نشست بغداد که می‌توان آن را نشست صلح نامید از درجه بالایی از اهمیت برخوردار بود. اینکه عنوان شد بغداد کلید بازگشت آرامش به منطقه است البته حرف بی‌راهی نیست. اولین نکته در این است که محور تنشی که از افغانستان شروع می‌شود و ایران در کانون آن قرار دارد، تنها از طریق عراق می‌تواند خود را با لبنان و سوریه پیوند بزند و در نتیجه استقرار یک دولت مقتدر در عراق می‌تواند دست ایران را برای بلندپروازی‌های منطقه‌ای ببندد. اما این تنها یک سویه ماجراست. با حضور یک ایران هسته‌ای، کشورهایی مانند امارات با سرمایه‌گذاری بی‌سابقه در زمینه های‌تک و تکنولوژی فضایی و همچنین عربستان و مصر به شرطی از دنبال کردن یک برنامه هسته‌ای ملی منصرف خواهند شد که تحت چتر حمایتی یک قدرت اتمی مانند امریکا و اسرائیل قرار گیرند. بنابراین همگرایی کشورهایی مانند مصر، اردن، فلسطین، عربستان و امارات و بحرین و اسرائیل حائز اهمیت فوق‌العاده‌ای خواهد بود. کویت و عمان و قطر و ترکیه یک بلوک میانه و حائل را ایجاد خواهند کرد و در این میان احتمالا همگرایی قطر با ترکیه بیشتر خواهد شد. بهبود دوباره روابط ترکیه و اسرائیل و همچنین تقویت نقش بیشتر ترکیه در پیمان ناتو به ایجاد روابط معتدل کشورهای این بلوک با اسرائیل کمک خواهد کرد و در این میان محور‌ شورشی ایران، افغانستان، لبنان و یمن دورانی از تشدید فشارهای سیاسی و اقتصادی را تجربه خواهند نمود. با توجه به هسته‌ای شدن ایران، البته این کشور فرصت این را پیدا می‌کند که در دوران توازن جدید که احتمالا بعد از مرگ رهبر کنونی نظام خواهد بود، دست به اصلاحات اساسی در دکترین خارجی خود و در پیش گرفتن توسعه روابط با دنیا بزند. اما به جهت آنکه اسلام انقلابی دست بالا را در حکمرانی سیاسی این کشور دارد، مسئله اساسی یافتن مدلی است که بتواند اسلام انقلابی را با توسعه تعاملات خارجی به صورتی آشتی دهد. قبلا کشور چین چنین تجربه‌ای را داشته و نیروهای پاسدار ایرانی نشان داده‌اند که به آن بی‌علاقه نیستند. البته ساده‌انگارانه است تصور کنیم نیروهای روسوفیل در حاکمیت سیاسی ایران یک شبه به محاق خواهند رفت و بدون هیچ مقاومتی تسلیم نیروهای چاینافیل خواهند شد. بالانس این نیروها احتمالا صورت ساخت قدرت را در آینده نزدیک ایران خواهد ساخت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)