از دید انتقادی چیزی پنهان برای گفتن باقی نمانده. فساد فراگیر در میان حاکمان و جامعه، به مرزهای خود رسیده اند و به نظر می رسد دامنۀ وسیع چپاولگری و تجاوز و اختلاس طاقت دامنۀ فساد را هم طاق کرده باشد در حدی که صدای برخی از دست اندر کاران را هم در آورده است. در گذشته های دور که روابط اجتماعی به پیچیدگی و گستردگی امروز نبود، یک پیامبر و یا ناجی که در حاشیۀ جامعه و دور از فساد اما در میان مردم به صداقت و راست کرداری مشهور بود، با دست خالی جامعه را به راه حق راهنمائی می کرد و جامعه هم پیروی می نمود. با تأسف و افسوس باید گفت که در قرن پیش، ما مردم با وجود شناخت و احترام به چنین افرادی، در زمان ضروری اما آنها را تنها گذاشتیم. گوئی حرص دنیا و زیاده خواهی، ناحق را در چشمان ما زیبا جلوه داد و به دنبال وعده های پوشالی شیادان، این حرص، ما را فریفت که نتیجۀ آن دو کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و ۳۰ خرداد ۶۰ بود. به این ترتیب، کنشگران حریص به قدرت و ثروت، کشور را به تباهی کشاندند. اکنون، در نبود یک پیامبر و یا ناجی، چگونه می توان از این مهلکه بیرون آمد؟ در یک نظر، دو راه بیشتر در دورنما دیده نمی شوند. یکی انقلاب و دیگری یک کودتا. اما آیا می توان از درون یک جامعۀ آلوده به انواع فساد مادی و معنوی انتظار یک انقلاب را داشت؟ باورش بعید به نظر می رسد. و همچنین است در مورد کودتا. امکان یک کودتا همواره وجود دارد، اما اگر هدف آن را نجات کشور در نظر بگیریم، با وجود فساد گسترده در میان نظامیان و پیچیدگی های سامانۀ نظامی کشور که جای بررسی آنها در اینجا نیست، به نظر نمی رسد به آن هدف برسد. بنابراین، برای رهائی کشور و به راه حق کشاندن آن، چه تدبیری باید اندیشید؟ قدر مسلم و بدون شک و شبهه، چنین تدبیری نه از سوی حاکمیت و نه از سوی جریانات استبدادی و وابسته بر نمی آید. تنها امید باقی مانده برای کشور، وجود جریانات مستقل و آزاد می باشد، هرچند دستشان از جنجال و هیاهو کردن خالی و جیبشان از مال مردم تهی باشد. آن نیرویی که پیامبران و ناجیان جوامع بشری از آن برخوردار بودند، در وجود این جریانات نهفته است.

در کشور باید تحولی ایجاد نمود. اما همانطور که در بالا اشاره شد، واقعیت های موجود، این تحول را غیر ممکن می نمایانند. آن چه این واقعیت ها را مهلک گردانده است، همه گیر بودن آنها می باشد. جامعه محتاج صداقت و سلامت و امانت داری است، چیزی که با تأسف، با کمک روحانیت در پردۀ سانسور فرو رفته و از چشم مردم  پنهان هستند. در جامعه ای که فساد در مراتب گوناگون حکومتی و اداری و همچنین در بخش خصوصی غوغا می کند، چگونه می توان آن را در بی اعتمادی مردم به راه حق کشانید؟

پیامبر اسلام چهل سال در میان مردم جامعۀ کوچک خود با صداقت و عدالت زیست تا به محمد امین لقب گرفت. مردم به او اعتماد کردند، آنگاه دعوت خویش را آغاز نمود و توانست تحول بزرگی را ایجاد کند. در گوشه و کنار شنیده می شود نظر برخی بر این است که برای خروج از وضع بحرانی موجود، مردم احتیاج به یک رهبر دارند. این احساس احتیاج، به نبود یک شخص ارتباطی ندارد، بلکه احساس احتیاج به صداقت و امانت و عدالتی دارد که محمد حامل آنها بود. همانطور که در بالاتر اشاره شد، جریانات مستقل و آزاد می توانند در تداوم پندار و گفتار و رفتار خویش در استقلال و آزادی، اعتماد جامعه را جلب نمایند. به شرط آنکه در روش و منش خویش صادق بمانند و استوار این راه دشوار را طی نمایند و از زد و بند های سیاسی دوری جویند. هر زمان که این جریانات توانستند اعتماد مردم را به دست آورند، به راحتی می توانند رهبری کشور را در دست گرفته و به کمک مردم بر معضلات عدیدۀ موجود غلبه کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)