پیامکی از روابط عمومی وزارت اطلاعات که برای همه گوشی های تلفن همراه ارسال گردید انگیزه نوشتن این یاداشت شد. متن پیامک: “دستگیری سرکرده گروهک تروریستی تندر به دست سربازان گمنام امام زمان را خدمت مقام معظم رهبری و مردم غیور و شریف ایران اسلامی تبریک عرض می نماییم. روابط عمومی وزارت اطلاعات”.
خبر دستگیری آقای جمشید شارمهد رئیس گروهی موسوم به «تندر» دیروز از جانب وزارت اطلاعات در قالب خبر فوری و در میانه اخبار سراسری صدا و سیما منتشر گردید. امروز صبح تیتر اول اغلب خبرگزاری ها و روزنامه های داخل بود. این دستگیری را موفقیتی دیگر برای سربازان گمنام امام زمان اعلام کردند و وزیر اطلاعات در حالیکه از شدت هیجان به لکنت افتاده بود شبانه در برنامه ای تلویزیونی از محیرالعقول بودن پروژه وزارتخانه تحت امرش و ناکامی سازمان های اطلاعات-امنیت آمریکا و اسرائیل در جلوگیری از این اقدام مختصری به هم بافت. بگذریم از اینکه در گفته هایش که حتی بعد از تمرین زیاد قادر به جفت کردن موضوعات و جملات نبود تناقضی آشکار هویدا بود و آن اینکه، به سیاق گذشته اپوزیسیون را در مقابل عظمت نظام مقدس، حقیر و صفر خطاب کرد. در حالیکه همزمان بازداشت فقط یکی از اعضای، یکی از گروه های وابسته به اپوزیسیون را عملیاتی خارق العاده و از موفقیت های بزرگ نیروهای امنیتی ایران معرفی می نمود و اینگونه چراغ این علامت سوال را در ذهن مردم روشن نمود که اگر اپوزیسیون صفر و حقیر و قابل نیست چطور بازداشت یکی از اعضایش تا این حد بزرگنمایی می شود!
هر گاه از تروریسم و عملیات تروریستی سخن به میان می آید تناقض بسیار بزرگ، دیرینه و ریشه ای دیگری نیز رخ می نمایاند و اذهان عمومی را به چالش می کشد و آن اینکه، بنیان آنچه آقایان نظام مقدس می نامند و قریب ۴۲ سال از عمر حکمرانی اش بر ایران می گذرد بر پایه تروریسم شکل گرفته است، شاهدش اینکه سالیان سال است که نام تروریست های شناخته شده بر روی خیابان های اصلی پایتخت ایران گذاشته شده است و موجب افتخار آقایان است. برای نمونه: نواب صفوی، طلبه ای تندور که بنیان‌گذار و رهبر تشکیلات بنیادگرای فدائیان اسلام بود. مدافع سرسخت لزوم مبارزه مسلحانه با ظلم و صادر کننده فتوا و بعضا مجری قتل فجیع رجال سیاسی همچون عبدالحسین هژیر، تیمسار رزم آرا، حسین علاء، احمد کسروی و احتمالا افرادی که بدلیل گمنامی در تاریخ نامی از آنها برده نشده است. مورد دیگر، سید علی اندرزگو، از تروریست های شناخته شده ای که در دوره ۱۵ ساله تبعید آیت الله خمینی و دور بودنش از ایران همواره با او و بیتش در ارتباط بود و بارها در خارج از ایران با او ملاقات نمود. عضو شاخه نظامی هیئت‌های موتلفه اسلامی. یکی از قاتلین عملیات ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت در کنار تروریست دیگر محمد بخارایی. (عاملین و آمرین ترور شخصیت های سیاسی همچون شاپور بختیار، فروهرها، برومند و صدها انسان بی گناه دیگر که قربانی تروریسم دولتی رژیم ایران شدند را باید به این لیست اضافه نمود هر چند نامشان بر خیابان های پایتخت گذاشته نشده، هنوز نشده!)
نواب صفوی، آن طلبه تروریست تندرو و پیشرو در اعمال خشونت که این روزها نامش را همچون قهرمان بر یکی از بزرگترین خیابان های پایتخت می بینیم در دادگاه با رعایت کامل آئین دادرسی به اتهام قتل و ترور و اعمال خشونت آمیز دیگر مجرم شناخته و به دار مکافات آویخته شد و دومی در حالیکه بعد از ترور نخست وزیر نقشه ترور پادشاه ایران و اعضای خانواده اش را در سر می پروراند به ضرب گلوله مامورین اطلاعات-امنیت وقت کشته شد. یک سال بعد، پس از تغییر رژیم، او شهید راه آزادی و حق و قهرمان ملی خطاب شد و نامش روی یکی از خیابان های پایتخت ثبت شد. ناگفته نماند خوشبختانه در آن دوره اصولا بمب گذاری هنوز همچون امروز باب نشده بود و یا حضرات قهرمانان به بمب دسترسی نداشتند وگرنه قطع یقین تعداد قربانیان به صدها و هزاران می رسید. اما داستان به همین مختصر پایان نمی گیرد. بجز تروریست های شناخته شده داخلی نام تروریست های بین المللی که در زمان حیات تحت حمایت مالی و سیاسی سران ایران بودند و در زمینه ترور و قتل و بمب گذاری شهرت جهانی دارند هم در لیست قهرمانان و اسطوره های نظام مقدس به چشم می خورد و بر روی خیابان های پایتخت خودنمایی می کند تا نکند کسی فراموش کند که اساس بر تروریسم و بمب گذاری و اعمال خشونت است. برای نمونه عماد مغنیه، که در پرونده پر افتخار تروریستی اش طراحی و فرماندهی عملیات بمب‌گذاری ساختمان نظامیان اسرائیل، حمله به آسایشگاه تفنگداران دریایی آمریکا و مقر نیروهای حافظ صلح فرانسه در بیروت، عامل بحران گروگانگیری لبنان، هواپیماربایی، و بمب‌گذاری مرکز یهودیان اسرائیل در آرژانتین به دستور و درخواست رژیم ایران… را ثبت نموده. نتیجه زندگی و شیوه تفکر این قهرمان نظام اسلامی ایران کشته و مجروح شدن صدها بی گناه با ملیت های مختلف و داغدار شدن هزاران خانواده است. دیگری، جوانی است لبنانی بنام احمد قصیر، عضو حزب‌الله لبنان، گروهی که از جانب جامعه بین الملل بعنوان گروهی تروریستی شناخته شده است و تنها حامی مالی و سیاسی اش در جهان، سران نظام مقدس حاکم بر ایران هستند. او طی یک عملیات استشهادی با خودرویی پر از مواد منفجره به یکی از ساختمان‌های نظامی ارتش اسرائیل حمله کرد. ۱۴۱ افسر و سرباز اسرائیلی در این حمله کشته شدند.
وقتی پیامک جالب امروز وزارت اطلاعات را می خواندم بیاد سخنرانی رئیس جمهور آمریکا و پیام تبریک سخنگوی سازمان امنیت و اطلاعات آمریکا افتادم که در نشست خبری، کشته شدن سردار قاسم سلیمانی را به ملت آمریکا تبریک و تهنیت گفت و عملیات کشته شدن او را یکی از موفقیت های بزرگ سربازان گمنام سیا در خاور میانه اعلام نمود. مگر نه آنکه از نظر آمریکا، اسرائیل و اغلب کشورهای اروپایی قاسم سلیمانی از حامیان مالی و سیاسی و نظامی تقریبا همه گروه های تروریستی فعال در خاورمیانه محسوب می گردید و عامل مستقیم یا بعضا حامی تسلیحاتی و مادی و مستشاری و واسطه سران ایران با بسیاری از شبه نظامیان شورشی در منطقه خاور میانه بود. مسئول مستقیم عملیات های تروریستی خونباری که در طول چهاردهه گذشته هزاران هزار کشته و مجروح بجا گذاشته و موجب آوارگی میلیون های انسان بی گناه گردیده.
این تناقضات آشکار این سوال را در اذهان عموم مردم ایجاد نموده که آیا تروریسم خوب و بد دارد؟!
از منظری دیگر، در جریان جنگ جهانی دوم و در مقابل اشغال گری آلمان نازی در بسیاری کشورها گروه های مقاومت مختلفی شکل گرفت که یکی از نمونه های شاخص در طول تاریخ جنبشی است که به مقاومت فرانسه مشهور شد. هسته‌های مقاومت گروه‌های کوچکی از مردان و زنان مسلح بودند که همزمان با مبارزات مسلحانه چریکی، انواع و اقسام خرابکاری های گسترده در خطوط مواصلاتی و راه آهن و نقاط کلیدی، اقدام به روشنگری فرهنگی، فراهم کردن اطلاعات سری و کمک به فرار سربازان و خلبانان جبهه متفقین و پیوستن دوباره آنها به صحنه جنگ می‌نمودند. تقریبا همه اقشارجامعه در این حماسه نقشی ایفا کردند. بدون هیچ شک و تردید حین عملیات خرابکاری، حملات چریکی، مبارزات خیابانی و دیگر عملیات اجرایی این جنبش بسیاری از مردم بی گناه فرانسه نیز کشته و زخمی شدند. بسیاری اسیر گشتاپو و اس اس شدند و بعنوان تاوان عملیات جبهه مقاومت زیر شکنجه جان دادند، در حالیکه هیچ ارتباط مستقیمی با چریک ها نداشتند. بمب گذاری ها و خرابکاری های مقاومت فرانسه قربانیان زیادی داشت اما مقاومت فرانسه بعد از آزاد سازی فرانسه سمبل مقاومت ملی و مایه مباهات و افتخار مردم فرانسه شد. نام قربانیان همانقدر جاوید ماند که نام مبارزان مسلح راه آزادی فرانسه. نام بسیاری از قهرمانان جنبش مقاومت فرانسه این روزها زینت بخش خیابان ها و میادین فرانسه است. فیلم ها و کتاب ها و اشعار حماسی برای آنها ساخته، نوشته و سروده شد. آنهایی که روزگاری از جانب گشتاپو و سرفرماندهی ارتش آلمان در فرانسه تروریست نامیده می شدند و عملا دستشان به خون هزاران هم میهن خود رنگین می شد بعد از آزادی فرانسه قهرمان ملی شدند و بنیانگذار فرانسه آزاد. استدلال روشن است، برای آزادی همه ملت باید تاوان پرداخت کند و این تاوان آزادی است. هیچ اشغالگری، هیچ غاصبی بدون مقاومت ملی کشور را در سینی به صاحبانش باز نخواهد گرداند. برای شکل گیری مقاومت ملی همه اقشار جامعه باید همصدا و همسو و هم رای و همدل و همرزم شوند.
بسیاری از گروه های اپوزیسیون و فعالان سیاسی نظام سیاسی ایران (از جمله خود من) و بخشی از جامعه ایران نظام سیاسی حاکم را نظامی غاصب و اشغالگر می دانند که در برهه ای از زمان از موقعیت سوءاستفاده نموده و قدرت سیاسی را بدست گرفته. از این منظر غاصب، غاصب است، چه اشغالگر خارجی باشد و چه اشغالگر داخلی. هسته جنبش مقاومت ایران از همان روزهای آغازین شکل گرفت و در طول زمان گسترده تر گردید. از بنیانگذاران آن شادروان شاپور بختیار و کمی پیش و پس با نام هایی مختلف، مثلا از جانب سازمان مجاهدین خلق و یا دیگر گروه های با سابقه مبارزه مسلحانه. بر هیچکس پوشیده نیست که این گروه ها برعکس ادعای آقای علوی وزیر محترم اطلاعات هوادارن بسیاری در داخل ایران داشته و دارند که در طول این سالها همواره فعال بوده اند. آن بخش از جامعه که سران سیاسی حاکم را غاصب و خاک و اریکه قدرت در کشور را اشغال شده می دانند در طول زمان هر روز به تعدادشان افزوده شده و تا امروز که به اکثریت قاطع رسیده است.
در رابطه با دستگیری آقای شارمهد (که تا امروز حتی نام ایشان را هم نشنیده بودم) یا موارد مشابه در گذشته و آینده که اتهاماتی همچون اقدامات تروریستی و عملیات شبه نظامی، خرابکاری های این گوشه و آن گوشه، ترور شخصیت های سیاسی، عملیات چریکی در مرزها و شهرهای مرزی، بمب گذاری در برخی اماکن و مواردی اینچنینی مطرح می شود. نگاه آن بخش امروز به اکثریت تبدیل شده جامعه که نظام و سرانش را غاصب و اشغالگر می دانند به موضوع نگاه جبهه مقاومت ایران به مسئله است. و معتقدند همانگونه که ملت فرانسه از همه اقشار و طبقات تاوان آزادی را پرداخت نمود ایران و ایرانی هم باید تاوان آزادی را پرداخت کند. از این منظر شاید همین فردا آقای شارمهد و امثالهم از قالب تروریست بیرون آمده و در فهرست بنیانگذاران ایران آزاد قرار بگیرد.
اگر این روایت از آیت الله خامنه ای صحت داشته باشد که گفته است: “اولین جرقه‌های انگیزش انقلابی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمد”. چرا نباید امثال آقای شارمهد اولین جرقه های انگیزشی شکل گیری یک جبهه مقاومت ملی را در جوانان امروز ایجاد کند؟
اگر بشود تروریسم را به خوب و بد تقسیم نمود یعنی کاری که تا امروز نظام سیاسی ایران همواره انجام داده، خیلی چیزها تغییر خواهد کرد. تعاریف دگرگون خواهد شد. بسیاری از اصول اخلاق سیاسی و فلسفه سیاسی رنگ عوض خواهند کرد.
باور لزوم شکل گیری یک هسته قدرتمند مقاومت ملی بنام مقاومت ایران اینگونه همه گیر می شود و با همه گیر شدنش لزوم قبول هرگونه تاوان اعم از مالی و جانی هر روز پررنگ تر و همه گیرتر می شود. نطفه مقاومت ملی در همین بزنگاه ها است که بسته می شود. همین جا در داخل ایران، نه در آمریکا و نه در اسرائیل، نه در طبقه چندم اف بی آی یا سیا یا موساد، همین جا در دل ایران و در میان مردم ایران. قطار مقاومت ملی خودجوش روی ریل قرار می گیرد و در مسیر حرکتش از اقشار مختلف جذب آن می شوند و هر کدام بگونه ای نقش آفرینی می کنند. انجمن پادشاهی ایران یا هر گروه و حزب و جبهه ای که نیتش رساندن ایران به یک ایران آزاد باشد هم می تواند یکی از واگن هایش باشد. تاکید بر این نکته که تروریسم کور و فاقد هدف مشترک با اهداف مقاومت ملی از جانب هر میهن پرست و آزادیخواهی محکوم و غیر قابل پذیرش، آیا لازم است؟!
آقای شارمهد یا آقای روح الله زم و یا دیگر آقایان و خانم ها در آن سوی آب ها را می توان با حیله و نیرنگ و هزار ترفند محیرالعقول (آنگونه که وزارت اطلاعات ادعا می کند) شکار کرد، ترور کرد، از دولت های دیگر خرید و معامله کرد یا هزاران راهکار دیگر اما، فعالان مقاومت ملی در بطن و متن جامعه ایران شکارشدنی نیستند بلکه خود شکارچی هستند. طرف مقابل آقایان میلیون ها ایرانی عضو جنبش مقاومت ملی است، نه گروه تندر در لوس آنجلس یا دیگر کشورها. هر چند هموطنان خارج از ایران بخشی از هسته مرکزی مقاومت ملی ایران هستند و نقشی بسیار پررنگ در این جنبش ایفا کرده و می کنند.
اما نکته آخر اینکه، سال ۵۷ وقتی ساواک تمام توانش را برای شناسایی و شکار امثال سیدعلی اندرزگو صرف می کرد و بعد از شکارش به هم تبریک می گفتند، همزمان امواج خروشان خشم مردم هر روز کوبنده تر می شد. آن زمان هم سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک) هیچ درکی از اتفاقات نداشت و گمان می کرد با دستگیری یک یا چند نفر (فارغ از تروریست یا قهرمان خواندنشان) و در بوق و کرنا کردن یک داستان می تواند جلوی سیل خروشان مردم را بگیرد. چند ماه بعد همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود گرفت. وقتی فهمیدند که دیگر نه ساواکی باقی مانده بود و نه ساواکی های شکارچی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)