هیچ قصد و نیتی ندارم
برای دوباره عاشق شدن
اما اگر دوباره تو را ببینم
بیشتر از حد و حدود جنون
دوستت خواهم داشت و برایت جان خواهم داد.
…
نمیخواهم دیگر بنویسم
هرچه هم نوشتم، اهمیتی به آن ندادی!
اما نمیتوانم در هوای تو زندگی نکنم
هیچ کاری با عشقت، کردنی نیست.
…
میگفت خودم را راحت کنم
دیگر یاد و خیالم سراغت را نگیرد
اما محال است کسی را
به اندازهی تو دوست بدارم.
…
دور شدی از من، ولی شبی ناگهان ترکم نکن!
به صدایی، دلت یکه خواهد خورد
وقتی خبر مرگ من را بشنوی و
روح و جانت به لرزه خواهد افتاد.
…
دیگر خواهی فهمید که تنهایی
آن زمانیست که من از تو دورم
هرچه بکنی که آسوده خاطر باشی
من از قصاوت قلبت نخواهم کاست.
…
به یاد بیاور که تنها زنی بودم که
برای به دست آوردن عشقت، خودم تنها شدم
بیتفاوتی تو هم چنان بود
بودنت هم از آزارم نکاست.
…
هرگونه باشی و هر کاری بکنی
در وجود من هرکز گم نخواهی بود
تو تمام آزار و اذیتی هستی که
تا وقتی من باشم، هستند.
شعر: #دریا_حلبچهای
برگردان: #زانا_کوردستانی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.