فرزندانِ ما (ژواکیم لَفوس، ۲۰۱۲) – *
[یا با نامِ اصلیاش: به جنون رسیده]
هراسی از لو رفتنِ داستان در این یادداشت نداشته باشید؛ خودِ فیلم همان ابتدا همهچیز را آشکار میکند!
این «واقعیت» است و جامعیتِ مواجهه با آن که توجیهکنندهی انتخابهای استتیکِ ژواکیم لَفوس در فرزندانِ ماست. میگوید دادگاهِ ژانویف لرمیت – زنی بلژیکی که پنج فرزندِ خود را در فوریهی ۲۰۰۷ با چاقو کشت – به این فکر انداختش که کسی توجهی نمیکند به شرایطی که این زن را به چنین مرحلهای رسانده و «همگان در حالِ صحبت از یک هیولا هستند». و درست همین «واقعیت» است و جامعیتِ مواجهه با آن که بهانهای استتیک به دستِ ما میدهد تا چیزی معنادار را علیهِ فیلمِ لفوس فرموله کنیم. دوربینِ نظارهگرِ او آرام گوشهای میایستد تا گامبهگام انزوای روحیِ زنی جوان را که واردِ خانوادهی عربتبار شده نشان دهد. هدفِ لفوس آشکار است اما رویکردش نادرست. موریل (با بازیِ امیلی دکویینِ رزتا) در فرزندانِ ما ایزوله میشود – اما بسیار پیشتر از آنکه در خانوادهی مونیر (پسری مراکشی که عاشقش شده)، ایزوله در دلِ داستانگوییِ لفوس. موریل این معلمِ جوانِ بلژیکی را میبینیم که با مونیر آشنا میشود. کات. ازدواج میکند و به خانهی پدرخواندهی او وارد میشود. کات. بچهی اول. کات. بچهی دوم. کات. بچهی سوم. همگی از راه میرسند.
حالا موریل را داریم همچون کدبانویی سنتی در یک خانوادهی عرب. زنی که شور و انرژیاش ذرهذره رنگ میبازد؟ فرصتی برای کمی مطالعهی فمینیستی؟ اما موریلی که لفوس به تصویر میکشد، انفعالِ محض است (خانمِ معلمِ ما چطور در این سبکِ زندگی حل میشود؟). او از همان آغاز فاقدِ هر رابطهی اجتماعی است، حتی یک دوست. بنا کردنِ فیلم بر مفروضاتی چنین مشکوک نتایجی مرگبار در خود دارد. نهایت اینکه یک موجودِ در خلأ میسازید اما میخواهید بر آن «واقعیت» را بار کنید. آن هم واقعیتی که حاملِ سمبولیسمی پسااستعماری نیز هست: موریل آن آخرها تنها در مراکش است که میتواند راحت تنفس کند و در سرزمینِ خود نیز یکسره لباسِ عربیِ هدیه از مادرشوهرش را بر تن میکند (گویی که دچارِ استحاله میشود؛ هویتِ خود را از دست میدهد). هراسی در ناخودآگاهِ لفوس از هجومِ عربها به اروپا؟ یا یک نژادپرستیِ پنهان به اسمِ فمینیسم؟
فیلمِ «یک هدف، یک مسیر». نمونهای از فیلمهایی که با جذابیتهای فرهنگشناسانهیشان نیز این روزها موردِ توجهاند (+). فیلمهایی که میخواهند جامع باشند و بیطرف در ثبتِ واقعیت، اما این واقعیت را از مسیری کانالیزهشده به ما میفروشند. تلقیِ فرزندانِ ما از فرم آن جهانِ بستهای است که ما را در دلِ آن محدود میکند. همچون قابهای ساکن و محصوری که موریل را در خانهی دکتر پینژه به تنگ آورده است. تلفیقِ رئالیسم در اجرا با متنی که نتایجِ اخلاقیاش را از پیش در خود دارد، میتواند اختنهکنندهی هر فیلمی باشد. جهانِ مسدودِ فیلمتان را باز کنید تا فضایی برای تنفسِ تماشاگر باشد.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.