انسانها با آنچه که فدا می کنند بزرگ می شوند و هر چه هدف بزرگتر باشد آنچه باید فدا نمود، بزرگتر می گردد.
روزگاری ژان پل سارتر از پاسخ به دانشجویی که پرسید: «به جبهه جنگ برای دفاع از میهن بروم و یا به مراقبت از مادر بیمار و ناتوانم بمانم؟؟» درمانده بود.

چندی پیش «نظم نوین جهانی» را قدرتهای بزرگ و دولتها تعیین می کردند و حال مردم هستند که سمت و سوی سیاست جهانی را مشخص می کنند و دنیا هم مجبور به پذیرش آن است.

تا چندی پیش هر آنکس که برای دفاع از حقوق و آزادیهای به زور گرفته شده اش می جنگید و یا سلاح به دست می گرفت را خشونت طلب و تروریست قلمداد می کردند. ولی امروز چنین دفاع و سلاح به دست گرفتن را شرافت، آزادگی و میهن پرستی می دانند و همه جهان به تامین سلاحشان از یکدیگر سبقت می گیرند.

چندی فعالیتهای آزادیخواهانه و صلح جویانه تنها با کارناوال و کنسرت و پارتی به نمایش گذاشته می شد و امروز با کوکتل مولوتوف، کلاشینکف و موشک انداز «استینگر» و «جاولین»… و دنیا هم به احترام خبردار می ایستد.

چندی خانه و خانواده و کانون گرم خانواده، همه مفهوم زندگی بود. و غیر از آن بی عاطفگی و جنون و خشونت، و امروز، برای همان زندگی و آرامش، صلح، ترک خانه و همسر و فرزند می کنند و دنیا همدلی تدارک آن را فراهم میکند.

چندی «قدرت مردم» و «اراده مردمی» هیچ بود و «رهبری» آنها تنها یک زدو بند سیاسی. ولی امروز «قدرت و مقاومت مردم» رهبری را به مقاومت، و «مقاومت رهبر» مردم را به ایستادگی برمی انگیزاند.
تقدم و تاخر آن را نمی دانم ولی دیالکتیک آن همه مجالس و پارلمانهای جهان را وادار می کند که به احترام از جای خود برخاسته و برای آن کف بزنند.

تا چندی تنها فعالیتهای مسالمت جویانه و به اصطلاح «مدنی» و «حقوق بشری» و «محیط زیستی» را اکسیر تغییر شرایط زندگی می دانستند و امروز دود سوخت پیش دانه ها و احتراق خرج سلاحها، مانع همه آلودگیهای سیاسی و اقلیمی و اکولوژیکی شده و دنیا هم بر آن صحه می گذارد.

چندی آزادگان و آزادیخواهان و صلح جویان به تبعید و پناهندگی به کشوری امن می رفتند و امروز برای تحقق همان اهداف به کشور خود (مرکز ناامنی و جنگ) باز می گردند، که بی تفاوتی را تایید تجاوزگری می دانند و جهان هم به تحسین آنها هورا می کشد.

چندی تنها نماد قدرت سیاسی، توان لابیگری، یارگیری بین المللی و یا پشتیبانی گرفتن از یک قدرت خارجی بود. ولی امروز تنها اتکاء به مردم خود، یعنی همان استراتژی «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» حاکم گشته و جهان نیز در تایید آن به خیابان می آیند.

چندی سیاست «هزینه – فایده» کردن و ایدئولوژی تعادل قوا و شعارهای مبتذل «صلح جویی بی هزینه»، سکه رایج دنیای کاذب صلح جویی بود و امروز جنگ «بی امان»، «بی چشمداشت» و «به هر قیمت» سخن غالب شده و جهان نیز به احترام آن کلاه از سر برمی گیرد.

چندی کشته شدن (شهادت) نماد مرگ و نیستی و دلمردگی بود در مقابل شور زندگی! و امروز عملیات انتحاری آخرین تلاش برای حیات و زندگی بهتر برای دیگران است که البته از اوج آگاهی و انتخاب انسانها بی می خیزد و همه جهان هم عکس این مظاهر شرافت و حیات انسانی را دست به دست می چرخاند.

چندی مماشات و استمالت، زدوبند و مذاکره، تنها راه شناخته شده برای کسب حقوق (البته بخشی) از حقوق و آزادیهای از دست رفته بود… و پاچه خواری قدرتهای صاحب نفوذ و صاحب حق وتو و … و امروز قدرت مردم است که حرف اول و آخر را می زند و حق وتوی حقیقی تنها از آن مردم است.

اینها و بسیار بیش از آن را، به گمانم، مردم اوکراین در یک «لیله القدر» که در جنگ on line و live خود با ارتش متجاوز روسیه در پیش گرفتند، برای همه جهان رقم زدند و اینگونه حتی کشور خود (اوکراین) را از سومین قدرت هسته ای جهان (تا سال ۲۰۰۴) به اولین قدرت مردمی جهان بدل کردند به طوریکه نه تنها تمام معادلات و تعادلهای سیاسی جهان را واژگونه کردند، بلکه همه مفاهیم و ارزشهای انسانی را نیز دگرگون نمودند و بی اعتمادی، یاس، بی عملی، عدم اعتماد به نفس و تسلیم طلبی را هم از خاطر انسانها زدودند و این همان مفهوم سرفصل، turning point و لیله القدر بین المللی است.

«پرل هابری جدید» یا «یازده سپتامبری» در معادلات جهانی و نوعی «فروپاشی» برای سیاست مماشات!

جنگ اوکراین نظم جهانی نوینی را برای آینده جهان تعریف کرده و همه تحلیلها و محاسبات کهنه و قدیمی قدرت را برهم زده و با کندن خندقی از خون خود بین روسیه تجاوزگر و اوکراین، در گام نخست اروپا و سپس همه جهان را محافظت نمود… تا برای هر مستبد دیکتاتور و هر تجاوزگر به مرزها، حقوق و آزادی های مردم جهان «اراده و مقاومت مردم» پارامتری باشد که به شکل «کابوس مرگ» آن را به حساب آورد، همان پارامتری که هیچ کشوری از جمله روسیه، آن را در حساب نیاورده بود.

همه اروپا بلعیده شدن اوکراین توسط روسیه را پذیرفته بودند و آمریکا حتی پناهندگی زلنسکی را هم تدارک دیده بود. ولی مقاومت مردم اوکراین و رئیس جمهور مردمی و جسور آنها معادلات را برای الان و همیشه روابط بین الملل تغییر داد.
مردم اوکراین ایستادند و جهان را به ایستادگی واداشتند.

سعید ماسوری
فروردین ۱۴۰۱
زندان گوهردشت

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)