مذاکرات پس از سالها کشمکش بین ایالات متحده امریکا، دولت افغانستان و طالبان از سر گرفته شده است. اما در این مذاکرات، نیمی از جمعیت افغانستان که زنان هستند در نظر گرفته نشده اند. زنان نه تنها در نظر گرفته نشده اند بلکه به طور رسمی و غیر رسمی به حاشیه کشیده شده اند. زیرا طالبان به عنوان طرف مذاکره حق خود می داند که حضور زنان، فعالیت زنان و زندگی زنان را محدود کند.
دربهبوهه مذاکرات صلح، به وضوح رشد فعالیت های وابستگان گروه طالبان، را شاهد هستیم. در عین حال که این موضوع فضای امنیت را برای زنان تنگ تر خواهد کرد و زنان را به سوی این اندیشه سوق خواهد داد که دوره ای دیگر از تسلط بنیادگرایی ضد زن افغانستان را فراخواهد گرفت. خاطرات تلخ تکرار خواهد شد و آنها از رشد، تعلیم و تربیت و حضور فعال در جامعه باری دیگر محروم خواهند شد. خفقان زندگی اجتماعی و سیاسی آنان را تهدید می کند.
چرا صدای زنان در این مذاکرات شنیده نمی شود. در حالی که همه زنان، در این دوره با هم همنوا هستند که باید سهمی درسرنوشت سیاسی و آینده اجتماعی خودشان در صورت شکل گیری دولت جدید داشته باشند. دولت مردان، با همراهی و توصیه های ایالات متحده، سیاستی را در پیش گرفته اند، گویی که حقوق زنان در برابر نجات افغانستان از منجلاب جنگ و کشمکش سیاسی اهمیت چندانی ندارد. زنانی که برای مذاکرات انتخاب شده اند، بیشتر کسانی هستند که به شدت وابسته به جریان های سیاسی منفعت طلب هستند. از آنان ابزارگونه استفاده شده است و هرگز یارای رساندن صدای زنان به گوش بنیادگرایی را ندارند.
برخی از زنان فعال در خارج از افغانستان تلاش دارند که تصمیمات طالبان را تحت الشعاع قرار دهند، اما سوال اینجاست که جامعه بین الملل تا چه حد منافع خود را در رشد مذاکرات می بنیند و اعتراضات این زنان تا چه اندازه، مورد توجه ایالات متحده قرار می گیرد تا از حقوق زنان دفاع کند و جایگاهی واقعی در مذاکرات به زنان بدهد تا آنان بتوانند به حقوق واقعی خود دست یابند.
در عین تلاش های قلمی حال فعالان حقوق زنان، قابل توجه است اما این تلاش ها هیچ کدام سازمان یافته و در جهت رشد اتحاد زنان در جامعه امروز افغانستان نیست. زنان افغان بیست سال پس از طالبان هنوز هم دچار پراکندگی و مشکلات عدیده ای هستند. قشر زنان در افغانستان انقدر آسیب دیده است که ترمیم وضعیت اجتماعی آنان قابل تصور نیست.
زنان هنوز هم از نظر تعلیم و تربیت، محدود هستند. درصد پایینی از زنان افغان می توانند، وارد نظام آموزشی شوند و به مدارج تحصیلی بالا دست یابند. سرمایه گذاری برای تعلیم و تربیت زنان، از بنیاد ضعیف است. خانواده ها، کمتر برای دختران سرمایه گذاری می کنند و در جامعه نیز زنان به شدت محدود هستند و حتی دربرخی از موارد از رفت و آمد آنان در مجامع عمومی جلوگیری می کنند.
مردان به شدت رفتار زنان را کنترل می کنند و بدون تایید آنان، زنان حتی هویت هم ندارند. در چنین شرایطی مرگ و زندگی زنان در دست جامعه ای مردسالار است. مردان در تمام شرایط خدمات را به نفع خود کنترل می کنند. اما در جامعه ای که مردم و دولت به شدت از هم گسسته هستند و نقش چندانی در اداره کشور خود ندارند.
اگر با دقت افغانستان بعد از ۲۰۰۱ میلادی را مطالعه کنیم.خواهیم دید که شرایط هیچ تغییری نکرده است. مردم از تکنولوژی استفاده می کنند، تلفن های همراه و ابزارهای مدرن در همه شهرهای بزرگ دیده می شود، اما جامعه افغانستان چقدر دموکراتیک شده است، هیچ جامعه شناسی نمی تواند، برای موضوع توجیهی بیاورد.
مردم در دام افتاده اند، در دام فساد سیاسی و اداری که همه سازوکار دولت، سیاست و جامعه را به نفع گروههای و مافیایی اداره می کنند.
بنابراین مردم در این مذاکرات، نقش ندارند و فقط دولت مردان، طالبان و ایالات متحده روی صحنه بازیگری مشغول مدیریت مذاکراتی هستند که در نظر مردم و بخصوص زنان، هیچ مشروعیتی ندارد. از همه گذشته که این مذاکرات صورتی نمایشی دارد و طالبان با همکاری ایالات متحده، از موضع قدرت، خواسته های خود را بر دولت و مردم افغانستان تحمیل می کنند.
در شرایطی که طالبان از موضع قدرت، مطرح می کنند، زنان به شدت محدود شده اند. اگر با دقت بندهای مطرح شده را مطالعه کنیم، خواهیم دید که تنها زنان نیستند به حاشیه رانده شده اند، همه کسانی که برای آزادی و انسانیت تلاش می کنند، از قلم افتاده اند. این حاشیه نشینی، ضربات مهلکی به حقوق بشر وارد خواهد کرد. فعالین زن و همه فعالانی که برای رشد حقوق انسانی کار می کنند، از صحنه حذف خواهند شد و افغانستان به مرکز خفقان سیاسی، اجتماعی و انسانی تبدیل خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)