ضرورت ولزوم ارائه نگاهی تحلیلی به یک واقعه سیاسی چالش بر انگیز درمیان نیروهای اپوزسیون بیش ازهرچیزبایدازاین منظرباشد که مسائلی را درحوزه اندیشه روشن ویا حل نماید تا در نتیجه عنصرعقلانیت مسیر حرکت جنبش سیاسی توده ای را تعیین نموده ومبنای رشد آن قرار گیرد و این پدیده می تواند معیار سنجش پیشرفت جنبش سیاسی اپوزسیون گردد؛. بنا بر این در اینجا مسئله این است که پیش آهنگان جامعه، چگونه و براساس کدام مبانی تحلیلی موجب اعتلای جنبش عمومی سیاسی توده ای شده ومسیری عقلانی را پیش روقرار داده که هم موجب رشد درونی خود وهم مردم گردند؛ وما در اینجا سعی داریم از این منظر پیما ن نوین رضا پهلوی را به طوراجمالی مورد بررسی ونقد قرار دهیم؛ با توجه به آنکه بخش بزرگتری ازمبانی فکری سلطنت طلبان دردوقسمت پیشین مقاله “پوپولیسم سلطنت طلبانه چراغی خاموش در گذشته سرنوشتی تاریک درآینده” مورد بحث قرار گرفت؛ در نتیجه نوشته حاضر به عنوان وجه مکمل وقسمت سوم از آن محسوب می شود؛ که در پیمانِ نوینِ ارائه شده اساسا توجه ای به چنین مباحثی نشده و گویا درکی از آن وجود ندارد؛و با توجه به پوپولیسم حاکم برتفکر سلطنت طلبا ن، تنها به تکرا رسخنانی عوام گرایانه اکتفا شده تا ازقافله جنبش سیاسی عقب نمانده وبا توجه به برخورداری وسیع ازرسانه ها ی تبلیغی،خود را صدراخبارقراردهند.
لزوم ارائه پیمان نوین از جانب رضا پهلوی دردرجه نخست به این مفهوم است که پیمان یا پیمانهای قبلی یا کارآیی خود را ازدست داده ویا از کارآیی لازم برخوردار نیست؛ بنا براین پیش ازهرچیزمخاطب آن، باید این مطلب را درک نماید، به راستی چه چیزی ویا کدام عوامل موجب گشته پیمانهای گذشته از توان لازم برخوردار نباشد و یا ضعیف عمل نماید ووجه تمایزو تفاوت و یا امتیاز پیمان نوین نسبت به پیمانهای پیشین عبارت ازچیست؟ ودرادامه با اعلام برائت ازاندیشه ها ،گفتارها که موجب ناتوانی یا شکست پیمانهای قبلی شده آغازنموده و سپس با یک موضع گیری دوستانه ادامه یابد؛ این پدیده باید نقطه شروع هر پیمان نوینی از جانب رضا پهلوی باشد تا مخاطبین، با ارزیابی آن بتوانند در تصمیمات آتی خود با دید گاهی بازترو روشن بینی عمل نمایند. در نتیجه، براساس مبانی نوینی که موجب گشته این پیمان خود را از پیمانهای قبلی متمایز نموده و درموقعیت بالاتری قرار گیرد، در فراخوان خود، احزاب ، گروه ها، سازمانها و افراد وسیعتری را در برگرفته وخود را درجایگاه نوینی نشان دهد. وقتی که پیمان نوینی ارائه می شود بدون آنکه تعیین تکلیف با پیمانهای قبلی شده وآن مبانی فکری و سیاسی نوینی که موجب پیدایش آن شده توضیح داده ویا روشن گردد پیمان نوین همچنان در پرده ای ازابهام واز چهرای غبارآلود برخوردارخواهد بود؛ که چه درزمان حال و یا آینده همواره راه را باز می گذارد که از آن تفاسیری گوناگون و یا متناقض به عمل آید؛ درچنین شرایطی ارائه پیمان نوین نه تنها هیچ مسئله ای را حل نخواهد کرد بلکه گفتمان سیاسی حاکم بر جامعه را دچار نوعی سردرگمی خواهد ساخت و خود به موضوع اختلافات تبدیل شده و به آن عمق ووسعت گسترده تری خواهد بخشید ونقش پیمان شکسته را ایفا خواهد نمود. بنا براین بدون آنکه به اساس پیمانهای کهنه که موجب ناتوانی یا شکست آن گردیده، دست برده ویا تغییری داده شود با حفظ تمامی شرایط پیمانهای کهنه نمی توان ازپیمان نوین سخنی به میان آورد؛ زیرا درهمان گام نخست مبانی وعوامل شکست را با خود حمل میکند ؛ هنگامی ازنوین بودن یک پیمان می توان سخن گفت که بنیانهای فکری وروح حاکم بر آن تغییرات اساسی را در بر داشته و حکایت از منطق تازه ای برآن باشد واین همه حتی با نگاهی سطحی به پیمان اعلامی از جانب رضا پهلوی غایب بوده ودیده نمی شود؛ این پدیده به این مفهوم است که مبانی اعلامی پیمان نوین همان چیزی است که در گذشته وجود داشته است در نتیجه دیگراین پیمان نوین نیست بلکه صرفا یک پیام جدید به لحاظ تقدم وتاخر زمانی از ناحیه گوینده آن است؛ پس چرا از آن به عنوان پیمان نوین نام برده می شود؟ جایگزینی پیام جدید تحت عنوان پیمان نوین یا نشانه عدم توان در شناخت وتشخیص موانع ویا مبانی مشکلات گذشته وارائه یک راهکار نوین ازجانب گوینده است ویا عدم صداقت وناراستی گوینده دررابطه با مخاطبین آن می باشد؛ که بدون آنکه بخواهد از مواضع گذشته خود عقب نشینی و یا تغییری در آن ایجاد نماید با استفاده از امکانات تبلیغی وایجاد هیاهو شنونده را متقاعد نماید آنچه گفته می شود پیمان نوینی است تا دیگران را وادار به تبعیت از آن نماید. در چنین شرایطی است که رقبای سیاسی خود را درصورت عدم پذیرش پیمان اعلامی نزد افکار عمومی جریانهای سیاسی “خودبزرگ بین وبرتری جو” معرفی می کند؛ این طرز تفکرچیزی به جز پوپولیسم حاکم برشکل ومضمون پیام ارسالی نیست که از موضعی برتری جویانه با دیدگاهی از بالا به پائین وبا تهدید سعی دارد جامعه را به مسیر مورد ادعای خود هدایت نماید؛ بدون آنکه در مقابل انواع وانبوه سئوالهای مطروحه پاسخگو باشد.
با توجه به مطالب پیش گفته رضا پهلوی به جای آنکه آغاز گفتگو را برچگونگی ویا سیاهی زندگی امروزمردم ایران که ناشی از روح پوپولیستی حاکم بر پیام است بگذارد باید ازخود شروع می کرد که چه تغییراتی حاصل نموده که به “پیمان نوین” دست یافته و دست آوردهای آن عبارت از چیست؟ در واقع رضا پهلوی به جای آنکه از ابتدا آغاز کند از پایان می گوید که اگر امروز عامی ترین مردم ایران را در پشت یک تریبون قرار داد به آن واقف هستند.اودر پیام نوین، خود را فارغ ازانگیزه دست یابی به قدرت سیاسی معرفی می کند وسعی دارد چهره یک مصلح اجتماعی را از خود نشان دهد که بیشتر شبیه یک شوخی کودکانه می ماند تا واقعیت و برای همگان یاد آور خاطره تلخ سخنان خمینی در ابتدای انقلاب است.او بدون آنکه به نقش سلطنت در آینده ایران بپردازد در پیام نوین از ناتوانی حکومت فردی سخن می گوید که شرط نخست آن حذف عنوان شاهزاده از مقابل اسم خود او است که یادگار به جا مانده از حکومت فردی بوده؛ نظام پادشاهی را نفی نموده وگذشته حکومت پهلوی را مورد نقد قرار داده وشفافیت را برآن حاکم نماید. آیا رضا پهلوی حاضر به انجام آن است ؟ اودر درجه نخست به عنوان یا نام شاهزاده نیاز دارد تا همچون کودکی آن را بزرگ نموده ،شاید بتواند آن را درزمانی به عنوان پادشاه برتخت سلطنت بنشاند. آقای رضا پهلوی شما برای رسیدن به ” همکاری همدلانه ” که از آن سخن می گویید از کدام بخش از منافع شخصی وخانواندگی خود قائل به گذشت هستید؟ درپیام ارسالی از تاریکی، تباهی ونوروزندگی؛ و یا از جمهوری اسلامی و ایران با دیگر نیروهای اپوزسیون سخن گفته می شود؛ بدون شک جمهوری اسلامی یکی از نمایندگان و مظهر وجودی تاریکی وتباهی است اما پرسش آن است نمایندگان نوروروشنایی درکجای تاریخ امروز ایران ایستاده اند وخط ومرز بین آنها چگونه تعیین می شود؟ چه کسانی آن را نمایندگی می کنند؟ در پیام ارسالی رضا پهلوی خود را نماینده آن می داند به همین جهت دیگر نیروهای اپوزسیون را در کنار نیروهای نظامی قرار داده و با یک پرسش واحد مورد خطاب قرار می دهد که “در کدام طرف ایستاده اید؟” به خودی خود و به تنهایی طرح این پرسش از یک نیروی نظامی که در کدام طرف ایستاده است ؟ می تواند جایگاه او را مشخص نماید زیرا جایگاهی را که اکنون در آن ایستاده، چار چوبهای تعیین شده از سوی قدرت حاکمه کنونی است که هم موجودیت خود را ازآن کسب می کند وهم به آن موجودیت می بخشد؛ اما هنگامی که نیروهای نظامی را که به عنوان مظهر ونماینده قدرت قهریه جمهوری اسلامی عمل می کند در کنار دیگر نیروهای اپوزسیون قرار داده می شوند وبا یک پرسش واحد هر دورا مورد خطاب قرارمی دهد که “در کدام طرف ایستاده اید؟” به این مفهوم است که هر کس با من نباشد با حکومت است واین تنها نشان از روحیه برتری طلبانه وخود محوری موجود در پیمان نوین اعلامی است که اتفاقا در پیام ارسالی به دیگرنیروهای سیاسی اپوزسیون منتسب می کند.در گذشته وهمچنین در آینده در مواقع بسیار زیادی رضا پهلوی در مبارزات حضور نداشته ونخواهد داشت و بسیاری از نیروهای اپوزسیون با جان،خون وزندگیشان خط و مرزی محکم وروشن با حاکمیت مستبد کنونی داشته و خواهند داشت و وجه مشخصه آن ایشان نبوده و نخواهد بود که امروزاین حق را به خود می دهد که برای آنها و مردم چگونگی روشنی خط ومرزبا حکومت را تعیین وتعریف کند؛ وخود را محور، مبنا و وجه مشخصه وتمایزآن قرار داده وجایگاه دیگر نیروهای سیاسی اپوزسیون را نشان دهد وکسانی راکه از آن تبعییت نکنند با تهدید که “آینده شما را قضاوت خواهد کرد” مورد خطاب قرار دهد؛ درچنین شرایطی وبا ایجاد چنین پیش فرضهای ذهنی ازجانب رضا پهلوی، درخواست دست یاری اوازدیگرنیروهای اپوزسیون نیزضمن آنکه از موضعی برتری جویانه در جهت اهداف سلطنت طلبانه است در عین حال سعی دارد حقایق نهفته در پیمان مذکور را مکتوم نماید. در واقع آنچه را که رضا پهلوی برآن نام مبارزه با جمهوری اسلامی را می گذارد یا اساسا مبارزه نیست ویا قسمت بسیار ناچیزی از آن را با خود حمل می کند؛ چرا که بخش بزرگی از فعالیتهای سلطنت طلبان برای اثبات حقانیت خود ودر توصیف ناسپاسی مردم ودیگر نیروهای اپوزسیون از حکومت پهلوی وتحقیروتخریب آنها است ؛ که نه تنها نمی توان بر آن نام مبارزه گذاشت بلکه با گرفتن اعتماد به نفس ازمردم می خواهد نتیجه هرعمل شجاعانه ومبارزاتی آنها را به سود خود مصادره نمایند؛ زیرا در ماهیت مسئله رضا پهلوی بیشتر برای خود وخانواده اش کار میکند تامبارزه به خاطر مردم و در خواست دست یاری از نیروهای سیاسی در پیام ارسالی نیز تنها به عنوان وجه مکمل اهداف سلطنت طلبانه می باشد؛ اوتا هنگامی که نقدی جدی و روشن را از گذشته سلطنت پهلوی نداشته با شد دفتری همیشه باز را روبروی خود خواهد داشت وبا بی توجهی و یک سری از عبار ت پردازی های عامیانه نیز نمی توان از زیر بار آن شانه خالی کرد. امروز سلطنت طلبان گذشته ای را مبنای اقدامات وموجودیت خود قرارمی دهند که بدون درنظرگرفتن هیچ گونه تغییری درمواضع ایدئولوژیک آنها نسبت به آن ،هرگونه امکان دستیابی به پیما ن نوین بسیاردوراز دسترس یا محال خواهد بود.
رضا پهلوی آنقدردرنقش فرهمند خیالی خود فرو رفته است که گویا دیگر نیروهای اپوزسیون را نمی بیند؛ به همین دلیل آنها را مورد خطاب وپرسش قرارمی دهد:”برای نجات ایران حاضر به انجام چه کاری هستید؟” آقای شاهزاده! گورستان خاوران بخش بسیار کوچکی ازکارهایی است که جوانان این وطن خونین ومغموم برای نجات ایران انجام دادند؛ آنها به خاطرهر”چیزکوچک و پاک به خاک افتاده اند” که به درازای قصه غم واندوه یک ملت است.
ازپشتیبانی مالی مبارزات داخل کشورسخن گفته می شود، به راستی رضا پهلوی خود در کجای آن قرار دارد؟ این سخن از طرف یک فرد عادی گفته نمی شود بلکه از طرف فرزند و وارث شاه است، با توجه به این که تاکنون این پرسش برای ملت وتاریخ ایران باقی مانده است که چه مقدارازسرمایه کشور به هنگام خروج شاه ازایران به همراه او بوده است که ازرقم آن، تا میلیاردها دلارسخن گفته می شود، درصورت صحت آن، چنانکه در کتاب “نگاهی به شاه” نوشته دوست محترم مان عباس میلانی که با وجود آنکه از نظر تاریخ نگاری توصیفی کتابی محافظه کارانه است؛ گفته می شود :”مصداقی بر قصه دراز خساست مالی خاندان پهلوی باشد.” که موجب عدم قبول مسئولیت در قبال مردم میگردد؛ بنابراین درارتباط با این مسئله، یکی ازوظایف ومسئولیتهای رضا پهلوی این است که حقایق واسناد مالی آن را روشن وشفافیت را براین حلقه مفقوده تاریخ ایران حاکم نماید؛ تا درک کنیم چرا خود او در هیچ یک از مبارزات وگرفتاریهای مردم همچون زلزله ،کمپ پناهندگان ویا شرایط ناشی از کرونا اندک حضور مالی نداردوحد اکثر تلاش او پیام دادن است.
آقای رضا پهلوی! گویا انتقادها وبیان حقایق ذهنیت شما را عوض نمی کند بلکه با حفظ ذهنیت گذشته تنها روش خود را برای رسیدن به آن ذهنیت عوض می کنید؟ در نتیجه با ارائه تصویری کودکانه از اتحاد اپوزسیون و با تکراراین جمله که “دست یاری دراز میکنم “خود را مبنا ،محور ودلیل وجودی اتحاد اپوزسیون قرارمی دهید.
آن چه را که رضا پهلوی با بی توجهی وکتمان، درابتدای پیمان نوین خود باید می گفت ما در انتها موکدا به او می گوئیم؛ “گام نخست” درایجاد و درخواست اتحاد از جانب شما تنها از طریق نقد گذشته حکومت پهلوی درایران میسر است؛ و”نقطه عزیمت آن نیزذکر اشتباهات و خطاها و سیاست سرکوب وخودکامگی وفساد حاکم بردربارسلطنتی در دوران شاه ورضا شاه واعلام برائت از آن است” بی اعتنایی ویا بی توجهی به تمامی پرسش ها و انتقادات مترتب برآن نه تنها مسئله ای را نمی تواند حل کند، بلکه در آینده اختلافات با ابعادی بسیار بزرگتر ظاهر خواهند شد؛ حتی اگر به طورمقطعی برخی را به صورت ساده انگارانه متقاعد نمایید؛ وقتی این موضوعات ویا حقایق نادیده گرفته می شوند به این معنا نیست که آن حقایق دیده نمی شوند بلکه کمتر دیده می شوند زیرا بخشی از مخاطبین خود را که قدرت تشخیص حقایق ووضعیت موجود را ندارند از دیدن آن محروم کرده اید اما دیری نخواهد گذشت که در آینده ای نزدیک با وسعت وعمق بیشتری نسبت به گذشته با نیرویی برعلیه تمامی کسانی که قصد نادیده گرفتن آن را داشتند خود را آشکار خواهد ساخت ونقش تاریخی خود را ایفا خواهد کرد.

یکم آبان ۱۳۹۹

کاوه

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)