آدم‌های معمولی اگر بخواهند از یک مرحله‌ی گمنامی عبور کنند و تبدیل به آدم‌های مشهوری شوند و با اختیار خود جمعیتِ حریم شخصی خود را بزرگ و بزرگ‌تر کنند، باید آگاه باشند در کنار مزایایی که از این طریق ممکن است متنفع شوند، این عرصه تبعات و عواقب احتمالی دارد که باید آنرا پیش‌بینی کنند. به خصوص آنکه فرد ممکن است با انتشار متن و تصاویری از زندگی شخصی خود در شبکه‌های اجتماعی و قرار گرفتن در چنین موقعیتی به آن دامن می‌زند.
ملامت کردن جامعه به صرف اینکه نباید در چنین موقعیت تاسف‌آوری درباره‌ی آزاده نامداری اظهارنظر کند، غیرقابل قبول است و قابل مشاهده است که جامعه به چنین درخواستی اعتنا نمی‌کند. جامعه حق پرسش و کنکاش درمورد شخصیت شناخته‌شده‌ای دارد که آنها را ترغیب به باور و عملی می‌کند که خود را با او مقایسه می‌کند و تمایل دارد بداند که زندگی شخصی او حالا که به عنوان الگو و آینه ساخته و بر آنها تحمیل شده، چگونه است.

دلیل «اعتراض» جامعه و یا «بی‌رحمی» که این روزها برخی آنرا می‌نامند، روشن و واضح است. احتمالاً دیگر جامعه تمایلی به تغییر باور و نظر خود حتی در چنین موقعیت احساسی و بغرنجی همانند مرگ و یا بیماری افراد شناخته‌شده، ندارد. به جای آنکه از جامعه درخواست کنیم که در چنین رخدادهایی سکوت کند و یا از حجم خشم خود بکاهد، باید علت و عوامل آنرا جویا شویم.
جامعه احساس می‌کند سرش کلاه رفته. شیره‌اش را مالیده‌اند. او را فریب داده‌اند و می‌بیند کسانی که به او سبک خاصی از زندگی را تبلیغ می‌کردند، خود در خلوت نه تنها به آن اعتقاد ندارند، بلکه بالعکس آن عمل می‌کنند.

طبیعی هم به نظر می‌رسد وقتی که بخشی از رذایل اخلاقی کسی عیان می‌شود، نه تنها فرد از آن استقبال نمی‌کند بلکه در موقعیت بحرانی و نارضیاتی قرار می‌گیرد. آن قاری قرآنی که تا دیروز برای خود اعتباری از این طریق بدست آورده بود، امروز به آزارگر جنسی تبدیل شده که جایگاه اجتماعی قبلی خود را از دست رفته می‌بیند و در مظان اتهام افکار عمومی است. نمایندگان مجلسی که ادعا می‌کردند درآمدشان همانند دیگر افراد معمولی جامعه است ناگهان اسناد موثقی از فیش‌های حقوقی آنان منتشر می‌شود که متوجه می‌شویم با سواستفاده از تبصره و بندهای مختلف قانونی، حقوق‌های نجومی به جیب می‌زدند. سلبریتی که از بیننده‌های میلیونی می‌خواهد با شرایط سخت اقتصادی خود کنار بیایند و به تعریف و تمجید از خصلت‌ها و ویژگی‌های مردمان خود می‌کند به ناآگاه در کشوری دیده می‌شود که… . جای تاسف است که حجم افرادی که تصمیم گرفته‌اند زندگی مزورانه و دوگانه‌ای را انتخاب کنند آنقدر زیاد شده که اگر بخواهیم داستان همه آنها را روایت کنیم جز آنکه باعث طولانی شدن مطلب می‌شود، هیچ عایدی برای‌مان ندارد.

من به عنوان کاربری که متوجه می‌شوم چنین عاقبت تلخی برای آزاده نامداری رقم زده شده، متاسفم. فکر می‌کنم جنسیت، سن و سال و جوانی و مادر بودن او در اظهار تاسف و ابراز ناراحتی من بی‌تاثیر نیست. اما آنانی که انگشت اشاره خود را به سمت کسانی گرفته‌اند که کمک به «افشاگری افتضاحات» می‌کنند، جای اشتباهی را نشانه رفته‌اند. اگر بگوییم مسئولیتی متوجه کاربران افشاگر افتضاحات نیست شاید اغراق کرده‌ایم اما درصد مسئولیت‌شان در اتخاذ تصمیم مرگ خودخواسته‌ای خانم آزاده نامداری بسیار پایین است.
دسته‌ی دیگری هم البته بودند که تمایل داشتند تبعات مرگ ایشان را متوجه مجموعه‌ی صداوسیما کنند. سازمانی که ابتدا تمایل داشت علت مرگ آزاده نامداری را قتل جلوه دهد تا از هجمه‌ای که ممکن بود بر علیه او تشکیل شود، رهایی یابد. اما محبوبیت آزاده نامداری آنچنان در سطح جامعه نزول کرده بود که دیگر انتقادی هم بر صداوسیما از اینکه بعد از افشاگری حاضر نبود او را جذب کند، وارد نشد.

جامعه هرگز راه اصلاح را نبسته. شکی وجود ندارد که خطایی که آزاده نامداری در سطح کلان انجام می‌داد متناسب با عاقبت ناخوشایندی که برای او افتاد، نبود. اما او حتی بعد از انتشار تصاویر آبجوخوری و کشف حجابش حاضر نبود از مسیر اشتباهی که آمده، برگردد. می‌توانست بگوید «حالا این شخصیت واقعی من است» و شاید جامعه نظر ملایم‌تری به خود می‌گرفت. اما حتی در چنین موقعیتی، خانم نامداری حاضر به از دست دادن مزایای که از طریق همکاری با عوامل رسانه‌ای قدرت بدست می‌آورد، نبود. توضیحاتی که او پس از افشای شخصیت واقعی‌اش داد، سراسر توجیه بود که هیچکدام از دو طرف یعنی هم جامعه و هم قدرت را قانع نکرد.

مرگ خودخواسته‌ای آزاده نامداری از هر منظری که به آن نگاه کنیم اتفاق تلخی‌ست. می‌توان از این زاویه به آن نگاه کرد و این حدس و گمان را زد که عمل او برگرفته از خودخواهی‌اش بود که حاضر به فداکاری برای گندم، دختر خود نبود. به این دلیل که از هدف رسانه‌ای خود که تولید برنامه در صداوسیما بود کوتاه نیامد. می‌توانست در پلتفرم دیگری آنرا پیگیری کند. شاید قصد از اقدام او به خودکشی حرکت اعتراضی بود که می‌خواست تبعات کنارگذاشتن از صداوسیما و افتادن از چشم مردم را بالا ببرد. هر چه هست، سرگذشت تلخی که برای او رقم زده شد، می‌تواند آینه برای کسانی باشند که شاید در آینده بخواهند جای پای او بگذارند یا هشدار به کسانی که همچنان راه او را ادامه می‌دهند. آنانی که هم خدا را و هم خرما را می‌خواهند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)