سجاد ک –
در این مقاله سعی شده است که با استفاده از یک تحقیق میدانی، در میان صد خانواده کورد ایلامی مقیم تهران، به ارزیابی تاثیرات مهاجرت بر روی هویت، زبان و فرهنگ بپردازیم. این خانواده ها از طبق های متوسط، پایین و مرفه جامعه انتخاب شده اند. در میان این خانواده ها به ارزیابی فرزندانی پرداخته ایم که در هنگام مهاجرت خردسال بوده اند و یا در محلی که این خانواده ها مهاجرت کرده اند، به دنیا آمده اند. در نمودار زیر نتایج برسی آورده شده است.

نتایج بررسی صد خانواده کورد ایلامی مقیم تهران

با توجه به نمودار در خوشبینانه ترین حالت 10% این خانواده ها با فرزندان خود کوردی صحبت می کنند. در واقع این آمار بسیار تکان دهنده است.
نگاهی به مهاجرت های تاریخی کوردها
در این بخش به ذکر چند مثال از مهاجرت های مهم کوردها در طول تاریخ می پردازیم و تاثیرات آن را بر روی زبان و فرهنگ این اکراد بررسی می کنیم. یکی از معروف ترین مهاجرت های کوردا مهاجرت به خراسان شمالی در جریان حمله به مرزهای شمال شرقی ایران توسط مغول ها بود . در واقع این کوردها را برای مرزبانی به آنجا بردند. این مهاجرت نه تنها زبان این مردم را عوض نکرد بلکه تاثیرات عمیقی از فرهنگ ، زبان و موسیقی کوردی بر ساکنان این منطقه گذاشتند. در نمونه مهاجرت ایل چرداول به اطراف ارومیه بود که هم اکنون نیز به زبان مادری خود یعنی کوردی جنوبی صحبت می کنند. در این باره نمونه های فراوانی به چشم می خورد که همگی حکایت از نفوذ ناپذیر بودن زبان و فرهنگ کورد در مقابل فرهنگ مهاجم بوده و نشان می دهد که شرایط جغرافیایی تاثیر زیادی بر هویت کوردها نداشته است. از این مثال ها اینگونه می خواهم نتیجه بگیرم که پدیده ادغام شدن در فرهنگ مقصد و خرده فرهنگ محسوب شدن پدیده ای تقریبا جدید است و برای یافتن علت های آن نباید به گذ شته رجوع کرد.
مهاجرت به دو صورت انجام می پذیرد. یا به صورت اجباری که در اثر جنگ،فشارهای سیاسی، اقتصادی و یا مشکلات اجتماعی انجام می پذیرد. مهاجرت اختیاری برای کسب شرایط زندگی بهتر، تحصیل و بهره مند شدن از رفاه اقتصادی صورت می پذیرد. از نمونه های مهجرت اجباری به مهاجرت فلسطینی ها به اردن یا مهاجرت کورد های فیلی عراق به ایران می توان اشاره کرد. از نمونه های مهاجرت اختیاری به مهاجرت ترک های عثمانی به آلمان بعد از جنگ جهانی دوم و مهاجرت به آمریکا می توان اشاره کرد.
همه مهاجرت ها در دو خصیصه با هم مشترک هستند. هردو دارای یک فرهنگ میزبان و یک فرهنگ میهمان هستند. تفاوت های فرهنگی مردم مهاجر، در جامعه آینده ای که باید زندگی کنند، می تواند باعث بروز ناهنجاریها و مشکلاتی برای هردو طرف شوند. قطعا در جامعه مقصد فرهنگ میزبان به عنوان فرهنگ غالب و فرهنگ مردم مهاجر به عنوان خرده فرهنگ شناخته می شود. خواه مهاجرت به صورت اجباری یا اختیاری صورت گیرد، مردم مهاجر در پی بدست آوردن شرایط بهتر راهی مقصد شده اند و قصد آنها استفاده از امکانات سرزمین مقصد است. بنابراین این مردم در بدو مهاجرت دارای شان اجتماعی پایین هستند و ابتدای این سفر مشکلات زیادی را متحمل می شوند. مردم مهاجر قدرتی برای نشان دادن و بروز فرهنگ خود ندارند و مجبورند در خیلی از موارد فرهنگ خود را پنهان و تضعیف کنند. در واقع این پنهان کاری و تضعیف سرآغاز از بین رفتن و هضم شدن در فرهنگ غالب است. عوامل گوناگونی می توانند در کم وکیف بحران های اصل از مهاجرت تاثیر گذار باشند.از جمله : فاصله فرهنگی بین وطن اصلی و کشوری که به آن مهاجرت کرده اند، سابقه مهاجرت مردم آن فرهنگ به کشور جدید، برخورد کشور میزبان با مهاجران، ساختار خانواده و بسیاری از عوامل دیگر.
با توجه به مدل توسعه اقتصادی مرکز گرای ایران و انباشته شدن امکانات در مرکز سیاسی کشور، طبعا به ازای هر کیلومتری که از تهران به سمت غرب کشور حرکت می کنیم از امکانات و توسعه کاسته می شود. بنابراین رشد صنعتی در مناطق کورد نشین با رکود عمدی و ماندگاری مواجه است. روند مهاجرت قشر مولد و جوان کورد با هدف بدست آوردن رفاه اقتصادی به سمت مرکز کشور پدیده ای جدید نیست. اما در امروزه فرقی بسیار اساسی میان این مهاجرت ها به وجود آمده است. در سال های قبل از انقلاب ایران و سالهای اولیه انقلاب مهاجرت برای یافتن کار و کسب ثروت به صورت فردی اتفاق می افتاد. بدین صورت که مرد خانواده و یا نیروهای جوان به تنهایی عازم سفر می شدند و خانواده خود را با خود به همراه نداشتند. به همین دلیل هیچگونه ژنوساید سفید و خطر فرهنگی متوجه این خانواده ها نبود. مقاصد اصلی مهاجرت در آن زمان عراق و تهران بودند. اما از ابتدای دهه 80 شمسی روند مهاجرت به صورت خانوادگی در مناطق کورد نشین آغاز شد و اوج این پدیده را در استان ایلام می توان مشاهده نمود. شدت این پدیده را آمار سرشماری سال 1390 نشان داد به طوری که نتایج این سرشماری شکه کننده بود. جمعیت استان ایلام در 5 سال 60 هزار نفر کاهش پیدا کرده است. این مهاجرت معکوس نتایج زیانباری را هم برای خانواده های مهاجر و هم برای خانواده های ساکن بوجود آورده است.
یکی از ساده ترین روش ها که بعضی از خانواده های مهاجر برای کاهش فشار ناشی از تضادهای درونی وبیرونی به آن روی می آورند، حذف کامل یکی از مدل های فرهنگی و الگو کردن دیگری است. بعضی اوقات ممکن است که این مسئله با تحقیر یکی از فرهنگ ها همراه باشد. برای بررسی بیشتر این موضوع به سه روش و تقسیم بندی بشرح زیر می پردازیم.
روش یا طریقه اول این است که فرد، فرهنگ اصلی خود را مبنای الگوی زندگی قرار می دهد و شخصیت خود را با آن شکل می دهد و با احساس اینکه تنها کسانی هستند که ارزش های زندگی را می فهمند هویت خود را تعریف می کند. او تعلق داشتن به هویت اصلی خود را یک مزیت در این اجتماع می داند و احساس هیچ کمبودی ندارد.
مدل یا روش دوم، روشی است که ارزش های دو فرهنگ را به نوبت و بنا به نیاز مورد بهره برداری قرار می دهد. فرد بر اساس موقعیتی که در آن قرار می گیرد، رفتارش را ازیک سیستم فرهنگی به سیستم دیگر سوق می دهد. یعنی بر اساس موقعیتی که در آن قرار می گیرد، رفتارش را با محیط فرهنگی حاکم منطبق می کند ولی این تنها برای حفظ ظاهر است و قادر به عمق بخشیدن درونی ارزش ها نیست. این کار برای این است که فرد بتواند خود را در هر دو اجتماع و مردم هر دو فرهنگ مورد پذیرش قرار دهد.البته باید گفت این مسئله می تواند آگاهانه یا غیر آگاهانه باشد.
مدل یا روش سوم، که البته در پدیده مهاجرت کوردها بیشترین تطبیق را با این مدل دارد، فراموش شدن فرهنگ اصلی و هضم شدن در فرهنگ قوی تراست. این مدل در واقع برای رسیدن به امتیازات بیشتر و کاهش تنش ناشی از اختلاف فرهنگی است.
تغییر زبان، تغییر نگرش به زندگی، هضم شدن در فرهنگ فارس از اثرات سال اول مهاجرت به تهران است. مهاجران کورد در تهران معمولا به شغلهای کاذب و کولبری می پردازند . بنابرین جایگاه اجتماعی آنها بسیار نازل و بدلیل مشکلات اقتصادی مجبورند در مناطق فقیر نشین جنوب تهران ساکن شوند.
در واقع بیشترین تلاش این مردم این است که هرچه سریعتر خود را شبیه به بقیه مردم کنند تا آنجایی که تمام تلاش آنها این است که فارسی را با لهجه صحبت نکنند. در واقع بزرگترین تحقیر برای این افراد گفتن این است که شما لهجه دارید. این افراد برای هضم شدن در فرهنگ غالب فارس و از بین بردن تمام تفاوت های ذاتی و اخلاقی و فرهنگی خود با فرهنگ مقصد، الگوهایی را لازم دارند. اما این الگوها چه کسانی هستند؟ در این شرایط مهاجران دست به دامن مهاجران دیگر می شوند که چند سالی زودتر از آنها کوچ کرده اند. در واقع مشاهدات نشان می دهد که سالهای بحرانی تغییرات فرهنگی سالهای اولیه مهاجرت است. بعد از گزینش الگو مرحله تطبیق و یکسان کردن خود با الگو آغاز می شود.
بعد از گذشت چند سال این خانواده مهاجر به دو قسمت تقسیم می شود. فرزندان که کاملا هضم شده اند و والدین که به واسطه ارتباط با اقوامی که هنوز مهاجرت نکرده اند مجبورند ظاهری از فرهنگ خود را حفظ کنند. در واقع مرگ هویت کوردی به آسانی هرچه تمامتر فرا می رسد ، بطوری که بعد از سالها اصالت خود را انکار می کنند و خود را تهرانی اصیل معرفی می کنند.
اما آیا قضیه به اینجا ختم می شود. تاثیرات مخرب دیگر آن چیست؟ در واقع تمام این خانواده های مهاجر که زمانی دربدر در پی راهی برای فارس نشان دادن خود بودند اکنون یه پا الگو شده اند . اما برای چه کسانی؟ جواب آسان است. برای خانواده های که هنوز مانده اند و مهاجرت نکرده اند. خانواده های مهاجر سالی چند بار به ولایت خود سر می زنند. اما آیا اینان که در تهران مظلوم بودند و خرده فرهنگ محسوب می شوند در برگشت به سرزمین مادری چه رفتاری از خود را بروز می دهند. در واقع این رفتار بسیار خطرناک و از موضع قدرت است. در بازگشت تمام عقده هایی که از تحقیر شدن در میان فارسها با خود آورده اند را سر این مردم بدبخت خالی می کنند. تا آنجا که خود را یک سروگردن بالاتر از مردم محلی می دانند و نگاهی از سر تحقیر و ترحم به آنها دارند. ظاهری که این خانواده ها با خود آورده اند ظاهری بسیار جذاب برای کسانی است که درک درستی از هویت خود ندارند. این قضیه تا آنجا پیش می رود که ریشه تمام مشکلات زندگی را در کورد بودن خود می دانند. اکنون که کاری برای خودشان از دستشان برنمی آید، فرزندان خود را قربانی این توهم می کنند. پدر و مادر تمام عقده ها و تحقیرهایی که بدلیل سهل انگاری و عدم درک درست داشته اند را برای فرزندانشان نمی خواهند. در اولین اقدام دلسوزانه زبان فرزندان خود را به فارسی تغغیر می دهند، بلکه در توهم خود درمانی برای این مشکلات بیابند. در واقع به نظر نگارنده این انسانها منفعل و برده ارزش ها هستند و هیچوقت نتوانستند خالق ارزش باشند، بدنبال آسانترین راه حل هستند. چه راه حلی آسانتر از فارسی صحبت کردن با بچه ها. در واقع نمی دانند با این کار تیشه بر ریشه خود و فرهنگشان زده اند و خیانت کاران فرهنگی شمرده می شوند.
در مورد صحبت کردن به زبان غیر از زبان مادری با فرزندان و تاثیرات مخرب آن بر شخصیت و بهداشت روانی فرزند، تحقیقات زیادی انجام شده است. در بحث هایی که خودم با والدین این فرزندان داشته ام به نکته جالبی رسیدم. والدین بیشترین وفاداری خود را به فرهنگشان اینگونه بروز می دهند که فرزندم زبان کوردی را هم یاد می گیرد. در جواب باید چنین گفت زبان مادری و زبان اولیه ی که کودک با آن حرف می زند زبان تفکر، زبان هویت و زبان فرهنگ اوست. در واقع زبانهای دیگر فقط برای برقراری ارتباط هستند.
در تحقیقی میدانی که در دانشگاه ماساچوست آمریکا بر روی 2500 خردسال انجام شده است نشان می دهد ضریب هوشی فرزندانی که با زبان غیر از زبان مادری صحبت می کنند کمتر است. در این تحقیق نتایج دیگر در مورد مشکلات روانی، ناهنجاری، لکنت زبان و … بدست آمده است .
اجازه دهید از منظر اخلاقی به این مساله نگاهی بیندازیم. زبان ، فرهنگ و سنت ما کوردها میراث بزرگی است که از پیشینیان و نیاکان ما به ما به ارث رسیده است. این هدیه گرانبها در طول سالها حفظ شده و اکنون نوبت نسل ماست که آن را حفظ و تغییراتی بنا بر اقتضای زمان در آن ایجاد کنیم و آن را بصورت کامل به نسل بعد منتقل کنیم. عدم درک درست از ارزش این مساله سبب می شود که خیلی راحت این اتصال زنجیر را از هم جدا کنیم و بزرگترین خائن برای تاریخ خود باشیم. تن دادن به یکسان سازی فرهنگی و زبانی که از زمان رضاخان تا کنون در دستور کار دولت ها بوده است از طریق بی فکری ما نتایج زحمت 90 ساله اش را بدست می آورد.
در این مقاله سعی شد یکی از پدیده های موثر و موجود در جامعه کورد را مورد بررسی قرار دهیم و آثار مخرب آن را به صورت کوتاه بیان کنیم. امید دارم روزی فرا رسد که هویت و فرهنگ و زبان قدری نزد این مردم جدی گرفته شود و به آسانی آن را در به دست دشمنان فرهنگی خود ندهیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)