سپیده نمادِ آزادگى و رهائى زنان

این یاداشت را از طرفِ نسلِ خودم به نسل جدید به سپیده قلیان و دختران کارگران، این دانشجویان مبارز تقدیم میىکنم که کنار پدرانشان ماندند و جنبشِ زنان را هویتى نوین بخشیدند. پیشنهاد و امید میرود، دانشجویان و فعالان کارگری با باور  ما همراه و تلاش کنند این عکس به عنوان نماد جنبش زنان ایران در تراکت ها و بیانیه های مرتبط به زنان جایگاه خود را بیابد.

خشونت علیه زنان از زاویه فیزیکى چه در دستورهاى دینى و چه در عرف ملل موضوعى به درازاى تاریخِ تشکیل طبقات اجتماعیست . در اشکال مختلف در جوامع مدرن و عقب افتاده وجود دارد و چه بسیار در مورد آن نوشته اند و علیه آن مبارزه کرده اند و میکنند، از جنبش تو متجاوزی تا دختران خیابان انقلاب و تا تلاش  زنان حقوق دان ایرانی علیه کودک آزاری و دفاع از دختران انقلاب. اما خشونت غیرفیزیکى به زن که به صورت نادیده و پنهان بلاخص در اقشار روشنفکر و مبارز جامعه و حتى مدعیان چپ وجود دارد کمتر دیده شده است. خشونتى که بدون فرارفتن از جامعه طبقاتى و رهایى انسان امکان رهایى از آن نیست.
این عکسِ بى نظیرِ دختر خوزستانى در بطن جنبش کارگرى تمام خشونت غیرفیزیکى این اقشار را به سخره گرفته است و مثل دریایى از آب در حال فوران و شستن رسوبات فکرى شیعه از ذهن ما چپ گراهاى دهه پنجاه است. عکس مرا به گذشته دور برد. روزهایى که به نام چریک فدایى در گروه رفقا نگاهم را از نگاهشان مىدوزدیم. آرایش نمى کردیم، موهایمان را محکم پشت سرمى بستیم و عمداً عینکى کلفت به چشم مى زدیم که زیبائیمان به چشم نیاید. لباس کرم و تیره مى پوشیدیم که مبادا بورژوا محسوب شویم. یکبار بلوزى زرد پوشیده بودم سرپرست گروه با خشم مرا به بیرون اتاق برد و گفت بهتر است لباس سنگین بپوشی! مى خواستم از رفیق پسرى بگویم که پیراهن آبى خوش رنگى پوشیده بود. اما وقتى تندى نگاهش را دیدم، کلمات در گلویم خشک شد. پسر مسئولى که جلسات جزوه خوانی را اداره میکرد چنان ضعیف بود که من مدام تذکر می دادم، احضار شدم و تذکر که ایرادات را بعداً به رفیق بگو. این بار شهامت پیدا کردم که بگویم او توانایی این کار را ندارد پاسخ خشونتى بى صدا بود که مثل سیلى، خشمى خفه در سرخى گونه هام نشاند گفت: چون دخترى! بهت گوش نمىکنند. من مىدانستم خودش بیشتر از دیگران صداى من را نمىشنود. انقلاب شد بازهم با همان بلوزهای کرم بلند روى شلوارهاى پارچه اى همه جا مثل گاو پیشانى سفید مشخص بودیم. باز هم رفقا در جلسات چشم روى زمین با ما رو برو مىشدند و خشونت غیر فیزیکى هر روز بر روحمان شلاق مى زد. وقتى رفقای دختر از خارج آمدند و با موهاى افشان و لباس رنگى روبرو دانشگاه چهره نویى از دختر چپ نشان دادند محکوم به گرایش خرده بورژوازى شدند و ما که از انقلاب جان گرفته بودیم روح آزاد خود را باز هم در لباس هاى تیره، در کفش های زمخت و در موهاى بسته زندانی کردیم به این دلیل که چریک بودیم و کارگران از زنان آزاد و رها خوششان نمی آید. آن زمان بیش از ٢۵ سال سن داشتم اما دوست پسر نداشتم و از لذت مادرى محروم شدم، چرا که مراوده دختر و پسر جرمى نانوشته و ناگفته بود که به طرد از گروه مى انجامید. ما با عشق به طبقه کارگر این خشونت بی صدا و غیر فیزیکى را طبیعى مىدانستیم . رفقاى مرد نیز در اوج ایثار، صداقت و فداکارى تابع زیست و باورهاى زمان خود بودند. بسیاری با همین باورها کشته شدند و نماندند که امروز را و این عکس را ببینند عکس دختر محبوبِ طبقه کارگر، با موهای افشان، لباس رنگى و لطافت گل بهارى. دختری برخاسته از جنوب، فرزند کارگران هفت تپه در قامت زنی رها و آزاد. او مرا یاد روزای سرخ می اندازد وقتی گفت:

 «پس بکوش تا یک موجود انسانی بمانی. و این بدان معناست که محکم، روشن‌بین و سرزنده باشی. یک موجودانسانی ماندن، یعنی اگر نیاز باشد، تمام زندگی خود را، شادمانه، بر«ترازوی بزرگ سرنوشت» افکندن، اما، درهمان حال، از هر روز آفتابی، از هر ابر زیبا به وجدآمدن.» سپیده ما نیز خود را خندان و شاد بر ترازوی بزرگ سرنوشت انداخته است اما، و در همان حال  از افشان کردن موهایش، از پا برهنه دویدن و از هر روز آفتابی به وجد می آید.  

اکنون که این عکس بغایت طبیعی، این وجد و شور را می بینم، خاطرات مثل مار دور گردنم مى پیچند و از نزدیکى زیست شیعه وار خود با مذهبى ها حیران مى مانم،  چندانکه احساس خفگى مىکنم. اشتباه ما آن بود که هنوز نیاموخته بودیم جنبش زنان، جنبش اقوام و جنبش کارگرى همه با هم توان جنبش اجتماعى علیه نظام سلطه هستند و زنى که براى آزادى و رهاىى خود تلاش نکند در نبرد طبقاتى، توان حفاظت از آزادى و دموکراسى در فرداى انقلاب را نخواهد داشت. ما این توان را از همان شروع نداشتیم با بورژوا نامیدن کارمندان زن معترض جلو دادگستری در همان سال ۱۳۵۸ خود را از حمایت زنان محروم و ناخواسته با همان ذهنیت شیعوی، حجاب زن چپ با آن پوشش مذهبی گونه، ما را از درک توان بالقوه زنان محروم کرد. با همین نگاه وقتی زنان به طبع وضعیت حاکم جامعه با کمپین یک میلیونی مبارزه خود را آغاز کردند باز هم بها ندادیم و ذره ذره تلاش آنها را دیروز با مهر بورژوا و بعد با مهر اصلاح طلب نادیده گرفتیم. ما از جنبش زنان در یک کشور استبداده مذهبی توقع توان و هویت جنبش کارگری را داشتیم. هنوز هم آنها را نمی بینیم.

سپیده قلیان فقط دانشجو جوانى نبود که به حمایت از کارگران پرداخت. بیشتر نماد زن با تمام زیبایى ها و لطافتش هم بود. نماد زنى از طبقه کارگر که مبارزه کنار و براى طبقه کارگر را با مبارزه براى آزادى و رهاىى واقعى زن را با هم پیش برد. آنچه ویژگى سپیده است آن است که تماماً خودش بود با شهامت بى نظیر براى لذت بردن از آزادى، رهایى، زیبا بودن و زیبا زیستن یک زن، که حق طبیعی یک انسان است. او این رهایى در پوشش و زیست را در کوچه ها، خیابانها و دشت هفت تپه در فضایى تماماً کارگرى رها کرد و نشان داد مبارزه وقتى کنار طبقه کارگر باشد زیست مبارزان همان زیست مردم است. شاید چون مردم ما ۴٢ سال قبل همه اسیر فضا و نگرش مذهبى بودند ما چپ ها هم به طبع همان باورها، اسیر همان فضا بودیم. و سپیده عزیز امروز نماینده این فضا و تغییرات اساسی در باور و فرهنگ مردم است.
شکى نیست که زنان و دختران بسیاری جنبش زنان را شجاعانه، بر دوش خود حمل کرده اند و مىکنند. نسرین ستوده، نرگس محمدى و ………اما کمتر زنى دوشادوش کارگران توانسته آزادى زن را با آزادى و رهایى انسان، همزمان نمایندگى کند. سپیده نماینده این آزادگی و رهایى است.  انتظار نمی رود هیچ کشورى به او شهروندى اعطا کند، نوبل به او جایزه دهند و رؤساى کشورها براى آزادیش پیام بفرستند.  چنین انتظاری نداریم اما شکی نیست جنبش کارگری، اورا فرزند و نماینده خود در جنبش زنان میداند. ما بازماندگان دهه ۵٠ نیز از او نیرو میگیریم و به روایت جانِ شیفتهِ رومن رولان :

ما که سپیده ها را به دنیا آورده ایم
اکنون و هر روز
خود از آنها زاده میشویم.
 

 آذر ترکمن / آذر ۱۳۹۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)