پنبه دزدی که میخواهد کلانتری زنانه بسازد (طنز سیاسی)
میگویند تاجری بود که کارش خرید و فروش پنبه بود و بر خلاف عصر آخوندها کار و بارش سکه بود. دیگر بازرگانان نمیتوانستند این وضع را تحمل کنند و در رشک و حسد می سوختند تا اینکه یکی از آنان نقشهای کشید و به انبار پنبه تاجر موفق دستبرد زد! بازرگان پنبه دزد از شب تا صبح پنبههای مسروقه را از انبار بیرون کشید و به زیر زمین خانه خود منتقل کرد!
صبح تاجر موفق متوجه سرقت شد و سراسیمه به سراغ قاضی شهر رفت و گفت: خانه خراب شدم! به دادم برس!
قاضی دستور داد تا مأمورانش به بازار بروند و پرس و جو بکنند اما ماموران نه پنبه را یافتند و نه پنبه دزد را.
قاضی از تاجر پرسید: به کسی مشکوک نیستی؟
تاجر گفت: نه! من دشمنی ندارم.
ماموران حکومتی گفتند که برخی آدمها موقع استنطاق درست جواب نمیدادند به آنها مشکوک هستیم.
قاضی دستور داد آنها را نزد او بیاورند.
قاضی رو به تاجر موفق کرد و گفت: به کدام یک از اینها شک داری؟
تاجر گفت: هیچ کدام جناب قاضی! من جز خیر از این همکاران ندیدم.
قاضی با رندی گفت: ولی من پنبه دزد را شناختم! دزد بیچاره آن قدر دستپاچه بوده و عجله داشت که وقت نکرده جلوی آینه برود و پنبه را از سر و ریش خود پاک کند.
ناگهان یکی از همان تاجرهای احضار شده دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند!
قاضی گفت: پنبه دزد همین است. دستگیرش کنید!
وقتی ماموران به خانه آن مرد رفتند، انبوه پنبههای سرقت شده را در زیر زمین منزلش یافتند.
و چنین شد که می گویند: پنبه دزد دست به ریشش می کشد!
علم الهدی گونهگی نماینده قم
این داستان پیشینیان بود تا اینکه دیروز سخنان گهربار نماینده خامنه ای در قم را خواندم.
محمد سعیدی گفت: در مشهد یک کلانتری مخصوص زنان بود که از آن بازدید کردیم. بسیار جالب بود….


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.