اعدام مصنوعی و شکنجه زنان؛ روایت های تازه ای از جنایات رئیسی
در روز سوم گردهمایی بزرگ اپوزیسیون ایران ابعاد تازه ای از جنایات رئیسی افشا شد
اعدام مصنوعی، شکنجه زنان، شرکت فعال در قتل عام زندانیان در سال ۶۷، عضویت در هیئت مرگ ۶۷ و مشارکت در تمام اعدامهای دهه ۶۰ تنها بخشی از پرونده سیاه ابراهیم رئیسی رئیس جمهور جدید خامنه ای است.
در سومین روز گردهمایی سالانه اپوزیسیون ایران که به موضوع دادخواهی قتل عام ۶۷ اختصاص داشت، شهادتهای جدیدی در مورد جنایتهای ابراهیم رئیسی در موضع دادستانی کرج ارائه شد.
دستگیری و شکنجه زنان و انتقال به اصطبل جهانبانی
نخستین شاهد خانم متین کریم بود. او نویسنده کتاب «نبردی برای همه» است. او در شهادتش چنین میگوید: «دو بار در اردیبهشت۶۰ و فروردین۶۲ دستگیر شدم. فقط میخواهم به گوشهیی از اعمال رئیسی جنایتکار اشاره کنم.
از ما خواستند تعهد بدهیم از مجاهدین حمایت نکنیم. وقتی مقاومت ما را دیدند ما را زیر مشت و لگد و فحاشی قرار دادند.
وقتی حریف ما نشدند و ما همچنان شعار میدادیم ما را پیش رئیسی بردند. گفتند که میبریم پیش کسی که به شما رحم نخواهد کرد! ما با پاسدار ریشو و لمپنی مواجه شدیم که تنها فحش و ناسزا میگفت. او به شدت کتکمان زد.
شکنجه زنان و شهادت یک دوست در تظاهرات
ابراهیم رئیسی که در آن زمان دادستان کرج بود به پاسداران دستور داد که ما را به اصطبل ببرند.
ما را به اصطبل باغ جهانبانی که تبدیل به زندان کرده بودند، بردند. حدود ۱۰۰ دختر دیگر هم که در تظاهرات دستگیر شده بودند را به اصطبل آوردند. سر و صورت اغلبشان شکسته و خونی بود. اصطبل یک سوله بزرگ بدون هیچ امکان بهداشتی بود. هیچ رو انداز و زیراندازی نداشتیم. در سرما میلرزیدیم.
من آن زمان یک دختر ۱۵ ساله بودم. کسانی که در سوله بودند بین ۱۳ تا۲۰ ساله بودند.
در همان تظاهرات یکی از دوستان عزیزم به نام فاطمه کریمی در اثر تهاجم پاسداران به شهادت رسید. [حقایقی باورنکردنی از قتل عام ۶۷ در زندان گوهر دشت (قسمت دوم)]
اعدام مصنوعی دختران ۱۳ و ۱۵ ساله توسط رئیسی
یک شب حدود ۲ شب چندین ماشین که با سرعت آمده بودند به آن اصطبل یا سوله که ما بودیم ریختند. گلهای از پاسدارها به سرکردگی رئیسی به زندان آمدند. شروع به شلیک هوایی برای ایجاد وحشت کردند. بلافاصله همه ما را رو به دیوار کردند و حکم دادستانی را خواندند. حکم این بود: «چون با دادستانی همکاری نمیکنید، چون اسامی را نمیدهید، چون بر هواداری از مجاهدین پافشاری میکنید، حکم شما اعدام است. بعد از چند اخطار شماره اول را گفتند و اسم خواستند، وقتی جوابی از نفر نشنیدند، فرمان آتش دادند. صدای رگبار در سوله پیچید».
متین کریم بعد از مکث کوتاهی در حالی که بغضش را فرو میخورد میگوید: «این صحنه سازی برایمان خیلی واقعی به نظر میرسید. چون رو به دیوار بودیم و همدیگر را نمیدیدیم. هر رگباری که شلیک میشد تصور میکردیم که نفر کنار دستمان دارد تیرباران می شود و بعد نوبت خودمان است…. اما پاسخ جمع ما در پایان این نمایش اعدام مصنوعی، سکوت و ندادن اسممان بود. هیچکس اسمش را نداد. ابراهیم رئیسی قصد داشت با اعدام مصنوعی ما را درهم بشکند، اما پاسخ دندان شکنی دریافت کرد. با ایستادگی و تحصن خانوادههایمان رژیم مجبور شد بعد از دو هفته همه ما را آزاد کند».
شکنجه زنان؛ فروش نشریه بزرگترین جرم!
باید یادآور شد که گواهی این شاهد از جنایات رئیسی و صحنه اعدام مصنوعی مربوط به اردیبهشت سال ۶۰ یعنی یک ماه پیش از ۳۰ خرداد و بسته شدن کامل فضای سیاسی است. [مستند دیگری از قتل عام و شکنجه در زندان از زبان یکی از شاهدان]
خانم متین کریم ادامه میدهد: «اما بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ یک شب پاسداران با حکم دستگیری من و پدرم به خانه ما هجوم آوردند. همه چیز را در خانه تخریب کردند. مرا در خانه پیدا نکردند اما پدرم را بازداشت کردند و بردند. پدرم تنها به خاطر اینکه یک میهمانی برای مجاهدین داده بود سه سال در زندان ماند. اتهام من هم مشخص بود؛ فروش نشریه مجاهد! من بعدها وقتی در فروردین ۶۲ دستگیر شدم، ابراهیم رئیسی به شدت دنبال آن بود که مرا از اوین به کرج منتقل کند تا انتقام بگیرد.
او دنبال انتقال هواداران مجاهدین از سایر زندانها به کرج بود تا آنها را اعدام کند. من به رئیسی میگویم ای جلاد تو تمام مرزهای ضدبشری را درنوردیدی ….». [رئیسی در حال تماشای شلاق زدن به یک مادر در زندان!]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.