آقای قوچانی سردبیر محترم ماهنامه مهرنامه

در شماره 29 مهرنامه  (تیر 1392، ص. 144- 141) متنی با عنوان “گذار از سوسیالیسم به اقتصاد اسلامی” و با امضای این نگارنده به چاپ رسیده است. در صدر این “متن”، توضیحی از سوی مهرنامه آمده است و ازین توضیح چنین بر می‌آید که مهر نامه قصد انتشار مقالاتی دربارۀ علی شریعتی داشته است و سهراب بهداد نیز (چه بسا با استفادۀ از فرصت!) “یک مقالۀ مبسوط” به این منظور نوشته است که “اصرار بر انتشار متن کامل آن” داشته است” … “که مهرنامه …بخشی از آن را که مربوط به بحث پیش رو است منتشر می کند”.

واقع امر چنین است که این نگارنده نه مقاله ای برای مهرنامه نوشته ام و نه هیچ زمان  داوطلب چنین کاری بوده ام. چندی پیش ” آقای طاهری به من تلفن کردند و پیشنهاد دادند مقاله ای درباره نظرات اقتصادی شریعتی  بنویسم. در پاسخ  به ایشان گفتم هم اکنون تعهدهای شغلی دیگر،  فرصت چنین کاری را به من نمی دهد. ایشان گفتند اجازه بدهید قسمتی از مقالۀ چاپ شده در کنکاش (شمارۀ 13، پاییز 1376، ص. 47- 8) را چاپ کنیم. گفتم اگر مقاله را همان طور که هست تماماً چاپ می کنید، بکنید، وگرنه حاضر نیستم مقاله ای که کلیتی از انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی را بیان می کند مثله شود.

پس روشن و آشکار است که این نگارنده هرگز مقاله ای، اعم از “مبسوط” یا نامبسوط برای آن ماهنامه ننوشته است  تا بر “انتشار متن کامل آن” “اصرار” داشته باشد! و حتی هیچگاه از شما نخواسته‌ام که مقاله مرا چاپ کنید که شما بگویید فقط این قسمت آن بدرد خور است  و به کار ما می آید!

و درین “به کار ما آمدن”، تا چه جاها که پیش نرفته اید و چه هنرها که نمایان نکرده اید: شما نه تنها آن بخش از مقالۀ مرا که به کارتان می آمده بدون ذکر ماخذ چاپ کرده اید، پانویسها را حذف کرده اید، بلکه  به میل خود برآن عنوان زده اید (“گذار از سوسیالیسم به اقتصاد اسلامی”؟)  تا با پرونده‌ای که خواسته اید بسازید همخوانی داشته باشد! و همۀ این هنرنمائیها بدون اجازه و حتی اطلاع من ، یعنی کسی که نامش را به عنوان “نویسنده” در بالای مقاله چاپ زده اید!

اجازه دهید لحظه‌ای من و شما هم به همراه  خوانندگان، صادقانه به این نحوۀ عمل بنگریم. کدام اصل و اصول روزنامه‌نگاری چنین رفتاری را مجاز می‌شمارد؟ اگر روزنامه‌نگاران خود این چنین ابتدائی‌ترین مبانی اخلاق حرفه ای را به پشیزی نگیرند، دیگر چه جای گله‌ای به تجاوزات این و آن قدرت مادی و غیرمادی و نهان و آشکار به حریم  قلم و کاغذ و نویسنده به جا می ماند؟ حرمت کلمه و کلام و قلم و قلمزن چه می‌شود؟ احترام به خواننده کجاست؟ به این نقطه که رسیدیم در کدام فاصلۀ با دنیای ممیزیها و خودسریها هستبم؟

متاسفم! روزگار بدی است. بدیهی است که درین روزگار و درین زمانه، خودسریها و خودکامگیها، تجاوز به حق و حقوق ابتدائی مردمان هر زمان به صورتهای مهمتر و فاجعه‌بارتری روی می دهد اما آن حرمت‌شکنیها  و بیدادهای “بزرگ و سهمگین” بهانه ای برای توجیه خاموشی در برابر تجاوزات و  لگدمالیهای دیگر به دست نمی دهد. با تعهد به اخلاق نویسندگی، باتوجه به حقوق اولیه هر مؤلف، در احترام به حرمت کلمه و قلم  و در پاسداری و بزرگداشت از آرمانهای والای روزنامه و روزنامه‌نگاری، وظیفه دارم که در برابر  چنین “کژرفتاریها” خاموش نمانم و بیان  اعتراض کنم و انتظار دارم که این اعتراض را برای آگاهی همگان، در شماره آینده مهرنامه و درفیس بوک آن منتشر فرمایید.

با احترام

سهراب بهداد

روشن است که  رونوشت این نامه برای رسانه های مجازی و غیر مجازی دیگر نیز فرستاده می شود

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)