من یک نفر بودم ولی افسوس 

من یک نفر هم کم خطر کردم

ای وای از آن چادر ازآن سربند

از هرچه که با زور سر کردم  

شرمنده ام مهسای ِ زیبا رو

شرمنده ام از این من ِ عاصی

از رویِ ایرانم که در خون است

از هر مُنای ِ خفته در خاک و 

از روزهایی که هدر کردم 

من یک نفر بودم ولی افسوس 

من یک نفر هم کم خطر کردم 

یا جای رویارویی با ظلم

جایی که باید یک صدا بودم 

با اشک‌هایم جای فریادم 

بالشت خود را خیس تر کردم

شرمنده ام از اینکه لرزیدم

از اینکه خشمم را فرو خوردم   

آن چارقد را آن داغ ِ ننگین را

 هی سفت تر هی سفت تر کردم  

شرمنده ام از پیکرت در خاک

جای تو ، من باید که می مُردم 

این من که عُمری روسری بر سر

با تو سری هاشان زمین خوردم 

شرمنده ام مهسایِ  زیبارو 

از حجم این  کوتاهی و تردید 

از اینکه چشمم جای آینده 

باتوم و خون و ترس را می دید 

تو نیستی اما هزاران تو 

از نطفه ی عشق تو روییده است 

باور کن این ظلمت نمی ماند 

دنیا تو را نام 

 تو را دیده است 

این مرگ را باور ندارم من

تو تا ابد ژینای زیبایی

یادآور همره شدن ماندن  

تو تک تک ما تک تکِ مایی!     

آزاده رستمی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)