسم دمکراتیک اشتباه گرفته شود.
سوسیالیسم دمکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است.
تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً چپتر از سوسیال دموکراسی است. احزاب سوسیال دموکرات به همراه احزاب سوسیالیست دموکراتیک در انترناسیونال سوسیالیست گرد آمدهاند.
[2] – اصطلاح منبع باز یا متن باز (open source) اشاره به چیزی است که بدلیل ساختار قابل دسترس توسط عموم، مردم میتوانند آنرا تغییر داده و با اشتراک بگذارند.
این اصطلاح در توسعه نرمافزار، سرچشمه رویکرد خاصی در ایجاد برنامههای رایانهای شد. به هر حال امروز متن باز یا منبع باز (open source) گسترهای از ارزشها که ما آنرا “مسیر متنباز” مینامیم را تعیین میکند
پروژهها و محصولات متن باز یا منبع باز به تبادل باز، همکاری مشارکتی، نمونهسازی سریع، شفافیت، شایسته سالاری و توسعه جامعه محور (community-oriented development) مشهور شدهاند.
ویژگی متن باز فقط مختص به نرمافزارها نیست، شما هر چیزی حتی مجموعهای از دادههای یک کتابخانه را میتوانید متن باز کنید.
دلایل زیادی وجود دارد که یک شخص یا سازمان بخواهد پروژههای خود را متن باز کند. این دلایل عبارتند از:
مشارکت: هر فردی در دنیا میتواند پروژههای متن باز را تغییر دهد و در ویرایش آن مشارکت داشته باشد. به عنوان نمونه، Exercism که به عنوان یک پلتفرم متن باز برای تمرین برنامهنویسی شناخته میشود، با مشارکت افراد مختلف تا به الان بیش از ۳۵۰ توزیع و ویرایش داشته است.
اقتباس و تغییر مجدد: هر فردی تقریباً با هر هدفی میتواند از پروژههای متن باز استفاده کند. افراد حتی میتوانند از یک پروژه، پروژههای دیگری به وجود بیاورند. به عنوان مثال میتوانیم به وردپرس اشاره کنیم که از پروژه موجودی به نام b2 منشعب شده است.
شفافیت: هرکسی میتواند خطاها و تناقض پروژههای متن باز را بازرسی کند
https://opensource.guide/fa/starting-a-project/
https://artadoo.ir/blog/blog-1/open-source-28
[3] – منسوب به پوپر
[۴] – همچنان که در علوم تجربی ازجمله پزشکی ناچاریم دستاوردهای بشری را ارج نهاده و تن به آخرین و پیشرفتهترین روشهای درمانی دهیم، لازم است در علوم انسانی و خصوصاً سیاست نیز دستاوردهای جهانی در زمینه مدل حکومت مردمی را سرمشق خود قرار داده و از دایره معیوب تکرار اشتباهات گذشته خارج شویم.
[5] – تجربه جهانی نشان میدهد که اسامی حکومتها ارتباط چندانی با ماهیت واقعی آنها ندارند.
[6] – وجود این سیستم مدون و شفاف، در آینده هیچ قدرتی نخواهد توانست نظام ستمگر دیگری را با رنگ و لعابی متفاوت بر مردم تحمیل کند.
[7] – نمونه تاریخی برگزاری رفراندوم تعیین نظام سیاسی ایران در اردیبهشت ۱۳۵۸ است. در آن زمان مردم فقط به یک نام رأی دادند. محتوا به تدریج طی سالهای بعد معلوم شد.
[۸] – بسیار لازم است که لومپن بورژوازی همچون منبع اکثریت بلایای جامعه، خصوصاً عقب ماندگی، تداوم استبداد و جهل و خرافات است به مردم معرفی شود.
لومپنبورژوازی بیش از نود درصد ثروت ممالک خاورمیانه را در انحصار خود دارد. هیچ نقش مثبتی در تولید ناخالص داخلی ندارد. از یکسو حافظ مناسبات فئودالی است و از آن نیرو میگیرد و همزمان تأمینکننده منافع استعمارگران بوده و از پشتیبانی بیدریغ آنها برخوردار است.
مسئله اصلی «بودن یا نبودنِ لومپنبورژوازی» است. تا خلعید کامل لومپنبورژوازی در کلیه زمینههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، هیچ تلاشی به نتیجه نخواهد رسید
[9] – تاریخ صد ساله اخیر این جوامع، حاکی از این است که حتی اگر قدرت سیاسی از لومپنبورژوازی سلب شود، ولی در زیستگاه اقتصادی و فرهنگی آن تغییری اساسی ایجاد نشود، دوباره تحت عنوانی دیگر و با جامهای متفاوت به تخت مقدس فرمانروایی خویش بازمیگردد.
هر جانداری در محیطزیست خاص خود توانایی ادامه حیات دارد. محیط زیست سیاسی و اقتصادی انسان هم از این قانون طبیعی پیروی میکند. برای ریشهکن کردن پدیده لومپنبورژوازی، لازم است زیستگاه لومپنپرور را تغییر داد. تا لومپنها ناچار شوند جهت ادامه حیات خود به حوزه تولید و خدمات هجرت کنند. در این صورت تبدیل میشوند به بخشی از سرمایه زنده کشور در جهت تولید ثروت و گسترش رفاه عمومی و عدالت اجتماعی.
چند نمونه از ویرانگری جوامع خاورمیانه که با شراکت ناتو و لومپنبورژوازی مذهبی اجرا شدهاند:
۱- در سال ۱۹۷۷ سیاست استفاده ابزاری از اسلام برای پیروزی در جنگ سرد و نابودی جریانات چپ، سکولار و ملیگرای خاورمیانه وارد مرحله نوینی شد. آمریکا و ناتو با کودتای نظامی، دولت ملی- دموکراتیک علی بوتو را سرنگون و ژنرال ضیاءالحق را در پاکستان به قدرت رساندند
بدین ترتیب اولین دولت اسلامی جهان در پاکستان بنیانگذاری شد. این کشور تبدیل شد به بزرگترین پرورشگاه جهادیهای تندرو سُنی. دهها هزار تن از جوانان پاکستان، افغانستان و کشورهای اسلامی جذب مدارس دینی ساختهشده توسط دلارهای ناتو و عربستان شدند.
جهادگران با آموزش و سلاحهای مدرن ناتو روانه افغانستان شدند. سپس در جمهوریهای مسلماننشین شوروی و تمامی ممالک اسلامی نفوذ کردند. نقشی مهم در شکست بلوک شرق و نیز هر نوع مدرنیسم از قبیل چپ، سکولار، دمکرات، لیبرال و … ایفا کردند.
بنا به اعتراف برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، سازمان سیا شش ماه قبل از ارتش شوروی وارد افغانستان شده بود.[۹]
۲- از زِهدان مجاهدین، القاعده و طالبان زاده شدند. درنتیجه همنشینی، برخورد و تبادلِ اندیشهِ اینها با جریانات قدیمیتر اسلامی (اخوانالمسلمین، وهابی و سلفی)، دهها گروه دیگر مثل داعش، جبهه النصره، ارتش آزاد سوریه، بوکوحرام و … پا به عرصه وجود گذاشتند. بدینسان افغانستان، پاکستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن و … به جهنم ملل و بهشت جهادیها تبدیل شدند.
۳- در سال ۲۰۱۱ ناتو، آمریکا و اتحادیه اروپا با کمک ترکیه، قطر و اخوانالمسلمین جهانی از سراسر کشورهای اسلامی جهادیها را روانه لیبی کردند. لیبی دچار جنگ داخلی شد. تروریستهای اعزامی خارجی و مزدوران داخلی در آستانه شکست و اضمحلال کامل بودند؛ که آمریکا و اروپا به کمک آنها شتافتند.
غربیها با تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد مجوز قانونی مداخله نظامی در جنگ لیبی را کسب کردند و سرانجام با مداخله بشردوستانه! دولت قذافی را سرنگون کردند. ده سال پسازاین واقعه، کشور ویرانی را میبینیم که امنیت و رفاه نسبی دوره گذشته، برای مردمانش به یک رؤیای دستنیافتنی تبدیلشده است…
۴- آمریکا و ناتو با همکاری ترکیه، قطر و اخوانالمسلمین توطئه لیبی را در یمن، سوریه و عراق نیز به شکلهای مختلف تکرار کردند…
و بدین ترتیب انواع لومپنبورژواهای مذهبی، قومی، قبیلهای و شبهِ ملی، در جامه رهبران مذهبی، جهادی و جنگسالاری، به قیمت عقبماندگی بیشتر این جوامع فربهتر شدند.
[10] – آثار و عوارض طبقه لومپنبورژوازی بر پیکر جوامع خاورمیانه:
۱- تحمیل سیاست اقتصادی در چارچوب تأمین منافع طبقه لومپنبورژوازی بر دولت و جامعه. مثل رانتخواری، فساد اداری و مالی، تقدیس هر نوع مالکیت خصوصی.
۲- سوق دادن سرمایههای جامعه بهسوی ثروت راکد و نازا در زمین، مستغلات و …
۳- جدایی کار و سرمایه- با سرازیر کردن سرمایههای جامعه بهسوی زمین و املاک شهری، نیروی کار بیکار میشود و درنهایت هم سرمایه هرز میرود و هم نیروی کار.
۴- به راه انداختن جنگهای منطقهای و نیابتی که منجر به خرید جنگافزار و فروش ارزانقیمت نفت، گاز و منابع اولیه به کشورهای غربی شده و درنهایت باعث از دست رفتن فرصتهای رشد، ویرانی زیرساختهای اقتصادی و گرفتاری در سیکل معیوب عقبماندگی و وابستگی شده است.
۵- ویرانگری سیاسی و اجتماعی از طریق رهبری و سازماندهی لومپنپرولتاریا؛ مانند ایجاد سازمانهای فاشیستی تحت چتر ایدئولوژیهای تمامیتخواه از نوع جهادیهای متعصب و نژادپرستهای مختلف. تاکنون بیشتر کودتاها، آشوبها و جنگهای داخلی طراحیشده ناتو، توسط لومپنبورژوازی سازماندهی شده و لومپنپرولتاریا بازوی اجرایی آن بوده است.
۶- هِرَمی کردن جامعه از طُرُق تحمیل سلسلهمراتب ثروت و قدرت، تبعیض نژادی و عقیدتی، تعمیق فاصله طبقاتی، استثمار و محرومیت طبقه فرودست.
۷- تحمیل استبداد، ارتجاع، بی حقوقی زنان، سرکوب و حذف فیزیکی آزادی خواهان، دگراندیشان، روشنفکران و طرفداران برابری و عدالت اجتماعی.
۸- بازتولید جهل از راههای حفظ و بازیافت فرهنگ فئودالی، مردسالاری و کهنهپرستی.
۹- گسترش و تحمیل دیدگاه فکر سیاسی راست سنتی.
۱۰- تقلیدی کردن آموزشوپرورش، خفه کردن روح پرسشگری و پژوهش علمی. بهنحویکه در مدارس و دانشگاهها، بچههای امروز را با اندیشه و باورهای دیروزی، جهت فردای اجتماع پرورده میکنند!
۱۱- تحمیل پخمه سالاری بهجای شایستهسالاری- در سیستم لومپنبورژوازی جهت استخدام کارمند و مدیر تا وزیر و وکیل، افراد وابسته به ایدئولوژی، خاندان، طایفه، نژاد و مذهب حکام و نیز کسان فرومایه مطیع و خالی از هرگونه دغدغه و رؤیای انسانی گزینش میشوند. وابستگی به سیستم و حکام تعیینکننده استخدام است نه شایستگی و تخصص.
[11] – تداوم قرونوسطا (Medieval continuity) در خاورمیانه قرن ۲۱
ازنظر تاریخی قرونوسطا دوره هزارسالهای (۱۵-۵ م) از تاریخ اروپاست. ولی از منظر ساحت تمدنی، قرونوسطا یک نظام فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مربوط به ماقبل مدرنیته است که با ویژگیهای تاریکاندیشی، اختناق، استبداد، فرهنگ تقلید و سرسپردگی، سلسلهمراتب قدرت و ثروت و اقتصاد نازا و راکد شناخته میشود.
نرمافزار سرمایهداری، لیبرالیسم است. ویژگی و کارکرد اصلی لیبرالیسم، برچیدن مناسبات فئودالی و جایگزین کردن آن با مناسبات بورژوازی است. اصول اساسی لیبرالیسم عبارتاند از:
دولت مشروطه محدود، پرهیز از قدرت استبدادی، حق افراد در تعیین سرنوشت خویش، حاکمیت قانون، بازار آزاد، آزادی فردی، تکثرگرایی، مدارا، فردگرایی، مساوات خواهی، بهبود باوری؛ جهانگرایی، پشتیبانی از مالکیت خصوصی[۱۱]، همچنین آزادی رقابت اقتصادی در جهت تولید و ارائه کالا و خدمات با قیمت کمتر و کیفیت بهتر، تعامل آزادانه کار و سرمایه در جهت تولید کالا و ارائه خدمات اجتماعی.
خواننده عزیز، اکنون فارغ از باورداشتهای گذشته، مقایسه و قضاوت کن؛ که نظامهای حاکم بر خاورمیانه، آفریقا و سایر جوامع عقب مانده در زمینههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، به لیبرالیسم نزدیکتر هستند یا فئودالیسم؟
باکمی تأمل و تعمق میتوانیم دریابیم که مللِ فوق الذکر هنوز در زنجیرهای مرئی و نامرئی فرهنگ و تمدنِ قرونوسطای خاصِ خویش گرفتار هستند[۱۱]. روح فئودالیسم بر حیات فکری، فرهنگی و مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم است.
حاکمیت سیاسی؛ استبدادی و انحصارطلب است. سیستم اقتصادی در جهت منافع ثروتمندان قرار دارد نه سرمایهداران.
[12] – رشد لومپنبورژوازی به قیمت تضعیف سرمایه داری مولد و جامعه
در خاورمیانه، آفریقا و … سیاست اقتصادی دولتها به بهای زیان سرمایهداران مولد و سایر اقشار جامعه، در جهت تأمین منافع ثروتمندان قرار دارد. به همین دلیل بیشتر درآمدها از هر طریقی که حاصل شوند، بلافاصله با خرید ملک؛ خانه و… به زمین فرو میروند.
روزانه شاهد ورشکست شدن سرمایهدارانِ مولد هستیم ولی در مورد صاحبان ثروتهای راکد در ملک، خانه و … معمولاً چنین اتفاقی نمیافتد.
داستان ذیل با اندکی تفاوت، به شکلهای مختلف مرتب تکرار میشود:
«سرمایهدار فرضی، مواد اولیه کارخانه را از رانتخوار درجه سه دولت یا دلال بازار سیاه میخرد. محصولات تولیدی وی، با قیمتی بیش از بازارهای جهانی و ملی به دست مشتری میرسد. اگر بخواهد محصول را صادر کند، بهجای آسانکاری، با موانع دست و پاگیر دولتی مواجه خواهد شد. از دست دادن سود و سرمایه، ناتوانی در بازپرداخت وام بانکی، بدهکاری و ورشکستگی نتیجه سرمایهگذاری در چنین محیطی است»
مردم میبینند که کارخانهدار ورشکست میشود، اما کسی که در ملک، خانه، مغازه، پاساژ، ویلا سرمایهگذاری کرده، دارایی وی چند برابر شده است. در چنین فضایی عقل سلیم حکم میکند که بهجای تولید و صنعت، سرمایه را باید بهسوی خرید خانه و زمین و … سرازیر کرد.
ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاورمیانه بهگونهای است که طبقه لومپنبورژوازی مدام به قیمت تضعیف جامعه فربهتر میشود.
لومپنبورژوازی در هر زمینهای که برایش تولید ثروت کند و یا آن را برایش محفوظ نگه دارد، فعال است.
سیاست، کودتا، حکومت، زمینخواری، احتکار، مافیاگری، قاچاقچیگری، صادرات و واردات، سرسپردگی به قدرتهای خارجی، به راه انداختن جنگهای منطقهای، تشکیل گروههای جهادی، تشکیل امارت اسلامی، ملیگرایی قلابی، ایجاد خانقاه، تولیت امامزاده و زیارتگاه، نمایندگی پارلمان جهت اعمالنفوذ بر وزارتخانهها و شرکت در انواع رانتخواری دولتی، عضویت در شورای شهر جهت شرکت در زمینخواری و شهر فروشی، ایجاد دولت- قبیله تحت نام استقلال و هویت ملی، رهبری و یا فرماندهی میلیشیاهای حزبی و منطقهای، شرکت در رانتخواری حاصل از فروش نفت و گاز، شرکت در رانتخواری خریدهای مؤسسات، ادارات و وزارتخانههای دولتی. تصاحب اموال ملی تحت عنوان خصوصیسازی، دریافت دلار دولتی با استفاده از «رشوه و روابط» و فروش مستقیم و غیرمستقیم آن در بازار. سرانجام بیشتر این افراد از طریق هدایت این ثروتها به زمین و املاک گرانقیمت، پولشویی خود را به انجام میرسانند. عدهای هم برای همیشه همراه دلارهای غنیمتی به کشورهای غربی مهاجرت میکنند.
تأسفانگیزتر از همه این است که حتی مردمانی که از طریق فعالیتهای مفید تولیدی و خدماتی کسب درآمد میکنند نیز، سرمایه اضافی خود را بهسوی خرید ملک، خانه، پاساژ، مغازه و… جهت اجاره و یا فروش به هنگام تورم، هدایت میکنند؛ و بدین گونه آنها هم جای پایی در لومپنبورژوازی کسب کرده و یا بهطور کامل عضوی از این طبقه میشوند.
رویکرد سیاسی لومپنبورژوازی بسیار خطرناک است. گاهی در نقش رهبر ملی مملکت ظاهر میشود. زمانی در کسوت رهبری یک اقلیت ملی یا مذهبی داخل کشور، وقتی در قبای زهد و دین و یا هر پوششی که وی را سزاوار رهبری و سواری بر دیگران نشان دهد.
در همه این احوال، همچون یک نیروی داخلی (ستون پنجم دشمن) آماده اجرای نقشههای قدرتهای بزرگ و یا دولتهای حریص همسایه است.
مارکس گفته است: «کارگران میهن ندارند» ولی در خاورمیانه و آفریقا و امریکای لاتین، این طبقه لومپنبورژوازی است که میهن ندارد.
[13] – چند نمونه از ویرانگری جوامع خاورمیانه که با شراکت ناتو و لومپنبورژوازی مذهبی اجرا شدهاند:
۱- در سال ۱۹۷۷ سیاست استفاده ابزاری از اسلام برای پیروزی در جنگ سرد و نابودی جریانات چپ، سکولار و ملیگرای خاورمیانه وارد مرحله نوینی شد. آمریکا و ناتو با کودتای نظامی، دولت ملی- دموکراتیک علی بوتو را سرنگون و ژنرال ضیاءالحق را در پاکستان به قدرت رساندند
بدین ترتیب اولین دولت اسلامی جهان در پاکستان بنیانگذاری شد. این کشور تبدیل شد به بزرگترین پرورشگاه جهادیهای تندرو سُنی. دهها هزار تن از جوانان پاکستان، افغانستان و کشورهای اسلامی جذب مدارس دینی ساختهشده توسط دلارهای ناتو و عربستان شدند.
جهادگران با آموزش و سلاحهای مدرن ناتو روانه افغانستان شدند. سپس در جمهوریهای مسلماننشین شوروی و تمامی ممالک اسلامی نفوذ کردند. نقشی مهم در شکست بلوک شرق و نیز هر نوع مدرنیسم از قبیل چپ، سکولار، دمکرات، لیبرال و … ایفا کردند.
بنا به اعتراف برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، سازمان سیا شش ماه قبل از ارتش شوروی وارد افغانستان شده بود.[۱۳]
۲- از زِهدان مجاهدین، القاعده و طالبان زاده شدند. درنتیجه همنشینی، برخورد و تبادلِ اندیشهِ اینها با جریانات قدیمیتر اسلامی (اخوانالمسلمین، وهابی و سلفی)، دهها گروه دیگر مثل داعش، جبهه النصره، ارتش آزاد سوریه، بوکوحرام و … پا به عرصه وجود گذاشتند. بدینسان افغانستان، پاکستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن و … به جهنم ملل و بهشت جهادیها تبدیل شدند.
۳- در سال ۲۰۱۱ ناتو، آمریکا و اتحادیه اروپا با کمک ترکیه، قطر و اخوانالمسلمین جهانی از سراسر کشورهای اسلامی جهادیها را روانه لیبی کردند. لیبی دچار جنگ داخلی شد. تروریستهای اعزامی خارجی و مزدوران داخلی در آستانه شکست و اضمحلال کامل بودند؛ که آمریکا و اروپا به کمک آنها شتافتند.
غربیها با تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد مجوز قانونی مداخله نظامی در جنگ لیبی را کسب کردند و سرانجام با مداخله بشردوستانه! دولت قذافی را سرنگون کردند. ده سال پسازاین واقعه، کشور ویرانی را میبینیم که امنیت و رفاه نسبی دوره گذشته، برای مردمانش به یک رؤیای دستنیافتنی تبدیلشده است…
۴- آمریکا و ناتو با همکاری ترکیه، قطر و اخوانالمسلمین توطئه لیبی را در یمن، سوریه و عراق نیز به شکلهای مختلف تکرار کردند…
و بدین ترتیب انواع لومپنبورژواهای مذهبی، قومی، قبیلهای و شبهِ ملی، در جامه رهبران مذهبی، جهادی و جنگسالاری، به قیمت عقبماندگی بیشتر این جوامع فربهتر شدند.
[14]– اهمیت درک تفاوت فاحش ثروتمند و سرمایه دار
نهتنها توده مردم، بلکه اکثریت روشنفکران نیز تاکنون متوجه تفاوت بین ماهیت و کارکردِ ثروت و سرمایه نشدهاند. مترادفهای واژه بورژوازی (Bourgeoisie) عبارتاند از: طبقه متوسط، سرمایهداری، طبقه کاسب و دکاندار، طبقه سوداگر، حکومت طبقه دوم. میبینیم که هیچیک از معانی بورژوازی واژه «ثروتمند» نیست.
معنی لغوی «ثروتمند» در زبان انگلیسی Wealthy, Rich)) است ولی مترادف «سرمایهدار» (Capitalist) است.
تفاوت ماهوی بورژوازی (سرمایهداری) با نظام ماقبل خود (فئودالیسم) این است که: سرمایهداری، سرمایه (capital) را از ثروت (wealth) متمایز کرده و در مسیر پویش و زایش قرار میدهد.
سرمایه عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی، ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه میشود.
دیگر دستاوردهای سرمایه تولیدی در بازار آزاد و رقابتی، عبارتاند از: تحرک اجتماعی، حاکمیت قانون، رشد علمی، خردگرایی و عقل نقاد، دمکراسی، تضعیف خرافه و کلیه ساختارهای فکری، فرهنگی فئودالی؛ و درنهایت نابودی مناسبات فئودالی و ایجاد بنیادهای مدرنیته.
ثروت در زمین دفن میشود یا پای فعالیتهای بیثمر هدر میرود. ویژگی ذاتی آن نازایی است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فنّاوری، رفاه اجتماعی و …ندارد. ثروتِ راکد مهمترین عامل بیکاری، هرز شدن سرمایه مادی و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل، عقبماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.
ویژگیِ اصلی سرمایه، برخلافِ ثروتِ راکد، پویایی و زایندگی است. بهگونهای که مهمترین اصل سرمایهداری این است: «سود حاصل از تولید باید مجدداً در افزایش تولید سرمایهگذاری شود» جهت روشن شدن موضوع، بهعنوان نمونه پایگاه و ماهیت دو قشر، یکی سرمایهدار و دیگری ثروتمند را بررسی میکنیم
دو قشر متفاوت
الف- کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مولد)
شخصی مدیر یک کارگاه کوچک تولیدی کفش است و چند کارگر را استخدام کرده است. اگر سود او بیش از نیازهای تأمین زندگی خود و خانوادهاش باشد، از مازاد سرمایهاش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده میکند. کارگاه را بزرگتر کرده و تکنولوژیهای پیشرفتهتری مورداستفاده قرار میدهد. چنین شخصی سرمایهدار محسوب شده و میتواند در رشد اقتصادی، فنّاوری و رفاه اجتماعی کشور سهیم باشد.[۱۴]
ب- مالک ساختمان مسکونی اجارهای (ثروت راکد)
شخصی مالک دهها ساختمان مسکونی اجارهای است. (در اینجا موضوع بحث ما این نیست که این ثروت چگونه حاصلشده است؛ ارث، رانتخواری، کار تولیدی و یا خدمات اجتماعی و …)
این شخص ثروتمند است اما سرمایهدار نیست. ثروت او نهتنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی و ایجاد فرصتهای شغلی مولد نقشی ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج کرده و به سمت رکود و نازایی سوق داده است. افزایش قیمت زمین و خانه مسکونی، تورم، بالا رفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض این نوع ثروتمندی است.
شناسایی چنین قشری بهعنوان سرمایهدار، مثل این است که انگلهای بیماریزای دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم[۱۴] انسانی محسوب کنیم.
[15] – (capital)
[16] – (wealth)
[17] – یووال. نوح هراری- پول- مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. ۱۳۹۸- ص ۵۰
[۱۸] – آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ در فصل هستم جلد اول کتاب ثروت ملل این استدلال نوین را چینین پایه گذاری کرد: «وقتی صاحبخانه، نساج یا کفاش سودی بیش از آنچه برای گذران زندگی و تأمین خانوادهاش نیاز دارد به دست آورد، از مازاد سرمایهاش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده میکند. تا سودش را بیش از پیش افزایش دهد. هرچه سود بیشتری داشته باشد، میتواند کارکنان بیشتری استخدام کند. در نتیجه، افزایش سود کارآفرینان بخش خصوصی مبنای افزایش سعادت، ثروت و رفاه همگانی است.»
[۱۹] – در اینجا موضوع بحث ما این نیست که این ثروت چگونه حاصلشده است؛ ارث، رانتخواری، کار تولیدی و یا خدمات اجتماعی و …
[۲۰] – مجموع اجزا یا اعضایی که جسم یک موجود زنده را تشکیل میدهد. (فرهنگ فارسی عمید.)
[۲۱] – کسانی که هدف مبارزه را قدرت میدانند، از شفافیت در هویت، در بیان و هدفهای خود و در اصول لازمه برای اتحاد، گریزانند. بقول فرانسویها، وقتی که ابهام است، گرگی در کمین نشسته است
…
– با شعار الان وقت اتحاد است… خواستار تشکیل جبههای فراگیر از باورمندان به استقلال و آزادی تا عوامل وابسته به قدرتهای خارجی هستند. و البته جبههای تحت رهبری خودشان!
آنها به خوبی میدانند که اگر موفق شوند مانع از شفاف شدن بیان و هویت جنبش و تعیین نوع دولت آینده بشوند، بعد از سرنگونی، به راحتی میتوان بنام جنبش، استبداد دیگری را بنا کرد و بعد هم مدعی شد که کی و چه وقت جنبش اهدافی غیر از آن، را داشته است؟ …
…
اما مبارزانی که هدف مبارزه را برقراری دولت حقوقمدار در خط استقلال و آزادی میدانند، هیچگونه ترس و واهمهای از شفافیت ندارند، چرا که هدف فعالیت خود را نه کسب قدرت که استقلال و آزادی تعیین کردهاند. بدینقرار در شفافیت کامل هم هدف جنبش- استقلال، آزادی، رشد بر میزان عدالت- و هم نوع دولت آینده- جمهوری ایران- را از ابتدا مشخصاً عنوان میکنند و خواستهها و برنامههای خود را برای دوران گذار، در اختیار افکار عمومی میگذارند (برای نمونه قانون اساسی پیشنهادی بر پایه پنج دسته از حقوق: حقوق انسان، حقوق شهروندی، حقوق ملی، حقوق جامعه، به عنوان عضوی از جامعه جهانی و حقوق طبیعت) و آمادگی خود را برای بحث و تبادل نظر در باره آنها را اعلام میکنند.
… آینده وطنمان را روشن میکنیم و راه را بر قدرت طلبان در خدمت قدرتهای انیرانی میبندیم. کوشش در اینراه وظیفه کلیه نیروهایی است که فردای ایران را برای همه مردم ایران زمین و لغو همه گونه تبعیضات و در استقلال و آزادی میخواهند.
تنها اینگونه خواهد بود که ایران زمین، سرزمین آزادی و رشد استعدادها و خلاقیتها و ابتکارها و بکار گیری آنها برای آباد کردن وطن و جبران عقب ماندگی تاریخی و تولد شادی و امید خواهد شد.
باشد که سیمرغ خط استقلال و آزادی به مقصد برسد! (به نقل از خانم فیروزه بنی صدر) https://news.gooya.com/2022/10/post-69817.php?fbclid=IwAR1qcHzv4YTg1USDadmUrZgMuoNChsG7HGhMZX4_u36TLGEdLivKyRYKB10
[22] – مواضع نامه، در علوم سیاسی به مواضع یا سیاستهای یک حزب یا نامزد سیاسی دربارهٔ موضوعات مهم ملی و بینالمللی که معمولاً در آستانهٔ برگزاری انتخابات برای جذب آرای عمومی اعلام میشود، مواضعنامه گفته میشود. نمونه برجسته تاریخ مانیفست حزب کمونیست ۱۸۴۸ (ویکی پدیای فارسی)
[23] –بیانیه یا مانْیْفِسْتْ، یک متن که یک گروه از آن برای بیان اصول، عقاید و اهداف خود خطاب به مردم استفاده میکند (وجهه مالی و ثروت در پورداوود) آرین سیده (به نقل از ویکی پدیای فارسی)
[24] – برای پیشگیری از تکرار اشتباهات گذشته، لازم است میثاق ملی جامع و کامل؛ درعینحال همواره قابل اصلاح و روزآمدشدن؛ بهعنوان آلترناتیو وضع موجود تدوین شود.
چه مدرنیته سرمایهداری مولد باشد، چه مدرنیته دموکراتیک مولد، چه سرمایه داری مولد دولتی و یا ترکیبی از همه اینها.
[25] – محدود کردن مالکیت خصوصی بر خانههای مسکونی، املاک شهری و… مثلاً: (هیچ خانوادهای نتواند مالک بیش از یک واحد مسکونی باشد.
[26] – ثروتمندان ۲۳ برابر فقرا از یارانه بنزین برخوردارند. https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-62/3594096-
[27] – https://www.eghtesadonline.com/n/2be3
[28] – برگرفته از رومن رولاند: «کار: یگانه عنوان شرف راستین! نیرو و شادی فطری انسان آفرینشگر، یعنی تنها کسی که به راستی زنده است؛ یگانه کسی که در نیروهای جاودانی سهیم است. چنین کسی خود را در فعالیت تولید کننده -خواه حقیر باشد و خواه پرتوان- برای جامعهٔ زندگان درمیاندازد. و همین تنها “فعال بودن، فعال برای همه بودن” فضیلت به معنای مردانهٔ آن است. جز این هر چه هست، خرده فضیلت است» (درآمد/ ص.۱۹).
[29] – تجربیات گرانبهای سه سیستم چینی، هندی و خاورمیانهای
در اینجا جدول تطبیقی پیشرفت اقتصادی سه کشور را ارائه میدهیم.
هفتادسال قبل زیرساختهای اقتصادی این ممالک در یک سطح بودند (همگی ویران و عقبمانده). هریک از این کشورها راهِ رشدِ مخصوص به خود را در پیش گرفت و درنهایت سه نتیجه متفاوت حاصل شد.
جدول تطبیقی سه کشور در زمینههای درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی در سال ۲۰۲۰[۱۱]
|
تولید ناخالص ملی (*۱۰۰۰ دلار) |
درآمد سرانه (دلار) |
نام کشور |
|
۱۵۰۰۰ |
۱۰۰۰۰ |
چین |
|
۲۶۰۰ |
۲۰۰۰ |
هندوستان |
|
۲۶۳ |
۱۴۰۰ |
پاکستان |
استراتژی هرکدام از این کشورها در زمینههای سیستم سیاسی، سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی به شرح ذیل بوده است:
۱- پاکستان:
الف-سیاست، حدود نود درصد حاکمیت سیاسی در انحصار لومپنبورژوازی بوده است.
ب-اقتصاد، سیاست اقتصادی در خدمت منافع ثروتمندان بوده، ولی حامی سرمایهداری تولیدی نبوده است.
ج-فرهنگ، سیاست فرهنگی در خدمت تداوم فرهنگ قرونوسطایی فئودالی، پدرسالاری، قبیله و مذهب سالاری بوده است. مدرنیته فضای بسیار محدودی برای رشد داشته است.
۲- هندوستان
الف-سیاست، لومپنبورژوازی حدود هفتاد درصد قدرت سیاسی را اختیار داشته است.
ب-اقتصاد، سیاست اقتصادی بیشتر در خدمت ثروتمندان بوده است و کمتر حامی سرمایهداری تولیدی.
ج-فرهنگ، تحت حاکمیت دولت دمکراتیک، آزادیهای فردی از حمایت قانونی برخوردار بوده است؛ اما در جهت تغییر بنیادی مناسبات قرونوسطایی و فئودالی، اقدامی جدی صورت نگرفته است.
3- چین
الف-سیاست، از همان ابتدای انقلاب، لومپنبورژوازی بهمثابه یک طبقه انگل از صحنه جامعه حذف گردید و اعضای آن ناچار شدند به طبقات و اقشار دیگر جامعه ملحق شوند تا درزمینه تولید فعالیت کنند.
ب-اقتصاد، در دوره اول انقلاب چین (۱۹۷۷- ۱۹۴۹) سیاست اقتصادی در خدمت سرمایهداری دولتی بوده است و از دوره دوم انقلاب (رهبری دون شیائوپینگ ۱۹۷۷ تاکنون) حامی سرمایهداری تولیدی و بازار آزاد بوده است (تحت کنترل و مدیریت هوشمندانه دولت)
ج- فرهنگ، از همان سالهای اولیه انقلاب، فرهنگ قرونوسطایی با جدیت ریشهکن شد. بدون آنکه اجازه دهند تا فرهنگ لومپنبورژوازی جای خالی آن را پُر کند. مظاهر مدرنیته در اَشکال سوسیالیسم، سرمایهداری دولتی و لیبرالی با جدیت و پشتکار تشویق و ترویج شدهاند.
سه درس از استراتژیهای سهگانه
۱- نسبت معکوس قدرت لومپنبورژوازی با رشد اقتصادی و رفاه عمومی
به هراندازه که لومپنبورژوازی در کشوری قدرتمند بوده است، به همان اندازه درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی در سطحی نازل باقیمانده است. بهعبارتدیگر اندازه قدرت لومپنبورژوازی با میزان رشد اقتصادی نسبتی معکوس داشته است.
لومپنبورژوازی در پاکستان بیشترین قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در انحصار خود داشته است. بعد از هفتادسال درآمد سرانه آن ۱۴۰۰ دلار است.
این طبقه در هندوستان از قدرت کمتری به نسبت پاکستان برخوردار بوده است. درنتیجه درآمد سرانه آن به ۲۰۰۰ دلار رسیده است.
در چین، لومپنبورژوازی بهطور کامل از صحنه سیاست، اقتصاد و فرهنگ حذفشده است. درنتیجه درآمد سرانه به ده هزار (۱۰۰۰۰) دلار افزایش پیداکرده است.
2- «تا مغزها تکان نخورند، هیچچیز تکان نخواهد خورد»
تاریخ سده اخیر درستی این قانون جامعهشناسی را به اثبات رسانید.
در چین مغزهای کپکزده قرونوسطایی بهوسیله اندیشههای چپ و نوگرایی، پاکسازی و آماده رنسانس شدند.
در هندوستان نسیم آزادی و لیبرالیسم تا حدودی مغزهای پوسیده را تکان داد.
اما در پاکستان مغزها کماکان اسیر خودشیفتگی قرونوسطایی خود هستند.
3- پیوند کار و سرمایه عامل رشد اقتصادی و رفاه عمومی است
اصل فوق یکی از قوانین علم اقتصاد است. تعامل آزادانه کار و سرمایه تحت یک سیستم کارآمد، روزآمد و اصلاحطلب، منجر به زایش، پویایی و رشد اقتصادی میشود.
سیستم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی پاکستان مانند بیشتر کشورهای خاورمیانه، باعث شده که حدود نیمی از نیروی کار در رشد تولید ناخالص ملی، بیتأثیر و یا نقشی بسیار اندک داشته باشند. به علت عدم سرمایهگذاری کافی در فنّاوری و صنعت، بهرهوری نیروی کار بسیار کمتر از متوسط جهانی است. بیشتر سرمایه مملکت بهصورت ثروت در زمین راکد مانده است.
در چین زمینی برای لومپنبورژوازی و لومپنپرولتاریا باقی نگذاشتهاند تا در آن روییده و رشد کنند؛ اما برای بورژوازی مولد چنان آسانکاری شده است که سرمایهداران بیگانه هم کارخانه و سرمایه خویش را به این کشور انتقال داده و در مسیر گردش قرار دادهاند.
تاریخ نیم قرن اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را به اثبات رسانید: «گربه باید موش بگیرد. حالا چه فرق میکند که سیاه باشد یا سفید.»[۱۲]
محدود ماندن در قالبهای فکری، عقیدتی و دیدگاه «سیاهوسفید» باعث کوتهنظری و زندانی شدن اندیشه میشود. جهت شناخت راههای رشد، میتوان بدون تعصب و تنگنظری از تجربه علمی و عملی تمامی ملل دنیا بهره گرفت.
[۳۰] – https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C
[31] – جان شیفته- رومن رولان- ژان کریستف ۱ – مترجم: م. الف. به آذین (محمود اعتماد زاده)

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.