«کارل مارکس» در جایی مدعی می شود که «طبیعت کالبد غیراندام وار انسان است». وی با برشمردن دو نکته اساسی در زمینه‌ی امکانات طبیعت برای انسان بر این قرار که نخست طبیعت وسیله‌ی مستقیم زندگی انسان است و دو دیگر ابزار فعالیت زندگی اوست، عطف به جمله ی اول معتقد است که «آدمی از قِبَل طبیعت زندگی می کند، به این مفهوم که طبیعت پیکر اوست و اگر می خواهد نمیرد باید پیوسته با آن[طبیعت] تبادل داشته باشد». مارکس همچنین تاکید می کند که «گره خوردن زندگی مادی و معنوی آدمی با طبیعت، صرفن به این مفهوم است که طبیعت با خود پیوند دارد، زیرا آدمی خودش بخشی از طبیعت است»(۱) بر پایه‌ی چنین نگرشی است که مارکس، بیگانگی از طبیعت را یکی از جنبه های اساسی از خود بیگانگی انسان، بویژه در جهان مدرن قلمداد می کند. این بیگانگی نه تنها در فاصله گرفتن از حیثیت بکر طبیعت، بل که در بی تفاوتی نسبت به سرنوشت طبیعت و محیط زیست نیز نمود می یابد.

آنچه بزرگانی نظیر مارکس در چنین کوشش های نظری – فلسفی و صد البته مبتنی بر نظرگاه های اقتصادی – سیاسی خود عرضه داشته اند، بی گمان با درک شهودی و حواس تجربی تمامی انسان ها قابل تحصیل است. جهان جدید که بر اساس عقل ریاضی و علمی بنیان گذارده شده است، طی حدود دویست سال، زندگی مطلقن طبیعی انسان را به نفع صناعت تکنولوژیک متحول ساخت. این تحول تکنولوژیک اگرچه از حیث کاهش رنج‌های مادی انسان بسیار موثر بوده است، از جهت تاثیر مشخص و بزرگی که بر رابطه‌ی میان انسان و طبیعت گذاشته است اما، خلا بزرگی بر حیات روانی و معنوی انسان تحمیل کرده است. در حقیقت اگرچه حیات تکنولوژیک، خود بخش تحول یافته ای از تبادل میان انسان و طبیعت ( این بار اما با قوت غلبه‌ی انسان بر طبیعت) بوده است، منتها جای تردید نخواهد بود اگر گفته شود که صناعت مدرن در نتیجه ی درنگ های سودگرایانه‌ی امروزین، از طبیعت راستین عروج کرده است. این حایل شدن تکنولوژی به مثابه طبیعت تغییر یافته میان انسان و طبیعت، موجبات بخشی از آنچه «از خود بیگانگی» خوانده اند را فراهم نموده است، چندان که در عین ارتقای سطح مادی زندگی، تشویش ها و ملال های روانی انسان های عصر جدید بیش از گذشته و پیچیده تر از پیش شده است.

شاید برای جامعه ی ایرانی ما که کمینه یک روز را به عنوان روز «طبیعت» (روز سیزده فروردین)در تقویم خود می بینیم، قدری درک ارجاعی ِ آنچه در این نوشتار بیان می شود آسان تر باشد. همه ی کسانی از ما که تجربه ی چنین روزی را دارند، گواه این حقیقت خواهند بود که به رغم تنوع و پیچیدگی هایی که امکان های جدید اوقات فراغت جهت تفریح انسان فراهم نموده است، حضور ساده‌ی در طبیعت از جهت حظ وافری که نصیب می کند(ولو در یک روز از سال باقی بماند) با همه‌ی آن تفریحات تکنولوژیک برابری و بل که بر آن ها برتری دارد. این نکته جدای از تاثیر فراغت از شلوغی های دنیای تکنولوژیک و شهری شده ی معاصر، نشانگر عمق نسبتی است که میان انسان و ذاتش(طبیعت مادی) برقرار است. اینگونه است که وقتی انسان به صحنه‌ی دست نخورده ای از طبیعت برمی خورد، وقتی در دل بی دروغ حیات وحشی ِ زیست آرام می گیرد، گویی گمشده ای را یافته است و قوی تر بر هیئت وجود خود قائم شده است.

بنا بر چنین مفروضات و قراینی است که بازگشت و تمرکز بر مسئله‌ی «طبیعت» و «محیط زیست» در روزگار گازهای گل‌خانه ای و پاره‌گی لایه‌ی ازن، امری حیاتی و حتا به شدت سیاسی و انقلابی است. چه بر اساس آنچه گفته شد، حیاتی بودن موضوع و مسایل راجع به محیط زیست مختصرن روشن شد، اما تنها یک جمله از زبان «رابرت کاکس» – رییس جمهور به شدت امریکایی و طرفدار بی مسامحه‌ی سرمایه داری ِ کشور چک – برای درج معنای سیاسی بودن موضوع محیط زیست کفایت می کند که مدعی بود: «امروزه خطر مدافعان محیط زیست از کمونیست ها بیشتر است». به خوبی می بینیم که دفاع از محیط زیست در عین وجوه انسانی ناب آن، از جنبه های ریشه ای ِ(رادیکال) سیاسی نیز برخوردار است،چه بخش عظیمی از هجمه به محیط زیست، ناشی از میل سیری ناپذیر صاحبان کارخانه ها و سرمایه داران به افزایش سود و توسعه‌ی انحصار بر جان و جهان انسان ها به قیمت نابودی هرچه بیشتر زمین بوده است، امری که در مخالفت چندین ساله‌ی ایالات متحده با طرح کاهش گازهای گلخانه ای نیز به خوبی قابل ردیابی است و کیست که نداند سیاست و دولت در هر عصری از حدود سرمایه ی سرمایه داران فراتر نبوده است. دسترس ناپذیر بودن زمین خواران بزرگی که هر روز بخش هایی از مناطق جنگلی به ویژه جنگل های ملی شمال ایران را بر سرمایه های ملکی و مسکونی خود می افزایند، قرینه ی قدرتمند دیگری بر مدعای اخیر است.

با درک چنین واقعیت هایی است که تامل بر امر حساس و حیاتی محیط زیست می تواند و باید در دستور کار همه ی کسانی قرار گیرد که دغدغه‌ی آینده‌ی انسان و طبیعت را دارند و با چنین نگرشی است که لزوم تشکیل گروه‌های مردمی ِ «طبیعت یاری» و «حافظان و مدافعان محیط زیست» در مقیاس استان‌ها و شهرستان‌‌های مختلف به شدت و بیش از پیش احساس می شود، چه بی تردید تنها نگاه مختصری به پیرامون زیست – بوم خود گواه راستین فاجعه‌ایست که پیش چشمان ما در شرف انجام و گسترش است.

_____

*. http://azizi61.wordpress.com

۱- مارکس، کارل. دستنوشته های اقتصادی – فلسفی ۱۸۴۴، ترجمه حسن مرتضوی، نشر آگه، چاپ سوم، تهران، بهار ۱۳۸۲، صص ۱۳۱-۱۳۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)