وقتی حاج داوود برای کوتاه کردن موی سر زنان زندانی می آید!
گواهی خانم طاهره شاکری از شکنجه زنان زندانی در زندان قزلحصار (قسمت سوم)
طبق معمول حاج داوود رحمانی رئیس زندان قزلحصار با زدن یک لگد به در بند ۴ مجرد وارد بند شد. همه با صدای او روسری های خود را سر میکردند. حاج داوود با حالتی مسخره وارد بند شد و وسط بند شروع به خواندن اسامی ۱۴ نفری که از زندان شاهرود آورده شده بودیم کرد. زندانبان قفل در سلول های ما یعنی سلول ۱۰ و ۱۱ را باز کرد. ما از سلول بیرون آمدیم. حاج داوود با لحن لمپنی گفت بنا به حکم دادستانی کرج اینها باید سرشان را بزنیم. [گواهی خانم طاهره شاکری از سبعیت پاسداران در زندان (قسمت دوم)]
اجرای حکم توسط مدیر دبیرستان در زندان قزلحصار
همه زندانیان پشت میله سلولهای خود ایستاده بودند و با تعجب به حاج داوود نگاه میکردند که یعنی چه؟ این چه حکمی است که آورده در وسط بند می خواند.
مادر مثنی و مادر دیگری که در سلول ۲ بودند زدند زیر گریه. مادر مثنی جیغ زد. ما با نگاه کردن به آنها و با سر تکان دادن درخواست می کردیم که آرام باشند. خود را به جلوی میلههای سلول ۲ رساندم. با صدایی آرام رو به مادران گفتم: مادر! مگر خون ما از کدام یک از بچههای دیگر رنگینتر است که باید بمانیم و بقیه بروند.
حاج داوود از اینکه داشت زندانیان را آزار می داد لذت می برد. او دائم ورجه وورجه میکرد…

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.