دین اسلام ابزاری برای کنترل بشر و خلاقیت و آزادی

آیا دین اسلام با باورهای واپسگرایانه می تواند به زندگی انسان امروزی سامان بدهد ؟

باور من این است که یک ایدئولوژی تا زمانی محترم و سودمند است که در حوزۀ شخصی و درونی افراد باقی بماند و کاربرد بسیار درونی و روحی در نهاد انسان داشته باشد و هرگاه نمود خارجی بیابد، تبدیل به یک اهرم اجتماعی و حاکمیتی می شود. چنانکه پیامدهای آن نشان داده که دین وقتی در مسند قدرت نشسته است اغلب کاربردش برای ایجاد جامعه ای یکدست و اعمال فشار و کنترل برای اجرای اصول مورد قبول خود بوده است.

به گواهی تاریخ، مذاهب به ویژه پیش از دوران شکوفایی و مدرنیته، ابزاری برای کنترل بشر بوده اند، همواره نفش سرکوبگرانه داشته و تلاششان عقب نگه داشتن پیروان و باورمندان خود بوده است و نه ارتقاء سطح زندگی و گسترش عدالت و پیشبرد علم و دانش.

 بدون شک دین اسلام هنوز هم با شمشیری بران سعی مهار انسان در رسیدن به پویایی ذهنی بشر امروزی است!

دین درهیچ شکلی انسان را تشویق به کار و تولید نکرده است مگر در مواردی مانند نظریات پیروان شاخۀ پروتستان که تولید کار و سرمایه را از وظایف بسیار مهم انسان دانسته و حتی این وظیفه را مقدس می داند نمونه بارز آن پروتستان های کشور آمریکا که کار بر روی زمین و تولید سرمایه را از اصول اصلی مقدس دین خود دانسته و به آن عمل می کنند که این هم بر می گردد به نبوغ عده ای از پیروان دین مسیح در غرب که برای نجات خود از زیر یوغ تحجر و تعصب حوزۀ دین و کلیسا زاویه نگاه خود را به مذهب به گونه ای با زندگی انسان مدرن دگرگون ساختند. انسان در قرون جدید و پس از گذر از دوره های بسیار دشوار و متوالی حاکمیت دین بر سرنوشت جامعه و مردم به تدریج و با پیدایش مکاتب فکری و علمی با پایه های محکم اجتماعی و چالش های گوناگون با کلیسا و پیروان آن  به نکات ضعف و آثار تخریبی آن پی برده و سعی در اصلاح و بهبود ذهنیت خود نمودند.

 از این پس می بینیم که چگونه انسان عصر پس از رنسانس در جوامع اروپایی در پی اعتلای سطح زندگی در عرصه های علم و فلسفه و دانش دچار تحولی بزرگ می شود. اما متاسفانه این نوگرایی و نواندیشی در مکاتب اسلامی و اندیشه های پیروان دین اسلام وجود نداشته و ندارد و ما شاهد هیج تلاشی برای همگون سازی اصول این دین با پیشرفت علم و دانش و رشد و شکوفایی ذهنی انسان مدرن نیستیم.

با وجود پیشینه دیرین و تعدد پیروان و تبلیغات بسیار گسترده در سطح جهان، در جوامع اسلامی هیچ اقدامی عملی و تشویقی برای مدارا و دوستی با فرهنگها و تحمل آراء و افکار گوناگون انجام نمی گیرد یا اینکه مسامحه و مصالحه با مکاتب فکری و نظری در جوامع دیگر بشری و احترام به باورها و اندیشه های دیگر دیده نمی شود.

بنابراین می توان ادعا کرد که آوای رسوایی دین به ویژه دین اسلام مدتهاست که به گوش می رسد و با توجه به اتفاقات سالهای اخیر می توان گفت این دین هیچ اعتبار و آبرویی در اندیشه و ذهن بشر امروزی برای ادارۀ امور سیاسی و اجتماعی نمی تواند داشته باشد، حتی جایگاه اجتماعی و اصلاح گرایانه هم ندارد. چراکه این دین معتقد است که کاملترین و جامع ترین اصول دینی و اعتقادی برای تکامل روح بشر دارد. نیز معتقد است هیچ دین و باور دیگر نمی تواند جنبه نجات دهنده برای روح و اندیشه او به اندازه دین اسلام و روش زندگی پیامبر ان داشته باشد و این یعنی ایجاد و پرورش بستر و هسته دیکتاتوری و تک بعدی در جامعه و ذهن پیروان این دین.

دین اسلام اجازۀ هیچگونه تفکر و پرسشگری را به انسان نداده است و معتقد است با پرسش کردن انسان دچار گناه و کفرمی شود، بویژه وقتی از ذات خدا و اللهی که ساخته ذهن محمد است سئوال می شود. برای نمونه در مراکز آموزش عالی کشوری مانند ایران چه بسیار افراد هوشمند و پرسشگری که به صورت زنجیره ای و نسل اندر نسل مسلمانی و اسلام به آنها منسوب و متصل گردیده است ، در باورهای ذهنی خود دچار شک متهم به شرک و ارتداد می شوند و سرنوشت زندگی و تحصیل آنان به خطر می افتد!

تنها دغدغۀ دین اسلام و آخوندهایش گناه نکردن انسان به ویژه مصونیت زن از نگاه مرد است در نهان این دغدغه اسلامیون به این باور دارند که زن موجودی بی اختیار و بی فایده است مگر وقتی که توجه مردان را جلب کند یا مردی خواهان او باشد. زن را جنس دوم و منفعل می داند هیچ احترامی برای زن به عنوان نوع بشر و انسانی با شعور و توانا و زیبا قائل نیست او را ابزاری برای ارضاء مردان و تلطیف روح مردان می داند به همین دلیل پیامبرش به یارانش توصیه کرده می توانند هر جند زن که بخواهند اختیار کنند هر کدام تمکین نکردند از خود برانند یا او را تنبیه کنند.اسلام با تأکید بر مسئلۀ حجاب و پوشش زن در واقع ابتدا به مردان توهین می کند و آنان را موجوداتی هوس باز و با نگاه حیوانی می داند و همواره نگران نگاه آنان به زنان و یا نداشتن عقل و کنترل بر روی امیال آنهاست!

ما نشانی ازعشق، مهربانی، انسان دوستی، احترام به اندیشه ها ی پیامبران پیشین ، مهرورزی به طبیعت و جهان هستی و… در دین اسلام نمی بینیم دینی که به ادعای پیامبر و پیروانش کاملترین و آخرین دین الهی او آسمانی است و اصرار به گسترش آن در جهان دارند. اما از امروزه پس از حدود ۱۵۰۰ سال از پیدایش آن همچنان شاهد ایجاد جنگها و فجایع منطقه ای نیز گسترش خشونت به وسیلۀ پیروان متعصب و افراطی این مذهب هستیم و همواره شمشیر خونین اسلام  پیداست.

با توجه به سوابق تاریخی و عملکرد بسیار تاریک دین اسلام می شود گفت این دین برای نشر و تبلیغ خشونت و خونریزی و سیاه کردن زندگی بشریت و نمایاندن چهرۀ زشتی ها و پلیدی های انسان متولد شده است! و تنها دینی است که از ابتدا تا امروز ذهنیت سیاسی دارد و دائم در تلاش است خود را برحق بداند و افکار و ادیان و آیین های دیگر را سست مایه و مادی گرا و کفرآمیز .

به راستی آیا می توان از دینی که معتقد است باید برای حفظ و گسترش اصول خود همواره باید دست به شمشیر برد و خون ریخت تا دین زنده و پابرجا بماند دفاع کرد؟

 پاسکال می گوید : «عمل انسان ها هیچگاه کاملا شیطانی نیست مگر زمانی که طبق اصول و قواعد دین عمل کنند».

… چو نیک بنگری ناگفته پیداست دین اسلام نه تنها در ۱۵۰۰ سال پیش برای جامعه آن روز شبه جزیرۀ عربستان کاربردی عینی و عملی داشته باشد نه پس از آن با به راه انداختن جنگ و خونریزی در سایر کشورها بلکه در کشوری مانند ایران که در زمان حملۀ اعراب اسلام زده کشوری با فرهنگ و پیشینۀ بسیار مستحکم و متمدن بود و دارای عناصر فرهنگی کاملا جامع و غنی بود مردم این سرزمین توانستند با حفظ کشور و فرهنگ خود با این فاجعه بزرگ کنار بیایند و این دین و فرهنگ تحمیلی را با عناصر مثبت و سازنده ایرانی ترکیب ساخته و آن تحمل کردند.

… برای اثبات این مسئله که دین اسلام و علما امروزی آن هنوز اندرخم همان کوچه اول درماندند و هرگز نمی توان با این ایدئولوزی به اداره کشوری مانند ایران پرداخت ، کافیست به نمونه بارز حکومت جمهوری اسلامی بدون تأمل نگریست تا به عمق این باور رسید .

حکومت جمهوری اسلامی سی و پنج سال پیش با بهره گیری از فعالیت جندین سالۀ نیروهای چپ گرا و لیبرال و نیز در قالب جنبش های دانشجویی و کارگران و زنان همچنین با سوء استفاده از ضعف رژیم پهلوی و ناکارآمدی آن در توجه به اقشار مختلف مردم به ویژه طبقۀ کم درآمد و استبداد سوار بر موج اعتراضات مردم شده و توانست جلودار انقلابیون شود و نیز با بهره گیری از باورهای مذهبی و بخش سنتی چامعه موفق به در دست گرفتن حکومت شود. پس از آن شاهد بودیم که چگونه با قلع و قمع همه مخالفان و حذف بخش آگاه و روشنفکر جامعه قدرت کامل را در دست گرفت و بدون توجه به حقوق اقشار و طبقات مختلف، حتی برای مدیریت جامعه با بدترین شکل ممکن عمل کرد.

در اداره کشور غارت اموال مردم و کشور دست زدند و اقدام به حذف متخصصان و مراکز دانشگاهی نمودند، علم اقتصاد را به کناری نهادند ، دانشگاهها و آموزش در سطح عالی را به مدت بیش از دوسال به تعطیلی کشاندند، برای خذف زنان از هیچ کاری دریغ نکردند، روحانیون را وارد عرصه مدیریت و تدریس کردند و پس از تسلط کامل بر قدرت آنها نه تنها ادعای حکومت اسلامی بلکه اداعای حکومت الهی دارند و هزاران نمونۀ دیگر که از حوصلۀ این بحث خارج است اثبات می کند که دین اسلام و آخوندیسم و روحانیون مبارز و غیرمبارز شایستگی اداره کشوری مانند ایران یا هر کشور دیگری را نداشته و ندارند.

حال اگر پس از سی و پنج سال به وضعیت ایران در سطح بین المللی ، وضعیت اقتصاد و صنعت ایران ، وضعیت دمکراسی و شرح حال مخالفان جمهوری اسلامی ، عرصۀ علمی و دانشگاهی و دانشجویان، وضعیت زنان ، جوانان ، کارگران ، کودکان کار، شهرهای جنگ زده پس از بیست و سه سال و هزاران مورد دیگر فقط خیلی سطحی بنگریم دیگر نه جای سئوال می ماند نه جای تعجب!! اما هزاران دریغ و درد از این که چه ها بر سر ایران و ایرانیان و فرهنگ و تمدن باستانی شان آمد آیا نباید از تاریخ و بلاهای تاریخی درس گرفت؟ تعجب من از این است که در قرن بیست و یک و با مشاهده سرنوشت ملتی مانند ایرانیان هنوز هم عده ای در خاورمیانه به دفاع از آرمان های اسلام گرایانه می پردازند و یا اینکه جریانهایی به حمایت از تجویز نسخۀ حکومت اسلامی در کشوری مانند مصر و لیبی و تونس سوریه و سودان و … دامن می زنند! جای بسی تاسف است آتش این اسلامی خواهی و حمایت از افراطی گری اسلامی با صرف این همه هزینه پس از سالها هنوز برجاست.

مردم ایران به ویژه اقشار سنتی و به شدت مذهبی پس از این تجربۀ تلخ به این نتیجۀ بسیار روشن رسیدند که دین هرگز نمی تواند به ادارۀ یک سیستم دولتی و حکومتی باشد و علمای دینی هرگز قادر به پاسخ گویی به نیازهای متفاوت انسان و یا مدیریت جامعه نیستند. و علم سیاست و کشورداری را به باید به مردان سیاست و دولتمرد کاردان و شایسته سپرد نه به آخوند و مجتهد و پیش نماز و طلبه و بسیجی و ….

آری بخش عظیم مردم ایران امروز به دنبال یک حکومت سکولار و دمکراتیک هستند که بتواند از حقوق همه افراد جامعه از مسلمان و یهودی و بهایی گرفته تا افراد لائیک و دگر اندیش در همه عرصه ها دفاع کند.

من به شدت احساس خطر می کنم از روزی که این بیناد گرایی در گروه های اسلامی به گسترش بیناد گرایی در ادیان دیگر مانند یهودیت و مسیحیت منجرشود و جهان شاهد  دست به کارشدن آنها در شعله ورساختن خواستهای خود در برابر تهدیدهای اسلامگرایان باشد! آن وفت است که بشریت با این جهان زیبا و تمدن و دانش در معرض نابودی قرارگیرد.

بادصبا سرابی جیرانبلاغی

بهار ۱۳۹۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)