این نوشتار تحلیلی بخش چهارم پژوهشی فلسفی است در باره ی پرسش و پاسخ که در ادامه بخشهای یکم و دوم و سوم بگونه ای مجازی در این سایت منتشر می شود. در بخشهای منتشر شده پیش ابتدا سوالها و جوابهای بلقوه بررسی و تحلیل شدند. سپس در بخش دوم به بررسی و بحث  درباره ی مفهوم روی آورندگی در ارتباط با پرسش و پاسخ پرداخته شد . در بخش سوم به مفهوم  و طرحی  فلسفی در باره ی بافتارمندی پرسش و پاسخ توجه کردیم. در این بخش مفاهیم کنش زبانی و واکنش زبانی و مفاهیم وابسته بررسی و تحلیل می شوند.

 تقدیم به خوانندگان آزادی خواه، عدالت جو و برابری طلب.

لطفعلی راجی

هامبورگ، تابستان ۲۰۲۳

 ۴- کنش زبانی و کنش غیر زبانی

 یادگیری و بکار گیری و استفاده از یک زبان رایج و طبیعی و همچنین یادگیری و بکار گیری و استفاده یک زبان اختراعی و انتزاعی رفتارهایی هستند که از اعمال و کنشهایی  پیوسته و ممتد و دارای اجزایی متفاوت و گوناگون تشکیل شده اند. برای نمونه مصدرهایی همچون صحبت کردن، خواندن، نوشتن  رفتارهایی هستند که با زبان و بوسیله ی زبان انجام می دهیم اگر بخواهیم آنها را به فعل تبدیل کنیم. در مقایسه مصدر هایی همچون دویدن، خوابیدن، خوردن رفتارهایی هستند که بدون بکار گیری زبان نیز ممکن هستند و برای انجام دادنشان نیازی به زبان نیست. اگر تمامی افعال یک زبان رایج وطبیعی را همچون زبان فارسی برشمریم و با این معیار تفکیک دسته بندی کنیم، تعدادی از افعال فقط با بکار گیری و استفاده از زبان ممکن می شوند و تعدادی بدون بکار گیری و استفاده از زبان ممکن هستند. برای نمونه  ممکن نیست که فردی مصدری همچون اندیشیدن را بدون بکارگیری و استفاده از زبان بلفعل کند، اما ممکن است که مصدری همچون دویدن به فعل تبدیل شود بدون اینکه ضرورتی داشته باشد که از زبان استفاده شود. برای این معیار تفکیک  و تشخیص افعال از هم که منتج از تآملاتی در باره ی زبانهای رایج و طبیعی است، در ابتدا به ساز و کار و مفاهیم زیادی احتیاج نداریم و برای توضیح مفهوم “کنش زبانی” و همچنین “واکنش زبانی” که در این پژوهش متمرکز روی سوال/پرسش و جواب/پاسخ است، از همین تفکیک و تشخیص استفاده می کنیم. به عبارتی مختصر و کلی می توان گفت که تمامی مصدرهایی که فقط و فقط با بکارگیری و استفاده از زبان قابل بلفعل شدن هستند در کلام کلی رفتاری زبانی و در کلام جزئی یک کنش زبانی هستند. کنشهای زبانی و کنشهای غیر زبانی در مفهوم های کلی تر رفتار های زبانی و رفتار های غیر زبانی جای گرفته و مستتر هستند:

 رفتار های زبانی

رفتار های غیر زبانی

کنش های زبانی

کنش های غیر زبانی

 

رفتارهای  غیر زبانی را می توان ابتدا بگونه ای کلی اینگونه توضیح داد: تمامی حرکات و فعل و انفعالات اندامی و اجتماعی انسانها را شامل می شود که برای بلفعل کردنشان یادگیری و بکار گیری زبانی رایج و روزمره ضرورتی ندارد. برای مثال برای اینکه شنا کنیم و یا با یک بیلچه در باغچه باغبانی کنیم و یا پرتغالی را پوست بگیریم ضرورتی ندارد که از زبان استفاده کنیم. در این مطلب بیان شده می توان مابین بارز و محسوس و غیر بارز و غیر محسوس تفکیک کرد و رفتارهای غیر زبانی را در درجاتی وابسته به یادگیری و بکار گیری زبان بگونه ای غیر بارز و غیر محسوس در نظر گرفت تا انتقادهایی که به آنها اشاره شده و می شود و مربوط به این تفکیک کلی رفتارهای انسانی می شود، منتفی شوند. منتقدی برای مثال می تواند این مطلب را مطرح کند که شنا کردن  و یا باغبانی کردن به تمامی و مطلقا نمی توانند جدا از یادگیری و بکار گیری یک زبان رایج  آموخته و آمخته شوند چرا که هر دو مصدر شنا کردن و باغبانی کردن رفتارها و فعالیتهایی هستند که در یک اجتماع  با یادگیری و بکار گیری زبان ممکن شده اند  و می شوند. برای مثال برای تشخیص آب از خشکی و گودی آب و یا تلاطم آب بگونه ای غیر بارز و غیر محسوس زبان نقش دارد و یا برای استفاده از یک بیلچه برای باغبانی نام ابزار در کنار ابزارهای دیگر باغبانی و شیوه ی بکار گیری آن بگونه ای غیر بارز و غیر محسوس زبان نقش دارد. تفکیک  ترکیب بندی های ” بارز و محسوس” و “غیر بارز و غیر محسوس” اگر چه جلوه ای تصنعی دارد نیز به این معنی بکار گرفته می شوند که برای مثلا شنا کردن نیازی به فعال کردن بارز و محسوس دستگاه های اندامی یادگیری و بکار گیری زبان ندارد اگر چه غیر بارز و بیناذهنی غیر محسوس  برای مثال در حافظه یادگیری و بکار گیری زبان و اجزای آن بگونه ای غیر بارز و غیر محسوس هنگام شنا کردن فعال می شوند، اما همانطور که چند بار بیان شد این دسته رفتارها و فعالیتها نیازی به استفاده ی از یک زبان ندارند و از ینرو آنها را با مفهوم رفتار های غیر زبانی  در تفکیک از رفتارهای زبانی همچون حرف زدن، آواز خواندن، غیبت کردن، سلام کردن و استدلال کردن و بسیاری دیگر از مصدرهای زبان مشخص می کنیم.

پرسشی که می بایست فعلا به آن توجه کنیم این است که تفاوتهای مابین مفاهیم رفتار زبانی، عمل زبانی و کنش زبانی و فعالیت زبانی و برخی ترکیب بندی های مشابه را چگونه می توان بگونه ای مفهوم و مستدل توضیح داد.  در تفکیک رفتار زبانی و عمل زبانی و کنش زبانی می توان از تفکیک مابین  مفاهیم گرایش و رخداد و همچنین تفکیک ترکیببندی “داشتن مخاطب” یا مخاطبین  بگونه ای مستقیم  یا “وابستگی به سوژه”  و “نداشتن مخاطب” یا مخاطبین بگونه ای مستقیم و یا به بیانی دیگر “عدم وابستگی به سوژه”  استفاده کرد. همچنین می توان طیفی را در نظر گرفت و از آن برای  تحلیل مستدل آن مجموعه مفاهیم استفاده کرد که مربوط به درجات متفاوت آگاهی و خواست و اراده می شوند. منظور از این عبارت تفکیک مفاهیم ترکیبی ناآگاهانه ، پیش آگاهانه، آگاهانه و ناارادی ، پیش ارادی و ارادی است. در بخش مربوط به مفاهیم بلفعل و بلقوه تا حدی با مفاهیم گرایش و رخداد آشنا شدیم و در پیامد در توضیح بیشتر تفاوتهای مفاهیم رفتار زبانی، عمل زبانی ، کنش زبانی و فعالیت زبانی با مقیاس دیگر تفکیک که آنرا با داشتن یا نداشتن مخاطب مشخص نمودیم، توجه خواهیم کرد. در این راستا نیزپس از توضیحات مستدل می توان منظور و کاربرد وشمول مفاهیم رفتار غیر زبانی، عمل غیر زبانی و کنش غیر زبانی را  استنتاج  و تا حد لازم مشخص کرد.

 مصدرهای سوال کردن، پرسیدن و مصدرهای مشابه با آنها  نیز از اینرو رفتارهایی زبانی و به بیانی مشخص تر عمل ها و  کنش هایی زبانی هستند که با توجه به قاعده ی اصلی شان هر بار پیامد بلفعل شدن سوال/پرسش، عکس العمل و یا واکنشی زبانی می توانند دریافت کنند که جواب/پاسخ است. این درمورد مصدرهایی که بدون بکار گیری و استفاده از زبان ممکن هستند البته صدق نمی کند و همچنین در مورد برخی مصدرهای دیگر که اگر چه فقط و فقط با بکار گیری و استفاده از زبان ممکن هستند،اما قاعده ای همچون کنش/ واکنش ندارند. برای نمونه مصدری همچون “خمیازه کشیدن”  قابل بلفعل شدن است بدون اینکه بکارگیری و استفاده از زبان ضرورتی داشته باشد و اگر چه خمیازه می تواند به اصطلاح سرایت کند اما اگر فردی در جمعی خمیازه کشید و پیامد دیگران هم خمیازه کشیدند بدین معنی نیست که کنش و واکنشی بلفعل شده است  بلکه در اینجور مواقع با توجه به کارکردهایی که خمیازه کشیدن از نظر سلامتی دستگاه تنفس و همچنین از نظر اجتماعی دارد، می گوییم که خمیازه ی دیگران عکس العملی غیر ارادی و نا آگاهانه به خمیازه ی دیگری بوده است. یا برای نمونه مصدری همچون  “پختن” نیازی به استفاده و بکار گیری زبان ندارد و بدون آن نیز ممکن می شود و قاعده ی کنش/ واکنش همچون سوال/ پرسش و جواب/ پاسخ ندارد با وجود اینکه بعد از پختن مثلا چغندر و درست کردن لبو آنرا میخورند ولی این بدین معنی نیست که بلفعل شدن مصدر پختن یک کنش و واکنش به آن خوردن بوده است. برای مصدرهایی که بلفعل کردنشان فقط با بکارگیری و استفاده از زبان ممکن می شود ولی قاعده ی کنش/ واکنش هچون سوال/پرسش و جواب/پاسخ ندارند می توان نمونه هایی بسیار آورد: تعریف کردن، توضیح دادن، داستان نوشتن، شعر گفتن، آواز خواندن، جوک گفتن، قول دادن، تمجید کردن، غیبت کردن، دروغ گفتن، مداحی کردن و غیره. برشماری و تشخیص دقیق تمامی مصدرهای زبان فارسی بر مبنای تفکیکی که در فوق توضیح داده شد اگر چه آنقدر دشوار و پیچیده نیست اما در اینجا  برای فهم ودرک درست مفاهیم “کنش زبانی” و “واکنش زبانی” لزومی ندارد و از اینرو نیز نگارنده وارد این بررسی و برشماری نمی شود. مابین رفتار های غیر زبانی و رفتار های زبانی تمیز گذاری کردیم  و  آنرا به کنش های غیر زبانی و کنش های زبانی تفکیک کردیم . برخی از رفتار ها ی غیر زبانی و رفتار های زبانی و همچنین اعمال غیر زبانی و اعمال زبانی و کنش های غیر زبانی  و کنش های زبانی عکس العمل و واکنشی غیر زبانی و  یا زبانی  دارند. در تفکیک و توضیح مفاهیمی که کوتاه به آنها اشاره شد  می توان نظمی را برساخت که به شکل زیر با نموداری آنرا اینگونه مشخص میکنیم:

 انفعالات و فعالیتهای زبانی

 انفعالات و فعالیتهای غیر زبانی

رفتارهای زبانی

رفتارهای غیر زبانی

کنش های زبانی

واکنش های زبانی

کنش های غیر زبانی

 واکنش های غیر زبانی

اعمال زبانی

عکس العمل های زبانی

اعمال  غیر زبانی

 عکس العملهای غیر زبانی

 

پرسشهایی که در باره ی تفکیک  مفاهیم (انفعالات[۱]، فعالیت[۲]، رفتار[۳]، کنش[۴]، عمل[۵]) این نمودار می توان مطرح کرد و تا حدی اولیه نیز آنها را می توان با توضیحاتی پاسخ داد بسیار هستند.   در صورتی که دقیق و مستدل بخواهیم این مفاهیم را از هم تفکیک کنیم، متوجه می شویم که با ابهامات و پیچیدگی هایی زیادی روبرو خواهیم شد. فرق فعالیت با رفتار چیست؟ فرق رفتار با کنش چیست؟ فرق کنش با عمل چیست؟ و بسیاری سوالات غیر تحلیلی مشابه دیگر که نشان می دهند  اتفاق نظر و هماهنگی ای در بکار گیری این مفاهیم نیست و این عدم اتفاق نظر و آشوب در بکار گیری مفاهیم نه فقط در زبان روزمره و رایج بلکه در فلسفه و علوم وابسته نیز قابل مشاهده است.  پیامد به یکی از پرسشهایی توجه می کنیم که با قصد و هدف  پاسخ و توضیحی مستدل مطرح می شود که تا حدی واضح تر از روال معمول  و رایج به فهم و درک درست و برطرف نمودن این آشوب در مفاهیم  کمک کند:

 شباهتها و تفاوتهای مابین مفاهیم “فعالیت زبانی” ، “رفتار زبانی” ، “کنش زبانی” و “عمل زبانی” چیستند؟

 این پرسش را می توان در مرحله ای ابتدایی اینگونه پاسخ داد که زیست و زندگی ما انسانها بدون انفعال و فعالیت و یا به بیانی دیگر بدون سکون و حرکت ممکن نیست و برخی از انفعالات و فعالیتها ی زیست و زندگی انسانها  به مرور آموخته و آمخته می شوند و تبدیل به رفتار هایی می شوند که گرایشی به تکرار و تداوم دارند. انفعالات و فعالیت ها به درجاتی می توانند غیر ارادی، پیش ارادی یا ارادی  و در پیوند شان نا آگاهانه یا پیش آگاهانه و یا آگاهانه باشند. در انفعالات و فعالیتهای  زیست و زندگی انسانها برخی فعالیتها به گرایشی در رفتار با تداوم تکرار تبدیل نمی شوند واز اینرو در حد رخداد ی تک و معدود بلفعل می شوند و در حد کنشهایی دفعتی باقی می مانند.انفعالات و فعالیتها و رفتارهایی که با کنشهایی ارادی و آگاهانه بلفعل شوند وتکرار و تمرین شوند به اعمال حساب شده با احتمال پیوستگی در تداوم دفعات تبدیل می شوند چون با تکرار و تمرین بیشتر بهتر آموخته و آمخته می شوند و احتمال پیوستگی و تداوم تکرار آنها بیشتر میشود. برخی از رفتارها، کنشها و اعمال زیست و زندگی انسانها با و همراه زبانی رایج وروزمره و یا تخصصی هستند و برخی نیستند. برخی از رفتارها، کنشها و اعمال زیست و زندگی انسانها وابسته و معطوف به مخاطب و سوژه ای هستند و برخی  به مخاطب و سوژه ای وابسته نیستند. آن دسته  رفتارها و کنشها و اعمال  غیر زبانی و همچنین زبانی  که به مخاطبی معطوف و وابسته به سوژه ای هستند عموما واکنش و عکس العملی دریافت میکنند که می تواند با رفتار، کنش و عمل غیر زبانی و یا زبانی مستقیم از سوی مخاطب و یا به بیانی دیگر سوژه  ی مخاطب مواجه و روبرو شود. آن دسته رفتارها و کنشها و اعمال زبانی اما که به مخاطبی معطوف و وابسته به سوژه  ای نیستند، گاهی اصلا واکنش و عکس العمل زبانی و یا غیر زبانی دریافت نمی کنند و یا غیر مستقیم گاهی احتمال دارد که بدون مخاطب کردن فاعل رفتار و کنش و عمل با واکنشی غیر زبانی و یا زبانی مواجه و روبرو شوند. یک عمل زبانی و عکس العمل زبانی آن گونه فعالیت و کنش و واکنشی است که برای آن درجه ای نه چندان کم از اندیشه و تآمل در بکارگیری زبانی رایج و روزمره و یا تخصصی انجام شده باشد و وابسته به سوژه ای و یا زمانمکانی مشخص نباشد بلکه عمومی و مطالب بیان شده در آن دارای طول عمری فراتر از یک زمانمکان موضعی و مشخص باشد. یک رفتار زبانی آن گونه فعالیت زبانی است که برای آن بکار گیری یک یا چند مصدر از زبانی رایج و روزمره و یا تخصصی لازم باشد و در حد یک رخداد تک و منفرد روی  ندهد بلکه به گرایشی در تکرار و تداوم تبدیل شده باشد و برای بلفعل کردنش در مقایسه با عمل و عکس العمل زبانی درجاتی کمتر از اندیشه و تآمل بکار برده شده باشد. یک کنش زبانی و یک واکنش زبانی آن گونه فعالیت زبانی است که دارای مخاطب مشخص و یا وابسته به سوژه باشد و در مقایسه با عمل  و عکس العمل زبانی بیشتر وابسته به یک زمانمکان موضعی و مشخص باشد و وجه رخدادی آن بیشتر از وجه گرایشی اش باشد چون در مقایسه با رفتار زبانی تعداد دفعات بلفعل شدنش کمتر  و دفعتی است. در تمامی این مجموعه مفاهیم (انفعال، فعالیت، رفتار، کنش و عمل) آنچه نقطه ی مشتر ک است درجات متفاوت سکون و حرکت  درآنها است:  در انفعال به درجاتی بسیارکم حرکت و تحرکی مشاهده می شود و به درجاتی زیاد سکون قابل مشاهده است.در فعالیتی که انجام داده می شود در مقایسه با عدم فعالیت و یا به بیانی دیگر در انفعال و یا سکون، حرکت و تحرکی زیستی و اندامی و اجتماعی و فرهنگی بلفعل می شود. این در مورد رفتار ها نیز صدق می کند که در مقایسه با مفهوم فعالیت وسعتی بیشتر از یک و یا چند فعالیت را مشخص می کند و بلفعل شدن چندین مصدر را شامل می شود. در کنشها و واکنشها نیز حرکت زیستی و اندامی و اجتماعی و فرهنگی بلفعل می شود که در مقایسه با فعالیت ها و رفتار ها وجه رخدادی و موضعی حرکت و تحرک بیشتر قابل تشخیص است. در فعالیتها و رفتارها وجه گرایشی حرکت زیستی و اندامی و اجتماعی و فرهنگی نسبت به وجه رخدادی بیشتر است. در اعمال در مقایسه با فعالیت ها و رفتارها و کنش ها اگر چه وجه رخدادی حرکت بگونه ای بارز و هدفمند قابل تشخیص است اما این بر مبنای گرایشی بلند مدت عادت  و بومی شده واقع می شود و دفعتی نیست و در مقایسه با فعالیت ها و رفتار ها و کنش ها به درجاتی بیشتر همراه با اندیشه و تآمل و سنجش است. در تفکیک این مفاهیم از هم می توان مدت سکون و حرکت و امتداد آنها را در نظر گرفت و با کلامی نه چندان تحلیلی گفت که  مدت سکون در انفعال بیشتر از فعالیت است ، مدت حرکت در فعالیت در مقایسه با رفتار کمتر است. مدت حرکت برای یک کنش در مقایسه با  یک عمل کمتر است. در کنشها به درجات کمتری سکون بلفعل می شود ولی در عمل و رفتار سکون و حرکت در پیوند متناوبی واقع می شوند. در فعالیتها نیز در مقایسه با کنشها سکون و حرکت در پیوند متناوبی واقع می شوند چرا که کنشها مدتی کم دارند و موضعی هم هستند. فعالیت و رفتار و عمل در روند و پروسه ای از قوه به فعل تبدیل می شوند که مدتی بیشتر از کنشها دارند و وجه رخدادی کمتر و وجه گرایشی بیشتری نیز دارند.

لازم به توضیح مشروح نیست که مشخص نمودن درست و سنجیده ی جایگاه سیستماتیک[۶] این مفاهیم برشمرده که با مفاهیم مرتبط دیگری نیز شباهتها و تفاوتهایی دارند، بیش از این توضیحات لازم دارد. از اینرو در پیامد به این توضیحات توجهی دقیقتر می کنیم و آنها را بررسی کرده و بگونه ای تحلیلی با آوردن چند مثال توضیح می دهیم.

در روند شکل گیری و تکامل و فرگشت تباری زبانها و همچنین یادگیری و استفاده ی فردی  زبانها  رفتار ها و کنشهای غیر زبانی که  جنبه های اندامی و اجتماعی بارز و اصلی را دارند ابتدا آموخته و آمخته شده اند  و می شوند. کنشهای زبانی زبانها و کنشهای غیر زبانی را می توان برای بررسی و تحلیل دقیقتر تفکیک کرد و زیر عنوان مفهوم “غیر زبانی” جنبه ی اندامی- بدنی و جنبه ی اجتماعی-رفتاری را تا آن حد که از کلمات و جملات یک زبان استفاده ای نمی شود مشخص کرد. همانطور که مطرح شد کنشهای  غیر زبانی آن دسته مصدرها ی زبانها هستند که برای بلفعل کردنشان استفاده از یک زبان طبیعی و رایج یا مصنوعی ضرورتی ندارد. کنشهای زبانی زبانها آن دسته مصدرهای زبانها هستند که برای بلفعل کردنشان یادگیری و بکارگیری زبان ضرورت دارد. می توان به این تفکیک کلی و اولیه این انتقاد را وارد کرد که برای یادگیری و بکارگیری کنش غیر زبانی مثلا “راه رفتن” نیز کودکان به همراهی تربیتی و پشتیبانی والدین نیاز دارند واگر چه کودکان نیاز ندارند که حرف بزنند و حرفهای والدین را درست و کامل بفهمند اما تا حدودی محدود بنا بر لحن و اصوات جملات والدین، زبان نیز در یادگیری  این کنش غیر زبانی دخیل است. به این انتقاد می توان اینگونه پاسخ داد که راه افتادن کودکان مرحله ای زیستی و طبیعی از رشد و تکامل انسانها است  و پشتیبانی و حمایت والدین برای راه افتادن کودکان اگر چه عادی و طبیعی و معمول  است اما این پشتیبانی بدون  بکار گیری زبان نیز ممکن است و فهم و درک احساسی و عاطفی کودکان حین یادگیری راه افتادن را نمی توان  بخشی از استفاده از یک کنش زبانی قلمداد کرد چرا که شنیدن واحساس کردن هر گونه صوت و صدا و ندایی و دیدن حرکات اندامی حین بیان آن اصوات و نداها لزوما جزوی از فهم درک و بکارگیری یک زبان رایج و طبیعی نیست و اگر هم تا حدی بسیار محدود جزئی از کنشهای زبانی  زبانها باشد، باز نیز نمی توان اینگونه استدلال کرد که:

 کودکان فقط و فقط در این صورت راه می افتند که والدین با بکارگیری زبان از آنها پشتیبانی کنند و کودکان نیز آن اصوات و نداها و آواها را عاطفی و احساسی بفهمند.

استدلال بجا  و درست می تواند اینطور باشد که:

 کودکان دیر یا زود راه رفتن را که رفتاری زیستی ومرحله ای از تکامل انسانها است یاد می گیرند و زبانها در این یادگیری راه رفتن نقشی جنبی و کمکی دارند. چون قدمت شکل گیری و تکامل راه رفتن انسانها چه تباری و چه فردی بیشتر از شکل گیری و تکامل و فرگشت بکار گیری زبانها توسط انسانها چه تباری و چه فردی است، بکارگیری کنشهای زبانی برای راه افتادن کودکان ضرورتی ندارد.

در این تفکیک اولیه اصلی مابین مصدرهایی که فقط با بکار گیری و استفاده از زبان ممکن هستند و بلفعل می شوند و مصدرهایی که بدون بکار گیری و استفاده از زبان ممکن هستند و بلفعل می شوند، جای بحث نه چندان کمی هست. چگونه و چطور برای مثال در زبان روزمره و رایج معاصر مصدر نوشیدن بدون بکار گیری کامل از زبان ممکن است بلفعل شود؟ چگونه و چطور در زبان روزمره و رایج معاصر بدون بکار گیری کامل از زبان ممکن است  مصدری همچون بوئیدن بلفعل شود؟ و اینگونه پرسشها را می توان ادامه داد و خواننده ی هوشیار متوجه می شود که قصد از طرح اینگونه پرسشهای سخنورانه چه می تواند باشد. یادگیری و بکار گیری زبانهای رایج و روزمره و معاصر که پدیده هایی زیستی-اجتماعی-فرهنگی هستند در تمامی جزئیات زندگی و حیات معاصر ما انسانها دخیل هستند و بخشی ازهستی و جهان و زندگی انسانها وجود ندارد که کاملا عاری و بدون یادگیری و بکار گیری زبان قابل توجه و درک و فهم باشد. حواس و احساسات وحافظه و رفتار اندامی و بدنی و اجتماعی و فرهنگی ما با یادگیری و بکارگیری زبانی رایج و روزمره و معاصر شکل و سامان می گیرد.  پرسشها و اندیشه ای که در پیامد می تواند شکل گیرد  از سویی به چگونگی شکل گیری و تکامل زبانها ی رایج و روزمره معاصر معطوف است و از سویی به یادگیری زبانهای رایج و معاصر توسط نوزادان و کودکان و از سویی دیگر به اینکه آیا می توان مرز قاطعی مابین آنچه زبان است و آنچه زبان نیست مستدل و سنجیده تشخیص داد و مشخص کرد؟

تفکیک زبان از آنچه غیر از زبان است  و همچنین تفکیک کنش زبانی از کنش غیر زبانی تا آنجا که به روال عادی و معمول بکارگیری زبانهای روزمره و رایج توسط بزرگسالان رجوع کنیم و آن را مبنا قرار دهیم ،کاری چندان دشوار و پیچیده نیست. تفکیک و تشخیص فردی یادگیری زبانی روزمره و رایج و معاصر توسط نوزادها و کودکان دشوار و تخصصی است و موضوع پژوهشهای متعددی بوده است و به نتایجی نیز که مستدل و درست هستند  رسیده که در تدوام بیشتر و دقیقتر و مستدل تر خواهند شد.  در پژوهش مرحله ی فردی یادگیری زبانی رایج و روزمره و معاصر توسط نوزادها و کودکان یکی از نتایج پژوهشها این است که یادگیری زبانی رایج و معاصر پیش از تولد و در طول مدت بارداری مادر شروع می شود و از اینرو نمی توان تفکیکی قاطع کرد مابین پیش- زبانی و شروع یادگیری زبانی رایج و معاصربعد از تولد آنگونه که پیشینیان به آن باور داشته اند.  درمرحله ی فردی یادگیری زبانی رایج و معاصر در روند رشد و تکوین از بدو شکلگیری جنین بکار گیری  زبان در محیط اجتماعی موجود و فعال است و در رشد و تکوین جنین اثر می گذارد و یادگیری زبانی رایج و روزمره و معاصر توسط کودکان در این روند معمول شکل می گیرد. در مرحله ی یادگیری فردی زبانی رایج و معاصر توسط نوزادها و کودکان نیز از اینرو در صورتی که درکی کلی از زبان نداشته باشیم هیچگاه کاملا و قاطع نمی توان مابین کنشهای زبانی و کنشهای غیر زبانی کودکان تفکیک کرد چرا که محیط اجتماعی و فرهنگی نوزادها و کودکان با و بوسیله ی زبان سامان گرفته و برقرار است و سامان گرفتن حواس نوزادان و کودکان و رفتارهای اندامی ای همچون گرفتن یک اسباب بازی در دستها، و یا راه افتادن کودکان بدون بکارگیری و استفاده ی کامل از زبانهای رایج ومعاصر و روزمره دشوار ممکن می شود. در سطوح بارز و مشخص و قابل بررسی مستقیم (مستقیم بدین معنی که می توان روند یادگیری و بکار گیری زبانی رایج و معاصر توسط بزرگسالان را با آزمون و سوال و پرسش و مصاحبه  با خود آنها بررسی و پژوهش کرد) یادگیری و بکارگیری زبانهای رایج و معاصر توسط بزرگسالان اما می توان به مراتبی بیشتر مرزهای آنچه زبان است و آنچه زبان نیست و همچنین مرزهای مابین کنشهای زبانی و کنشهای غیر زبانی را مشخص کرد.

 اگر بخواهیم بگونه ای ریشه ای و تباری  زبان را از غیر از زبان و کنش زبانی را از کنش غیر زبانی تفکیک کرده و مشخص کنیم کاری صعب و دشوار پیش رو داریم و ناگزیر نیز وارد گمانه زنی خواهیم شد چرا که مدارک و شواهد دقیق و کافی در اینباره نداریم که چگونه انسانهای اولیه در روند تکامل اجتماعی و فرهنگی تکلم و بکار گیری زبانها را شروع کرده اند.

در این بخش این پژوهش وارد بررسی و بحث مشروح مطالبی که در فوق به آنها اشاره ای شد، نمی شویم و روی بررسی و تحلیل مفهوم”کنش زبانی” و مفاهیم وابسته متمرکز می شویم. برای این هدف مبنا ی بررسی و بحث را یادگیری و بکارگیری زبانهای رایج و روزمره و معاصر توسط بزرگسالان قرار می دهیم. مبنا را نه یادگیری و بکار گیری زبانی رایج و روزمره و معاصر توسط کودکان قرار می دهیم  و نه چگونگی شکل گیری تباری زبانهای رایج و روزمره و معاصر. یکی از دلایلی که این مبنا را موجه تر از دو موضوع و بحث دیگر می کند، این است که نگارنده و همچنین خوانندگان  به مراتبی بسیار بیشتر بی واسطه و یا با واسطه ای نه چندان زیاد و دشوار و پیچیده زبانی روزمره و رایج را همچون زبان فارسی  یادگرفته اند و بکار می برند. به عبارتی نه چندان مشروح می توان گفت که انتخاب این مبنا بر اساس تجربه ی روزمره و معمولی است که داریم و معمول و عادی و روزمره نیز انجام می دهیم: این تجربه نیز رفتاری کمتر از بکار گیری زبانی رایج و معاصر نیست که از جمله با بلفعل نمودن مصدرهایی همچون شنیدن، صحبت کردن، خواندن، اندیشیدن و نوشتن ممکن می شود. از ینرو مبنایی تجربی و روزمره را انتخاب می کنیم تا  تفکیک و تشخیص زبان از غیر زبان و کنش زبانی و کنش غیر زبانی  و مفاهیم وابسته را در ادامه بررسی و تحلیل کنیم.

 ١-۴ سابقه ی فلسفی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته:

 دیالوگ کراتیلوس افلاطون و تئوری زبان کارل بولر(۱۹۶۳  –  ۱۸۷۹ میلادی)

 مفهوم کنش زبانی شباهت ها و تفاوتهایی با برخی مفاهیم دارد:  از جمله با مفاهیمی چون ” عمل گفتاری”  آنگونه که کارل بولر مطرح کرده است، با “اعمال کلامی” آنگونه که ویتگنشتاین به آن اشاراتی کرده است، با نظرات آوستین و در پیامد سرل در باره ی “کنشهای گفتاری” و همچنین با نظرات هابرماس در باره ی ” اعمال ارتباطی” یا به بیانی دیگر “اعمال رسانشی”.  در پیامد به ترتیب بهبرخی از این مفاهیم توجهی متمرکز می کنیم و آنها را پس از بررسی و تحلیل موضوع این بخش با مفاهیم “کنش زبانی” و “واکنش زبانی” و مفاهیم وابسته متمرکز روی پرسیدن و پاسخ دادن کاربردی مقایسه می کنیم.  وجه مشترک تمامی این مفاهیم برشمرده تکیه و تاکید روی این مطلب درست است که ( یادگیری و آموزش و) بکارگیری زبانها نوعی از انواع متفاوت رفتارها و کنشها و اعمالی هستند که ما انسانها در اجتماع  با انگیزه ها و قصدها و اهدافی گوناگون به اشکال گوناگون  انجام می دهیم. در فلسفه و علوم وابسته ای که در مسیر تلاش برای  پژوهش و شناخت زبانها بوده اند  و هستند از اوایل قرن بیستم به بعد  در غرب شاهد رویکرد  و توجهی بیشتر به ساحت رفتاری و کنشی و عملی ویا به بیانی دیگر ساحت کاربردی و پراکسیس زبانها هستیم و آنچه در پیامد در این بخش مطرح و معرفی می شود در این سنت قرار دارد.

فلسفه ی زبان در غرب قدمت زیادی دارد و یکی از متون کلاسیک اولیه ی این بخش از فلسفه که در طول قرنها به رشته های گوناگون آکادمیک و پژوهشی تقسیم شده، دیالوگ کراتیلوس افلاطون[۷] است. در این دیالوگ دو دیدگاه و تز بررسی و بحث می شوند که یکی  موضع کراتیلوس است و دیگری موضع هرموگنس. این دو نفر افرادی تخیلی نیستند بلکه در حدود قرن پنجم پیش از میلاد می زیسته اند. کراتیلوس تاریخی یکی از پیروان مکتب هراکلیتی بوده است و بر این نظر بوده است که کلمات طبیعتا درست هستند و هر چیزی  آنگونه نامیده می شود که واقعا هست. در تقابل این نظر، هرموگنس تاریخی – یکی از یاران سقراط که هنگام مرگ سقراط حضور داشته است – بر این نظر  بوده است که کلمات زبان بر اساس قراردادها و عادتها اینگونه هستند که هستند. سقراط افلاطونی هر دو موضع ونظر را بررسی و بحث می کند و تا حدودی نظر کراتیلوس و تا حدودی نظر هرموگنس را درست ارزیابی میکند. دیالوگ کراتیلوس  یکی از دیالوگهای تاثیر گذار در فلسفه ی زبان و از جمله ریشه شناسی[۸] و نشانه شناسی[۹] زبانها در غرب بوده است.

 در بررسی ریشه شناسانه ی برخی کلمات و نامها توسط سقراط افلاطونی در دیالوگ کراتیلوس همچنین نظر کراتیلوس مبنی بر درستی برخی نامها و کلمات در تطابق با طبیعت چیزها و افراد اگر چه نه با جدیت اما محدود تآئید می شود. دیالوگ کراتیلوس طنزی نیز همراه دارد و ریشه شناسی ها ی سقراط افلاطونی را نمی توان جدی گرفت چون در پژوهشهای ریشه شناسی پیامد  و معاصر نادرستی آنها آشکار شده است و سقراط افلاطونی نیز خود می گوید که اینگونه ریشه شناسی و توضیحات  نامها و کلمات نوعی شوخی است[۱۰]. دیالوگ کمابیش  جدالطرفین و آپورتیک و باز تمام می شود و به نتیجه ای مشخص و مستدل در اثبات ویا ابطال دو نظر مختلف طرفین نمی رسد.

در دیالوگ کراتیلوس از جمله به این نیز اشاره می شود  که بکار گیری زبان نوعی عمل و کنش است ، برای مثال نامیدن. کارل بولر تئوری زبان اش را بر مبنای تعریف افلاطون از زبان در دیالوگ کراتیلوس برساخته است و یا به عبارتی دیگر به مطلبی از مطالب متعدد طرح شده در آن دیالوگ  رجوع کرده است  و روی این مطلب درست  تاکید دارد که بکار گیری زبان نوعی کنش و عمل است که وی آن را عمل گفتاری یا به بیانی دیگر عمل زبانی[۱۱] می نامد، بدون اینکه عمل زبانی را محدود به تعدادی معدود از مصدرهای زبان کند.

  در آن دیالوگ از جمله  به یکی ازکارکردهای اصلی زبان اشاره می شود که کارل بولر بر آن مبنا تئوری زبان خود را شکل داده و مطرح کرده است:

زبان ابزاری است که با آن یکی به یکی دیگر در باره ی چیزها سخن می گوید.

نموداری که بولر بر این مبنا در کتاب تئوری زبان ترسیم کرده است به شکل زیر است:

 

 زبان بر مبنای این تعریف یک ابزار و وسیله همچون ابزارهای حرفه های دیگری همچون بافندگی و یا کشتیرانی و یا آهنگری است که ابزارهای مخصوص خودشان را دارند و توسط کسانی که ماهر و حرفه ای در ساخت آن ابزارها هستند، ساخته شده اند. کلمات زبان به مرور بر اساس عادتها و قراردادهایی که  توسط  اشخاصی همچون قانونگذاران و نظارت کسانی که قادر هستند پرسش طرح کنند و به آن پرسشها پاسخ دهند[۱۲]، ساخته و پرداخته شده اند و همانگونه که ابزارهای حرفه هایی همچون نساجی و بافندگی وآهنگری غیره برای بافتن پارچه و فرش و محصولاتی دیگر هستند، کلمات و زبان به مثابه ابزار  برای  تفکیک کردن ، آموزش دادن،اطلاع دادن و بیان کردن  مطلبی  در باره ی چیزها توسط فردی به فرد دیگرساخته شده اند و بکار برده می شوند.

بولر نمودار فوق را اینگونه توضیح می دهد: آنچه امروز به ذهن تفسیرکننده ی بی طرف این نمودار می آید یک نگرش عّلی است. یکی یک پدیده ی صوتی تولید میکند که بر یکی دیگر همچون یک محرک تآثیر می گذارد. همچون اثر و تآثیر.  برای اینکه به خط نقطه چین سوم این نمودار هم معنی ای بدهیم، می توانیم  گوناگون به پیش برویم. ساده ترین حالت این است که آنرا یک ارتباط علیّ تفسیر کنیم که بگونه ای پیچیده با میانجی پایه های میانی، رخدادهای حین سخن گفتن هستند. فرض کنیم که تولید پدیده ی صوتی توسط گوینده با محرکهای حسی  از نظر زمانی از پیش تحریک شده که ازاثر چیزی در محیط ، دریافتهای حسی تآثیر پذیر شده است و شنیدن پدیده ی صوتی کلامی توسط شنونده، شنونده را تحریک می کند که به همان چیز نگاه کند. برای مثال: دو نفر در یک اطاق. یکی به بارش باران از پنجره نگاه میکند و می گوید: باران می بارد. دیگری هم از پنجره به بارش باران نگاه میکند که می تواند ناشی از شنیدن جمله ی گوینده و یا نگاه کردن به گوینده باشد. اینگونه موارد پیش می آیند و دور بسته نمودار فوق قشنگ بسته می شود. در صورتی که جملاتی دیگر به مثابه پدیده های صوتی کلام بیان شوند دور ارتباط علیّ مابین یکی با یکی دیگر در  فرم یک محاوره ادامه می یابد.

کارل بولردر کتاب تئوری زبان[۱۳] و پیش از آن در برخی نوشته هایش[۱۴] مدل ارغنون زبان را مشروح بر مبنای نظرات افلاطون در باره ی زبان مطرح کرده است. در آن کتاب بولر تلاش میکند تا ایده و اصول موضوعه ای را برای زبانشناسی و تئوری زبان مطرح کند[۱۵] و در این راستا در بخش اول آن کتاب در پاراگرافهایی مدل ارغنون زبان[۱۶]، طبیعت نشانگون زبان[۱۷]، عمل زبانی و اثر زبانی، کنش زبانی وساخت زبانی[۱۸] ، کلمه و جمله، سیستم نماد-میدان [۱۹] را بررسی و بحث میکند.  در مقایسه ای زبان را با کالاها و پول مقایسه میکند که هر یک بر اساس قرار و مدار و قراردادهایی برساخته شده اند و در گردش هستند. به همانگونه نیز کلمات و جملات یک زبان  در گردش هستند.

بولر با انتقادی به رویکرد رفتارگرایانه[۲۰]  و بر اساس مدل محرک- واکنش[۲۱] با نموداری دیگر جریان و مدار مابین یکی با یکی دیگر و یا به بیانی دیگر مدار سیستم روانجسمی الف با سیستم روانجسمی ب را در بکارگیری واژه ها برای سخن گفتن در باره ی چیزها ترسیم کرده است که در زیر به آن توجه می کنیم و و آنرا متناسب و مختصر توضیح می دهیم.

برای موضوع اصلی این بخش از این پژوهش به بررسی و تحلیل برخی پرسشها می پردازیم  که  چگونه و چطور یک پرسش و یا سوال یک کنش و عمل است و چگونه و چرا و چطور یک پاسخ و یا جواب یک واکنش است و اگر چه هنوز کاربردی نظرات بولر را بررسی نکرده ایم و آنها را  متمرکز روی مجموعه ی کنشهای زبانی پرسیدن و مجموعه ی واکنشهای آن مجموعه که می توان آنرا زیر عنوان مجموعه واکنشهای زبانی پاسخ دادن مشخص کرد،  بررسی و تحلیل نکرده ایم، اما با این وجود خواننده ی هوشیار می تواند برداشتی ابتدایی از شیوه ی استفاده ی کاربردی نظرات بولر در باره ی زبان در بحث اصلی  این بخش از پژوهش داشته باشد. حال  به نمودار دوم بولر از کتاب تئوری زبان توجه میکنیم و آنرا مختصر توضیح میدهیم:

 

         

در توضیحاتی که بولر در باره ی این نمودار دوم می دهد به این اشاره می کند که همانگونه که قاضی در قضاوتی که در یک پرونده ی جنایی میکند  و به این کفایت نمی کند که حکم ارتکاب جرمی را بدون استدلال علیت ارتکاب جرم به فردی صادر کند و بایستی  زنجیره ی علیت ارتکاب جرم را مستدل کند، در تبادل کلام و سخن گفتن نیز ارتباط و زنجیره ی علیت در کار است که بایستی مستدل گردد:

 هر محرکی منبع و سرچشمه ای دارد که یک گوینده یا به بیانی دیگر یک سیستم روانجسمی[۲۲] را به واکنش تحریک میکند که محصولی میانی از آن محرک  بر می سازد و کلامی را که پدیده ای صوتی است به یک سیستم روانجسمی دیگر یا به بیانی دیگر یک شنونده بر مبنای آن محصول محرک میانی بیان می کند و بدینوسیله شنونده یا به بیانی دیگر سیستم روانجسمی دیگر توجهش به منبع و سرچشمه ی محرک معطوف می شود و برای مثال  از پنجره به بارش باران بعد از شنیدن جمله ی “باران می بارد.” نگاه می کند. در مثال این نمودار که بر مبنای  تئوری محرک-واکنش رفتارگرایان مشخص شده، جمله ی “باران می بارد.” نوعی  خبر است که بیان کردن آن بوسیله ی پدیده ی صوتی کلام توسط گوینده به شنونده  همواره یک عمل و کنش است.

در ادامه توضیحات مدل ارغنون زبان توسط بولر، وی نموداری دیگر ترسیم کرده و توضیح داده است که در زیر به آن توجه می کنیم:

 

دایره ی وسط این نمودار پدیده ی صوتی و یا به بیانی دیگر نشانه انضمامی[۲۳] را مشخص میکند. در سه لحظه ی متغیر نشانه ی انضمامی به سه گونه ی متفاوت پدیدار می شود و همچون یک نشانه ی انضمامی زبان در سه وجه قابل تشخیص می شود. اضلاع سه گانه ی مثلث این سه لحظه ی متغیر را معرفی میکنند. مثلث از جهت و جنبه ای  اندازه ی کمتری از دایره دارد که بولر آنرا بعنوان معرف مفهوم اصل خورند انتزاعی یا اصل موضوعیت انتزاعی[۲۴] تعریف کرده و توضیح میدهد. در جهت  و جنبه ای دیگر، مثلث اندازه اش از دایره بیشتر است و از آن فراتر می رود و معرف آن است که دریافت داده های حسی همواره اندریافتی تکمیلی[۲۵] توسط  فرستنده و گوینده دارد. خطوط موازی نمودار معرف فونکسیون های معنی شناختی نشانه ی کلامی هستند. یکبار نشانه ی انضمامی یک سمبل[۲۶] است بر مبنای اطلاقش به برابرایستاها و امور که آنها را بازنمایی می کند. و یکبار یک علامت[۲۷] است بر مبنای وابستگی اش به فرستنده که بیان حالت درونی اش است. و یکبار نیز یک پیام[۲۸] است بر مبنای درخواست و تقاضایی که  معطوف به گیرنده می شود و یا به بیانی دیگر به شنونده، که با رفتار درونی و یا بیرونی اش آن پیام را همچون علامتهای دیگر حشر و نشر بگونه ای کاربردی هدایت و سکانداری میکند.

نظرات بولر تا حدودی برای بحث  و بررسی موضوع اصلی این پژوهش که پرسیدن و پاسخ دادن است، بکار گرفته می شود.  بکارگیری زبان نوعی کنش و عمل است. این شناخت اگر چه بی ارزش نیست اما بایستی به این نیز توجه کافی کرد که یادگیری و آموزش زبان هم نوعی کنش و عمل هستند. زبان اگر چه همچون یک ابزار نیز قابل استفاده است اما کارکرد های دیگری نیز دارد و تشبیه افلاطونی-بولری زبان با ابزار فقط به یکی از کارکردهای زبان محدود می شود. پاسخ به این پرسش که زبان چیست؟ فقط آنگاه مستدل  و خردمندانه است که تمامی جنبه های اصلی و مهم آنچه زبان است  در تفکیک از پدیده های مشابه مشخص شود و نه اینکه به یک کارکرد و جنبه ی زبان بسنده کند. اگر زبان فقط یک ابزار همچون چکش یا مته باشد می توان آنرا برای مثال فروخت و یا به کناری گذاشت اما در روند رشد و تکامل تباری و فردی یادگیری و بکارگیری زبان، آنچنان زبان در اندام و بدن و حواس و احساسات و ذهن و رفتار ادغام شده است که با کلامی نه چندان تحلیلی بگونه ای موجز می توان گفت که زبان عضوی از اعضای اندام و بدن انسانها است و هیچگاه نمی توان آنرا همچون یک ابزار به کناری گذاشت و یا به دور انداخت.  تعاریف متعددی در باره ی زبان در غرب مطرح شده که دراینجا اجمالی به آنها اشاره می کنیم: همبولدت و شلایشر زبان را یک ارگانیسم طبیعی قلمداد  کرده اند. هومبولدت همچنین زبان را یک ارگان طبیعی  انسانها برای تولید اندیشه تعریف کرده است. زبان توسط پوتز و گابلنتز و در پیامد دسوسور بعنوان یک سیستم  معرفی شده است که اجزای آن بگونه ای ارگانیک  در هم تآثیر و تاثر دارند. زبان را به دوبخش اصلی تفکیک میکنند که یکی سیستم های زبانها است که توانش[۲۹] و قابلیت زبانها را مشخص میکند و بخش دیگر کنش[۳۰] و فعلیت زبانها است و بر مبنای این تفکیک کنش زبان نوعی فعالیت و عمل است.  ریشه های فلسفی این تفکیک را که ازجمله توسط دسوسور و چامسکی مطرح شده است بایستی در تفکیک ارسطویی مابین  مفاهیم بلفعل و بلقوه جستجو کرد. اگر درتعریف زبان از قاعده ی کلاسیک تعریف[۳۱]  ارسطویی پیروی کنیم، بایستی تعریف زبان بگونه ی حد تام باشد که جنس و فصل[۳۲] موضوع تعریف را مشخص کند. تعاریفی که به آنها اشاره شد همگی حد ناقص هستند. چون  بررسی و تحلیل مفهوم کنش زبانی  و مفاهیم وابسته ای همچون واکنش زبانی در این پژوهش بگونه ای مشروح انجام می شود، سنجش تعاریف متعدد موجود و ممکن از زبان موضوعی است که دربندهای پیامد به آن بر می گردیم و تلاش خواهیم کرد تا بلکه تعریفی از زبان بدست دهیم که درخور و دقیقتر از تعاریف موجود باشد.

بولر در ادامه  بحث وبررسی اش در کتاب تئوری زبان چهار بخش اصلی را در زبانشناسی تفکیک میکند  و در نموداری آنرا ترسیم کرده و تناسبهای چهار بخش را باهم با توجه به چند پرسش مطرح کرده است. با توجه به تفکیک های  دوگانه ای که ابتدا هومبولدت و پس از وی دسوسور کرده بودند و با مفاهیم:

Humboldt: Energeia – Ergon

De Saussure: La Parole- La Langue

که در زبان انگلیسی این تفکیک را با مفاهیم:

Speech- Language

مشخص میکنند[۳۳]، چهار بخش و یا به بیان بولر جبهه[۳۴] یا لحظه[۳۵] یا طرف[۳۶] را در زبانشناسی  مشخص کرده است:

 

 

I

II

1.

عمل

اثر

۲.

کنش

ساخت

 

پدیده های زبانی با اعمال و کنش هایی پدیدار می شوند و هر گونه بکار گیری زبان یک عمل و کنش است که یک محصول و یا به بیانی دیگر یک اثر دارد که می تواند ساختهای زبانی ای باشد که یا معطوف و جهتمند به یک سوژه هستند و یا اینکه بدون عطف و جهت به یک سوژه هستند و بینا ذهنی با پدیده هایی زبانی ثبت شده اند.

در پله ی تجریدی تحتانی، زبان می تواند بعنوان عمل زبانی[۳۷] و اثر زبانی[۳۸] مشخص شود.

در پله ی تجریدی فوقانی، زبان می تواند بعنوان کنش زبانی[۳۹] و ساخت زبانی[۴۰]  مشخص شود.

منظور از پله ی تحتانی و فوقانی تجرید، درجات متفاوتی است که در پیراستن و تجرید ِ عمل زبانی، کنش زبانی، اثر زبانی و ساخت زبانی صورت داده می شود.

با مثالی ساده و معمولی بگونه ای تحلیلی نگارنده این مفاهیم چهار گانه را تا حدی توضیح می دهد که البته با توجه به نثر فاخر و کمابیش ادبی و غیر تحلیلی بولر در کتاب تتوری زبان ممکن است تفاوتی جزئی با قصد و منظور اصلی بولر داشته باشد. برای مثال جمله ای کتبی  و روزمره را در نظر می گیریم:

برف می بارد.

این جمله ی ساده یک ساخت زبانی است که از کلمات “برف” و “می بارد” در پیروی از قواعد دستور زبان فارسی ساخته شده است و در صورت بیان شفاهی مطابق اصوات و واج های  الفبای زبان فارسی است و در صورت بیان کتبی نیز با حروف الفبای زبان فارسی و صرف  فعل و جمله بندی مطابقت دارد. این ساخت زبانی، پدیده ای  زبانی است که بیان و بازنمایی آن در بافتارهایی متعدد و گوناگون توسط گویندگان و نویسندگان مختلف ممکن است، و هر بار با بیان  و بازنمایی آن همین ساخت زبانی تکرار می شود. بیان و بازنمایی کردن شفاهی ویا کتبی این ساخت زبانی یک کنش زبانی است که از قوه به فعل تبدیل شده و خواهد شد. کنش زبانی است چون توسط ارگانها و دستگاه های زیستی و اندامی بکار گیری زبان از قوه به فعل تبدیل میشود. این جمله ی ساده و روزمره می تواند معطوف و جهتمند به یک فرد دیگر و یا افراد دیگری باشد که مخاطب مستقیم آن جمله هستند و یا به بیان بولر به سوژه ای معطوف و جهتمند باشد. و اگر جمله ی معمولی و روزمره ی “برف می بارد” در یک اثر ادبی مثلا یک شعر و یا یک اثر علمی مثلا گزارش کتبی هواشناسی  و یا در یک متن فلسفی  بعنوان یک مثال برای توضیحات  بیشتر پدیدار شود، این بلفعل شدن را یک عمل زبانی قلمداد می کنیم که اثر زبانی اش ( جمله ی : برف می بارد) اولا کتبی با حروف یک زبان رایج همچون زبان فارسی ثبت شده است و دوما معطوف و جهتمند به یک سوژه و یا فرد و افرادی مشخص نیست بلکه عمومی و همگانی  است. بیان و بازنمایی یک اثر زبانی با عمل زبانی است چون با یک عمل زبانی  بگونه ای کمابیش حساب شده  برای عموم و همگان در بافت یک متن  برساخته و تولید شده است و این را بولر ازکنش زبانی و ساخت زبانی تفکیک کرده است.هر ساخت زبانی می تواند   در لحظه ای دیگر یک اثر زبانی باشد و به همین طریق هر کنش زبانی می تواند در لحظه ای یک کنش زبانی باشد و در لحظه ای دیگر یک عمل زبانی. منظور از این جمله بندی این است که پدیده های زبانی می توانند با تغییر روند بیان و بازنمایی شان گاهی فقط یک ساخت زبانی باشند و گاهی یک اثر زبانی و همچنین گاهی یک کنش زبانی و گاهی یک عمل زبانی. ازینرو بولر از لحظات و یا به بیانی دیگر جبهه های چهار گانه ای در بخش مربوط به این موضوع درکتاب تئوری زبان می نویسد که پدیده های زبانی می توانند داشته باشند و زبانشناس در پژوهش زبان می بایست در نظر داشته باشد.این لحظات چهار گانه ی پدیده های زبانی درتناسبهای متعددی قابل بررسی و در نظر گرفتن هستند اما  بولر آنها را در تناسبی در نظرگرفته است که یا سوژه ای مخاطب داشته باشند و یا سوژه ای مخاطب نداشته باشند. تفاوتهای کنش زبانی و عمل زبانی را بدین گونه بولر توضیح می دهد که در هنگام بلفعل شدن کنش زبانی مخاطبی یا مخاطبینی یا به بیان بولر به سوژه هایی معطوف و جهتمند است و این در مورد عمل زبانی از این نظر فرق دارد که عمل زبانی به مخاطبی و یا مخاطبینی و یا به بیان بولر به سوژه های مشخص معطوف و جهتمند نیست  بلکه عمومی و همگانی است. تفاوت دیگر مابین کنش زبانی و عمل زبانی را بدین گونه بولر توضیح می دهد که در یک عمل زبانی در مقایسه با یک کنش زبانی همواره درجه ای بسیار بیشتر از اندیشه و تآمل و سنجش حساب شده بلفعل می شود.  برای مثال به عبارتی ساده می توان گفت که بیان شفاهی و بازنمایی بارش برف و تلاطم دریا با جمله ای همچون “برف می بارد و دریا متلاطم است.” در یک محاوره روزمره  و عادی معطوف به مخاطبی مشخص یک ساخت زبانی بوسیله ی یک کنش زبانی است و همین جمله در یک متن ادبی و  یا شعر و یا گزارش هواشناسی یک  اثر زبانی بوسیله ی یک عمل زبانی است چون اولا با اندیشه و تآمل و  سنجش در روند کار کتبی و شفاهی همراه بوده است ودوما مخاطبی مشخص نداشته بلکه عمومی و همگانی است و سوما وابسته به موقعیت زمانکانی عامل نیست. تفاوت اصلی مابین ساخت زبانی و اثر زبانی در این است که ساخت زبانی در یک موقعیت مشخص زمانمکانی معطوف به سوژه ای پدیدار می شود اما اثر زبانی  معطوف به سوژه ای مشخص نیست بلکه عمومی و همگانی است و همچنین وابسته به یک موقعیت مشخص زمانمکانی نیست. تفاوت اصلی مابین کنش زبانی و عمل زبانی نیز همین دو شاخص هستند:  عطف و جهت کنش زبانی به سوژه ای مشخص و عدم عطف و جهت عمل زبانی به سوژه ای مشخص، و موقعیت انضمامی زمانمکانی کنش زبانی در حالا/اینجا و غیر انضمامی و عمومی بودن عمل زبانی.

  وجوه سه گانه ای که بولر در مدل ارغنون زبان مطرح کرده است – همانطور که خود بولر بیان کرده است – وجوه اصلی کنش زبانی است و  وجوه دیگری نیز کنش زبانی دارد و مختص به فقط سه وجه بیان، بازنمایی و درخواست نمی شود. مدل علیّ محرک-واکنش بولر تا حدی که به تاریخ این  مدل رفتارگرایانه توجه کنیم در توضیح کنش زبانی و پدیده های زبانی هنوز قابل استفاده است. اینکه بکارگیری زبان نوعی از انواع کنشها و اعمال است اگر چه مورد توافق است اما این مطلب درست و موجز بسیار بیشتر بایستی بررسی و تحلیل شود و برای پژوهش پیش رو به تنهایی کفایت نمی کند.

 مطلب دیگری که بولر یا توجه به نظرات هوسرل مطرح می کند[۴۱] و مفید است که به آن توجه داشته باشیم مربوط به این می شود که کنشهای زبانی و اعمال زبانی روندی مدت دار دارند تا پدیده ای زبانی را در شکل ساخت زبانی و یا اثر زبانی پدیدار کنند و فعلیت یابند.مفهومی که بولر برای مشخص نمودن این مطلب درست بکار می برد را به فارسی با برگردان “تاریخمندی کنش”[۴۲] می توان مفهوم کرد. روند مدت دار و یا به بیانی دیگر تاریخمندی کنش زبانی وعمل زبانی را مختصر بدینگونه می توان توضیح داد که گوینده و نویسنده از نظر زیستی و اندامی و اجتماعی و ادراکی و فرهنگی می بایست فعال شوند و این فعلیت در روندی تاریخمند و مدت دار از جمله بوسیله ی ارگانهای زیستی و اندامی ضروری تکلم و بکار گیری زبان و در روابطی اجتماعی با درجه ای متناسب از قابلیتهای  ادراکی و فرهنگی همچون فهم و درک درست بافتار و  موضوع  وبکار گیری زبان ممکن می شود. به تاریخمندی کنش زبانی می بایست به مکانمندی کنش زبانی توجه کرد چرا که همواره کنش و یا عملی زبانی در مکانی قابل تشخیص بلفعل می شود. با تلفیق زمانمندی و مکانمندی می توان از مفهوم “زمانمکانمندی کنشهای زبانی” با شمولی بیشتر و مکفی استفاده کرد و این واقعیت و مطلب درست را که هر گونه کنش زبانی و یا عمل زبانی در روند بلفعل شدن دارای مدتی هستند و در مکانی و جایی و یا جاهایی قابل تشخیص این روند بلفعل شدن ممکن می شود، اشاره کرد.

به این مطلب درست نیز که  نمونه های سنخ پرسیدن و مصدرهای مشابه در صورت بلفعل شدن یک کنش زبانی و یا عمل زبانی هستند و نمونه های سنخ پاسخ دادن و مصدرهای مشابه در صورت بلفعل شدن  یک واکنش زبانی و یا عکس العمل زبانی  به آن کنشها و عمل های زبانی هستند نمی توان بگونه ای جدی و مستدل ایرادی وارد کرد. هر پرسشی و هر پاسخی همچون یک کنش زبانی و واکنش زبانی  و یا عمل و عکس العمل زبانی عینی و اجتماعی دارای جنبه هایی می تواند باشد که بولر زیر عناوین بازنمایی، بیان و درخواست مشخص کرده است. در کنش و واکنشی که برای مثال درروند یک محاوره و گفتگو بوسیله ی سوال/جواب و یا پرسش/پاسخ عینی و اجتماعی بلفعل می شود، ما میتوانیم مدار علیّ و علیت محرک-واکنش را تا حدودی نه چندان کم تشخیص دهیم. یک پرسش توسط پرسشگر  در صورت بلفعل شدن همچون محرکی عمل می کند که بازتاب و واکنشی دارد که می تواند پاسخ به آن پرسش باشد و عینی و اجتماعی بیان شود. در این روند و مدار علیّ مابین پرسشگر و پاسخگو بایستی  از سویی به خورند انتزاعی و از سویی به اندریافت تکمیلی توجه کافی  داشت که در بخش مربوط به بافتارمندی در این پژوهش به آنها از جمله  با مفاهیمی همچون پیش انگاشت و تضمن و غیره  توجه کردیم. با توجه به تفکیک بولر مابین کنش زبانی و عمل زبانی می توان در ارتباط با موضوع این پژوهش به این نکته فعلا توجه داشت که برای سنخ پاسخ دادن و مصدرهای مشابه از مفاهیم واکنش زبانی و عکس العمل زبانی  استفاده میکنیم. در اینکه مابین کنش زبانی و عمل زبانی و همچنین واکنش زبانی و عکس العمل زبانی  تفاوتهایی نه چندان کم اهمیت وجود دارد نمی توان  بگونه ای مستدل ایرادی وارد کرد.

برای قصد و هدف این بند از این بخش از پژوهش که مربوط به سابقه ی مفاهیم “کنش زبانی” و مفاهیم وابسته می شود و متمرکز روی مجموعه کنشهای زبانی پرسیدن و واکنشهای آنها که مجموعه واکنشهای زبانی پاسخ دادن است، این توضیحات در باره ی مدل ارغنون کارل بولر کفایت میکند. برای اطلاعات بیشتر  خوانندگان می توانند به کتاب تئوری زبان کارل بولر مراجعه کنند.

 

٢-۴ ملاحظاتی  فلسفی در باره ی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته با توجه به نظرات:

لودویگ ویتگنشتاین (۱۹۵۱-۱۸۸۹ میلادی)     

در این بند از پژوهش نگاهی هر چند مختصر اما متمرکز به دو مفهوم ویتگنشتاینی ” بازی زبانی” و |”شباهتهای خانوادگی” می کنیم و با تمیزگذاری ها و تفکیک هایی خاستگاه تئوریک بکار گیری مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته را بیشتر مورد توجه قرار می دهیم.

نظریات فلسفی و منطقی ویتگنشتاین را به دو مرحله  تفکیک می کنند و آنچه در اینجا بگونه ای مختصر توضیح داده می شود بیشتر مربوط به مرحله ی دوم و متمرکز روی کتاب پژوهشهای فلسفی ویتگنشتاین است. در آن کتاب خواننده با متفکری روبرو می شود که  در باره ی بسیاری از مسائل فلسفی و از جمله فلسفه ی زبان اندیشیده است. در آغاز کتاب با نقل قولی از آگوستین، ویتگنشتاین شروع می کند و قصد دارد نظر آگوستین را درباره ی یادگیری زبان بررسی و نقد کند. کتاب  پژوهشهای فلسفی همچون یک آلبوم اندیشه های فلسفی بند بند تنظیم شده که محدود نیز توسط خود ویتگنشتاین اینگونه تنظیم شده است. در کتاب پژوهشهای فلسفی در انتقاد از برخی نظرات طرح شده در رساله ی منطقی-فلسفی که حاوی درکی تصویری از زبان است ، وموضوع گفتگوها و انتقادات رمزی و سرافا با ویتگنشتاین بوده است، وی از جمله درک و نظراتی انتقادی درباره ی آنچه گوهر یا ذات  زبان تصور می شود، در بندبندهای آلبوم وار کتاب پژوهشهای فلسفی مطرح میکند که به ابعاد اجتماعی وکنشی و پراگماتیک زبان نزدیک تر است. در رساله ی منطقی –فلسفی نظرات و رویکرد وی تحت تآثیرات فرگه و راسل و حلقه ی وین بیشتر  جنبه ای فرمال و ریاضی داشتند و با زبان روزمره و رایج فاصله ای زیاد دارند. در پژوهشهای فلسفی وی رویکرد  فلسفه ی تحلیل زبان روزمره و رایج را  با فاصله گرفتن از تلاش برای برساختن یک زبان آرمانی و فرمال علمی برای تحلیل زبان تا حدی نه چندان کم به پیش می برد و به تصوراتی که به ذات و گوهر زبان قائل هستند انتقادهایی فلسفه- درمانی وارد کرده است که در پیامد در اکثر مباحث فلسفه و مباحث پیامد در باره ی زبان توسط فیلسوفهای دیگر تآثیری نه چندان کم  داشته است.  در گفتگوهای انتقادی ای که ویتگنشتاین با سرافا داشته است ویتگنشتاین به مرور از تصور و فرض و تلاش برای فهم و درک چیستی و ماهیت زبان در فرم یک ذات و گوهر مشترک میان تمامی زبانها آنهم بدانگونه که در سنت دیالوگهای افلاطونی-سقراطی رایج است، فاصله می گیرد: در کتاب دستور زبان فلسفی (ص. ۶/٧۶ ) وی می نویسد: ” برای من این یک معماست که چرا مردم سقراط را بعنوان یک فیلسوف بزرگ می شناسند. زیرا هر وقت که سقراط معنای واژه ای را از کسی می پرسید و مخاطب او مثال هایی از این که چگونه آن واژه بکار می رود ارائه می کرد، سقراط راضی نمی شد و خواهان یک معنای یکه میشد. اکنون، اگر کسی به من نشان دهد که چگونه یک واژه بکار میرود، و معناهای گوناگون را از این طرق پیدا کند، این درست همان پاسخی  خواهد بود که من طالب آن هستم.”  با این نقل قول تا حدی به رویکرد و نگرش انتقادی ویتگنشتاین آشنا می شویم که در آن از سویی با سنت فلسفی ذات  جویانه  و ذات باورانه فاصله گرفته می شود و از سویی به این مطلب درست اشاره می شود که کاربرد واژه ها در جملات گوناگون متنوع هستند و در کاربردهای متفاوت در جملات گوناگون معنی و دلالت و ارزشهایی دیگرشان همچون صدق/کذب تغییر می کند و همواره نیز در این کاربردها بعد و جنبه ای کنشی و عملی دارند. معنی و دلالت واژه ها در کاربردهای متفاوت و متنوعی که دارند و می توانند داشته باشند در ارتباط با قواعد رایج و پدیرفته شده  قابل تشخیص هستند . ویتگنشتاین  تا حدی نه چندان کم درکی ابزاری از زبان دارد و واژه ها وافعال گوناگون یک زبان روزمره و رایج را به جعبه ابزاری تشبیه  میکند که در آن ابزارهای گوناگونی برای اهداف گوناگون موجود است:

” ١١.به ابزارهای یک جعبه ی ابزار فکر کنید: چکش، گازانبر، سوهان، پیچ گوشتی، خط کش، ظرف چسب، چسب، میه و پیچ.- نقش واژه ها به اندازه ی نقشهای این چیزها متنوع است. (و درهر دو مورد همانندی هایی هم هست.)

البته آنچه ما را گیج می کند ظاهر همسان واژه هاست هنگامی که آنها را میشنویم یا نوشته شدنشان را میبینیم. زیرا کاربست آنها چنین به روشنی به ما ارائه نمیشود. به ویژه هنگامی که به فلسفه می پردازیم! “

 همانگونه که برای مثال اره ی چوب یا آهن برای بریدن چوب یا آهن است و یا چکش برای کوبیدن میخ است و یا پیچ گوشتی برای پیچاندن و باز و بسته کردن پیچ بکار برده می شود،واژه ها و افعال گوناگون  و یا کنشهای گوناگون زبانی برای قصد و هدفی بکار برده می شوند.  برای مثال همانگونه که نمی توان با اره میخی را کوبید، نمی توان با  فعل و یا به بیانی دیگر با کنش زبانی مزاح کردن، استدلال کرد و یا با فعل یا به بیانی دیگر با کنش زبانی دروغ گفتن، توضیح داد. اما این تشبیه در حد یک تشبیه می ماند و دقتی تحلیلی ندارد چرا که تک موردهایی پیش می آیند که در بافتاری ممکن است برای مثال با گفتن جمله ای نادرست و با این قصد که مخاطب باور کند که آن جمله درست است، مطلبی بگونه ای غیرعمدی توضیح داده  شود و یا ممکن است که با گفتن یک جوک بگونه ای غیر مستقیم مطلبی مستدل شود.  انتقادی که  به این مطلب قابل وارد کردن است، این است که تفکیکی قاطع نمی شود مابین قاعده و استثناء و همچنین درجات متفاوت و قابل تفکیک دقت تحلیلی و این در مورد کاربردهای واژه ها و افعال یک زبان و توضیح وبررسی آنها  لازم و مفید است. هر یک از افعال یک زبان رایج و روزمره دارای قاعده و هدفی است که یادگیری آن چند سالی از اوان کودکی تا نوجوانی  طول می کشد و البته از قاعده و هدف رایج و معمول و عمومی در برخی بافتارها و موقعیتها متناسب با روند و موضوع محاوره استثنا هایی هم پیش می آیند که همواره محدود و به ندرت می مانند.  در صورتی که تعداد بکارگیری کنشی زبانی و یا مفهوم و یا واژه ای  مکرر و زیاد توسط کاربرانی مختلف مغایر با قاعده و هدف  رایج و معمولی اش بکار برده شود،  به مرور قاعده ای به قاعده ها ی دیگر برای بکار گیری مفهومی ویا واژه ای و یا بلفعل کردن کنشی زبانی اضافه و رایج می شود.  شکل گیری قاعده ها و عادی بودنشان در نسبتهای آنها با استثناها ، موضوعی است که نیاز به بررسی بیشتر ی دارد ولی در اینجا فعلا در همین حد اشاره کفایت می کند.

مفهوم کنش زبانی بدانگونه که برای مثال توسط بولر ویا آستین و در پیامد توسط سرل بکار برده شده است، توسط ویتگنشتاین بگونه ای بارز همچون یک مفهوم فلسفی بکار برده نشده است و ویتگنشتاین از جمله ابعاد کنشی و عملی و پراگماتیک زبان را با مفهوم استعاری “بازی زبانی” محاوره کرده است. در مفهوم استعاری “بازی زبانی” نیز تا حدی جنبه ی کنشی و عملی زبان قابل تشخیص است اما در مقایسه با مفهوم کنش زبانی و مفاهیم تحلیلی وابسته، استعاری و از ینرو ابهام زا و افسون زا است. بعد کنشی و عملی بکار گیری  زبان را وی با تشبیهی که با ابزارهای گوناگون  دریک جعبه ی ابزار کرده است بهتر از بکار گیری مفهوم استعاری “بازی زبانی” می توان درک و فهم کرد و توضیح داد. در بکار گیری ابزارهای گوناگون علاوه بر این که هر یک از ابزار برای قصد و هدفی مشخص هستند، بایستی هر از یک ابزار را با  دستها وبگونه ای اندامی درست بکار برد تا مثلا بتوان پیچی را باز کرد یا بست. و این در حین صحبت کردن که با دستگاه اندامی بکار گیری زبان شفاهی ( گوشها،دهان و دندانها و هنجره و ششها، زبان بزرگ و کوچک) و در زبان کتبی ( دستها و انگشتان دستها و چشمها و وسیله ای برای نوشتن) نیز صدق می کند چرا که بدون استفاده و فعال کردن متناسب دستگاه اندامی زبان شفاهی و کتبی، صحبت کردن و نوشتن و خواندن ممکن نمی شود. با تشبیه زبان به یک ابزار و یا جعبه ی ابزارهای متفاوت که  سابقه ی فلسفی آن به افلاطون در دیالوگ کراتیلوس می رسد، جنبه ای از جنبه های اصلی یادگیری و بکار گیری و آموزش زبان را می توان فهم و درک کرد: برای بکار بردن یک ابزار اولا بایستی از نظر اندامی و توان  و قابلیتهای اندامی و دوما شیوه ی درست بکارگیری یک ابزار، مقدماتی مهیا و میسر باشد. در صورتی که برای مثال نتوان ابزاری را با دستها محکم گرفت و یا نتوان درست از آن استفاده کرد، بدیهی است که کاری که با آن ابزار قصد انجام دادنش هست، ممکن نمی شود. در روال همین تشبیه نیز یادگیری وبکارگیری و آموزش درست ومتناسب واژه ها و افعال گوناگون یک زبان را درصورتی می توان  میسر و ممکن کرد که  از جمله قابلیتهای اندامی و ادراکی لازمه موجود باشند: دستگاه اندامی زبان شفاهی که از جمله مربوط به شنیدن و تلفظ کردن (گوش ها و دهان) اصوات واژه ها  است بایستی کارائی لازمه را داشته باشند و برای زبان کتبی بایستی دستگاه اندامی که از جمله مربوط به لمس کردن و دیدن ِ (دستها و چشمها) ابزار ِ نوشتن و تصویر حروف واژه ها می شود، کارائی لازمه را داشته باشند.  البته در اینجا به زبان اشاره ی ناشنوایان و خط و زبان کتبی نابینایان که تفاوتهایی با زبان شفاهی و زبان کتبی اکثریت دارند، بایستی توجه داشت و آنرا در نظر گرفت، اما برای یادگیری و بکارگیری و آموزش آنگونه زبانها نیز بایستی قابلیتهای اندامی وادراکی اگر چه نه در شکل عادی و رایج عمومی موجود باشد که دارای جنبه های اندامی و کنشی و عملی هستند.

موردی که توجه به آن لازم و مفید است  مربوط به مفهوم “بازی زبانی” و مفهوم “شباهت خانوادگی”  می شود که استعاری هستند. ویتگشتاین از استعاره و تشبیه زیاد استفاده کرده است و این از زاویه ای قابل انتقاد است چرا که از سویی از افسون زایی زبان و سردرگمی های فلسفی ناشی از ابهام زبان رایج و روزمره انتقاد می کند ولی از سویی دیگر به همان شیوه ی ابهام زا و چند پهلو از واژه ها برای  مشخص کردن اندیشه های کلیدی اش استفاده می کند. این روال اگر چه از نظر منطقی متناقض نیست اما  تعارض و تضادی در شیوه ی نگارش و روش تحلیلی اش را نمایان میکند. ازجمله  بکار گیری مفهوم بازی زبانی و محاوره ی مقلدانه ی بدون سنجش دقیق آن باعث شده که این شبه و تصور پیش آید که کنشهای زبانی و بکار گیری واژه ها و مفاهیم دلبخواهی هستند و در هر گونه بافتار و موقعیتی می توان بازی ای زبانی کرد و چون همگی بازی هستند ارجحیتی از حیث ارزشهای منطقی و فلسفی و علمی و حقوقی و اخلاقی و سیاسی و اجتماعی به هم ندارند و به باور برخی معادل و برابر هم هستند. این شبه و تصور از جمله تا حدی به شکل گیری نحله ی پست مدرنیسم نیزانجامیده است که در روایت و درک و فهم رایج در شکل یک مد روز پیامد های مضر و ناخوشایندی ببار آورده است.  یکی از دلایل فلسفی و فرهنگی  شکل گیری آنچه زیر عنوان دوران پسا حقیقی نامیده شده است را می توان در بکارگیری استعاری و افسون زای واژه ها و مفاهیم  توسط ویتگنشتاین و برخی مفسرین آثارش مرتبط فرض کرد که البته در حد یک حدس موجه و مستدل می ماند و بایستی بررسی و پیجویی بیشتری شود. نگارنده در اینجا به این اشاره بسنده می کند.

مفهوم بازی زبانی با تمامی نارسایی و ابهامی که داشته است البته به روند شکل گیری فلسفه ی تحلیلی زبان روزمره مدد کرده است و از جمله در آثار آستین و در پیامد سرل بُعد و جنبه ی کنشی و عملی زبان تا حدی بیشتر بررسی و تحلیل شده است بدون آنکه آن مفهوم به همانگونه ی استعاری و ابهام ساز استفاده شود.

  روی مفاهیم بازی زبانی و شباهتهای خانوادگی با وجود تمامی انتقادی که به این مفاهیم وارد است، مکثی دیگر کنیم و آنرا در وجوهی که دارد در مقایسه با مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته بررسی کنیم. در کتاب پژوهشها ی منطقی ویتگنشتاین،  مفهوم استعاری بازی زبانی بدین گونه مطرح می شود:

ویتگنشتاین پس از اینکه زبانی حداقلی یا به بیان ویتگنشتاین زبانی بدوی را در بند ٢ که از چند کلمه و چند کنش زبانی محدود تشکیل شده اند، محدود بررسی می کند  در ادامه می نویسد:

 (…)   

 ٧. در عمل کاربرد زبان (٢) یکی از طرفین کلمات را  بیان می کند و دیگری طبق آنها عمل میکند. در آموزش زبان اما این روند قابل یافتن است: آموزنده اشیاء را می نامد. یعنی وی کلمه ای را می  گوید وقتی برای مثال آموزگار سنگی را نشان می دهد.- بله، در اینجا تمرین ساده تری قابل یافتن هستند: شاگرد طرز بیان کلمات توسط آموزگار را تقلید میکند، بدانگونه که آموزگار بیان میکند – هر دو این تمرین ها روند های مشابه زبان روزمره هستند.

ما می توانیم به این فکر کنیم که کل روند کاربرد کلمات در زبان (٢) یکی از آن بازی هاست، که بوسیله ی آن کودکان زبان مادری شان را یاد میگیرند. من می خواهم این بازی ها را “بازی های زبانی” بنامم و از یک زبان بدوی گاهی بعنوان یک بازی زبانی سخن بگویم.. 

و می توان روند نامیدن سنگها و تقلید کلمات بیان شده را نیز بازی زبانی نامید. به کاربرد برخی کلمات  فکر کن که از آنها در بازی های همراه رقص استفاده می شود..

من همچنین کل زبان و فعالیتهایی که با زبان تنیده شده اند  را”بازی زبانی” خواهم نامید.[۴۳]

 (…)

مفهوم بازی زبانی در سه کاربرد متفاوت از طرف ویتگنشتاین در این بند معرفی می شود:

 –  برای زبانهای حداقلی که در آزمایشهای فکری طرح می شوند،

– برای کاربرد زبان در بازی هایی که کلماتی معدود در حرکات بازی ها لازم دارند،

– برای کل زبان و تمامی فعالیتهای که با  و در زبان تنیده هستند.

همانطور که مشهود و قابل فهم است ویتگنشتاین این مفهوم را موضعی و حداقلی بکار می برد و در روند اندیشه ای که در یک بند جریان دارد افزایش می دهد و بگونه ای  کلی کل زبان و تمامی فعالیتهای متنوعی که در و با زبان تندیده هستند “بازی زبانی ” می نامد. نقد این شیوه البته در پیامد  بحث ها وبررسی ها و پژوهش فلسفی ویتگنشتاین ممکن است وگرنه بدون آن شاید کسی به آن درست توجه نمی کرد. در ادمه ی بندهای دیگر خواننده ی کتاب پژوهش های فلسفی با این انتقاد از خود ویتگنشتاین به بی توجهی  به تنوع مصدرها ی گوناگون در زبانها روبرو می شود واینکه تمرکز یک جانبه ای روی معدود افعال و جملات  داشته است. این انتقاد در شکل گیری تئوری کنشهای گفتاری توسط آستین و در پیامد سرل تآثیری زیاد داشته است. پرسشی انتقادی که در رابطه با نامیدن کل زبان و تمامی فعالیتهایی که با زبان  ممکن می شوند، می توان طرح کرد، یکی این است که استفاده ازمفهوم “بازی زبانی” برای کل زبان و تمامی فعالیتهای متنوعی که با  و در زبان تندیده هستند، درست است؟  نه درست نیست، چرا که علی رغم انتقادهایی که ویتگنشتاین به رویکرد و شیوه  اندیشه و بررسی اش در گذشته ی فلسفی اش داشته و همچنین  استعاری بودن  و کلی بودن  مفهوم بازی زبانی  باعث سوء برداشتها و بدفهمی هایی شده است که  توسط برخی رایج شده اند و هنوز نیز رایج هستند. روش پژوهش ویتگنشتاین در کتاب تآثیر گذار پژوهشهای فلسفی  روشی نیست که با آن بتوان بگونه ای تحلیلی سلیس وسنجیده و منسجم به نتایجی رسید که در مقابل سوءبرداشتها  و بدفهمی ها مقاوم باشد و البته این ضعف را بایستی در شیوه ی نگارش تداعی وار و پراکنده ای یافت که ویتگنشتاین بکار برده است. مضاف بر این بایستی به این توجه کافی کرد که رساله ی منطقی-فلسفی  رویکرد هولیستی و عصبیتی دارد و کمابیش در سنگرهای جنگ جهانی اول نوشته شده است و جدیتی  که در آن کتاب قابل مشاهده است  با فاصله ای بیش از دو دهه پس از گفتگوهایی با رمزی و سرافا به رویکردی تساهلی و در مقایسه تحلیلی تبدیل می شود. اگر در کتاب رساله ی منطقی-فلسفی ما مفاهیم و اصطلاحات و جملاتی همچون ” تمامی آنچه در جهان امر واقع می شود” ، ” “وزن منطقی جملات”  و یا “فرم منطقی جمله” می بینیم که فقط معدود جملاتی را در نظر دارد و سوای آن بیان آندسته جملات، به اکثر کنشها ی زبانی و جملات بی توجهی و بی اعتنایی می شود و آن کتاب نیز با تز هفتم این راهکار را پیش پا می نهد که در باره ی هر آنچه نمی توان صحبت کرد در آن باره بایستی سکوت کرد، در کتاب پژوهش های فلسفی ما با تساهلی بیشتر روبرو می شویم که به وسعتی بیشتر از پدیده های گوناگون توجه دارد و تنوعی را در زبان مد نظر دارد که در کتاب رساله جایش خالی مانده بود. به بیانی نه چندان تحلیلی و مشروح در نقد روانشناختی این دو اثر فلسفی می توان گفت که هولیسم و وسواس و جدیت نظرگاهی تونلی، تبدیل به نوعی تساهل  فلسفی می شود که  البته گرایش به نوعی شکست باوری و دلبخواهی گری دارد چرا که اندیشه های بررسی ها و بحثهای اثر ابتدایی را  ” اشتباه” قلمداد می کند و در صدد تراپی آنها است. اما به نظر نگارنده این سطور و برخی از فیلسوفان  تحلیلی زبان که در پیامد آن دو اثر به بررسی و پژوهش زبان پرداخته اند، تا حدی که قابل بررسی و تحلیل و تشخیص است می توان  ساختار ها و فرمها و قواعد عمومی نسبتا ثابتی را در کنشهای زبانی متعدد بگونه ای انتزاعی مشخص نمود  بدون اینکه  از در نظر گرفتن  استثنا ء ها ی متغیر و متفاوت از این  ساختار ها و فرمها و قواعد غافل شویم و به آنها بی اعتنایی و بی توجهی کنیم. اندیشه ها ی مرتبط با مفهوم بازی زبانی در پیامد در آثار برخی فیلسوفان  تحلیل زبان همچون آستین و سرل  در مقایسه با دقت تحلیلی  بیشتری بکار برده شد، اما این مفهوم از جمله در ادبیات و سیاست بدون در نظر گرفتن خاستگاه و قصد وهدف از طرح آن توسط ویتگنشتاین  بکار برده شد و هنوز نیز کم نیستند نویسندگانی که این مفهوم را بگونه ای مقلدانه و کلیشه ای  بدور از مباحث پیامد  در فلسفه ی تحلیلی زبان بکار می برند.

مفهوم “شباهتهای خانوادگی” نیز بدین گونه توسط ویتگنشتاین در آن کتاب مطرح میشود:

 (…)  

 ۶۵.اینجا به سوالی بزرگ برخورد میکنیم که پشت تمامی این ملاحضه ها قرار دارد.- زیرا کسی می تواند به من ایراد بگیرد: ” به خودت آسان گرفته ای! تو از همه جور بازی زبانی ممکن حرف می زنی، اما هیچ جا نگفته ای، چه چیزی در بازی های زبانی و از اینرو  در زبان اصلی است. چه چیزی در تمامی این فعالیتها مشترک است و آنها را به زبان یا بخشی از زبان تبدیل میکند. بنابراین درست آن بخش از پژوهش را به خودت ارفاق داده ای که برایت زمانی بیشترین دردسر را درست کرده بود، یعنی بخش مربوط به شکل عام جملات و زبان.”

و این درست است.- به جای ارائه ی چیزی که در تمامی آنچه زبان می نامیم مشترک باشد، میگویم در این پدیده ها یک چیز مشترک وجود ندارد که به آن خاطر برای همه شان از یک واژه استفاده می کنیم،- بلکه آنها به طرق مختلف باهم  خویشاوند هستند. و به خاطر این خویشاوندی، و یا خویشاوندی ها همه شان را “زبان” می نامیم. سعی می کنم این را توضیح بدهم.

 ۶۶.برای مثال فعالیتهایی را در نظر بگیر که ما آنها را “بازی” می نامیم. منظورم بازیهای روی تخته، ورق بازی ها، توپ بازی ها، بازی های رقابتی، و الی آخر است. چه چیزی در همه شان مشترک است؟ – نگو: “باید چیزی در همه شان مشترک باشد وگرنه “بازی” نامیده نمی شدند.”  بلکه نگاه کن، آیا چیزی در همه شان مشترک هست. – چون وقتی به آنها نگاه میکنی البته چیزی نخواهی دید که در همه شان مشترک باشد، اما شباهات، خویشاوندیهایی، خواهی دید وآنهم به مقدار زیاد. همانطور که گفتم: فکر نکن بلکه نگاه کن! برای مثال نگاه کن به بازی های روی تخته ، با خویشاوندی های متنوعی که دارند. حالا برو سراغ ورق بازی ها: اینجا مطابقتهای زیادی با گروه نخست می یابی، اما بسیاری از وجوه مشترک گم می شوند و وجوهی دیگر پیدا می شوند. اگر حال سراغ توپ بازی ها برویم، برخی از وجوه مشترک حفظ میشوند، اما بسیاری از دست میروند.- همه شان “سرگرم کننده” هستند؟ شطرنج را با دوز بازی مقاسیه کن. آیا  در همه شان یک برد و باخت هست یا رقابتی میان بازیکنان.؟ به ورق بازی های یک نفره ای فکر کن که شکیبایی لازم دارند. در توپ بازی ها برد و باختی وجود دارد، اما وقتی بچه ای توپش را به دیوار پرت میکند و دوباره آنرا می گیرد، این وجه ناپدید می شود. نگاه کن، چه نقشی مهارت و شانس دارند. و چقدر مهارت در شطرنج با مهارت در تنیس فرق دارند. حالا به رقص بازی ها فکر کن: اینجا عنصر سرگرمی هست، اما خیلی از باقی خصیصه ها ناپدید شده اند. و اینجور می توانیم بسیار بسیار گروه های دیگر بازیها را چک کنیم و شباهتهایی  که پیدا و ناپیدا می شوند ببینیم.

و حال نتیجه ی این تآمل چنین است: ما شبکه ای پیچیده از شباهت ها می بینیم، که یکدیگر را می پوشانند و قطع می کنند.

۶٧ . نمی توانم این خصیصه ی شباهتها را بهتر توصیف کنم، جزبوسیله ی عبارت “شباهتهای خانوادگی”؛ چون اینطور شباهتها ی مختلف یکدیگر را می پوشانند و قطع میکنند که شباهتهای مابین اعضای یک خانواده بر قرارند: قد و قامت، خطوط چهره، رنگ چشم،طرز راه رفتن، طبع وغیره وغیره،- وخواهم گفت: بازی ها یک خانواده را تشکیل میدهند.

و به همین نحو برای مثال انواع عددها خانواده ای تشکیل میدهند. چرا چیزی را “عدد” مینامیم؟ خب، شاید چون یک خویشاوندی – مستقیم – با برخی چیزها دارد که تا حال عدد نامیده شده اند؛ و از اینرو میتوان گفت یک خویشاوندی غیر مستقیم با آنها دریافت میکند که ما  اینطور می نامیم. و ما مفهومان از عدد را گسترش میدهیم همانگونه که در ریساندن یک نخ رشته ای را به رشته ی دیگر می پیچیم. و استحکام نخ در این نیست که فلان رشته در تمام طول آن تداوم داشته باشد، بلکه در این است که بسیاری از رشته ها یکدیگر را بپوشانند.

اما اگر یکی خواست بگوید: “بنابراین در تمامی این ساختها چیزی مشترک هست – و آن انفصال همه ی وجوه مشترکشان است” –  می بایست جواب می دادم: اینجا داری فقط با یک کلمه بازی می کنی. به همین نحو می توان گفت: یک چیز در تمامی طول نخ تداوم دارد – و آن پوشش بی شکاف رشته ها روی هم است[۴۴].

(…)

همانطور که در جملات نقل قول شده قابل تشخیص است، مفهوم شباهتهای خانوادگی بگونه ای غیر مستقیم منتج از جستجو و تلاش ناموفق برای پاسخگویی به این پرسش است که گوهر یا به بیانی دیگر ذات مشترک تمامی زبانها چیست؟ و یا به بیانی دیگر  منتج از تلاش و جستجو و کنکاش برای پاسخگویی به پرسشی در سنت سقراط افلاطونی بوده است: زبان چیست؟ دررساله ی منطقی –فلسفی ویتگنشتاین تلاش کرده بود که به این پرسش پاسخی دهد و فرم منطقی جملات زبانها را مشخص کند. در گفتگوهایی که ویتگنشتاین با سرافا و رمزی در طول چندین سال داشته است به مرور از این جستجو و کنکاش دست می شوید و به زبان روزمره  و رایج و جنبه های کنشی و اندامی و اجتماعی  متنوع زبان بیشتر التفات و توجه میکند. درباره ی گفتگوهای ویتگنشتاین با سرافا گزارش و پروتکل و متنی کتبی موجود نیست. ری مونک اما نقل میکند که در نوبتی از گفتگوها که ویتگنشتاین با سرافا داشته، سرافا اصرار و وسواس وی را برای پی بردن و یافتن اینکه فرم منطقی مشترک تمامی جملات زبانها چگونه است، با آوردن مثالی روزمره  و ساده به نقد و چالش می کشد: سرافا با دستش حرکت اشاره ای می کند که در  منطقه ی نئاپل در ایتالیا رایج است و آن حرکت با دست اینگونه است که با پشت دست به زیر چانه کشیده می شود و این اشاره بدین معنی است که چیزی و یا موردی جالب نیست و اهمیتی ندارد و بی تفاوت است، بدون اینکه کلمه ای به زبان آورده شود. سرافا این حرکت اشاره ای را در حین گفتگو انجام می دهد و از ویتگنشتاین می پرسد: فرم منطقی این اشاره چیست؟! در ادبیات فلسفی مربوط به گسست ویتگنشتاین از رویکرد اولیه اش به زبان که ذات باورانه و ذات جویانه بوده است و شکل گیری رویکرد پراگماتیستی  اش به زبان در کتاب پژوهشهای فلسفی این حرکت اندامی اشاره ای و آنچه مابین سرافا وویتگنشتاین تبادل نظر شده و تآثیری که انتقاد سرافا روی ویتگنشتاین گذاشته است را نقطه ی عطفی محسوب میکنند در روند فعالیتهای فلسفی ویتگنشتاین.[۴۵] اینگونه حرکات اندامی اشاره ای در زبانهای رایج و روزمره ی گوناگون بسیار هستند و بایستی به این توجه کافی داشت که حرکات اشاره ای اندامی بدون کلام یکی از پایه های اولیه ی رشد و تکامل زبانها هم بگونه ای تباری و هم فردی هستند. این درمورد موضوع اصلی این پژوهش نیز صدق میکند: می توان با حرکتی اندامی با دست و یا با شیوه ی نگاه کردن و حرکت سر و صورت سوالی محاوره کرد و یا جوابی  در واکنش به یک سوال محاوره کرد. در اینجا توجه به این مورد مفید است که  فعل و یا به بیانی دقیقتر کنش زبانی “محاوره کردن” گاهی اندامی و رفتاری بدون بکار گیری زبان شفاهی و کتبی است و گاهی با زبان شفاهی و یا کتبی.  اشاره ها ی اندامی در فلسفه ی زبان متآخر ویتگنشتاین اهمیت زیادی دارند و بایستی به این مطلب درست نیز توجه کافی کرد که در روند تکامل و فرگشت  و یادگیری زبانها هم بگونه ی  فردی و هم تباری اشاره های اندامی و بر این مبنا ضمایر اشاره مرحله ای پایه ای در رشد و شکلگیری و فرگشت زبانها  هستند. فعالیت اندامی و کنشی و عملی اشاره ها با دست و حرکات سر و چشمها  در مقایسه با فعالیت اندامی در  بیان شفاهی و یا کتبی ضمایر اشاره به مراتب  بیشتر و بارزتر است  وهم محاوره ی اشاره های اندامی و هم محاوره ی ضمایر اشاره با تفاوتهایی کنشهایی هستند که با اندام و بدن  ممکن می شوند. برای مثال می توان با انگشت اشاره ی دست نشان داد: اینجا، آنجا. و می توان بجای این اشاره ی اندامی  ضمیر اشاره ی ” اینجا ” و ” آنجا” را بگونه ای شفاهی و یا کتبی بکار برد که برای بیان شفاهی دستگاه اندامی تولید اصوات واژه ها و برای بیان کتبی دستگاه اندامی نوشتن واژه ها بکار برده میشود. تفاوتهای کنشهای غیر زبانی و کنشهای زبانی بسیار هستند و فعلا فقط به این متوجه می کنیم که نیرویی که در بلفعل کردن کنشی غیر زبانی همچون اشاره کردن لازم می شود در مقایسه با نیرویی که برای بلفعل کردن کنشی زبانی همچون بیان کردن ضمیر اشاره بلفعل می شود، بیشتر است و به صرفه نیست: کنشهای زبانی در مقایسه با کنشهای غیر زبانی اقتصادی تر هستند و این جنبه ی به ظاهر پیش پا افتاده یکی از دلایل اصلی شکل گیری و رشد و فرگشت و تکامل زبانها هم بگونه ای تباری و هم بگونه ای فردی است: برای مثال برای بیان شفاهی ضمیرهای اشاره ای همچون “بالا” و “پائین” نیرویی که با حرکت دادن  دهان و زبان و باقی ارگانهای بیان اصوات واژه ها لازم می شود در مقایسه به مراتب کمتر است از اینکه با دست  به سمت بالا و پائین اشاره شود.

مفهوم بازی زبانی با وجود استعاری بودنش اولا به تنوعی بیشمار از واژه ها و افعال متوجه میکند و دوما به جنبه ی کنشی و عملی بکار گیری زبان و سوما به  قاعده مندی زبان. این جنبه ها در مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته که غیر استعاری و در مقایسه بهتر قابل تحلیل و تدقیق هستند البته ملحوظ هستند ودر مقایسه نیز عاری از ابهام و چند پهلوگویی هستند. برای بررسی و تحلیل دقیقتر مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته می توان چند روند و فعالیت مختلف مربوط به:

      رشد و فرگشت زبان

        یادگیری زبان

    بکارگیری زبان

  آموزش زبان

را از هم تمیز داد و این تمایز روند ها و فعالیتها را که موضوع و برابرایستا یشان زبان و اجزای گوناگون زبان هستند با توجه دقیق روی حداقل پنج قابلیت متفاوت ادراکی-زبانی:

 

     فهمیدن

        صحبت کردن  

   خواندن

     اندیشیدن

     نوشتن  

 

 زبان و اجزای یک زبان حداقل در نظر گرفت. بررسی و تحلیل این تمیز گذاری و تفکیک در روند پژوهش پیش رو بگونه ای متناسب تا حدی که نگارنده در چنته دارد، انجام خواهد شد.

با این  تمیزگذاری و تفکیک ما با پرسشهایی متفاوت در باره ی موضوعهایی  منفک روبرو می شویم که در صورتی که برابر ایستای این فعالیتها و قابلیتها زبان و اجزای زبان باشد فصل مشترکی را می توان تا حدودی مشخص کرد وگرنه  فهمیدن مختص به فهمیدن زبان و اجزای زبان نمی شود. به چند پرسش کلی توجهی می کنیم که سمت و تمرکزی روی این فعالیتها و قابلیتها دارند  که  برابرایستا یشان زبان و اجزای زبان است:

چگونه و چطور جملاتی از یک زبان را می فهمیم؟

چگونه و چطور با جملاتی از یک زبان می اندیشیم؟

چگونه و چطور به یک زبان صحبت می کنیم؟

چگونه و چطور جملاتی از یک زبان را می خوانیم؟

چگونه و چطور به یک زبان می نویسیم؟

در آثار اکثر فیلسوفان زبان تمیزگذاری چهار روند و فعالیت متفاوت و تفکیک پنج قابلیت ادراکی-زبانی بدرستی و بگونه ای بارز و صریح صورت نگرفته است و رعایت نیز نشده است. این عدم توجه کافی در مورد ویتگنشتاین نیز صدق می کند. عموما وقتی در مورد زبان همچون یک مفهوم کلی فکر میکنیم و صحبت میکنیم و یا می اندیشیم و می نویسیم، گرایشی ذهنی می تواند مسلط شود که  نوعی هولیسم و یا به بیانی دیگر کلگرایی همراه دارد واین عادت ذهنی که سابقه ای طولانی در فرهنگهای زبانهای گوناگون داشته و دارد باعث بدفهمی و  بی توجهی به تفاوتهای چهار روند و فعالیت برشمرده  و پنج قابلیت ادراکی-زبانی برشمرده می شود که با و بوسیله ی زبان از قوه به فعل تبدیل میشوند.  اغلب با گرایش  ذهنی به هولیسم و کلگرایی در روند اندیشه  و محاوره در باره ی زبان ، کلیتی  زیر عنوان مفهوم زبان به مثابه مفهومی کلی جستجو می شود که انگار بایستی  نتیجه و پاسخی تک و کلی داشته باشد، در حالیکه تنوع روند ها و فعالیتها و قابلیتهایی که  برای و با و بوسیله ی زبان از قوه به فعل تبدیل می شوند، تک پاسخی را به تک پرسشی  همچون “زبان چیست؟” ممکن نمی کند. البته بایستی به این توجه داشت که یکی از ویژگی های خرد تشخیص وجوه و جنبه های مشترک و عمومی امور و موارد و موضوع ها و برابرایستاها است، اما این بدین معنی نمی تواند باشد که  برای پاسخگویی به پرسشی کلی و به غایت سطحی مصادره به مطلوب کنیم و یا بی توجهی  و عدم دقت  در تحلیل را نیز  به حساب خردمندی بگذاریم. در پیامد برای بررسی  و تحلیل و توضیح مفاهیم کنش و واکنش زبانی و مفاهیم وابسته با چند مثال که نمونه هایی رایج از سوال و جواب و پرسش و پاسخ هستند، با در نظر گرفتن تمیز گذاری و تفکیک فوق، به موضوع اصلی این پژوهش توجهی متمرکز می کنیم.  روشی که با آن می توان به پرسشهای فوق پاسخی سنجیده و مستدل داد را می توان پدیدارشناسی تحلیلی نامید.

  همانطور که توضیح داده شد، مفاهیم بازی زبانی و شباهتهای خانوادگی با توجه به اینکه ویتگنشتاین آنرا از سر ناچاری بکار گرفته است  و در واقع حاصل تلاشی برای پاسخگویی به پرسشی ذات جویانه بوده است و همچنین جنبه ی استعاری آن نیز باعث برداشتها یی گمراه کننده شده است، پس زمینه ی فلسفی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته است.

در انتهای این بند از این پژوهش به مطلبی می توان پرداخت که به آنچه ذات و یا به بیانی دیگر گوهر زبان تصور و محاوره می شود و فرم منطقی کنشهای زبانی و قاعده های معمول آنها  آنگونه که قابل سنجش و مستدل و عاری از باورها و تصورات  دینخو ومتافیزیکی و ذات گرایانه است، مربوط می شود.

دراینجا با توضیحاتی هر چند مختصر و فشرده مابین  باورها و تصوراتی که در عبارتی همچون “ذات زبان” و یا “گوهر زبان” رایج هستند و منفک از اینگونه باورها، فرم منطقی افعال زبانی رایج و روزمره و یا به بیانی دقیقتر کنشهای زبانی و همچنین قاعده های افعال ویا به بیانی دیگر قاعده های کنشهای ادارکی- زبانی تفکیکی تحلیلی و مستدل می کنیم. ابتدا به چند مورد به ظاهر پیش پا افتاده و بدیهی درست توجه کنیم تا از برداشتها و توقعات اشتباه و بیجا پیشگیری کنیم:

با مفهوم کلی “زبان” تنوعی از پدیده های گوناگون و منفک، روند ها و فعالیتهای گوناگون و منفک و همچنین قابلیتهایی گوناگون و منفک بگونه ای  سطحی و عام نامیده می شود که درتفکیک از هر آن چیز و پدیده ای است که زبان نیست. این تفکیک ابتدایی و اصلی را بایستی درست و دقیق متداوم در نظر داشت تا به برداشتها و نظریاتی در نغلطیم که هر چیزی و پدیده ای را گونه ای از متن و زبان تصور و محاوره می کنند. پدیده هایی که زبان یا اجزایی از زبان های روزمره و رایج شفاهی و کتبی نیستند را می توان اجمالی بدین طریق  لیست کرد:

 –  اصوات و اشکال پدیده های طبیعی همچون صدای باران و رعد و برق و شکل چوب و سنگها و شن و خاک و صدای امواج آب دریا و رودخانه و از این قبیل.

 – صدا و اصواتی  که از جمله هنگام سرفه کردن و آروغ زدن و عطسه کردن و همچنین  فریادزدن وخندیدن و گریستن و از این قبیل فعل و انفعالات اندامی و حسی و احساسی حیوانات وانسانها تولید می شوند.

– صدا و اصوات و اشکالی که مصنوعات و وسایل و ابزار و ماشین آلات تولید میکنند و علت تولید و ایجاد شدن آن گونه اصوات و صداها و اشکال  حاصل حرکت  و سکون  وترتیب فرم آنها است و تقلیدی عمدی و آگاهانه توسط انسانها از یک زبان  روزمره و رایج نیستند.

لازم به توجه است که عدم تفکیک درست آنچه زبان است از آنچه زبان نیست دارای نوعی آسیب شناسی نیز هست: در خرافات و ادیان رایج در گذشته وتا حدی معاصر و همچنین ادبیات و هنرهای گوناگون و همچنین در روانپریشی وبیماری های ترس و وسواس و دمنس و وآلزایمر تفکیک و برشماری فوق بدینگونه که  چگونه پدیده هایی زبان و اجزای زبان نیستند، یا به عمد و آگاهانه رعایت نمی شود چون جنبه های استعاری و عاطفی  و احساسی  و زیباشناختی شان ارجح قلمداد می شود و کاربردهایی  دیگر مورد نظر است که در آنها جنبه ی عقلانی  ضعیفی جریان دارد و یا توان تفکیک  و تمیز عقلانی مخدوش شده است. مورد دیگری که بایستی به آن توجه بیشتری کرد این است که برای مثال  گاهی وابسته به بافتاری مشخص در یک محاوره مابین دو یا چند نفر برای مثال می تواند یک سرفه و یا خنده  جایگزین یک  یا چند جمله ی شفاهی شود و همان کارکردی را ایفا کند که جملات شفاهی دارند. اما اینگونه موارد اولا قاعده نیستند بلکه اسثناء هستند و دوما در بستر یا بافتار مشخص در یک محاوره نقشی جایگزین دارند و در واقع متکی به معنی جملاتی از یک زبان رایج و روزمره در پیوند با رفتار اندامی و اجتماعی قابل محاوره و فهم هستند. این موارد نافی این تشخیص درست نیستند که اشاره های اندامی بدون کلام  پله ای  پایه ای از زبانهای رایج و روزمره هستند و در زبانها کاربردهایی رسانشی دارند. جایگزینی اشکال و اصواتی که جزوی از الفبای زبانها نیستند بجای کلمات و جملات زبانهای رایج و روزمره نیز فقط در صورتی قابل محاوره و درک و فهم هستند که در روابط اجتماعی-فرهنگی همچون قاعده ای رایج رعایت و بکار برده شوند. به موضوع مربوط به روند شکل گیری فرگشت قاعده های افعال زبانهای رایج و روزمره و استثنا های  آنها مفید است در پیامد با بررسی و تحلیل بیشتر مفاهیم “قاعده” ها و”استثناء” ها ی کنش های زبانی توجهی متمرکز کنیم. در اینجا کفایت میکند که به مطالب طرح شده ی فوق التفات و توجه بیشتری کنیم تا موضوع و پرسش سقراطی در باره ی گوهر یا ذات زبان و تفکیک آن سنت فلسفی از مباحث معاصر مربوط به فرمها ی منطقی و قواعد کنشهای زبانی زبانهای رایج روزمره بگونه ای هدفمند قابل بررسی و تحلیل گردد.

تا حدی با تفکیک و برشماری و توضیحات فوق  به این پی بردیم که چگونه  پدیده هایی زبان و اجزای یک زبان نیستند. در ادامه به  برشماری وبررسی مختصر پدیده های  گوناگونی توجه می کنیم که با مفهوم کلی “زبان” محاوره  می شود:

 مابین سیستمهای ارتباطی و رسانشی و زبانی گیاهان و جانوران، زبانهای طبیعی روزمره انسانها و زبانهایی چون زبانهای ناشنوایان و نابینان، زبانهای اختراعی و تخصصی  انسانها در رشته ها و فن و حرفه های گوناگون بایستی تفکیک کنیم.  همچنین بایستی به این توجه کافی کنیم که تعداد زبانهای طبیعی و روزمره انسانها حدود هفت هزار گونه هستند که برخی از آنها دیگر رایج نیستند و به اصطلاح زبانهای مرده و شناخته شده هستند. در میان  برخی گونه ها ی زبانهای طبیعی زنده ی انسانها  خویشاندی هایی وجود دارد اما برخی تک و بدون خویشاندی با زبانهای دیگر شکل گرفته اند و برخی از آنها هنوز رایج  و زنده هستند.  باتوجه به اینکه در این تعداد حدود هفت هزار زبان طبیعی و شناخته شده ی انسانها، لهجه ها در نظر نگرفته نشده اند و در صورتی که آنها را نیز برشمریم به تعداد این شمارش اضافه می شود، بایستی این پرسش انتقادی را طرح کرد که چرا می بایست تمامی این تعداد متنوع و گوناگون این زبانها ولحجه ها ی زبانهای رایج روزمره و رایج و زنده و یا زبانهای مرده ی انسانها و لهجه ها و همچنین باقی سیستمهای ارتباطی و رسانشی و زبانی فقط یک تک گوهر و یا یک ذات مشترک و یا یک فرم منطقی واحد داشته باشند؟ چرا بجای رویکرد ی تک علیتی و تک واحدی با اصرار و پافشاری نه چندان خردمندانه روی یک ذات مشترک واحد و تک بگونه ای ایجابی، اولا به رویکردی علمی و فلسفی برای چند علیتی بودن امور و پدیده ها و از جمله زبان میدان  توجه لازمه را  ندهیم؟ و دوما چرا در موازات هم به جنبه های ایجابی و همچنین سلبی این موضوع توجه و بررسی و تحلیل را معطوف نکنیم؟ به بیانی مشخص تر: چرا در پی بررسی و پژوهش شباهتها و تفاوتها در موازات هم در میان تمامی سیستمها ی ارتباطی و رسانشی و زبانهای رایج و زنده و مرده نرویم؟  انتقادی که به رویکرد سنتی در این چند پرسش انتقادی می شود برای خواننده ای که تا حدودی با مباحث اصلی ویتگنشتاین در باره ی زبان آشنا است پوشیده نمی ماند، هر چند که ویتگنشتاین نیز راه حلی رضایت بخش و دقیق با مفاهیمی همچون بازی زبانی و شباهتهای خانوادگی مطرح نکرده است.

در بحث و بررسی موضوع اصلی این پژوهش که  روی سوال-جواب و پرسش-پاسخ متمرکز است نیز ما با تنوعی گوناگون روبرو هستیم چرا که با شیوه های گوناگون می توان سوال کرد، به سوال جواب داد، پرسید و به پرسش پاسخ داد.  حداقل بایستی در نظر گرفته شود که بیش از سی کنش زبانی در زبان فارسی معاصر موجود  و رایج است که  شباهتهایی با کنش زبانی پرسیدن دارند وتفاوتهایی که با مصدر پرسیدن دارند سهل و ساده قابل مشخص نمودن نیست. تنوعی که بگونه ای موضعی و محدود در مورد این کنشهای زبانی صدق می کند در باره ی پاسخ دادن و افعال مشابه  و البته باقی کنشهای زبانی زبانهای رایج و روزمره انسانها و تمامی سیستمهای ارتباطی و رسانشی و زبانی گوناگون صدق می کند.

در جستجو و کنکاش  وجه مشترکی میان تمامی پدپده های زبانی از هر نوع و هر گونه، در واقع جستجو و پژوهش این است که چه چیزی و یا چه فرم ویا ساختاری در تمامی آنها ثابت است و متداوم در هر نوبت بلفعل شدن پدیده ها ی زبانی تکرار می شود. بار سنت متافیزیکی مفهوم گوهر و ذات زبان را بایستی  نقد وتراپی و برطرف کرد تا بتوان وجه مشترک زبانها را مشخص نمود و این البته  ممکن می شود اگر وجوهی که  میان زبانها مشترک نیستند و یا به بیانی دیگر تفاوتهایی که با هم دارند، تشخیص داده شوند. رویکرد و روش تحلیلی پژوهش این موضوع از اینرو بایستی جستجو و بررسی و تحلیل و تشخیص  شباهتها و تفاوتها ی  تمامی پدیده های زبانی از هر نوع و از هر گونه ای باشد. بدون اینکه وارد  بررسی مشروح این موضوع شویم به اجمال شباهتها و تفاوتهای تمامی زبانهای رایج وزنده ی انسانها را بدین گونه می توان برشمرد[۴۶]:

ویژگی هایی که در تمامی زبانهای طبیعی  انسانها مشترک هستند:

  ◄  تمامی زبانها دارای کلمات و جملات هستند و بوسیله ی اشاره ها و اصوات ِ بدون معنی ساخته می شوند.

  ◄   تمامی زبانها دارای ساختارهای مرکب تکواژشناختی و/ یا نحوی هستند و زبانی بدوی در معنی استعماری آن وجود ندارد.

  ◄   تمامی زبانها دارای ضمایر و قیود استفهامی و حروف نفی هستند.

  ◄ در تمامی زبانها/ فرهنگها نامها بکار برده می شوند.

  ◄ تمامی زبانها اصطلاحاتی برای ” بالا” / “پائین” دارند.

اما ویژگی های زیر در تمامی زبانها ی طبیعی انسانها مشترک نیستند:

 ■  ضمایر شخصی در تمامی زبانها بکار برده نمی شود بلکه جایگزین از  لقب و یا اسامی رابطه های خویشاوندی استفاده می شود.

 ■  تفکیک و صرف زمان در تمامی زبانها به فرم گذشته/حال/آینده مشترک و موجود نیست. 

 ■ در تمامی زبانها اسامی اعداد بکار برده نمی شود و رایج نیست و جایگزین از اصطلاحاتی همچون: یک جفت/ بیشتر/ همه ، استفاده می شود.  

 ■ در تمامی زبانها حروف اضافه ی ” و”  / ” یا” رایج و موجود نیست.  

 ■ در تمامی زبانها جمع بستن اسامی عام رایج و موجود نیست.

 ■ در تمامی زبانها اصطلاحات  و کلمات اشاره ای برای مشخص نمودن سمتهای”راست” ، “چپ”،

“جلو” و “پشت” رایج و موجود نیست.

 ■ در تمامی زبانها بکار گیری و صرف صفت رایج و موجود نیست.

 این برشماری اجمالی  ویژگی های مشترک یا به بیانی دیگر مشابه و همچنین غیر مشترک یا به بیانی دیگر متفاوت میان تمامی زبانهای طبیعی  انسانها تا حدی محدود می تواند به رفع و تراپی برخی بدفهمی ها و برداشتها و باورهای دینخو و متافیزیکی کمک کند، چرا که در اینگونه مقایسه ی تحلیلی دیگر بدنبال ذات و گوهر مشترک میان تمامی زبانها سردرگم نمی دویم بلکه بگونه ای دقیقتر شباهتها و تفاوتهای میان تمامی زبانهای طبیعی انسانها را فهم و محاوره میکنیم. بار فلسفی و ذهنی دینخو ومتافیزیکی و خرافی مستتر در مفاهیم “ذات” و “گوهر” با این روش  قابل تراپی و اصلاح است.

فرم منطقی و همچنین قاعده ی کنشهای زبانی : سوال کردن/جواب دادن و پرسیدن/پاسخ دادن  و مصدرهای دیگری که با این کنشهای زبانی شباهت دارند و در یک مجموعه قابل بررسی و تحلیل  و مقایسه هستند، موضوعی منفک و با رویکردی دیگر است از تصورات و باورهای دینخو و متافیزیکی قائل به ذات و گوهر زبان: آنچه را بگونه ی یک استخوانبندی پیراسته و انتزاعی در بلفعل کردن  این کنش های زبانی تکرار می شود و کمابیش با فرمی پیراسته از متعلقات متنوع و متغیر قابل مشخص کردن است، فرم های منطقی می نامیم و قاعده های این کنشهای زبانی نیز سهل و ممتنع چیزی جز این نیست که در تطابق با فرم منطقی در محاوره و عینی و اجتماعی  بگونه ای نوشتاری و گفتاری و یا اندامی در شکل اشاره ها، کنشهای زبانی مذکور توسط اکثریت و عموم کاربران زبان شفاهی و کتبی بکار برده و رعایت شود. با التفات کافی به این مطلب می توان در نقد سرافا و مثالی که با آن تلاش و کنکاش ویتگنشتاین را برای یافتن فرم منطقی جمله ها به چالش کشیده بود این پرسشهای انتقادی را مطرح کرد: چگونه ممکن است که آن اشاره ی اندامی توسط مردم  ایتالیا در زندگی روزمره به کرات در بافتارهای گوناگون برای  فهماندن اینکه موردی ویا مطلبی و یا رفتاری بی اهمیت است مکرر بکار برده شود، در صورتی که ساختار و فرمی پیراسته و قابل تکرار نداشته باشد؟ چگونه ممکن است که آموخته شود و بعنوان یک اشاره ی اندامی مشخص با منظور و کاربرد مشخص از باقی اشاره های اندامی با منظور و کاربرد دیگر قابل تفکیک باشد؟

 با توجه به تمیزگذاری ای که در فوق به آن توجه  کردیم، می بایست روند فهمیدن یک یا چند واژه و یا یک یا چند جمله و یا اکثر واژه ها و جملات یک یا چند زبان رایج و روزمره و یا زبانی انتزاعی و تخصصی  از روندهای  متفاوت وگوناگون:  اندیشیدن ، صحبت کردن، خواندن و نوشتن همان یک یا چند واژه و یا یک یا چند جمله و یا اکثر واژه ها و جملات یک یا چند زبان رایج و روزمره و یا زبان انتزاعی  و تخصصی  تا حد ممکن بارز و شفاف از هم تفکیک شوند، چرا که هر یک از این فعالیتها و کنشهای زبانی-ادراکی با هم فرق دارند. هر یک از این قابلیتها زیست شناختی اندامی-ادراکی-زبانی-اجتماعی متفاوتی دارد و در روند شکل گیری و از قوه به فعل تبدیل شدن هریک از این قابلیتهای متفاوت  نیز ارگانهای اندامی متفاوتی بایستی فعال شوند. استفاده و بکار گیری زبان در هر یک از این قابلیتها بگونه ای متفاوت بلفعل و پدیدار می شود. بُعد کنشی و عملی هر یک از این قابلیتها متفاوت است و در جنبه ی عینی و اجتماعی نیز متفاوت  و گوناگون پدیدار می شوند.

در توضیحات و بررسی این بند از پژوهش پیش رو در باره ی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته هر چند محدود و موضعی بگونه ای کاربردی به پس زمینه ی فلسفی این مجموعه مفاهیم درنظرات ویتگنشتاین متآخر توجهی متمرکز کردیم و  تا حدی بیشتر درمقایسه با مفاهیم ” بازی زبانی” و ” شباهتهای خانوادگی” که غیر تحلیلی و استعاری و چند پهلو هستند، با تمیزگذاری و ملاحظاتی در بکارگیری مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته آشنا شدیم که در رویکرد و نظرات ویتگنشتاین تا آنجا که نگارنده مطلع است، دیده نمی شود.

در پیامد در ادامه به نظرات آستین و سرل بگونه ای مختصر می پردازیم  که در تدوام و تدقیق و تکمیل رویکرد و اندیشه های ویتگنشتاین  در تئوری کنشهای گفتاری مطرح شده اند.

٣-۴ ملاحظاتی  فلسفی در باره ی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته با توجه به نظرات:

جان لانگشاو آستین ( ١٩۶٠ – ١٩١١ میلادی)[۴۷]       

آستین در کنار رایل و استراوزن از فیلسوفها ی اصلی و تآثیر گذار فلسفه ی تحلیلی آکسفورد بوده است و تآثیری که روی فلسفه ی قرن بیستم گذاشته است قابل مقایسه با ویتگنشتاین است. بعنوان پایه گذار فلسفه ی تحلیلی زبان روزمره که از آکسفورد به دانشگاهای دیگر کشورهای اروپایی گسترش یافت، آثار معدود آستین نقشی اساسی  برای فهم و درک آثار یک نسل از فیلسوفان دارد که تا حال در تلاش برای پژوهش و تحلیل زبان روزمره هستند. نقطه ی حرکت و فعالیت فلسفی آستین این تشخیص فلسفی است که مفاهیم سنتی فلسفی برای مثال ” مفاهیم کلی” ، “تناسب” ، “معنی” ، ” ترادف” و          ” مفهوم” همواره به  اشتباهات و مخدوش شدن موضوع بحث  منجر شده اند. بدین دلیل فلسفه  طبق نظرآستین باید سر آغازش توضیح وتشریح اینگونه مفاهیم باشد و این برای آستین  پیش از هر چیز بدین معنی است که زبان روزمره ای که بکار می بریم بایستی پژوهش و تحلیل شود. از اینرو فلسفه زبان روزمره  برای تمامی  تلاشها و فعالیتهای فلسفی مبنا ی اصلی است. آستین بیش از آنکه با انتشار آثارش در طول زندگی نه چندان طولانی اش تآثیر بگذارد در طول تدریس و سخنرانی هایش در دانشگاه درشکل گیری فلسفه ی تحلیلی زبان روزمره نقشی بسزا داشته است. کتاب ” چگونه کلمات کار میکنند؟”[۴۸] در دوازده سخنرانی در دانشگاه هاروارد  برای اولین بار مطرح و معرفی شد . در سال ١٩۵۵ در دانشگاه هاروارد این دوازده سخنرانی را برگزار کرده بود و در باره ی ملاحظات مربوط به این سخنرانی ها در آثارش به اشاره بیان کرده است  که بررسی و تحلیل موضوع اصلی این سخنرانی ها از سال ١٩٣٩  شکل گرفته اند و در مقاله ی “ذهن دیگری” ازاین موضوع حرکت کرده است و مدتی بعد بیش از حدود قبلی از این کوه یخ به سطوح شفاف تحلیل آورده است. از سال ١٩۵٢ تا سال١٩۵۴ آستین سالانه در دانشگاه آکسفورد زیر عنوان “کلمات و اعمال” سخنرانی هایی داشته است و متون این سخنرانی ها را هر سال تدقیق و تکمیل کرده و کتابی که پس از فوتش در سال ١٩۶٢ زیر عنوان معروف فعلی منتشر شده است بر آن مبنا و مقایسه هایی با متون پیامد و یادداشتها و گزارشهای شنوندگان جلسات سخنرانی هایش است.   

 آستین در آن کتاب تئوری کنشهای گفتاری را پی ریزی کرده است که در اینجا در این بند از پژوهش  به برخی جنبه های آن توجهی متمرکز می کنیم و آن بحث را در تداوم با ملاحظاتی فلسفی  در باره ی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته بررسی می کنیم.  تئوری کنش های گفتاری تلاشی برای پاسخگویی به این پرسش است که کاربرد بیان یک جمله چیست و چگونه است؟ در فلسفه ی تحلیل زبان روزمره  اگر چه نه فقط تحت تآثیر نظرات و مباحث ویتگنشتاین این نظر مسلط  است که معنی اصطلاحات و کلمات زبان در کاربردی است که از آنها می شود. کاربرد گوناگون کلمات و اصطلاحات زبان معانی گوناگونی دارند. این نظر را در تئوری های معنی که متفاوت و مختلف هستند، تئوری کاربردی معنی[۴۹] می نامند. در باره این نظر مسلط و رایج در فلسفه ی تحلیل زبان روزمره ، می بایست بسیار بیشتر توضیح داد و تحلیل کرد. کاربردهای گوناگون جملات که معانی گوناگونی دارند، چگونه اند؟ آستین در ابتدا تمامی جملات را به دو دسته تفکیک می کند: اظهاری[۵۰] و اجرایی[۵۱]، تا نشان دهد که با  بکار گیری  جملات اجرایی عمل و کنشی انجام داده میشود و یابه بیانی دقیقتر عملی و کنشی اجرا می شود که در تفکیک از جملات اظهاری دارای ارزشهای منطقی صدق/کذب نیستند. توجه ی دقیق به این مطلب و توضیح و بررسی آن  توسط آستین، به نظر اشتگمولر، فیلسوف معاصر آلمانی، در واقع نوعی جنجال، جنجالی شرم آور است، چرا که  تمامی کسانی که  در باره ی زبان اندیشیده و تحقیق کرده اند بیش از دوهزار و پانصد سال در تاریخ فلسفه و علوم وابسته به این مطلب  درست  توجه و التفات  نکرده اند که  با بیان جملات  زبانها ما می توانیم  اعمال و کنشهای متفاوتی را انجام دهیم که سنجش آنها محدود به ارزشهای صدق و کذب نمی شوند و این آستین بوده است که برای اولین بار این مطلب درست را کشف کرده است.[۵۲]

اگر چه این داوری تا آنجا که به بررسی و تحلیل مشروح و طرح وبحث  متمرکزاین موضوع مربوط می شود، درست است اما در روند طولانی مدت پیشرفتهای فلسفی و علوم وابسته که موضوع آن زبانها هستند نمی توان از “اکتشاف” در کاربرد موجه این کلمه سخنی سنجیده به میان آورد چرا که در طول قرنهای متمادی هر موضوع مربوط به زبان تا حدی وارد حیطه ی توجه ی اندیشمندان شده است هر چند که به آن مشروح نپرداخته باشند. برای مثال در آثار چارلز پیرس وی به مفهوم کنش گفتاری و زبانی اشاراتی داشته است. وی مابین جمله و گزاره ی همان جمله و یا به عبارتی دیگر جمله و بیان همان جمله تفکیک کرده است. به بیان وی ما می پذیریم که جمله (ی کتبی) در واقع یک تصویر یا یک شکل دارای قابلیت بازنمایی است اما بیان همان جمله بدین معنی است که برای آن جمله مسوولیتی را تقبل می کنیم. پیرس کنش و عمل بودن بیان جملاتی گوناگون را با مثال “سوگند خوردن” توضیح می دهد: جمله ای که با آن سوگند می خوریم فقط بیان شفاهی یک جمله نیست بلکه یک عمل و کنش است که پیامدهای متفاوت دارد و در قوانین نیز آن را یک عمل حقوقی یا اقدام قانونی می نامند.[۵۳]  رگه ای دیگر از نظرات آستین در باره ی کنشهای گفتاری را می توان در برخی از بندهای کتاب پژوهشهای فلسفی ویتگنشتاین باز یافت ( کلمات (ما) اعمال (ما) هستند[۵۴].) ویتگنشتاین بگونه ای مشخص از نظراتی که بکار گیری زبان و صحبت کردن را فقط به نامیدن فرومی کاهند، انتقاد کرده است و تآکید می کند که صحبت کردن یک کنش و عمل است و مفهوم بازی زبانی معرف این مطلب درست است که صحبت کردن به یک زبان یک بخش از یک  عملکرد و کنش و عمل است و یا بخشی از یک فرم زندگی است. ( پاراگراف ٢٣ از پژوهش های فلسفی). اما بایستی به این توجه کافی کرد، که اهداف فلسفی ای که ویتگنشتاین  پیگیری کرده است با اهداف فلسفی آستین و به ویژه سرل که نظرات آستین را با تغییرات و تکمیلات نه چندان کمی به یک تئوری کنشهای گفتاری  تبدیل کرده است با هم بسیار فرق دارند. این تشخیص را از جمله با توجه به این مطلب می توان مستدل کرد که نظرات غیر سیستماتیک و پراکنده ی طرح شده  ی ویتگنشتاین  در آثارش این هدف را دنبال می کند تا در توضیح و توصیف و تحلیل زبان و بکارگیری زبان ازتمرکز یکجانبه روی حیطه ی ذهن و فردیت و خطراتی که همراه این رویکرد فلسفی هستند خوانندگان را برحذر نموده و تراپی کرده و ارتقا دهد و برای این هدف نیز بعد عینی و رفتاری- اجتماعی زبان را پررنگ و بارزمیکند. به نظر ویتگنشتاین پیروی از قواعد زبان مبنایی روی رفتار عمومی اجتماعی دارد که در آن زبان مذکور بکار گرفته می شود و پیروی ازآن قواعد  فقط با دانستن آنها ممکن می شود و این تا حدی در رویکرد سرل که تلاش کرده است تا ریشه های زبان را در جنبه های زیستی و ارگانیک  ذهن و مغز انسانها  پی جویی کرده و مشخص کند و پیروی از قاعده های زبان را نیز ممکن می داند بدون اینکه بتوانیم آنها را بیان کنیم، می توان بهتر فهمید.  البته این مطلب را نبایستی بدین گونه تعبیر کرد که آستین و در پیامد سرل از توجه به بُعد رفتاری و اجتماعی زبان غافل شده اند. نظرات آستین و در پیامد سرل البته خطوط مشترکی با برخی نظرات محدود طرح شده توسط پیرس و همچنین با ویتگنشتاین دارند اما این چند فیلسوف اهدافی متفاوت داشته اند و راههایی متفاوت را هم رفته اند تا از جمله نشان دهند که  بکارگیری زبان و جملات زبان  از کنشهای گفتاری متنوعی تشکیل شده است که بگونه ای کلی و موقتی آستین آنها را با مفاهیم اظهاری و اجرایی مشخص کرده است.  آستین در آغاز سخنرانی اولش در آن کتاب به این مطلب که موضوع بررسی وتحلیلی که مطرح میکند دشوار نیست و آنقدر هم سطح بالا نیست اما تنها پاداشی که همراه دارد این است که درست است و یا حداقل بخشهایی از این تحلیل درست است، اشاره می کند. این را نیز یادآوری می کند که  کسانی دیگر نیز به آنچه تحلیل و بحث میکند توجه کرده اند  ولی تا آنجا که وی میداند تا حال کسی دیگر این موضوع را به کفایت بررسی نکرده است.

در بررسی و تحلیل جملات گوناگون، آستین ابتدا مابین جملاتی که اظهاری هستند و جملاتی که اجرایی هستند تفکیکی کلی می کند و این تصور را اصلاح می کند که تمامی جملات زبان ها اظهاری هستند و یا به بیانی دیگر مدعی مطلبی هستند و یا گزاره ای را بیان می کنند که می تواند ارزش های منطقی صدق یا کذب داشته باشد. در تصور رایج و سنتی، زبان و جملات زبان برای این بکار برده می شوند که در باره جهان و امور گوناگون سخن گفته شود و با بررسی و تحلیل زبان توسط آستین بارزو شفاف  و مستدل مشخص می شود که این تصور و بر آورد  یکجانبه و نادرست است زیرا با بیان جملات اجرایی علاوه بر این  که جملاتی به زبان آورده می شوند  کنش و عملی هم انجام داده می شود.البته پوشیده نمانده بوده  که جملات امری، سوالی، و جملاتی که تعجب و حیرت را بیان می کنند یا  با آنها قول داده می شود و غیره ،دارای ارزشهای صدق یا کذب نیستند اما در طول قرنها فیلسوفان و اندیشمندانی که  به زبانها توجه کرده و آن را بررسی و تحلیل کرده بودند همواره از این حرکت کرده بودند که جملاتی که ارزشهای صدق و یا کذب ندارند، جنبی و آنچنان موضوع مهمی نیستند که ارزش بررسی و پژوهش داشته باشد و برای آزمون این دسته جملات هم چون نمی توان از ارزشهای منطقی  صدق یا کذب استفاده کرد، بنا براین اصلا قابل آزمون با ارزشهای دیگری که  منطقی و فلسفی مستدل و سنجیده باشند، نیستند. به کلامی موجز مفاهیمی چون صدق، راستی، درستی و اعتبار و مفاهیم متضادشان در یک ابهام و پیچیدگی همواره همچون ارزشهای اصلی بررسی و پژوهش تمامی جملات چه اظهاری و چه اجرایی بکار برده می شد بدون اینکه مابین این دو نوع  کلی جملات زبانها تفکیک شود و یا مفاهیمی که برای سنجش جملات به مثابه ارزشها ی داوری و سنجش بکار برده میشوند، بگونه ای تحلیلی و مستدل  مشخص و بکار گرفته شوند.  پیش فرض و باوری که در فلسفه بگونه ای نه چندان شفاف و صریح و نا آگاهانه رایج و معمول بوده، این بوده است که تمامی جملات  گونه ای گزاره هستند که دارای ارزشهای صدق و کذب هستند. دست آورد آستین در تفکیک و تحلیل جملات اجرایی از جملات اظهاری و گشودن این بحث در فلسفه و زبانشناسی است  که تا حدی به این مساله پیش رو و حل آن  نیزکمک کرده تا مجموعه مفاهیمی که ارزشهای سنجش جملات از هر نوع هستند، دقیقتر قابل بررسی و تحلیل و تشخیص شوند.

در بررسی و تحلیلی که وی در متن سخنرانی اولش انجام می دهد ابتدا دو شاخصه را بر می شمرد تا جملات اجرایی را مشخص کند:

  –  جملاتی  که اصلا مطلبی را توصیف  نمی کنند، گزارش نمی دهند و یا  مدعی نمی شوند و قابل سنجش با ارزشهای صدق و کذب نیستند.

 –   بیان این دسته جملات  تا حدی نه چندان کم به معنی انجام دادن  یک عمل و کنش است و معمولا نمی توان آنها را با  عنوان “گفتن مطلبی” مشخص کرد.

برای مثال جملات زیر را از بافتارهای مربوطه می آورد:

الف.  ” بله! من خانم الف-ب را به همسری میپذیرم!” در زمینه ی دفتر ازدواج هنگامی که موافقت برای همسر شدن بیان می شود.

ب. ” نام این کشتی را ملکه ی الیزابت معین میکنم!” در موقعیتی که کشتی ای تازه ساخته شده را با زدن یک بطری شامپاین به بدنه ی کشتی نامگذاری و افتتاح می کنند.

پ. ” بدینوسیله من ساعتم را به برادرم می بخشم!” در بافت متن یک وصیت نامه.

ت. ” من یک اسکناس پنجاه دلاری شرط می بندم که فردا باران می آید!.”

با بیان اینگونه جملاتی مطلبی را توصیف نمی کنیم، گزارش نمی دهیم، مدعی نمی شویم بلکه کنش  و عملی را انجام می دهیم. بیان اینگونه جملات بیش از آنکه گفتن جمله ای باشد انجام دادن یک عمل است و لزومی به توضیح مشروح نیست که بدون بیان اینگونه جملات نیز اعمال برشمرده ممکن می شدند چرا که بیان اینگونه جملات در روند یک رفتار و عمل و کنش که دارای قواعدی است صورت داده می شوند.  برای مثال در فرهنگهایی رسم ازدواج بدون بیان جملات فقط با حضور داماد و عروس انجام می شود و یا می توان برای یک شرط بندی از دستگاه مناسب شرط بندی استفاده کرد و بیان جمله ای اجرایی ضرورتی ندارد.در این توضیح کوتاه البته بایستی به جملات اجرایی متفاوت  در بافتار مشخصی که دارند دقت کرد و نمی توان بگونه ای کلی این نظررا مستدل کرد. اما در این مورد نمی توان شک کرد که بیان اینگونه جملات فقط اظهار و بیان و گفتن مطلبی نیست بلکه کنش و عملی است که پیامدهایی در رفتار و اعمال و موقعیت دارد. وقتی کسی شرط بندی میکند با بیان چنان جمله ای نمی خواهد گزارش دهد یا توصیف کند که یک اسکناس پنجاه دلاری شرط می بندد که فردا باران می آید چرا که فقط در صورتی این جمله ی اجرایی کارآمد می شود که مخاطب موافقتش را با شرط بندی بیان کند. در غیر اینصورت شرطی بسته نمی شود.  با بیان جملات اجرایی عملی انجام  داده می شود و نه اینکه فقط چیزی گفته می شود. جملات اجرایی دارای ارزشهای صدق/کذب نیستند چرا که نمی توان بدرستی گفت که جملات فوق دارای ارزش صدق یا کذب هستند و آنهم بدینگونه که در خطاب به گوینده ی اینگونه جملات بگوییم:

تو حرفت اشتباه است چون  کشتی تازه ساخته شده را افتتاح نمی کنی!  در حالی که کشتی  با بیان این جمله ی اجرایی و رفتار مرسوم و متناسب بوسیله ی افرادی که سمت معتبر را  دارند ،نامگذاری و افتتاح می شود یا نمی خواهی خانم الف-ب را به همسری بپذیری! در حالیکه  با بیان این جمله ی اجرایی مراسم عقد و ازدواج برگزار می شود و یا  ساعتت را به برادرت نمی بخشی! در حالیکه در وصیت نامه چنین کتبی می شود و یا اینکه شرط بند ی تو صدق نمی کند در حالیکه  با بیان این جمله ی اجرایی و توافق دو طرف شرط  بسته می شود.

 اینکه جملات اجرایی با ارزشهای صدق یا کذب همچون جملات اظهاری قابل سنجش و داوری نیستند البته بدین معنی نیست که اصلا قابل سنجش و داوری  و نقد نیستند. به بیانی کلی و موقتی ارزشهای سنجش و داوری و نقد جملات اجرایی را در طیف منطق دو ارزشی می توان با واژه هایی همچون:

مؤثر/ نامؤثر    کارآمد/ ناکارآمد    موفق/ناموفق   موافق/ناموافق  مستقیم/غیر مستقیم مشخص/نامشخص ،  قوی/ضعیف  و برخی واژه های دیگر مشخص  کرد.

آستین پرواضح می داند که جملات اجرایی فوق ارزشهای صدق یا کذب ندارند و این تشخیص را مستدل نمی کند. می توان به این مورد بیشتر توجه کرد که  جملات اجرایی در مقایسه با جملات اظهاری بگونه ای بارز و مشخص بگونه ای قاطع با ارزشهای صدق یا کذب قابل سنجش نیستند اما  در درستی و یا نادرستی آنها وقتی این دو مفهوم را همچون دو مجموعه در نظر بگیریم و از مفاهیم متعدد دیگری  همچون زیر مجموعه استفاده کنیم باز با تفکیک حداقل دو ارزشی منطقی روبرو می شویم که در طیف  کلاسیک ارزشهای صدق و کذب جای می گیرند و قابل مقایسه هستند. در صورتی که لازم باشد این طیف را به درجاتی بیشتر از دو ارزش می توان تفکیک  کرد چرا که در زبان روزمره برخی اوقات جمله ای اجرایی بیان می شود که تا حدی کارآمد است و یا تا حدی مؤثر است و الی آخر.

وقتی کسی به کسی دیگر قول می دهد که هفته ی دیگر برای کارهای ساختمانی  کمک میکند و می گوید:

هفته ی آینده برای کمک می آیم!

 این قول را که جمله ای اجرایی است هنگاهی که بیان می شود نمی توان با ارزشهای صدق و یا کذب سنجید اما می توان با اصطلاحی از زبان روزمره در این صورت که فلانی آدم خوش قولی است و تا حال به هر قولی که داده وفا کرده، اطمینان کرد و گفت که به قولش عمل می کند و یا به بیانی دیگر قول الکی نمی دهد.  و یا در صورتی که فلانی آدم بد قولی است و مدام قول داده ولی تا حال  به قول هایش عمل نکرده،می گوییم باز دارد دروغ می گوید و یا قول الکی می دهد و یا خالی می بندد. قولها می توانند  به بیانی روزمره توخالی یا پر باشند، جدی ویا الکی باشند و یا به بیانی دیگر کسی به قولش وفا می کند و یا وفا نمی کند یا به قولش عمل می کند یا عمل نمی کند. با این مثال به این مطلب متوجه می کنیم که ارزشهای منطقی سنجش جملات اظهاری که طیف ارزشهای صدق و کذب هستند تا حدی با اصطلاحات جایگزینی که به تعداد ی از آنها  اشاره کردیم بگونه ای  کاربردی برای جملات اجرایی نیز قابل بکارگیری هستند. تشخیص غیر مستدل آستین بگونه ای که به آن در اواسط سخنرانی اولش اشاره می کند با توجه به آنچه گفته شد قابل تجدید نظر است و وی نیز در پایان سخنرانی اولش به این مورد بر می گردد و آن را تا حدی بیشتر بررسی و تحلیل می کند و تشخیص ابتدایی اش را مورد تجدید نظر قرار می دهد چرا که می توان بدرستی گفت که جمله ای اجرایی غلط و اشتباه و کذب است در صورتی که کارآمد یا مؤثر یا موفق یا موافق نباشد و برعکس نیز می توان بدرستی گفت که جمله ای اجرایی صحیح  یا راست  است و صدق میکند در صورتی که کار آمد یا مؤثر یا موفق یا موافق باشد. اما این بدین معنی نیست که  سنجش و داوری و نقد جملات اجرایی در همان کاربردی که ارزشهای منطقی صدق یا کذب برای جملات اظهاری دارند قابل استفاده هستند. برای مثال بدرستی می توانیم بگوییم که یک عقد برای ازدواج با بیان جمله ی اجرایی مربوطه و مرسوم بخاطر دلایلی سوای بیان آن جمله در بافتار مذکورنادرست است اگر در رسم ازدواج مسیحیان، داماد همسری دیگر داشته باشد چون تک همسری یکی از شروط ابتدایی عقد ازدواج در فرهنگ مسیحیان است. در بیان جملات اجرایی همواره  شروط و شرایط و زمینه و موقعیت  یا به بیانی کلی بافتاری  با ارتباط با افرادی دیگر دخیل هستند و بیان شفاهی و یا کتبی یک جمله ی اجرایی به تنهایی کنش و عملی اجرایی بشمار نمی رود و همانطور که توجه کردیم جملات اجرایی همچون جملات اظهاری با ارزش های منطقی صدق و یا کذب قابل سنجش نیستند بلکه بایستی برای  سنجش و داوری آنها از اصطلاحات و واژه ها و مفاهیم جایگزینی استفاده کرد.  همواره جملات اجرایی به شرایط مناسب و متناسبی نیاز دارند تا کارآمد و موفق و مؤثر و موافق  و معتبر و یا به بیانی اجمالی و کلی  با ارزشهای درست و یا نادرست قابل داوری و سنجش شوند و این بدین معنی است که پیوستگی و بستگی جملات اجرایی به بافتار بیشتر از وابستگی و پیوستگی جملات اظهاری به بافتار هستند.برای مثال اگر کسی در حمام خانه اش سوگند بخورد که حقیقت را بیان می کند، بیان آن سوگند در محل و موقعیت نا بجا در حمام برای حضور پیامد در جلسه ی دادگاه نه کارآمد  است و نه درست، اگر چه کلمات جمله ای که با آن سوگند خورده است  در حمام و در دادگاه اینهمان هستند.

 

پیش از آنکه در ادامه بررسی و تحلیل آستین را معرفی  کنیم مفید است که هر چند مختصر  آنچه تا حال در باره ی جملات اجرایی و جملات اظهاری بیان کردیم را با کنشهای زبانی پرسیدن و پرسشها و واکنشهای آنها که پاسخ دادن و پاسخ است بگونه ای کاربردی مماس کنیم:

سوالها و پرسشها جملاتی اجرایی هستند و جوابها و پاسخها جملاتی اظهاری. این تشخیص را می توان موقتا درست ارزیابی کرد اگر چه بسیار کلی است. سوالها و پرسشها نیز نمی توانند با ارزشهای منطقی صدق و یا کذب داوری و سنجیده شوند. نمی توان بدرستی گفت که سوال های روزمره ای همچون:

فاصله ی کتابخانه ی شهر با پارک شهر چند کیلومتر است؟

آیا در خانه تان حیوانی خانگی نگه می دارید؟

چرا دیروز به ورزش  نرفتی؟

بیرون باران می آید؟

 دارای صدق یا کذب هستند و یا به بیانی روزمره غلط و یا درست هستند. نمی توان آنها را همانگونه که جوابهای این سوالها را با صدق و یا کذب می سنجیم،داوری کرد و سنجید. بیان شفاهی و یا کتبی این سوالها فقط گفتن جمله ای با لحن سوالی نیست بلکه با و بوسیله ی آنها واکنشی از مخاطب یا مخاطبین درخواست میشود که  جملاتی اظهاری هستند و می توانند صدق کنند و یا کذب.  با بیان شفاهی و یا کتبی این سوالها کنشی را انجام می دهیم که  سوای به زبان آوردن صرف جمله ی سوالی کارکردی دارد و می تواند مشخص یا نامشخص، مستقیم یا غیر مستقیم، مؤثر و یا نامؤثر، و قوی یا ضعیف باشد. هر یک از این سوالها در بافتاری با شرایط مناسب و متناسب کارکرد دارند و می توانند جوابی که جمله ای اظهاری است دریافت کنند. جوابهایی همچون:

فاصله کتابخانه شهر با پارک شهر پنج کیلومتر است.

نه در خانه مان حیوانی خانگی نداریم.

چون هوا خیلی گرم بود.

نه باران نمی آید.

 جملاتی اظهاری هستند و هر یک نیز می توانند دارای ارزشهای صدق و یا کذب باشند. این ارزشهای منطقی را در آزمون و سنجش و وداوری جوابها با در نظر گرفتن شرایط و موقعیت عینی و واقعی می توان بکار برد و همچنین در صورتی که جوابها شوخی و فکاهی و یا برای گول زدن و فریب دادن بیان نشده باشند. این سوالها و جوابها فقط مثالهایی معمولی و روزمره هستند برای اینکه تفکیک کلی و ابتدایی آستین را معطوف به موضوع اصلی این پژوهش  موقتا بکار بگیریم.

پرسشی که در این مرحله می توان مطرح کرد این است که آیا با تفکیک  و ترتیب ابتدایی فوق، مطلبی و موردی که دارای ارزشی شناختشناسانه باشد قابل تشخیص هست یا نه؟ عموما تشخیص های کلی  و خام و سطحی  می توانند روزنه ای شوند تا به شناختهایی مایه دار تر بتوان نزدیک شد و البته در این روند  کنکاش و جستجوهمواره سوالها و پرسشهایی دقیقتر راهشگا می شوند.

سوالها و پرسشها جملاتی اجرایی هستند که جملات اظهاری ای درخواست می کنند که جوابها و پاسخهای متناسب هستند. این تشخیص اولیه و ابتدایی و کلی را می توان به چالش کشید و با طرح چند سوال روزمره و جوابهای روزمره جایی برای تردید  و تجدید نظر احتمالی باز کرد:

آیا به من قول می دهی که هفته ی آینده برای کمک در کارهای ساختمانی بیایی؟

قول می دهم که هفته ی آینده بیایم!

آیا سوگند می خورید که در این دادگاه فقط حقیقت را بیان کنید؟

سوگند می خورم که حقیقت را بیان کنم!

با این دو مثال معمولی متوجه می شویم که ترتیب فوق بدانگونه  که تمامی جوابها و پاسخها به سوالها و پرسشها که جملاتی اجرایی هستند، جملاتی  اظهاری هستند، درست نیست، چرا که جملات جوابها ی فوق هر یک خود جملاتی اجرایی هستند و همچون یک گزاره با ارزشهای منطقی صدق و یا کذب قابل آزمون و سنجش نیستند. نمی توان بدرستی در تطابق با زبان رایج و روزمره گفت که یک قول  یا یک سوگند هنگاهی که بیان می شود صدق می کند یا نه. در صورتی که به قول عمل شود و فلانی هفته آینده برای کمک بیاید ، می توان گفت که به قولش وفا کرده است. در صورتی که مطابق با سوگندش فلانی در دادگاه دروغ نگوید و فقط حقیقت را بیان کند، می توان گفت که مطابق با سوگندش شهادت داده است. در غیر این صورت فلانی به قولش عمل نکرده است یا به بیانی دیگر فلانی به قولش وفا نکرده است و فلانی  شهادت دروغ داده است، نه اینکه قول وسوگند صدق نکرده اند.  بنابراین جملات  جوابها و پاسخها به سوالها و پرسشها که عموما جملات اجرایی هستند،  همیشه جملات اظهاری نیستند و بایستی در این تفکیک و ترتیب  ابتدایی به  درجاتی بیشتر تحلیل کرد.  زیر عنوانهای جواب و پاسخ که واکنشهایی به سوالها و پرسشها هستند می بایست حداقل تمامی افعالی را در نظر داشت که با صرف و بکارگیری آنها جواب و پاسخی به سوال و پرسشی ممکن است بلفعل شود. و این افعال گوناگون و متنوع و زیاد هستند اما  تشخیص و برشماری آنها غیر ممکن نیست.می توان در این مرحله گفت که اگر جواب و پاسخ به یک سوال و پرسش :

یک توضیح یا یک توصیف یا یک شرح یا یک تشخیص یا یک گزارش یا یک تحلیل و یا یک استدلال باشد، جملات بکار گرفته در آنها اظهاری هستند. برای تفکیک دقیقتر و برشماری تمامی افعالی که می توانند در جملات  جوابها و پاسخها بکار گرفته و بلفعل شوند بایستی به جملات سوالها و پرسشها توجه کرد چرا که سوی و هدفمندی یک جواب یا پاسخ به سوال و پرسشی وابسته است  واینکه کدام فعل در سوال و پرسش صرف و بلفعل و بیان می شود. لازم به توجه بیشتر است که زیر عنوانهای کلی پرسش و پاسخ در این پژوهش  دو مجموعه ی وسیع مد نظر هستند و برشماری مختصر فوق بدین معنی نیست که تمامی زیر مجموعه های این دو مجموعه ی وسیع را مشخص کرده ایم.

 با رویکری انتقادی ولی نه چندان دقیق و تحلیلی البته می توان گفت که هر جمله ای که با لحنی سوالی بیان شود یا در نوع کتبی اش با علامت سوالی مشخص شود، بلقوه  یا بلفعل یک سوال و یک پرسش است و هر گونه واکنشی که معطوف و مربوط به آن باشد بلقوه و یا بلفعل یک جواب و پاسخ به آن سوال وپرسش است و بر این مبنا نه فقط سوالها و پرسشها همیشه جملاتی اجرایی  دارند بلکه جملات جوابها و پاسخها نیز همیشه جملاتی اظهاری دارند  چرا که اظهار واکنشی شفاهی یا کتبی هستند به سوالها و پرسشها. در این انتقاد می توان بیشتر دقیق شد و از وجهی نیز درست به نظر می رسد که بگوییم چون جوابها و پاسخها واکنشی شفاهی و یا کتبی به سوالها و پرسشها هستند و مورد و مطلبی را معطوف و مربوط به سوالها و پرسشها  بیان و اظهار می کنند، همیشه جملاتی اظهاری دارند. اما بایستی به این مطلب دقت کنیم که چون مطلبی بیان و اظهار می شود لزوما آنچه بیان و اظهار شده جمله ای اظهاری نیست. درانتقاد فوق فرق مابین اظهار کردن و جملات اظهاری در تفکیک از جملات اجرایی آنگونه که آستین مد نظر دارد مخدوش است. جملات اجرایی هم در معنی اظهار کردن البته بیان واظهار می شوند ولی جملات اظهاری نیستند. تطابق لغوی اظهار کردن و جملات اظهاری را بایستی مورد توجه بیشتر قرار دهیم و فرق مابین این دو کلمه که یکی فعلی رایج از زبان فارسی است و دیگری برگردان فارسی مفهومی از فلسفه تحلیلی زبان  تفکیک کرده و مشخص کنیم.

آیا با این تفکیک و تشخیص، انتقادی که مطرح شد به کلی پدافند و برطرف شد؟ آیا هر آنچه از تفکیک ابتدایی و کلی جملات اظهاری و جملات اجرایی می توان نتیجه گیری و استخراج کرد، متمرکز روی موضوع این پژوهش که پرسش و پاسخ است، بررسی کردیم؟ چگونه می توان و می بایست مفاهیم کنش زبانی و مفاهیم وابسته را با توجه به تفکیک جملات اظهاری و جملات اجرایی  کار بردی و متمرکز در تداوم بررسی و تحلیل کرد؟

 

     ۴-۴   ملاحظاتی  فلسفی در باره ی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته با توجه به نظرات::  

جان لانگشاو آستین ( ١٩۶٠ – ١٩١١ میلادی)            

پس از این بررسی کوتاه تفکیک ابتدایی جملات اجرایی و جملات اظهاری و مماس کردن این تفکیک با سوالها و پرسشهاو جوابها و پاسخها حال در ادامه به توضیح نظرات آستین توجه می کنیم و آنها را متناسب بگونه ای کاربردی روی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته متمرکز می کنیم. در بررسی و تحلیل مفهوم کنش زبانی و واکنش زبانی ، دیدگاهی که در ارجحیت می ماند این است که هر گونه مصدری از زبانهای رایج و روزمره و یا زبانهای مصنوعی  و تخصصی  که به فعل تبدیل می شود، نوعی کنش و واکنش در جنبه های  زیستی و اندامی و اجتماعی و فرهنگی هستند و آنهم به درجاتی گوناگون  و جنبه هایی بیشترکه قابل تفکیک  و مشخص نمودن هستند.  کنش ها و واکنش های زبانی  و همچنین کنش های گفتاری بدانگونه که آستین و سپس سرل طرح و بحث و تحلیل کرده اند البته در این ظرف تئوریک جای دارند و کنش و عمل  بودن جملات زبان های رایج و معمولی و یا مصنوعی و تخصصی در روند رشد و فرگشت، یادگیری، بکار گیری و آموزش آنها – ساحتهای چهار گانه ای که متداوم بایستی در نظر گرفته و تفکیک شوند  – منحصر به  کنشهای گفتاری وجملات اجرایی نمی شوند. رشد و فرگشت زبانها، بکارگیری زبانها، یادگیری زبانها و آموزش زبانها  هر یک در جنبه هایی و مشخصه هایی به درجاتی متفاوت نیاز به انفعال و فعالیت و رفتار و کنش و عمل داشته اند و دارند که گوناگون و متفاوت هستند.  توجه و دقت به این دیدگاه برای برطرف نمودن نوعی برداشت سطحی و یکجانبه و پیش فرض ناآگاهانه و مبهم اما رایج  ضرورت دارد و در روند این پژوهش برساختی تئوریک است.

برای اینکه جهتمندی و هدفمندی تئوریک و در پیامد متمرکز بررسی و تحلیل در این پژوهش کارآمد قابل اجرا و برای خوانندگان بهتر قابل فهم و درک شود، نگاهی مجدد کنیم به نموداری که با آن تفکیک هایی را با توضیحاتی بگونه ای اجمالی مشخص کردیم:

 

 

 

انفعالات و فعالیتهای زبانی      

انفعالات و فعالیتهای غیر زبانی

رفتارهای زبانی

رفتارهای غیر زبانی

 کنش های زبانی و واکنش های زبانی

کنش های غیر زبانی  و واکنش های غیر زبانی

 اعمال زبانی و عکس العمل های زبانی

اعمال غیر زبانی و عکس العمل های غیر زبانی

 

جایگاه تئوریک کنش های گفتاری و جملات اجرایی در این نمودار را می توان بدینگونه مشخص کرد:

انفعالات و فعالیتهای زبانی

انفعالات و فعالیتهای غیر زبانی

 رفتار های زبانی

رفتار های غیر زبانی

  کنش های زبانی

   واکنش های زبانی

  کنش های غیر زبانی

واکنش های غیر زبانی

کنش های گفتاری و جملات اجرایی

 

اعمال زبانی

 عکس العمل های زبانی

  اعمال غیر زبانی

  عکس العمل های غیر زبانی

 

جملات اجرایی و کنش های گفتاری در مجموعه ی کنش ها و واکنش های زبانی جای دارند که زیر مجموعه هایی بیشتر از این دسته جملات و کنش ها دارا است. فرق بارز و اصلی مطرح شده توسط آستین و سپس سرل میان کنش های زبانی و واکنش های زبانی با کنش های گفتاری و جملات اجرایی در این است که این دسته کنش ها ی زبانی و یا به بیانی دیگر این دسته مصدر ها در صورتی که به به فعل و کنش تبدیل شوند،  به درجاتی بیشتر از باقی کنش های زبانی و واکنش های زبانی باعث تغییر و تأثیر گذار می شوند و آنهم حداقل در این جنبه که متناسب با رسم و قاعده ای عمومی و رایج در رفتار گوینده و شنونده  تأثیر بیشتری می گذارند و این تاثیر با ارزشهای منطقی صدق یا کذب بدانگونه که جملات اظهاری قابل آزمون و سنجش هستند، قابل سنجش و داوری و آزمون نیستند. برای مثال وقتی فلانی اتفاقی را توضیح می دهد، این توضیح می تواند درست یا نادرست باشد و  یا به بیانی دیگر دارای ارزش منطقی صدق یا کذب باشد وآنهم به درجاتی متفاوت و وقتی فلانی درباره ی اتفاقی سوالی میکند با سوالش از مخاطب یا مخاطبین جوابی درخواست می کند و بدینوسیله در رفتار زبانی آنها تآثیر می گذارد و  آن سوال دارای ارزش منطقی صدق یا کذب نیست. “توضیح دادن” مصدری است که با بلفعل کردنش جملاتی اظهاری بیان می شوند و “سوال کردن” مصدری است که با بلفعل کردنش جمله یا جملاتی اجرایی بیان می شوند.

 جملات اجرایی اگر چه دارای ارزشهای صدق و یا کذب همچون جملات اظهاری نیستند، اما قابل نقد و سنجش  و داوری و آزمون هستند و بدین گونه که این دسته جملات  را می توان با ارزشهای سنجش دیگری همچون موفق یا ناموفق ، کارآمد یا ناکارآمد و غیره داوری و نقد کرد. آستین در سخنرانی سومش به برشماری و توضیح حالاتی می پردازد که در آنها جملات اجرایی ناموفق یا ناکارآمد می شوند. برای اینکه جمله ای اجرایی همچون یک کنش و عمل موفق و کارآمد شود،به هیچ وجه کفایت نمی کند که اینگونه جملاتی فقط شفاهی یا کتبی بیان شوند.  همواره بایستی شرایطی مناسب و متناسب برقرار باشد. آستین حالاتی را بر می شمارد که در آنها جملات اجرایی موفق و کارآمد و یا ناموفق و ناکار آمد می شوند و توضیحات و برشماری  حالات را آموزه ی حالات ناموفق[۵۵] می نامد:

الف-یک: باید یک روند قراردادی و مرسوم با یک نتیجه ی معلوم ومرسوم موجود باشد. در این روند باید اشخاصی مشخص در شرایط مناسب و متناسبی کلمات مشخصی را بیان کنند.

الف-دو:  اشخاص مربوطه و شرایط باید در مورد مشخصی که جمله ای اجرایی بیان می شود با روند قراردادی و مرسوم مذکورکه برایش معین شده اند، وفق کنند.

ب-یک: تمامی طرفین باید روند قراردادی و مرسوم را درست و

ب-دو: کامل انجام دهند.

ث-یک:  در صورتی که روند قرار دادی و مرسوم برای افرادی معین شده که عقاید و احساساتی دارند – که اغلب هم اینگونه است – ویا در صورتی که معین نمودن یکی از شرکت کنندگان در روند قراردادی و مرسوم  برای رفتاری در آینده  باشد، باید کسی که در این روند قراردادی و مرسوم شرکت دارد و یا به آن ارجاع می دهد، عقاید و احساسات مربوطه را واقعا داشته باشد و شرکت کنندگان روند قراردادی ومرسوم باید این قصد را داشته باشند که مطابق جمله ی اجرایی و نه طوری دیگر عمل کنند.

ث-دو: و شرکت کنندگان این روند قراردادی و مرسوم باید مطابق با عقاید و احساسات و قصد مربوطه ای که دربیان شفاهی و یا کتبی جمله ای اجرایی  واقعا جریان داشته اند، رفتار کنند.

در صورتی که در تخالف با یک یا چند تا از این قاعده ها  به شکل و شیوه ای رفتار و عمل کنیم، کنش گفتاری بلفعل شده نا کارآمد و یا به بیانی دیگر ناموفق  یا  ناخوش[۵۶] می شود.  اما این بدین معنی نیست که اصلا  کنش و عملی انجام نمی شود بلکه کنش و عمل انجام شده در بلفعل کردن کنش گفتاری  مربوطه مغایر و در تخالف است با قصد و هدف و کاربرد رایج و معمولی و عادی آن کنش گفتاری. مابین این شش قاعده تفاوتها ی زیادی هست و نشانه گذاری این قواعد نیز توسط آستین به این دلیل متفاوت انجام شده. بیشترین تفاوت مابین قاعده های برشمرده مابین چهار قاعده ی اول برشمرده و دو قاعده ی پیامد قابل تشخیص است. با عدم رعایت آن چهار قاعده ی تعیین کننده ی کار آمد شدن  یک کنش گفتاری، برای مثال کاربرد اشتباه جمله و کلمات کنش گفتاری و یا نامناسب بودن فردی که  کنش گفتاری را بلفعل میکند، اصلا یک کنش گفتاری صورت داده نمی شود و انجام نمی گیرد. اما این بدین معنی نیست که اصلا کنش  گفتاری ای انجام نمی شود. برای مثال وقتی فلانی  نوزادی را مخاطب میکند و می گوید: صد دلار شرط می بندم که فردا برف می بارد! یا بازیکن فوتبال حین بازی داور را مخاطب میکند و می گوید: بدینوسیله شما را از زمین بازی اخراج میکنم!  (مثالهایی نه چندان مایه دار) به این توجه میکنیم که کنش گفتاری در فرم بیان کلمات جملات درست بلفعل شده اما در هردو مثال نا کارآمد و ناموفق هستند چون در تخالف هستند با رل و نقش اجتماعی و شغلی  و رسم و قرارداد رایج و معمول مربوطه.

 در عدم رعایت دو قاعده ی دیگر کنش گفتاری صورت داده می شود و شکل می گیرد اما کنش گفتاری معیوب و یا فاسد می شود، برای مثال اگر فلانی قولی بدهد ولی این قصد را نداشته باشد که مطابق با قولی که داده رفتار و عمل کند. یا سوگندی در دادگاه را با این قصد بیان کند که مغایر با صدق و درستی و حقیقت صحبت کند. آستین برای تفکیک  و مشخص نمودن این تفاوتها مابین چهار قاعده ی اول برشمرده و دو قاعده ی پیامد برشمرده از اصطلاحاتی استفاده میکند که اگر چه آنقدر تخصصی  و فاخر نیستند اما به فهم و درک بهتر موضوع کمک می کنند. عدم رعایت چهار قاعده ای که باعث می شوند  سوای بیان کلمات و جملات اصلا کنش گفتاری صورت داده نشود و انجام نگیرد را وی “عاجز[۵۷]” می نامد و عدم رعایت دو قاعده ای که باعث می شوند کنش گفتاری صورت داده شود و انجام گیرد اما بگونه ای فاسد و معیوب را وی “سؤاستفاده[۵۸]” می نامد.

با در نظر گرفتن این تفکیک و تشخیص، در مورد سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها نیز  میتوان فعلا این مطلب را بیان کرد که  برخی سوالها و پرسشها کارآمد و موفق طرح و بیان نمی شوند چرا که در تخالف با قواعدی هستند که آستین برشمرده است. جوابها و پاسخها به سوالها و پرسشها فقط تا حدی محدود با تفکیک و تشخیص فوق  بگونه ای کاربردی قابل بررسی  و آزمون هستند چرا که عموما جملاتی اجرایی ندارند بلکه  عموما جملاتی اظهاری دارند. جوابها و پاسخها را در مقایسه با سوال ها و پرسشها با ارزش های صدق/کذب می توان سنجید که برای آن نیز سوال ها و پرسشهای دقیقتر  لازم و مفید هستند. این مطلب را بایستی با در نظر گرفتن بافتارمندی جواب ها و پاسخ ها و همچنین با توجه و رعایت خودداری متناسب با بافتاری که جواب ها و پاسخها به کنشی  زبانی در آن بلفعل می شوند در نظر گرفت.

 آستین در ادامه جملات اجرایی را به صریح[۵۹] و ضمنی[۶۰] تفکیک می کند و دلیل این تفکیک را نیز اینگونه می توان توضیح داد که برخی جملات اجرایی بگونه ای بارز و صریح همراه با واژه هایی هستند که اجرایی بودن آنها را مشخص می کند و وبرخی اینگونه واژه ها را در جملات اجرایی ندارند. برای مثال در مقایسه ای دو جمله ی عادی و روزمره از محاوره ای میان پدر و فرزند را در نظر بگیریم:

الف.      قول می دهم که هفته ی آینده برایت دوچرخه ای بخرم!

 ب.      هفته ی آینده برایت دوچرخه می خرم!

چون در جمله ی الف.  کلمات لازمه ی صرف و نحو کنش زبانی-اجرایی “قول دادن” بکار برده شده، این جمله را جمله ی اجرایی صریح می نامد. در جمله ی ب. اما  کلمات صرف و نحو کنش زبانی-اجرایی ” قول دادن” بکار برده نشده و از اینرو آنرا جمله ی اجرایی ضمنی می نامد. جا برای تعبیر و تفسیر جمله ی الف. بسیار کمتر از جمله ی ب. است زیرا صریح و مشخص از فعل “قول دادن” در آن استفاده شده. در بافتارهای حقوقی وقانونی این تفکیک بسیار مهم است. برخی از جملات اجرایی صریح با واژه هایی همچون ” بدینوسیله…” آغاز می شوند، برای مثال در جمله ای کتبی  در یک قرار داد خرید و فروش ملک همچون:

بدینوسیله قرار داد فروش زمین در فلان محل به فلان مساحت با فلان نرخ در فلان تاریخ  مابین فلانی  و فلانی بسته می شود.

یا:

بدینوسیله صورتحساب شرکت فلانی به مبلغ فلان در تاریخ فلان پرداخت می شود.

در تفکیک فوق مابین جملات اجرایی صریح و جملات اجرایی ضمنی آستین نمونه هایی را تحلیل کرده است که اولا نشان می دهند تفکیک ابتدایی و کلی جملات به جملات اجرایی و جملات اظهاری فقط  مشروط به  شاخصهای متعدد بافتارمندی  و نوع جمله بندی نمونه ای که سنجیده می شود، تا حدی قابل بکار گیری برای تمامی جملات  یک زبان روزمره و یا تخصصی هستند و دوما تفکیک جملات اجرایی صریح و جملات اجرایی ضمنی  از هم نیز مشروط و وابسته به بافتاری که در آن جمله ای اجرایی شفاهی و یا کتبی بیان می شوند، قابل بکارگیری و استفاده است. از اینرو تفکیک های کلی آستین وابسته به نمونه ای که بررسی و تحلیل می شود متغیر است اما با ارزش می ماند چرا که  در مقایسه بدون آنها روند بررسی و تحلیل ناهموار و غیر شفاف می شود. اصولا در تفکیک و تشخیص کلی مسائل مربوط به زبان و افعال و جملات گوناگون زبان تفکیک های کلی و تشخیص های کلی نقشی راهنما دارند و همواره نمونه هایی یافت می شوند که  مطابق  با آن تفکیک ها و تشخیص ها نیستند چرا که زبانها خلاق هستند و این بدین معنی است که زبانها کاربران و بافتارها  و جمله بندی های بسیار گوناگونی دارند که متداوم در تکوین و تغییر هستند.

مورد دیگری که توجه به آن مفید است، این است که برخی جملات اجرایی از نوع صریح و یا ضمنی گاهی همچون یک کنش زبانی  واحد و یکدست بلفعل می شوند و برخی دیگر در واحدهایی پیوسته در تداوم هم و پیوسته. مثلا در صرف فعلی همچون قول دادن با یک جمله بدینگونه که فلانی میگوید:

قول می دهم که ماه آینده  برای کمک در رنگرزی بیایم.

بیان این قول بگونه ای شفاهی یا کتبی در یک تک واحد و یک جمله  بلفعل شده اما  وفا کردن به این قول در آینده  با کمک واقعی و عینی در رنگرزی ممکن می شود که در مقایسه با بیان این قول طولانی مدت است. همچنین  توجه مجدد به این مطلب مفید است که برخی جملات اجرایی صریح و یا ضمنی را می توان بدون بکار گیری واژه ها و جملات از یک زبان با رفتار اندامی و اجتماعی نیز بلفعل کرده و انجام داد و بیان واژه ها و جملاتی برای بلفعل کردن آن کنش ضرورتی ندارد. برای مثال وقتی   فلانی با حرکت دادن سر و دستش قبول کردن یک شرطبندی  را به مخاطب نشان می دهد و یا با دستگاه شرطبندی بدون بیان کردن کلمات و جملات شفاهی و یا کتبی شرط بندی می کند.

کاربرد این موارد و مطالب با تمرکز روی موضوع اصلی این پژوهش یعنی سوال ها و پرسش ها و جوابها و پاسخها را بدینگونه می توان فشرده توضیح داد:

سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها نیز می توانند صریح و یا ضمنی  بلفعل شوند که البته با مفاهیمی  بیشتر ودقیقتراز تفکیک فوق  قابل تحلیل و مشخص نمودن  هستند. هر چه بیشتر ازضمایر و قیدهای استفهامی در جمله بندی سوالات و پرسشها استفاده شود به مراتب بیشتری نیز سوالها و پرسشها صریح تر و واضح تر همچون سوال و پرسش محاوره و درک و فهم می شوند. جملات سوالی  و جملات پرسشها یی که ضمایر و قیود استفهامی همراه ندارند در مقایسه می توانند ضمنی و یا به بیان آستین  بگونه ای ابتدایی درک و فهم شوند. در جوابها و پاسخها به سوالها و پرسشها نیزبگونه ای شفاهی و کتبی  هر چه تمرکز  و ارتباط  بیشتری با گزاره و یا گزاره های سوال و پرسش مشخص شود،  جواب ها و پاسخ ها  نیز دقت بیشتری دارا هستند. سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها نیز  به اشکالی غیر از بیان شفاهی و یا کتبی با زبانی روزمره و رایج و یا تخصصی ممکن هستند. یک سوال و یا پرسش می تواند همچون یک کنش زبانی واحد در جمله ای تک و یکدست بلفعل شود و گاهی نیز می تواند پیوسته و در واحدهایی پیامد هم محاوره شود. برای مثال این حالت مواقعی پیش می آید که موضوعی پیچیده  با جنبه های گوناگون را با پرسشگری ممتد قصد داریم بررسی و تحلیل کنیم و با پرسشهایی مشخص و موضعی در پیامد هم به تک تک جنبه های متعدد آن موضوع پیچیده قصد داریم بررسیم. جوابها و پاسخها نیز می توانند در یک جمله ی واحد و تک  و یکدست همچون  یک کنش زبانی  با یک جمله بلفعل شوند و یا می توانند در تداوم هم پیوسته در کنشهای زبانی متعددی در روندی با فاصله ی زمانمکانی  متفاوت با ابتدا ی شروع بیان جواب و پاسخ با چندین کنش زبانی پیوسته و ممتد و پیاپی با بیان جملاتی متعدد بلفعل شوند.

پس از اینکه آستین در سخنرانی سوم کتاب نامبرده قواعدی را که با حروف اختصاری: الف.یک، الف.دو ، ب.یک و ب.دو تعریف کرده، با تحلیل مثالهایی حالتهای ناموفق و یا به عبارتی دیگر نا کارآمد جملات اجرایی را بررسی می کند – و نشان می دهد که اگر روند مرسومی برای جمله ای اجرایی وجود نداشته باشد آن جمله ی اجرایی و یا کنش زبانی اجرایی ناکارآمد و ناموفق می شود و یا وقتی که روند مرسومی برای آن کنش زبانی اجرایی معمول نباشد، یا اشتباه انجام شود و همچنین وقتی کنش زبانی اجرایی در  روند مرسوم و معمول در شرایط نامناسب و اشتباه بلفعل شود و یا نا کامل کنش زبانی اجرایی بلفعل شود و اینکه در مواردی مابین این  قاعده های  مربوط به حالات ناکارآمدی جملات اجرایی تفکیک های خیلی دقیقی نمی توان کرد و در هم تداخل دارند، و اینکه  عموم کنش های زبانی و از جمله جملات اجرایی می توانند اشتباه فهمیده شوند چرا که  برای مثال مخاطب درست آن را نفهمیده و یا در بیان شفاهی و یا کتبی جملات خطایی صورت گرفته  که می تواند تلفظ نادرست یک  حرف از یک واژه  در یک جمله و یا  در شکل کتبی غلطی املائی  یا در جمله بندی باشد -، در سخنرانی چهارم همان کتاب به یکی از حالاتی که باعث می شود کنشهای زبانی اجرایی نادرست شوند و یا به عبارت دیگر سؤاستفاده شوند، می پردازد که در اینجا آن را بیشتر بررسی می کنیم. آستین در جمله بندی قواعدی که با حروف اختصاری:  ث.یک و ث. دو در این نوشتار مشخص شد شروطی را مشخص میکند که در باره  احساسات،عقیده و قصد گوینده و و یا نویسنده و یا به بیانی دیگر کنشگر یک کنش زبانی اجرایی هستند.  در اینجا تمرکز روی  پرسشگری و پاسخگویی  است و نگارنده  وارد ترجمه و برگردان و شرح توضیحات آستین  بگونه ای طولانی نمی شود بلکه در ادامه بگونه ای کاربردی دو قاعده ی زیر را در باره  سوال ،پرسش، پرسشگری، جواب ، پاسخ، پاسخگویی بررسی  و تحلیل می کند. ابتدا توجهی مجدد به دو قاعده ای کنیم که آستین تعریف کرده است وعدم رعایت آنها  جملات اجرایی و یا به بیان دیگر کنش های زبانی اجرایی را نادرست می کنند. سپس آن را در باره ی موضوع  اصلی این پژوهش با روش پدیدارشناسی تحلیلی  در مورد سوال، پرسش، پرسشگری و جواب، پاسخ ، پاسخگویی با آوردن مثالهایی  و بررسی آنها مورد توجهی متمرکز قرار می دهیم:

ث-یک:  در صورتی که روند قرار دادی و مرسوم برای افرادی معین شده که عقاید و احساساتی دارند – که اغلب هم اینگونه است – ویا در صورتی که معین نمودن یکی از شرکت کنندگان در روند قراردادی و مرسوم  برای رفتاری در آینده  باشد، باید کسی که در این روند قراردادی و مرسوم شرکت دارد و یا به آن ارجاع می دهد، عقاید و احساسات مربوطه را واقعا داشته باشد و شرکت کنندگان روند قراردادی ومرسوم باید این قصد را داشته باشند که مطابق جمله ی اجرایی و نه طوری دیگر عمل کنند.

ث-دو: و شرکت کنندگان این روند قراردادی و مرسوم باید مطابق با عقاید و احساسات و قصد مربوطه ای که دربیان شفاهی و یا کتبی جمله ای اجرایی جریان داشته اند، رفتار کنند.

نادرستی و یا به بیان دیگر  نادرستکاری[۶۱] ای که عدم رعایت این دو شرط و یا قاعده برای  تمامی کنشهای زبانی اجرایی ببار می آورد در مورد سوال، پرسش، پرسشگری و جواب، پاسخ، پاسخگویی نیز  صدق میکند. نادرستی و یا نادرستکاری در رفتار اجتماعی-زبانی روزمره جنبه ای تضعیفی و تخریبی دارد و از نظر روانشناختی -اخلاقی- فرهنگی از جمله باعث شدت و گسترش بی اعتمادی میشود. در روابط شغلی و حقوقی و قانونی پیامدهایی کیفری و جزائی دارد.

سوالها و پرسشها و همچنین جواب ها و پاسخ ها و در شکل رفتار و کنش و عمل زبانی در رویکرد و منش پرسشگری و پاسخگویی همراه با احساسات و عقیده و قصد هستند. لازم به توضیح مشروح نیست که اصولا بکارگیری زبان  همچون رفتاری اجتماعی-فرهنگی توسط افراد حقیقی و همچنین حقوقی درروابط گوناگون اجتماعی همیشه همراه با احساسات و عقیده و قصد هستند و گاهی بارز و مشخص  و مستقیم  محاوره می شوند  و گاهی ضمنی و پوشیده.  درستی و نادرستی یک سوال و یا یک پرسش و درستی و نادرستی جواب و یا پاسخی به آن سوال و آن پرسش در بافت این بحث فعلی مربوط به این می شود که  سوالی و یا پرسشی و جوابی و یا پاسخی  با احساسات و عقیده و قصدی محاوره شود که واقعا در کلمات و واژه ها و جمله یا جملات آن سوال یا پرسش وآن جواب یا پاسخ به زبان آورده شده اند یا نشده اند و اینکه  آیا رفتار اندامی و اجتماعی و عینی پرسشگر و پاسخگو مطابق است با احساسات وعقیده و قصدی که در بیان و محاوره ی شفاهی  یا کتبی یک سوال یا پرسش و یک جواب و یا پاسخ  انجام می دهد.اینکه آیا احساسات و عقیده و قصدی که با این کنش های زبانی محاوره و بیان شده اند مطابق هستند با معنی و کاربرد و مناسبت معمول و رایج  کلمات جملات این کنش های زبانی. و اینکه مطابق با آنچه بیان شده رفتار می شود.

مفاهیم “احساس” ، “عقیده” و “قصد” در اینجا در این بند از پژوهش مشابه با  بررسی و تحلیل چند مثال که آستین در آن کتاب کرده است جداگانه بررسی و تحلیل نمی شوند و  نگارنده نیزاز این حرکت می کند که عموم خوانندگان معنی و کاربرد غیر تخصصی آنها را در بررسی و تحلیل مثالهای زیر درست و بجا فهم و درک می کنند. در توضیح مختصری که می توان برای این مفاهیم داد، در نظر می گیریم که واژه هایی همچون “هیجان”, ” عاطفه” ، “میل” و از این قبیل در مفهوم “احساس” و واژه هایی همچون “باور”، ” نظر” ، “آشنایی” ، “شناخت” و از این قبیل در مفهوم “عقیده” و همچنین واژه هایی همچون ” انگیزه” ، “تمایل” ، “روی آورندگی” ، “خواست” و از این قبیل در  مفهوم “قصد” در تحلیل  کوتاه پیامد مثالها  مستتر منظور نظر هستند.

به مثال زیر توجه کنیم:

سوالی روزمره در بافتار زندگی معمولی درمعاشرت چند دوست و جواب آن هنگام صرف غذا:

 سوال: گوشت بوقلمون غذا خوب پخته شده یا اینکه اصلا نپخته؟

 جواب: آره خیلی میزان پخته شده. نه زیاد و نه کم و خوشمزه هم شده.

احساس متناسب ودرست این سوال کنجکاوی، عقیده ی درست و متناسب آن در باره ی طبخ گوشت بوقلمون و چگونگی آن  و اینکه اصولا می توان گوشت  خورد و قصد درست و متناسب نیز درخواستی برای رفع کنجکاوی توسط یکی از دوستان است.

احساس متناسب و درست این جواب رضایت، عقیده ی درست و متناسب آن درباره ی کیفیت خوب طبخ گوشت بوقلمون و قصد  درست و متناسب نیزرفع کنجکاوی دوستی است که این سوال را کرده است.

مثالی دیگر:

سوالی روزمره در بافتار روابط ورزشی در یک باشگاه ورزشی مابین چند بازیکن تیم بسکتبال:

سوال: چرا امروز اینقدر ضعیف بازی می کنی و مدام توپ را اشتباه پاس می دهی؟

جواب: چون امروز بدلیل سرماخوردگی خفیفی که دارم تمرکز ندارم.

احساس متناسب و درست این سوال نیز کنجکاوی همراه با انگیزه انتقاد کردن، عقیده ی درست و متناسب آن در باره ی کیفیت بازی ضعیف بازیکنی دیگر از تیم بسکتبال و قصد متناسب و درست آن نیز  پی بردن به دلایل بازی ضعیف همبازی است.

احساس و انگیزه ی متناسب  و درست این جواب تقصیر، عقیده ی متناسب و درست آن در باره ی این است  که سرماخوردگی اش دلیل موجهی برای عدم تمرکز و پاس های اشتباهش در بازی بسکتبال است و قصد آن  توضیح مستدل دلیل عدم تمرکز و پاس های اشتباهش است.

در بررسی و تحلیل کوتاه فوق، سوالها و جواب ها ی روزمره و نه چندان پر مایه ی مثالها نشان دادند که سوالها و جوابها در تطابق با قاعده هایی هستند که مربوط به احساس، عقیده و قصد طرفین می شوند. در این سوالها و جواب ها نادرستی و نادرستکاری را مشاهده نمی کنیم چون مطابق هستند با احساس، و عقیده و قصد واقعی ای که طرفین دارند. اما اگر در غذا  اصلا گوشتی نباشد و یا گوشتی از نوعی دیگر و یا گوشت بوقلمون سفت شده باشد و سوال  ضمنی با کنایه همراه باشد و جوابگو نیز در واکنش با کنایه و الکی جواب را داده باشد و یا اینکه به شوخی و طنزی آن جواب را داده باشد یا دروغی مصلحتی گفته باشد، می توان گفت که احساس و عقیده و قصدی که در بیان آن سوال و آن جواب جریان داشته نادرست و با نادرستکاری بوده است.

نادرستی  و نادرستکاری در سوال و جوابی که مابین بازیکنهای تیم بسکتبال بیان شده نیز قابل مشاهده نیست چون احساس و عقیده و قصد بیان شده در سوال و جواب مطابق است با آنچه واقعا محاوره شده. اما اگر بازیکنی که سوال کرده، سوالش را هنگامی بیان کند که خودش چند بار پاس اشتباه داده است، و یا سوالش را با لحنی طنز آلود وقتی بیان کند که بازیکن دیگر پاس های مناسب و درست و خوبی داده است و احساسش در بیان سوال حسد با لحنی شوخ بوده است و یا اگر بازیکنی که جواب داده است دروغ گفته و سرما خوردگی نداشته و عدم تمرکزش  حین پاس دادن ناشی از حضور تماشاچیان و سر و صدای آنها بوده و یا  به دلایلی به غیر از سرماخوردگی و عدم تمرکز، آن سوال و آن جواب نادرست و با نادرستکاری بوده اند.

برای اینکه در بافت بررسی و تحلیل آستین در آن کتاب نامبرده نادرستی و نادرستکاری منظور نظرش بهتر قابل فهم و درک شود به مثالهایی توجه کنیم:

وقتی فلانی به فلانی  برای موفقیتی که بدست آورده تبریک می گوید اما اصلا از موفقیت مخاطب خشنود و راضی نیست بلکه بر عکس  به آن دلیل  ناراضی وعصبانی است. در این مثال احساس گوینده نادرست و نادرستکارانه بوده.

 یا وقتی فلانی به فلانی پند  و اندرزی می دهد با وجود اینکه می داند پند و اندرزش نادرست است و یا اصلا به درستی آن پند و اندرز خودش باور ندارد. در این مثال عقیده ی گوینده نادرست ونادرستکارانه بوده.

 یا وقتی فلانی به فلانی قولی می دهد اما با این قصد که به قولش اصلا وفا نکند. در این مثال قصد گوینده نادرست و نا درستکارانه بوده.

لازم به توضیحی کوتاه هست که اصطلاحات ” نادرست و نادرستکارانه” مترادف تام و  مترادف جزئی و هم ارز می توانند قلمداد شوند با واژه هایی همچون:  ریاکارانه، متظاهر، دورویانه، فریبکارانه و از این قبیل صفات و منظور آستین نیز در آن کتاب همین مجموعه صفات است که با واژه ی نادرستکاری آن را بگونه ای کلی مشخص کرده است.همچنین  آستین به این نکته متوجه می کند که تفکیک و تشخیص  و مرز کشی دقیق آنچه در یک کنش زبانی از نوع جملات اجرایی و یا انواع دیگر احساس و یا عقیده و یا قصد است بگونه ای کلی و عمومی غیرممکن و گاهی حتی در برخی از نمونه های سنخها نیز که بلفعل می شوند ممکن نمی شود.

  مجموعه ی وسیعی که زیر عنوان سوال/ پرسش قابل مشخص کردن است زیر مجموعه هایی متعدد و گوناگون دارد و مجموعه ی وسیعی که زیر عنوان جواب/ پاسخ  قابل مشخص کردن است زیر مجموعه های متعدد و گوناگونی دارد. در این دو مجموعه سنخهایی متعدد را در زبان فارسی می توان مشخص کرد و هر یک از سنخها نیز نمونه هایی بیشمار دارد و می تواند داشته باشد و وابسته به بررسی و تحلیل هر سنخ و هر نمونه ی سنخ که بلفعل شده، می توان بگونه ای مستدل از درستی و یا نادرستی یک سوال یا  یک جواب و یا  یک پرسش و یا  یک پاسخ حرفی به میان آورد. با این وجود قاعده هایی که آستین برشمرده و کوتاه با تحلیل چند سوال و جواب  به آنها توجه کردیم  را می توان روی موضوع اصلی این پژوهش بکار گرفت  و جملات زیر را همچون دو قاعده مطرح کرد:

هر گاه یک سوال و یک جواب با احساس و عقیده و قصدی مغایر با آنچه در کلمات و جملات  آن سوال و  و آن جواب محاوره شده، بلفعل شود،  بیان آن سوال و آن جواب  با نادرستکاری بوده است.

هر گاه رفتار و عمل اندامی و اجتماعی گوینده و نویسنده ی یک سوال و یک جواب مغایر با احساس و عقیده و قصدی باشد که در بیان و محاوره ی کلمات و جملات آن سوال و آن جواب واقعا داشته، آن سوال و آن جواب با نادرستکاری بوده است.

در این دو قاعده که متمرکز روی مجموعه های وسیع سوال / پرسش و جواب / پاسخ هستند، به چند نکته بایستی توجه کرد تا از بدفهمی و کج فهمی پیشگیری شود:

نکته ی اول مربوط به  سوالات و پرسشها و جوابها و پاسخهای فکاهی و طنزآلود می شود که اگر چه همراه نادرستی و نادرستکاری  و یا به بیان دیگر شیطونی  کردن هستند اما چون فکاهی و طنز آلود هستند متناسب نیز عموما فهم و درک شده و پذیرفته می شوند. البته دراین نکته بایستی به جنبه ی انتقادی-تبلیغاتی-سیاسی طنز توجه داشت  و نمی توان بدون تحلیل و بررسی نمونه ی سوال و پرسش و جواب و پاسخ  و موقع و مناسبت و شاخصهای دیگر بافتارمندی مدعی شد که همیشه سوالات و پرسشها و جوابها و پاسخهای فکاهی و طنز آلود  در هر بافتاری متناسب فهم و درک و پذیرفته می شوند و یا احساس و عقیده و قصدی که در آنها جریان داشته و بروز میکند از نظر اخلاقی و فرهنگی درست هستند.

نکته ی دوم مربوط به سوال / پرسش و جواب / پاسخ  در هنرهایی همچون ادبیات و شعر و تآتر و سینما و از این قبیل می شود که عموما عاریتی و استعاری هستند و بگونه ای عینی و اجتماعی و  فلسفی و علمی  و حقوقی و قانونی در روند زندگی واقعی و عینی روزمره کارکردی ندارند و فقط نقشی تفننی و تفریحی و تبلیغاتی دارند  و نادرستی و نادرستکاری ای که در آنها معمول است عموما متناسب فهم و درک و پذیرفته می شود. آنچه در مورد طنز در سطر پیش عنوان شد در این مورد نیز صدق می کند.

مرزهای سیالی را بایستی  در نظر داشت و فقط و فقط با بررسی و تحلیل نمونه های بلفعل شده ی سوال /پرسش و جواب / پاسخ  با درنظر گرفتن شاخصهای بافتارمندی می توان دو قاعده ای را که در فوق جمله بندی شد متناسب و کارآمد مورد استفاده قرار داد.

 

    ۵-۴: ملاحظاتی  فلسفی در باره ی مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته با توجه به نظرات:      

جان لانگشاو آستین

پیش از آنکه در ادامه نظرات آستین  را  بیشتر توضیح دهیم و آنها را بگونه ای کاربردی بررسی کنیم، لازم  است که به آنچه در بند پیش مطرح شد توجهی مجدد کنیم و آن را به چالش کشیده و بسنجیم. برای این هدف طرح چند پرسش مفید است که البته به آنها می توان اضافه کرد و یک به یک نیز به آنها پاسخی مستدل و در تباین با روال معمول  و رایج کاربرد زبان فارسی و زبانهای مشابه  خواهیم داد:

 آیا قاعده هایی که برای مجموعه ی وسیع سوال / پرسش و مجموعه ی وسیع جواب / پاسخ جمله بندی کردیم به همین دو قاعده محدود می شوند و یا اینکه قاعده هایی دیگر نیز ممکن هستند؟

آیا با توجه به مرزهای سیال مابین شوخی/ جدی، تخیلی/ واقعی ، روزمره / تخصصی همین قاعده هایی که جمله بندی کردیم اعتباری مستدل و عمومی می توانند داشته باشند؟

جنبه ی اخلاقی – فرهنگی  مستتر در مفهوم درستکاری در سوالها و جوابها را چگونه می توان قابل پذیرش عموم بگونه ای قابل فهم  ودرک مستدل نموده و توضیح داد؟

آیا درستکاری همیشه و همه جا  در هر سوال و هر جوابی موجه و معقول و ممکن است؟

در ابتدا به این پرسشها پاسخی کوتاه دهیم تا روند پاسخگویی مستدل و تحلیل آنها هموار شود:

 در این پرسش که آیا قاعده هایی بیشتر از دو قاعده ای که با توجه به نظرات آستین برای سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها مطرح کردیم ممکن هست یا نیست ، کاربرد مفهوم امکان  در معنی و کاربرد منطقی این مفهوم نمی تواند محدود به مرحله ی فعلی این پژوهش  بماند و یا  بشود. فعلا فقط می توان گفت که قاعده هایی دیگر می توان برای این دو مجموعه ی وسیع  مطرح نمود اگر روند پیامد پژوهش این دو مجموعه ی وسیع  در مراحلی بیشتر موفق انجام شود. همچنین بدرستی می توان گفت  چون آینده باز است و موضوع این پژوهش توسط پژوهشگر های دیگری  قابل پژوهش است،همواره این امکان وجود دارد که این دو مجموعه ی وسیع بیشتر و دقیقتر بررسی و تحلیل شوند. فعلا در این مرحله ی این پژوهش این دو قاعده مطرح شدند و شاید در روند پیامد پژوهش این دو قاعده  را بتوان با قاعده هایی دیگر تدقیق وتکمیل کرد. حرف آخر این پژوهش نیز  فقط حرف آخر نگارنده است.

در پاسخ کوتاه به پرسش بعدی در باره ی مرزهای سیالی که مابین شوخی / جدی ، تخیلی / واقعی، روزمره / تخصصی نیز فقط فعلا به آنچه در بند قبلی مطرح شد متوجه میکنیم: می بایست در بهترین حالت سنخهای گوناگون مجموعه ها ی وسیع سوال / پرسش و جواب / پاسخ ابتدا بررسی و تحلیل شوند و سپس نمونه هایی کم شمار از سوال ها و جوابها  می بایست در این پژوهش بررسی و تحلیل شوند تا به این پرسش پاسخی مستدل بتوان داد. وابسته به هر نمونه ی بلفعل شده ی سوال / پرسش و جواب / پاسخ پس ازبررسی و تحلیل آن با در نظر گرفتن شاخصهای متعدد بافتارمندی می توان سنجید که آیا آن دو قاعده برای این یا آن نمونه معتبر هست یا نیست یا به بیانی دیگر کاربردی متناسب دارد یا ندارد.

در پاسخ به پرسش بعدی که چگونه می توان مفهوم درستکاری را برای سوالها و پرسشها و جواب ها و پاسخ ها برای عموم بگونه ای مستدل و قابل فهم و درک و پذیرش مطرح نمود، فعلا به این مطلب دامنه دار اشاره می کنیم که مضرات و خسارتها ی محتملی که کوتاه مدت و میان مدت و دراز مدت نادرستکاری در بکار گیری سوالها / پرسش ها و جواب ها / پاسخ ها ببار می آورد، رعایت درستکاری را موجه و مستدل میکند. به عبارت دیگر برای پیشگیری از ضرر و خسران رعایت درستکاری موجه و قابل فهم و درک عموم قابل مستدل نمودن است.  با این شیوه ی عقلانی توضیح و استدلال ازوارد شدن به بحثهای اخلاقی با ارزشهای خوب / بد که سوابق دینی  و مذهبی و تآدیبی دارند خودداری می کنیم.

به این پرسش نیز که آیا درستکاری درهر سوال و هر جوابی همیشه و همه جا موجه و معقول و ممکن است فعلا  پاسخی تک جمله ای میدهیم و سپس در پیامد آن را بررسی می کنیم:

نه، در هر سوال و هر جوابی درستکاری همیشه و همه جا موجه و معقول نیست اما ممکن است.

کنش زبانی و واکنش زبانی مفاهیمی هستند که از جمله سوال / پرسش و جواب / پاسخ را می توان با آنها هدفمند مشخص و سپس بررسی و تحلیل کرد.  این کارتا حدی انجام شد اما هنوز بسیاری موارد و جنبه های این دو مفهوم بررسی و تحلیل نشده اند. برخی افعال زبانهای رایج دارای این قاعده ی معمول و رایج هستند که وقتی جمله ای از اینگونه افعال بلفعل شده و تبدیل به کنشی زبانی  (شفاهی یا کتبی) می شود در پیامد واکنشی دارد که  معمول و رایج است و عدم رعایت این قاعده غیر معمول محسوب می شود. در واکنش یک سوال عموما جوابی می دهیم و این قاعده ی معمول و رایج در این کنش و واکنش زبانی ریشه هایی در رشد تکامل و فرگشت زبانها داشته  است و رعایت امتداد اینگونه قواعد به تداوم بقای جامعه و فرهنگی مدد می کند که دارای زبانی رایج وروزمره  و عمومی است.

 مفهوم درستکاری در رعایت قاعده ی کنش  زبانی  سوال / پرسش و واکنش زبانی آن که جواب / پاسخ است، قابل بکار گیری است ومی توان قاعده ی سومی به دو قاعده ی قبلی اضافه کرد. این قاعده اما با توجه به آنچه در فوق به آن اشاره شد بگونه ای  کلی وعمومی مستدل و قابل قبول نمی تواند باشد، چرا که عدم رعایت قاعده ی  کنش و واکنش در بافتارهایی و در رابطه هایی موجه و معقول است و نه در هر بافتار و رابطه ای سوال یا پرسش موجه و معقول است و نه در هر بافتار و رابطه ای  واکنش به سوال یا پرسش که جواب و یا پاسخ است. اگر قاعده ی سومی به شکل زیر جمله بندی کنیم:

هر گاه کنش زبانی ارتباطی – اجتماعی سوال یا پرسش بلفعل شود، عدم واکنش به آن با کنش زبانی ارتباطی – اجتماعی جواب یا پاسخ، نادرستکارانه است.

بایستی مفهوم نادرستکاری را بسط داده و افعالی همچون بی ادبی کردن، خفیف کردن، بی اعتنایی کردن، ترسیدن، خجالت کشیدن، مسکوت گذاشتن، فرسایشی رفتار کردن، عصبی کردن، منتظر گذاشتن، مخفی کاری کردن، سکوت کردن  و برخی افعال دیگررا که باعث عدم واکنش به سوال یا پرسش می شوند، درنظر داشته باشیم چون دلایلی که باعث میشوند به سوال یا پرسشی، جواب یا پاسخی داده نشود، گوناگون و مختلف هستند و این در قاعده ی فوق  به اندازه لازم مشخص نشده است. بسط مفهوم  درستکاری / نادرستکاری نیز بدینگونه اگر چه ممکن است اما بکار گیری این مفهوم را دلبخواهی ونابجا میکند.از اینرو برای اینکه مفهوم درستکاری / نادرستکاری در قاعده ی کنش و واکنش برای سوالها / پرسشها و جواب ها / پاسخها قابل استفاده بشود، قاعده ی فوق را بایستی تغییر داد و آنرا تدقیق و تکمیل کرد. جمله بندی قاعده ی سوم پیامد در مقایسه دقیقتر و کامل تر است و شمول آن به تمامی سوالها / پرسشها و جوابها / پاسخها بگونه ای موجه قابل پذیرش است:

هر گاه کنش زبانی ارتباطی – اجتماعی سوال یا پرسش در بافتار و رابطه ای متناسب و مناسب بلفعل شود، عدم واکنش به آن با کنش زبانی ارتباطی – اجتماعی جواب یا پاسخ، نادرستکارانه است.

ترکیب بندی ” در بافتار و رابطه ای متناسب و مناسب” را اگر چه می توان با آوردن مثالهایی و تحلیل آنها بیشتر توضیح داد، اما نگارنده در اینجا این ترکیب بندی را بیشتر توضیح نمی دهد و از این حرکت میکند که برای عموم خوانندگان فارسی زبان قابل فهم و درک است. به قولی در فلسفه هر چه تیغ تحلیل تیزتر شود، کارد جراحی تحلیل شکننده تر خواهد شد.( نقل به مضمون از آستین.)

رعایت قاعده ی کنش و واکنش برای مصدرهایی از زبانهای رایج و عمومی و از جمله برای زبان فارسی معاصر معمول است. سوای سوال کردن و جواب دادن، پرسیدن و پاسخ دادن که کنش و واکنش هم هستند برخی افعال دیگر در زبان فارسی موجود هستند که دارای قاعده ی کنش و واکنش هستند یا به عبارتی دیگر دارای قاعده ی عمل و عکس العمل هستند. همانطور که توضیح داده شد یک کنش و یا واکنش به آن می تواند زبانی و یا غیر زبانی باشد. همینطور یک عمل  و عکس العمل به آن می تواند زبانی و یا غیر زبانی باشد. سنخ هایی که می توان  برای مثال آورد و نشان داد که قاعده ی کنش و واکنش سوای سوال و جواب و پرسش و پاسخ برایشان رایج و معمول است، درنگاهی ابتدایی و اجمالی به نظر محدود به سنخهای  زیر مجموعه ای می شوند که در مجموعه وسیع سوال / جواب و پرسش / پاسخ جای دارند. برای مثال فعل استفسار کردن که وقتی به کنش زبانی  یا عمل زبانی ارتباطی اجتماعی تبدیل شود با آن تفسیری از مخاطب  مطالبه  و درخواست می شود و این کنش و واکنش را می توان به این فرم مشخص کرد:

کنش زبانی یا عمل زبانی : استفسار / واکنش زبانی  یا عکس العمل زبانی: تفسیر.

مثالی دیگر: فعل استخبار کردن که وقتی به کنش زبانی یا عمل زبانی ارتباطی اجتماعی تبدیل می شود با آن خبری از مخاطب مطالبه و درخواست می شود و این کنش و واکنش را نیز به فرم زیر می توان مشخص کرد:

کنش زبانی یا عمل زبانی : استخبار / واکنش زبانی  یا عکس العمل زبانی: خبر.

مثالی دیگر: فعل استعلام کردن که وقتی به کنش زبانی یا عمل زبانی ارتباطی اجتماعی تبدیل می شود با آن  اعلام مورد و مطلبی از مخاطب  مطالبه و درخواست می شود و این کنش و واکنش را  نیز به فرم زیر می توان مشخص کرد:

کنش زبانی یا عمل زبانی : استعلام / واکنش زبانی  یا عکس العمل زبانی: اعلام.

مثالهایی دیگر نیز می توان آورد و در نگاه ابتدایی و اجمالی فعلی به نظر قاعده ی کنش و واکنش محدود به آن مجموعه افعال و یا با بیانی دیگر سنخ ها می شود که با آنها واکنشی زبانی و ارتباطی و اجتماعی  از مخاطب ویا مخاطبینی درخواست و مطالبه می شود. این بررسی  کوتاه و اجمالی  را در پیامد بایستی مشروح تدقیق و تکمیل نمود و به این کار وقتی می توان بررسید که زیر مجموعه های مجموعه های وسیع سوال / جواب و پرسش / پاسخ معرفی و تا حد لازم بررسی و تحلیل شوند. اما فعلا برای نشان دادن اینکه قاعده ی کنش و واکنش وعمل و عکس العمل برای افعال متعددی از زبان فارسی و زبانهای مشابه  معمول و رایج است و بگونه ای مستدل نیز قاعده ای که با توجه به مفهوم درستکاری / نادرستکاری جمله بندی شد، موجه و سنجیده است، جملات فوق و مثالها کفایت میکنند. مفهوم درستکاری / نادرستکاری را در قاعده ای که در فوق جمله بندی کردیم  در برآوردی  اولیه می توان به هرگونه کنش و واکنش زبانی تعمیم داد، چرا که اگرکنشی زبانی  بگونه ای معمول و رایج واکنشی زبانی داشته باشد، عدم واکنش به آن کنش زبانی نادرستکارانه می تواند قلمداد شود.

 این مثالها ی معدود و توضیح کوتاه اما فقط تا حدی نشان داد که قاعده ی کنش و واکنش موجه و تا حدودی بیشتربرای برخی افعال و یا به بیانی دیگر کنش های زبانی ارتباطی اجتماعی مستدل است.

  به توضیحاتی که در باره ی مفاهیم انفعال، فعالیت، کنش، رفتار و عمل دادیم مجدد توجه کنیم. این مفاهیم شباهتها و تفاوتهایی با هم دارند که تا حدی آنها را توضیح دادیم. معیارهای پایه ی سنجش مان برای تفکیک و تشخیص شباهتها و تفاوت های این مفاهیم با و از هم را با:

  ۱. سکون/ حرکت

 ۲.  کوتاه مدت/ میان مدت/ دراز مدت

 ۳. دارای سوژه ی مخاطب/ بدون سوژه ی مخاطب

قرار دادیم. به این سه معیار می توان معیاری دیگر اضافه کرد که برای تفکیک این پدیده در این مفاهیم بکار می آید که حرکتی یا حرکاتی که در فعالیت، کنش، رفتار و عمل بلفعل می شود، تک یا متعدد است و یا به بیانی دیگر حرکتی مجرد و یا ترکیبی از حرکات است؟ و پرسش دیگر  دراینباره به این مربوط می شود که در حرکت مجرد و یا حرکات ترکیبی در این دسته مفاهیم، سکون چگونه است و آیا تناوبی دارد یا ندارد؟ به عبارتی  مختصر معیار چهارم را با :

۴. مجرد / ترکیبی

می توان مشخص کرد و در ادامه در موازات معیارهای دیگری که تا حدی توضیحشان دادیم کاربردی  روی مفاهیم برشمرده بررسی و تحلیل می کنیم.

برای  توضیح و تحلیل شباهتها و تفاوتهای مفاهیم برشمرده از  چهارمعیار فوق استفاده می کنیم تا مقایسه ای تحلیلی کنیم.

برای اینکه از زبانی روزمره و رایج بگونه ای عادی و معمولی استفاده کنیم و آنرا شفاهی و یا کتبی بکار ببریم، بایستی حرکاتی را بگونه ای اندامی انجام دهیم. ملزومات اندامی و بدنی بکار گیری زبان، یادگیری زبان و همچنین آموزش زبان را با مفهوم “ارگان اندامی زبان” مشخص میکنیم که از بخشهایی از سیستم تنفسی و بخشهایی از سیستم مغز و عصبها، گوشها و  قوه شنوایی، دهان و زبان بزرگ و کوچک و دندانها و هنجره و قوه تلفظ و گویش، چشمها و قوه بینایی، دستها و انگشتان و قوه لامسه  تشکیل شده است. در روند تلفظ و بیان حروف و کلمات و جملات یک زبان رایج و روزمره بایستی ارگان اندامی زبان به حرکت درآید و فعال شود. این حرکت و فعالیت متناسب و در فاصله هایی بایستی همراه سکون و یا انفعال باشد تا حروف و کلمات و جملات قابل تلفظ و تکلم ، شنیدن، خواندن و نوشتن، فهمیدن ودرک کردن شوند. مابین چند حرف  یک کلمه و یا چند کلمه ی یک جمله و یا چند جمله از یک محاوره و یا متن بایستی متناسب مکث کرد و دستگاه اندامی زبان را منفعل کرد. حرکت ارگان زبان  شفاهی  با حرکت ارگان زبان کتبی تفاوتهایی دارد. برای تولید صوت واژه ها و کلمات و جملات ارگان زبان شفاهی فعال می شود و برای تولید تصویرواژه ها و کلمات و جملات ارگان زبان کتبی فعال میشود. مصدر و فعلی که با به حرکت درآوردن ارگان زبان شفاهی بلفعل می شود سخن گفتن است و مصدر و فعلی که با به حرکت در آوردن ارگان زبان کتبی بلفعل می شود نوشتن است. در این مقایسه و تشخیص اولیه فقط از منظر  گوینده و نویسنده تفاوتهایی را مشخص کردیم ولی بایست منظر شنونده و خواننده را نیز در موازات در نظر گرفته و مقایسه کنیم، هر چند که این مقایسه نیز اولیه و ابتدایی است.  تناسبهای  ارتباطی گوینده و شنونده و همچنین نویسنده و خواننده را با توجه به معیار حرکت / سکون می توان بدینگونه کوتاه توضیح داد که گوینده در مقایسه با شنونده حرکت  دارد و شنونده در مقایسه با گوینده سکون. چون  مصدر و فعلی که شنونده بلفعل می کند شنیدن سخنان گوینده است. نویسنده نیز در مقایسه با خواننده حرکت دارد و خواننده در مقایسه با نویسنده سکون. چون مصدر و فعلی که خواننده بلفعل می کند خواندن جملات کتبی نویسنده است. این مقایسه ی سهل و ممتنع را در پیامد ادامه می دهیم و معیارهای دیگر را نیز برای توضیح مفهوم کنش و واکنش زبانی و مفاهیم وابسته کاربردی استفاده میکنیم.

در تناسبهای ممکن گوینده و شنونده، نویسنده و خواننده با در نظر گرفتن مفاهیم کنش زبانی، واکنش زبانی، عمل زبانی، عکس العمل زبانی می توان بگونه ای اولیه این تشخیص را داد که اگر گوینده ای شنونده ای مخاطب داشته باشد و کنشی زبانی را بلفعل کند و آنهم از نوع سوال / پرسش عموما  جواب  یا پاسخی از شنوند ه ی مخاطب  دریافت میکند که واکنش زبانی به آن کنش زبانی است. اگر گوینده ای کنش زبانی سوال / پرسش را بلفعل کند اما مخاطبی  مشخص نداشته باشد، عموما واکنش زبانی در نوع جواب / پاسخ دریافت نمی کند. این البته بدین معنی نیست که سوال / پرسش بلفعل شده هیچگونه واکنشی ندارد بلکه احتمال دارد که غیر مستقیم و نامشخص واکنشی از افراد  گوناگون دریافت کند که البته تشخیص درست برابرایستای مورد سوال / پرسش در ابهام می ماند. داشتن  سوژه ی مخاطب یک سوال / پرسش و واکنش مستقیم و مشخص به آن که جواب / پاسخ است، به درجاتی بسیار بیشتر از ابهام مربوط به برابر ایستای سوال / پرسش می کاهد اما تضمینی در کار نیست که هر  سوژه ی مخاطب یک سوال / پرسش واضح و شفاف جواب / پاسخی دهد. وقتی از سوژه ی مخاطب داشتن و یا سوژه ی مخاطب نداشتن یک سوال / پرسش حرف می زنیم بایستی به نکاتی مهم توجه کافی کنیم و تفاوت های کنش زبانی یا عمل زبانی و همچنین واکنش زبانی و عکس العمل زبانی را نیز در نظر  داشته باشیم.

اولین نکته به این مربوط می شود که مفهوم سوژه ی مخاطب مفهومی باز است که می تواند  یک فرد مخاطب وآشنا و یا افرادی مخاطب و غریبه را در بر داشته باشد. تفکیک این موارد از هم بی فایده نیست چرا که در کنش و واکنش زبانی موفق یا ناموفق سوال / جواب همواره درجات آشنایی سوژه یا سوژه های مخاطب تآثیر دارد.   تفاوتهای درجات آشنایی و تعداد  سوژه یا سوژه های مخاطب هم در این امکان و احتمال تآثیر دارد که  یک سوال  یا پرسش  اصلا بلفعل شود و هم  در این امکان و احتمال که  آن کنش زبانی بلفعل شده  واکنشی زبانی در فرم جواب / پاسخ دریافت کند. در تفکیک کنش زبانی و عمل زبانی و همچنین واکنش زبانی و عکس العمل زبانی می توان از معیارکوتاه مدت/ میان مدت / دراز مدت و همچنین معیار مجرد / ترکیبی بدینگونه استفاده کرد:

یک  کنش زبانی و یک واکنش زبانی به آن کنش که در این بحث سوال/ پرسش و واکنش به آن که جواب / پاسخ است، با  یک عمل زبانی  در فرم سوال / پرسش  و یک عکس العمل زبانی در فرم جواب / پاسخ فرقهایی  باهم دارند که به آنها توجه می کنیم. یک سوال و جواب به آن وقتی یک کنش و واکنش زبانی است که  در مدتی کوتاه قابل بلفعل شدن باشد. تمامی سوالها / جوابهای زندگی روزمره در محاوره های  عینی و یا مجازی را که از معدود جملاتی تشکیل می شوند را می توان کنش زبانی و واکنش زبانی قلمداد کرد. اینگونه سوالها و جوابها عموما از  حرکت و یا حرکاتی معدود تشکیل شده اند که  برای نوشتن و یا بیان کردن و همچنین خواندن و یا شنیدن سوالها و جوابها لازم می شوند. در مقایسه با عمل و عکس العمل زبانی، کنش ها و واکنشهای زبانی در کوتاه مدت با حرکت یا حرکاتی معدود و عموما با داشتن مخاطب و یا مخاطبینی آشنا بلفعل می شوند. اما عمل و عکس العمل زبانی  در فرم پرسش / پاسخ   سوژه های مخاطب نا آشنا و بیشتری دارد، از حرکات و افعالی بسیار بیشتر از نوشتن و بیان کردن و خواندن و شنیدن تشکیل شده و در میان مدت و دراز مدت نیز قابل بلفعل کردن می شود. محصول فیزیکی یک کنش و واکنش زبانی شفاهی در فرم سوال / جواب اصوات و آواها و واج های  کلمات و جملات زبانی روزمره و رایج هستند و محصول فیزیکی یک کنش و واکنش زبانی کتبی در فرم سوال / جواب تصویر و شکلهای معدود حروف کلمات و جملات زبانی روزمره و رایج و یا زبانی تخصصی هستند. محصول فیزیکی یک  عمل و عکس العمل زبانی در فرم پرسش / پاسخ نیزبا تفاوتهایی جزئی همان است منتها وقتی شفاهی باشد تعداد کلمات و جملات  متعدد وبسیار بیشتر همراه اصطلاحات تخصصی است و بلفعل کردن آنها بگونه ای شفاهی و یا کتبی میان مدت و دراز مدت ممکن می شود . جوابی به سوالی روزمره در محاوره ای حضوری و یا مجازی با  سوژه یا سوژه های مخاطب و آشنا را کنش و واکنش زبانی قلمداد می کنیم که در کوتاه مدت  قابل بلفعل شدن است و پرسش / پاسخی بدون  سوژه و یا سوژه های مخاطب آشنا را که از حرکاتی  ترکیبی و در میان مدت و دراز مدت ثر بلفعل شود را عمل و عکس العمل زبانی قلمداد می کنیم. در مقایسه از نظر کمی و کیفی جملات شفاهی ویا کتبی عمل و عکس العمل زبانی بیشتر و دقیقتر از کنش و واکنش زبانی است.

فرق اصلی مفاهیم انفعال با فعالیت که موضوع و برابر ایستای آن زبان باشد را در درجه ی اول می توان با معیار سکون / حرکت مشخص کرد: انفعالی که مورد نظر است از جمله در شنیدن و خواندن  کلمات و جملات یک زبان رایج در مقایسه با سخن گفتن و نوشتن به همان زبان قابل تشخیص است. در روند اندیشیدن  و فهمیدن و درک کردن نیز در مقایسه با شنیدن و خواندن و به مراتبی بیشتر در مقایسه با سخن گفتن و نوشتن  می توان انفعالی را تشخیص داد که سکون بیشتری دارد. برای  تفکیک رفتار زبانی از باقی مفاهیمی که برشمرده و تا حدی توضیح دادیم نیز می توان آن را  از سویی با کنش زبانی و از سویی با عمل زبانی مقایسه ای تحلیلی کرد و از معیار مجرد / ترکیبی سود جست: بستر کنشها و واکنشهای زبانی و همچنین عملها و عکس العملهای زبانی همواره رفتاری زبانی است که شرط ضروری این دودسته فعالیتهای زبانی است. بدون رفتار زبانی که از جمله در آموختن و آمخته شدن با یک یا چند زبان در روند رشد و پرورش و تحصیل شکل میگیرد، نه کنش زبانی و نه عمل زبانی ممکن است بلفعل شود. رفتار زبانی اصولا ترکیبی از حرکات متعدد است  و بگونه ای مجرد همچون یک کنش زبانی دفعتی ممکن نمی شود. در روند یادگیری و آموختن زبان مادری وزبانهای دیگر در کودکی رفتار زبانی به تدریج شکل می گیرد و این روند رفتار زبانی مجموعه ای وسیع از حرکات وافعال را در بر می گیرد که برخی دارای انفعال و سکون کمتر یا بیشتر و یا حرکات کمتر و یا بیشتری هستند. برای مثال شنیدن زبان مادری در مدت بارداری همواره با انفعالی بیشتر از شنیدن زبان مادری در دوران نوزادی و خردسالی و بزرگسالی است. یا برای مثال بازی کردن با یک اسباب بازی در اوان خردسالی رفتاری است که در یادگیری زبان مادری تآثیر دارد و در مقایسه با دیدن یک اسباب بازی توسط نوزاد حرکاتی بیشتر لازم دارد. یا شنیدن جملات زبانی ناآشنا در مقایسه با زبانی آشنا به مراتبی بسیار بیشتر با سکون و انفعال همراه است. رفتار زبانی فردی پیش شرطهای رفتار زبانی تباری دارد و رفتار زبانی در جوامع بشری در روند تدریجی و بطئی فرگشت و تکامل زبانها ممکن شده و ممکن می شود. در مقایسه ی مابین انفعال و فعالیتی که موضوع و برابرایستای آن زبان است می توان فرق دیگری را نیز مشخص کرد: در روند آموزش یک زبان حرکت و حرکاتی بسیار بیشتر لازم است از آموختن یک زبان. آموزش زبان در مقایسه حرکات ترکیبی و درازمدت و سوژه های مخاطب لازم دارد اما آموختن زبان در مقایسه سکون  بیشتر و حرکات  ترکیبی کمتر و بدون سوژه ی مخاطب نیز ممکن است. مقایسه هایی چنین ابتدایی البته  نتایج مایه داری ندارند اما برای اینکه از معیارهایی که برشمردیم برای توضیح و تشریح  دقیقتر مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته استفاده کنیم، مفید است که این نتایج را نیز در نظر بگیریم. اصولا می بایست به این مطلب نه چندان کم اهمیت توجه کافی کنیم که  تمامی مطالبی  که صدق می کنند و درست هستند یا بی مایه هستند یا کم مایه و یا پر مایه و به درجاتی  متفاوت  موجب رشد آگاهی و دانش می شوند و اگر به این  امر واقع التفات کافی کنیم که خوانندگان محتمل و ممکن  متنی فلسفی  سطح آگاهی بسیار گوناگون و متفاوتی دارند، مشخص کردن واضح آندسته مطالب بدیهی و بی مایه نیز عقلانی و موجه است چرا که برای خوانندگانی می تواند مطلبی  بی مایه باشد چون در آنباره اطلاعات و آگاهی زیادی دارند و برای خوانندگانی می تواند همان مطلب کم مایه باشد چون تا حدی  کافی آن مطلب را می شناسند و برای خوانندگانی می تواند همان مطلب تازه و  پر مایه باشد. در روند یک  پژوهش  با روش پدیدار شناسی تحلیلی فقط به مطالب پرمایه نمی توان بسنده کرد بلکه بایستی مطالب بی مایه و کم مایه را نیز واضح و شفاف مطرح کرد. در روند برساختن شناخت پرمایه می بایست از آنچه بی مایه و کم مایه است آغاز کرد و روند بررسی و تحلیل آنچه مشاهده می شود و آنچه عقلانی و منطقی استنتاج می شود را پیگیری کرد.

در مقایسه ی تحلیلی و تفکیک و تشخیص شباهتها و تفاوتهای مفاهیم برشمرده با بکارگیری معیارهای  فوق، انفعال و فعالیتی را که برابرایستای آن زبان باشد را می توان در تناسب قرار داد با رفتاری که موضوع و برابرایستای آن زبان است. از سویی در روند انفعالی شنیدن، خواندن، اندیشیدن، فهمیدن و درک کردن در مقایسه با فعالیتی که در روند سخن گفتن، نوشتن، استدلال کردن، توضیح دادن و تحلیل کردن  رخ می دهد، می توان فرقی را تشخیص داد که با معیار سکون / حرکت قابل مشخص کردن هستند. در روندهای انفعالی برشمرده در مقایسه با روند های فعال نیز معیار سوژه یا سوژه های مخاطب بدینگونه قابل بکارگیری است: در روند شنیدن ، خواندن ، اندیشیدن، فهمیدن، درک کردن  موضوع و برابرایستایی زبانی سوژه یا سوژه هایی مخاطب در کار نیست که بلفعل شدن این دسته افعال به آن به همانگونه و به همان فرم معطوف باشد ولی در روند سخن گفتن، نوشتن، استدلال کردن، توضیح دادن و تحلیل کردن  در مقایسه سوژه یا سوژه هایی مخاطب که آشنا یا ناآشنا باشند در کار است که بلفعل شدن این دسته افعال به آن معطوف است. توجه به این ایراد لازم است: شنونده البته سخنان گوینده را می شنود و خواننده جملات کتبی نویسنده را می خواند و غیره و از طرف گوینده و یا نویسنده  مخاطب واقع شده و از اینرو نبایستی گفت که روندهای بلفعل شدن شنیدن، خواندن، اندیشیدن و فهمیدن و درک کردن بدون سوژه ی مخاطب و یا انفعالی هستند! در این ایراد اشتباهی هست که آنرا می توان با این توضیح برطرف کرد: مابین سوژه ی مخاطب و یا سوژه های مخاطب  داشتن و مخاطب واقع شدن بایستی تفکیک کنیم چرا که در حالت اول فاعلی کنشی زبانی را معطوف به مخاطب و یا مخاطبینی بلفعل میکند و در حالت دوم  مخاطب در مقایسه منفعل  سخن و متن فاعل را دریافت می کند. تفکیک مابین این دو تفکیک مابین فرستنده و گیرنده است. این  روندهای فعال درمقایسه با روندهای انفعالی همواره دارای مخاطب و یا مخاطبین هستند. در روند شنیدن سخن گوینده و یا خواندن متن نویسنده همانطور که گفته شد، حرکت و حرکاتی زیاد  و ترکیبی لازم نیست و در مقایسه سکون و فعلی مجرد بلفعل می شود که از سخن گفتن گوینده و نوشتن نویسنده افعال و حرکات کمتری دارد. البته هر مصدر و فعلی برای بلفعل شدن ،بلفعل شدن مصدرها و افعالی دیگر را  همچون شروط ضروری همراه دارد و معیار  مجرد / ترکیبی در مقایسه ی فوق را بایستی  در درجاتی فهم و درک کرد.در طیفی میان کم و زیاد می توان تعداد مصدرها و افعالی را  که در پس زمینه و همراه بلفعل می شوند تا حد ممکن قابل شمارش و سنجش کرد تا منظور نظر از کاربرد معیار مجرد / ترکیبی بیشتر قابل تشخیص  شود.این مدرج نمودن و نسبی درک و فهم کردن در مورد باقی معیار ها نیز لازم است تا با نگرش دو ارزشی وارد تناقض و آپوری نشویم.

به تحلیل فوق که مقایسه ای میان مفاهیم کنش و واکنش زبانی و مفاهیم وابسته بود، می توان هر چند به اجمال و مختصر در این بند از پژوهش این مطلب را افزود:

هر گونه انفعال و فعالیت  موفقی که برابر ایستایش  جزئی  از  یک زبان  باشد، مشروط میکند که رفتاری زبانی  بگونه ای تباری و فردی  آموخته و آمخته شده باشد. در غیر اینصورت انفعال و فعالیتی زبانی غیر ممکن و یا ناموفق است. تمامی کنش ها و واکنش های زبانی زیرساخت و مبنای ارجاع و معمول عملها و عکس العملهای زبانی هستند و بدون آنها عمل و عکس العمل زبانی غیر ممکن و یا نا موفق است. انفعال و فعالیت و رفتار زبانی به کنش و واکنش و عمل و عکس العمل زبانی مقدم هستند. هم بگونه ای تباری و هم بگونه ای فردی. برای بلفعل نمودن کنش و واکنش زبانی و به مراتبی بیشتر عمل و عکس العمل زبانی درجاتی بیشتر از سواد و تجربه و سن لازم است.

 با این توضیحات و مقایسه ی تحلیلی تا حدی بیشتر از قبل با مفهوم کنش زبانی و مفاهیم وابسته آشنا شدیم و بهتر می توانیم آنها را از هم تفکیک کنیم. اما این توضیحات و بررسی و مقایسه های تحلیلی فقط تا این حد مفید هستند که بخواهیم مفاهیم برشمرده را در جنبه های زبانشناسی و فلسفی از هم تفکیک کرده و مشخص کنیم.این اگر چه مفید و لازم است، اما به دانش ما در این باره چیزی نمی افزاید که برای مثال به این پی ببریم که وقتی یک سوال یا پرسش  و یک جواب یا پاسخ بگونه ای شفاهی یا کتبی بیان می شود و به کنش یا عمل  زبانی ارتباطی -اجتماعی تبدیل میشود و شنیده و خوانده و فهمیده می شود، چگونه سکون و حرکت و حرکاتی حواس ما دارند و چگونه فعال می شوند؟ از اینرو می بایست  به کارکردها و کارآیی های حواس و نقش و جایگاه حواس در حاصل کردن آشنایی و شناخت که دو مقوله ی مرتبط اما متفاوت هستند،  همچون موضوعی برای تداوم این پژوهش پرداخته شود.

 

[۱] Passivitäten

[2] Aktivität

[3] Verhalten

[4] Akt

[5] Handlung

[6] Systematischen Ort

در بررسی و تحلیل  مصدرهای پرسیدن و پاسخ دادن و مصدرهای مشابه دیگر آنچه می تواند به درک و فهم درست و دقیق موضوع مدد کند و برای  طرح ریزی تئوری پرسش و تئوری تحلیل نقشی اساسی دارد تشخیص درست این است که به عبارتی کلی سکون و حرکت و یا به بیانی جزئی فعالیت زبانی، رفتار زبانی، کنش زبانی و عمل زبانی در تفکیک از فعالیت غیر زبانی، رفتار غیر زبانی، کنش غیر زبانی و عمل غیر زبانی را چگونه بایستی رصد کرد تا انسجام منطقی و مستدل تئوری پرسش و تئوری تحلیل در پیوند با تئوری های مربوط به کنش و عمل ممکن شود. در در ک و فهم جغرافیای مفاهیم فلسفی و علوم وابسته ما همواره با تناسبی سه وجهی و مشروط روبرو هستیم که برابر ایستاها و هستنده ها ی محیط زیست و زندگی ما انسانها از سویی و از سوی دیگر  قابلیتهای بلقوه و بلفعل  زیست  اندامی وادراکی و اجتماعی انسانها  و از سویی دیگر ظرفیتها و گرامر و ساختهای زبانها ی رایج ما انسانها آن را متعین کرده است و بایستی در روند برساختن تئوری پرسش و  تئوری تحلیل جایگاه و محل مفاهیم فوق در نقشه ی جغرافیای مفاهیم فلسفی و علوم وابسته بگونه ای مستدل و معقول مشخص گردد. لازم به توضیح مشروح نیست که می توان بجای مفاهیم فوق از کلمات دیگری  که مناسب باشند استفاده کرد و  اصرار و وسواس در بکار گیری این مفاهیم بدین شکل بیجا است. اما اگر برای مثال از مفهوم کلی زبان و صرف صفتی آن برای مشخص کردن این مفاهیم صرف نظر کنیم و برای نمونه از مفهوم کنش کلامی استفاده کنیم آنگاه با این مشکل روبرو می شویم که محدوده ی کمتری  از شمول مفهوم زبان را مشخص کرده ایم چرا که به این مطلب درست بی توجهی کرده ایم که اصولا  شکل گیری وتکوین زبانها با حرکات و اشاره های اندامی و بدنی به مرور با شکل گیری قیدها و ضمایر اشاره بوجود آمده اند و بسیاری از کنش های زبانی اصلا کلمه و صوت کلامی و شفاهی یا فرم کتبی همراه ندارند اما  کنشهایی زبانی هستند.

[۷] Platon: Die Werke: Kratylos.  ۳۸۸a-b, Griechisch/Latein/Deutsch nach der Übersetzung von: F. E.D. Schleiermacher.

Platon: Sämtliche Werke 2.. Kratylos S.121-181 Rowohlts Klassiker. Hamburg 1957

[8] Etymologie

[9] Semiotik

[10] Kratylos: 406c

[11] Sprechhandlung

[12] Dialektiker

[13] Bühler,Karl: Sprachtheorie. Die Darstellungsfunktion der Sprache. 1934. Jena. Neuauflage: 1982. UTB. Gustav Fischer Verlag Stuttgart

[14]  Zum Beispiel:  Das Ganze der Sprachtheorie, ihr Aufbau und ihre Teile. Wien 1932

[15]  § ۱.Idee und Plan der Axiomatik.S.12-24

[16]  § ۲.Organonmodell der Sprache (A) S.24-33

[17]  § ۳.Die Zeichennatur der Sprache(B) S. 33-48

[18]  § ۴. Sprachhandlung und Sprachwerk; Sprechakt und Sprachgebilde.(C) S. 48- 69

[19] § ۵. Wort und Satz. Das S-F-System vom Typus Sprache (D). S. 69-79

[20] Behavioristsich

[21] Reiz-Reaktion-Modell

[22] Psychophysisches System

[23] Konkretes Zeichen

[24]  Das Prinzip der abstraktiven Relevanz

با اصل خورند انتزاعی و یا به بیانی دیگر اصل موضوعیت انتزاعی بولر این مطلب درست را مشخص میکند که در هنگام دریافت حسی و ادراکی برابرایستاها و امور و یا به بیانی دیگر نشانه های انضمامی  برخی از جزئیات و جنبه ها که موضوعیت ندارند تجرید و انتزاع می شوند و از توجه به آنها به اصطلاح صرف نظر می شود. برای مثال اگر عکسی را به ما نشان دهند که زیرش کلمه ی کودکان نوشته شده و و کودکان متعددی قابل دیدن هستند، ما عموما به کودکان توجهمان معطوف می شود و نه مثلا به اسباب بازی هایی که در محیط حضور آن کوکان ممکن است دیده شوند. برای دریافت حسی و ادراکی موضوع اصلی و یا خورند اصلی از باقی موارد و جزئیات تجرید می شود. اصل موضوعیت انتزاعی در تقابل قرار دارد با اندریافت تکمیلی.

[۲۵] Apperzeptive Ergänzung

با مفهوم اندریافت تکمیلی بولر این مطلب درست را مشخص میکند که هر گونه دریافت داده های حسی و ادراکی زبان توسط گوینده و شنونده با جزئیات و مواردی ازجمله در بعد معناشناختی و در بعد نشانه شناختی  تکمیل میشوند. برای مثال درجمعی فردی می گوید پنجره بسته است و من گرمم است. مخاطب ویا مخاطبین این جمله  پنجره را باز میکنند بدون اینکه  آن جمله بگونه ای مستقیم و مشخص درخواست باز کردن پنجره  بخاطر گرمی هوا بوده باشد. مفهوم اندریافت تکمیلی در تقابل با اصل موضوعیت انتزاعی قرار دارد و با این دو مفهوم از زاویه ای به شخصی بودن فهم و درک زبان  بولر متوجه میکند که همواره در فهم و درک زبان جنبه ها و جزئیاتی به نشانه های انضمامی تکمیلی اضافه می شوند و یا تفریقی تجرید و کسر میشوند.فهم و درک زبان بگونه ای گزینشی انجام می شود. برای توضیحات بیشتر در باره ی اصل موضوعیت انتزاعی و اندریافت تکمیلی:

Bühler, Karl: Sprachtheorie. Die Darstellungsfunktion der Sprache. 1934. Jena. Neuauflage: 1982. UTB. Gustav Fischer Verlag Stuttgart. S.28, 40, 42, 44.

[26]  Symbol

[27] Symptom (Anzeichen, Indicium)

[28] Signal

[29] Kompetenz

[30] Performanz

[31] Definitio fiat per genus proximum et differentiam specificam.

[32] Genus proximum et differentia specifica.

[33]  چامسکی از دو مفهوم  توانش و کنش استفاده می کند:

Kompetenz, Performanz

[34] Front

[35] Moment

[36] Seite

[37]  Sprechhandlung

[38] Sprachwerk

[39] Sprechakt

[40] Sprachgebilde

[41]  هوسرل نظراتی در باره ی کنشها  در انواع گوناگونی که کنشها دارند، مطرح کرده است که در اینجا وارد بررسی و توضیح آنها نمی شویم و فقط به این اشاره می کنیم که نظریه ی کنشهای هوسرل در بررسی و بحث بولر در کتاب تئوری زبان در نظر گرفته شده است.

[۴۲] Aktgeschichte

همان کتاب ص.۵۶

[۴۳]  In der Praxis des Gebrauchs der Sprache (2) ruft der eine Teil die Wörter, der andere handelt nach ihnen; im Unterricht der Sprache aber wird sich dieser Vorgang finden: Der Lernende benennt   die Gegenstände. D.h. er spricht das Wort, wenn der Lehrer auf den Stein zeigt. – Ja, es wird sich hier die noch einfachere Übung finden: der Schüler spricht die Worte nach, die der Lehrer ihm vorsagt – beides sprachähnliche Vorgänge.

Wir können uns auch denken, dass der ganze Vorgang des Gebrauchs der Worte in (2) eines jener Spiele ist, mittels welcher Kinder ihre Muttersprache erlernen. Ich will diese Spiele „ Sprachspiele „ nennen, und von einer primitiven Sprache manchmal als einem Sprachspiel reden.

Und man könnte die Vorgänge des Benennens der Steine und des Nachsprechens des vorgesagten Wortes auch Sprachspiele nennen. Denke an manchen Gebrauch, der von Worten in reigenspielen gemacht wird.

Ich werde auch das Ganze: der Sprache und der Tätigkeiten, mit denen sie verwoben ist, das „Sprachspiel“ nennen.

Wittgenstein, Ludwig: Philosophische Untersuchungen. In: Schriften von Ludwig. Wittgenstein. Suhrkamp.Frankfurt am Main 1960.S. 292-293.

 

[۴۴] ۶۵. Hier stoßen wir auf die große Frage, die hinter allen diesen Betrachtungen steht.-Denn man könnte mir einwenden:

„Du machst dir`s leicht! Du redest von allen möglichen Sprachspielen, hast aber nirgends gesagt, was denn das Wesentliche des Sprachspiels, und also der Sprache ist. Was allen diesen Vorgängen gemeinsam ist und sie zur Sprache, oder zu Teilen der Sprache macht. Du schenkst dir also gerade den Teil der Untersuchung, der dir selbst seinerzeit das meiste Kopfzerbrechen gemacht hat, nämlich den, die allgemeine Form des Satzes und der Sprache betreffend.“

Und das ist wahr,-Statt etwas anzugeben, was allem, was wir Sprache nennen, gemeinsam ist, sage ich, es ist diesen Erscheinungen garnicht Eines gemeinsam, weswegen wir für alle das gleiche Wort verwenden,_ sondern sie sind mit einander in vielen verschiedenen Wiesen verwandt.

Und dieser Verwandtschaft, oder dieser Verwandtschaften wegen nennen wir sie alle „Sprachen“. Ich will versuchen, dies zu erklären.

  1. Betrachte z.B. einmal die Vorgänge, die wir „Spiele“ nennen. Ich meine Brettspiele, Kartenspiele, Ballspiele, Kampfspiele, usw. Was ist allen diesen gemeinsam? -Sag nicht: „ Es muß ihnen etwas gemeinsam sein, sonst hießen sie nicht „Spiele“ – sondern schau, ob ihnen allen etwas gemeinsam ist.-Denn, wenn du sie anschaust, wirst du zwar nicht etwas sehen, was allen gemeinsam wäre, aber du wirst Ähnlichkeiten, Verwandtschaften, sehen, und zwar eine ganze Reihe. Wie gesagt, denk nicht sondern schau!-Schau  z.B. die Brettspiele an, mit ihren mannigfachen Verwandtschaften. Nun geh zu den Kartenspielen über: hier findest du viele Entsprechungen mit jener ersten Klasse, aber viele gemeinsame Züge verschwinden, andere treten auf. Wenn wir nun zu den Ballspielen übergehen, so bleibt manches Gemeinsame erhalten, aber vieles geht verloren.-Sind die alle „unterhaltend“? Vergleiche Schach mit dem Mühlfahren. Oder gibt es überall ein Gewinnen und Verlieren, oder eine Konkurrenz der Spielenden? Denk an die Patiencen. In den Ballspielen gibt es Gewinnen und Verlieren; aber wenn ein Kind den Ball an die Wand wirft und wiederfängt, so ist dieser Zug verschwunden. Schau, welche Rolle Geschick  und  Glück spielen. Und wie verschieden ist Geschick im Schachspiel und Geschick im Tennisspiel. Denk nun an die Reigenspiele: Hier ist das Element der Unterhaltung, aber viele der anderen Charakterzüge sind verschwunden! Und so können wir durch die vielen, vielen anderen Gruppen von Spielen gehen, Ähnlichkeiten auftauchen und verschwinden sehen.

Und das Ergebnis dieser Betrachtung lautet nun: Wir sehen ein kompliziertes Netz von Ähnlichkeiten, die einander übergreifen und kreuzen. Ähnlichkeiten  im Großen und Kleinen.

  1. Ich kann diese Ähnlichkeiten nicht besser charakterisieren als durch das Wort „Familienähnlichkeiten“; denn so übergreifen und kreuzen sich die verschiedenen Ähnlichkeiten, die zwischen den Gliedern einer Familie bestehen: Wuchs, Gesichtszüge, Augenfarbe, Gang, Temperament, etc.etc. – Und ich werde sagen: die „Spiele“ bilden eine Familie.

Und ebenso bilden z.B. die Zahlenarten eine Familie. Warum nennen wir etwas „Zahl“? Nun, etwa, weil eine –direkte- Verwandtschaft mit manchem hat, was man bisher Zahl genannt hat; und dadurch, kann man sagen, erhält es eine indirekte Verwandtschaft zu anderem, was wir auch so nennen. Und wir dehnen unseren Begriff der Zahl aus, wie wir beim Spinnen eines Fadens Faser an Faser drehen. Und die Stärke des Fadens liegt nicht darin, daß irgend eine Faser durch seine ganze Länge läuft, sondern darin, daß viele Fasern einander übergreifen.

Wenn aber Einer sagen wollte: „ Also ist allen diesen Gebilden etwas gemeinsam,__ nämlich die Disjunktion aller dieser Gemeinsamkeiten“-so würde ich antworten: hier spielst du nur mit einem Wort. Ebenso könnte man sagen: es läuft ein Etwas durch ganzen Faden,- nämlich das lückenlose Übergreifen dieser Fasern.

(…)

Wittgenstein, Ludwig: Philosophische Untersuchungen. In: Schriften von Ludwig. Wittgenstein. Suhrkamp.Frankfurt am Main 1960. S-323-325

 

[۴۵] برای اطلاعات بیشتر :

Monk, Ray: Wittgenstein. Das Handwerk des Genies. Klett-Cotta- Verlag. 2000.

این اشاره ی با دست معروف که  به معنی بی اهمیت بودن چیزی و یا تحقیر چیزی است  توسط ژان باپتیس گرویتسه  با عنوان “اشاره ی نئاپلی” در سال  ١٧۵٧ میلادی در یک تابلوی نقاشی تصویر شده است.  

Goppelsdörfer, Fabian: Sraffas Geste. Zur späten Philosophie Wittgensteins.

[46]  برای اطلاعات بیشتر در باره  ی این برشماری:

The World Atlas of Language Structures (WALS). Herausgegeben von: Martin Haspelmath, Mattew S. Dryer, David Gil, and Bernard Comrie. Oxford: Oxford University Press, 2005 – Max-Plank-Institut für evolutionäre Anthropologie (1999-2005)

[47]  John Langshaw Austin  ( ۱۹۱۱- ۱۹۶۰)

[۴۸] How to Do Things with Words? The William James Lectures delivered at Harvard University in 1955. Austins Manuskripte in: Bodleain Library. Deutsche Übersetzung: Zur Theorie der Sprachakte. Bearbeitung von: Eike von Sagigny. Reclam. Stuttgart 1972

[49] Gebrauchstheorie der Bedeutung

[50] Konstativ

[51] Performativ

[52]  برگردان آزاد و نقل به مضمون از:

 Stegmüller, Wolfgang: Hauptströmungen der Gegenwartsphilosophie. Band II. Kröner, Stuttgart 1987/8. Auflage. S. 64-85

[53] مقایسه کنید با:

Martens,Eekkhard (Hrg): Einleitung. In: Pragmatismus. Ausgewählte Texte. Von:Ch. S. Peirice, W. James, F.C.S. Schiller, J. Dewey. Universal- Bibliothek. 9799. Reclam. Stuttgart 1992. S. 3-60.

[54] Worte sind Taten.

[55] Infelicities,  Lehre von den Unglücksfällen

[56] Unhappy , Verunglückt

[57] Misfires , Versager

[58] Abuses , Mißbrauch

[59] Explizit

[60] Implizit

[61] Insincerity , Unredlichkeit

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)