«اسدالله ولوالجی»، شاعر و نویسنده‌ معروف و تحلیل‌گر مسائل سیاسی افغانستان است. او در سال ۱۳۳۳ خورشیدی در ولسوالی رستاق ولایت تخار در یک خانواد‌ه‌ی ازبک چشم به جهان گشود. او دوره‌ی ابتدایی را در ولسوالی‌های رستاق و دشت قلعه‌ی ولایت تخار و مکتب ابتدایی بی‌بی مهرو در کابل به اتمام رساند. سپس وارد مکتب حربی شد و در سال ۱۳۵۳، پس از فراغت از مکتب حربی شامل پوهنتون حربی شد و در سال ۱۳۵۵ از آنجا فارغ‌التحصیل شد.
پس از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ ولوالجی در حکومت‌های نور محمد ترکی، حفیظ‌ الله امین، ببرک کارمل و نجیب‌الله، چندین بار زندانی شد. چهار عضو خانوادهٔ ولوالجی در سال ۱۳۹۹ بر اثر انفجار یک مین مغناطیسی در ولسوالی پغمان کابل کشته شدند. این چهار نفر عبارت بودند از همسر، دختر، برادرزاده و همسر برادرزاده او.
او به زبان‌های دری و ازبکی کتاب و شعر می‌سرود و بیش ۳۰ عنوان کتاب پیرامون موضوعات مختلف چون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و ژورنالیزم از خود برجاگذاشته است.
او در ششم شهریور ۱۴۰۰ درگذشت.

▪︎کتاب‌شناسی:
– قطاع الطریقان، آدم ربایان و آقابلی‌ها.
– از اعلیحضرت محمد ظاهر شاه تا استاد برهان‌الدین.
– ترک صفتی یا ترک فریبی؟
– وزیر محمد گل مومند و کارکردهای او.
– ژورنالیزم مبری از توهین، تحقیر و عقده‌گشایی.
– طالبان از کجا آمدند و تا کجا خواهند رفت؟ (مجموعه مقالات)
– نگرشی پیرامون جرگه و قبایل پشتون (مجموعه مقالات)
– انگلیس مآبی، روسی بودن یا آمریکایی شدن؟
– نام باستانی سرزمین ما توران است.
– فانوس بر درگاه شب (مجموعه شعر)
– مهر و مصحف (مجموعه شعر)
– با تو بهار می‌رسد (مجموعه شعر)
– سپیده‌های سرزده (مجموعه شعر)
– روس‌ها از چه مجرای تاریخی وارد افغانستان شدند؟
– در صفحات شمال افغانستان چه می‌گذشت؟
– آیا قوای نظامی اتحاد شوروی از افغانستان خارج ساخته شد؟
– صفحات شمال افغانستان در فاصله بین طرح و تحقق برنامه خروج ارتش اتحاد شوروی.
– مرور بر مشخصات جامعه افغانی.
– آغاز و تداوم اختلافات میان احمد شاه مسعود و جنرال دوستم.
– خروج جنرال دوستم و سقوط دکتور نجیب الله.
– لویه جرگه اضطراری بخش اول، جلد اول.
– دموکراسی و جامعه مدنی در افغانستان.
– پارلمان، دموکراسی و آزادی.
– پیشینه طرز حکومت، اداره و انتخابات در افغانستان (بخش اول)
– معاهده دیورند و پیامدهای آن.
– اینجا ایران شرقی نیست.

▪︎نمونه شعر:
(۱)
[برای آلتین دخترش]
آلتین تو کجا سفر نمودى
از جاده‌ی دل گذر نمودى
جانم تو چرا شتاب کردى
ناسوده دلم کباب کردى
اى نخل غروب و آرزویم
اى بلبل ناز قصه گویم
اى دار و ندار زنده‌گی‌ام
اى تازه بهار زنده‌گی‌ام
اى قامت سبز فخر و دینم
اى سرو رسا و نازنینم
اسرار دلت نگفته رفتى
دُرِّ سخنت نسفته رفتى
اى دختر صاف و ساده‌اى من
اى صید به خون فتاده‌اى من
بى‌تو که شب سیاه دارم
نه صبح و نه نور ماه دارم
بدبخت‌ترین پدر من‌ام من
خون گشته دل و جگر، من‌ام من
دانم که دیگر ز خنده دورم
بى‌دیدن تو نِگر که کورم
خواهم که روم به سویت اى جان
تا بوسه زنم به رویت اى جان.

گردآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)