See the source image

به گمان من، بیشینۀ شیعیان امامیه، در خصوص زوایای پنهان حیات ائمۀ خویش کم اطلاعند؛ از این جمله امامان، می توان دهمین امام شیعی را نام برد؛ او که ابوالحسن علی بن محمد می باشد ، جدّ مهدی موعود شیعیان است. در پروندۀ این امام شیعی، یک فقره قتل ضبط شده است. قتلی با طرح و نقشه.
برای بررسی این قتل ، خوانندگان را به کتاب رجال الکشی راهنمایی می کنم؛ با ذکر این توضیح که رجال کشی جزو آن دست از کتب شیعی است که خود به راست و ناراست بودن راویان احادیث می پردازد، یا به عبارتی دیگر در زمرۀ کتب رجالی شیعی است.

أن اباالحسن العسکری (ع) أمر بقتل فارِس بن حاتم القزوینی و ضمن
لمن قتله الجنه،فقتله جنید، و کان فارس فتاناً یفتن الناس و یدعو إلی
البدعه، فخرج من أبی الحسن(ع)هذا فارس لعنه الله یعمل من قبلی
فتاناً داعیاً إلی البدعه،و دمه هدر لکل من قتله، فمن هذا الذی یریحنی
منه و یقتله و أنا ضامن له علی الله الجنه.
[قال جنید]أرسل إلی أبوالحسن العسکری(ع) یأمرنی بقتل فارس بن
حاتم القزوینی لعنه الله ، فقلت لاحتی أسمعه منه یقول لی ذلک
یشافهنی به،قال فبعث إلی فدعانی فصرت إلیه فقال آمرک بقتل فارس
بن حاتم فناولنی دراهم من عنده و قال اشتر بهذه سلاحاً فأعرضه
علی، فذهبت فاشتریت سیفاً فعرضته علیه،فقال رد هذا و خذ غیره
قال فرددته و أخذت مکانه ساطوراً فعرضته علیه، فقال هذا نعم، فجئت
إلی فارس و قد خرج من المسجد بین الصلاتین المغرب و العشاء
فضربته علی رأسه فصرعته و ثنیت علیه فسقط میتاً، ووقعت الضجه
فرمیت الساطور بین یدی، و اجتمع الناس و أخذت إذلم یوجد هناک
أحد غیری،فلم یروا معی سلاحاً و لاسکینا(۱)

ترجمه:
“ابوالحسن عسکری(ع) به قتل فارس بن حاتم قزوینی فرمان داد و
برای قاتل او بهشت را تضمین کرد. پس جنید او را کشت. و فارس
فتنه گری بود که مردمان را می فریفت و به بدعت فرا می خواند
پس از جانب ابوالحسن (ع) نامه ای صادر شد بدین مضون که این
فارس که لعنت خدا بر او باد در خصوص من فتنه گری می کند و
دعوت کنندۀ به بدعت است. خون او بر آن کس که وی را بکشد
مهدور است و چه کسی است که مرا از وی راحت کند و او را بکشد
و من ضامن قاتل او هستم نزد خدا که پاداش وی بهشت خواهد
بود.
[جنید گفت] ابوالحسن عسکری(ع)برای من پیغام فرستاد که[در
آن پیغام] دستورمی داد به قتل فارس بن حاتم قزوینی که لعنت خدا
بر او باد. من پاسخ دادم که این کار را نمی کنم مگر آن که رو در
رو از او بشنوم.
[جنید] گفت که [ابوالحسن] مرا فراخواند و نزد وی رفتم،پس گفت
که به تو فرمان می دهم که فارس بن حاتم را به قتل رسانی.
پس مقداری درهم از نزد خویش به من داد و گفت که با این سلاحی
خریداری کن و نزد من بیاور. رفتم و شمشیری خریدم و نزد او
بردم گفت که این را پس بده و سلاحی دیگر بِخر. شمشیر را پس
دادم و به جایش ساطوری خریدم و نزد وی بردم ، تاییدش کرد.
پس آن گاه سراغ فارس آمدم و در بین دو نماز مغرب و عشاء از
مسجد خارج شده بود که ضربه ای به سرش زدم و [ضربه را ]
تکرار کردم تا بر زمین افتاد و مُرد ، پس شروع به فریاد زدن کردم
و ساطور را نیز جلوی خویش به سمتی پرتاب کردم. مردم جمع
شدند و در آن جا کسی غیر از من یافت نشد و سلاح و چاقویی
هم نزد من ندیدند.”

از این ماجرا چند چیز استنباط می شود. این که امام شیعی اگر لازم می دید، در کشتن مخالفین خویش درنگ نمی کرد.
هم چنین بعضی از آن ها – مثل همین امام دهم – دارای تشکیلات مخفیانه ای بودند که در ظلّ آن می شد که قتل هم کرد. در خصوص “جنید” نیز از روش کار او مشخص است که قاتلی حرفه ای و خونسرد بوده است. یک متخصص! اما قضیه این “متخصص” به همین جا ختم نمی شود…

در الکافی(۲) می خوانیم :
کان یرد کتاب ابی محمد(ع) فی الاجراء علی الجنید قاتل فارس و
أبی الحسن و آخر، فلما مضی أبو محمد(ع) ورد استیناف من الصاحب
لاجراء أبالحسن و صاحبه و لم یرد فی امر الجنید بشیء قال: فاغتممت
لذلک فورد نعی الجنید بعد ذلک.
یعنی:از جانب ابی محمد[امام یازدهم شیعی]،در خصوص اجراء امور
به جنید ، قاتل فارس و ابی الحسن و شخصی دیگر، نامه می رسید
تا ابو محمد(ع) در گذشت و شروع مجدد اجراء از صاحب[ امام زمان]
برای ابوالحسن و دوستش رسید و در آن اشاره ای به کار جنید
نشده بود پس من برای آن غمگین شدم . پس از آن ، خبر مرگ
جنید رسید.

چنان که از این حدیث بر می آید ، قاتل فارس تا زمان فوت خویش از دستگاه مالی ائمه ، مقرری دریافت می کرده است(۳). آیا او این مقرری را در ازای “متخصص” بودنش دریافت می کرده است؟ آیا ممکن است که باز برای دستگاه امامان شیعی مرتکب قتل مقدس، شده باشد ؟ اما از چشم تاریخ بدور مانده باشد؟ پاسخ دادن به این پرسش ها در محدودۀ ما نیست. این “فارس” اما در حقیقت چه کسی بوده است؟

فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی از دستیاران اصلی امام هادی در سامرا بود (۴)، او با یکی دیگر از یاران امام به نام “علی بن جعفر همایی” اختلاف پیدا می کند(۵) و این اختلاف بالا می گیرد و امام هادی، در این درگیری جانب ابن جعفر را می گیرد(۶) و سرانجام “فارس” که ضد امام هادی، به فساد انگیزی و بدعت گزاری(۷) متهم می شود به فرمان آن امام شیعی، به قتل می رسد(۸). اما در این همین جا ذکر نکته ای ضروری می نماید؛ “فارس” اهل قلم بود. یعنی نویسنده بود. در این خصوص آمده است که کتابی نوشته است که محتوای آن “تخلیط” است(۹). شاید منظور این باشد که او در آن کتاب، عقاید انحرافی داشته است. به هر حال ، “فارس” ظاهرا ضد امام شیعی دست به حرکتی فیزیکی نزده بوده است و اقدامات او در حیطۀ مبارزۀ فرهنگی قابل ارزیابی است(۱۰). مبارزه ای که از دید امام شیعی، فتنه انگیزی و
و بدعت گزاری تلقی می شده است؛ فارس اما جان خویش را بر این ستیزه می نهد و در مقابل،امام دهم شیعیان، به عنوان آمر مستقیم در قتل او ، شناخته می شود.قتلی مقدس!

ـــــــــــــــــــــــــــــ
مآخذ:
۱.رجال الکشی،ص۵۲۴ ؛ نیز ر.ک مناقب ابن شهر آشوب، ج۴،ص۴۱۷و ۴۱۸( در مناقب ، حکایت مُجمل آمده است اما مُخلّ موضوع نیست).
۲. الکافی، ج۱،ص۵۲۴؛ نیز دیده شود:الارشاد ، ترجمۀ آشیخ
محمد باقر ساعدی خراسانی ، ص۶۰؛کشف الغمه ،ج۳،ص۳۵۰.
۳.مکتب در فرآیند تکامل ،مدرسی طباطبایی،نشر کویر،پاورقی
ص۱۴۵.
۴. همان،ص۱۴۳.
۵.همان،ص۱۴۳.
۶.همان.
۷.همان،ص۱۴۵.
۸.همان.
۹.رجال ابن داوود ، ص۴۹۲؛ رجال غضائری،ج۵،ص۱۱.
۱۰. مثلا در ترجمۀ الغیبه طوسی(مترجم:مجتبی عزیزی)، ص۶۱۲
از مفاد نامه ای که امام دهم شیعی، خطاب به “علی بن عمرو
قزوینی” نگاشته است و او را به مبارزۀ فرهنگی در خصوص فارس
امر می کند ، متوجه می شویم که فارس نیز با امام شیعی
مبارزۀ فرهنگی می کرده است.

این نوشته پیشتر در سال ۲۰۱۵ م در گویا نیوز منتشر شده است: 

https://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/190929.php

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)