جهانِ ما، جهان قبول و باور کپی هاست، نمودها فراوانند، نمادها بسیارند، کپی ها را می بینیم اما اصل شان را نمی بینیم چون وجود ندارند. چهل سالی می شود که دنیا عوض شده البته تغییری درکار نبوده تنها جای آن را با دنیای دیگری عوض کرده اند. حالا دیگر ما در خیال غوطه می خوریم و هیچ چیز واقعی نیست. دیگر افیون، جهان دیگر نمی دهد بلکه جهان خود افیونی شده. سرمایه داری کارها را آسان کرده اگر پیش تر برخی قرصکی می انداختند بالا یا چیزکی تزریق می کردند تا وارد فضایی ملانکولیک شوند حالا جهان چنان مالیخولیایی شده که افیون در قیاس با آن آدامس خروس نشانی بیش نیست. تشخیص مرزهای بین خیال و واقعیت کم کم می رود که محال شود. بیش از دو دهه ست که استتیک کارتون ها عوض شده، به کودکان مان یاد داده ایم از واقعیت دوری کنند و تا می توانند در عالم خیال معلق بمانند.هالیوود جادوگر بزرگی ست حالا نیز تماشای سینمای تخیلی و باور مرده گانی که در آن وول می خورند چنان فراگیر شده که خیل زامبی ها از فیلمها پریده اند بیرون و وارد زندگی ها شده اند. با سیطره ی وهم، توهّم تنها چیزی ست که به آن دل خوش کرده ایم. سرمایه داری برای اینکه واقعیتِ این جهنم را از یاد ببریم بهشت را به زمینِ خیال آورده تا فراموش کنیم زندگی یک شانس است. در اوانِ پروژه ی خیال سازی ما با کپی ها طرف بودیم؛ یعنی اول وانهاده ها که اغلب وجه بیرونی داشتند وارد زندگی شدند و سپس نمودها را عرضه کردند که دیگر رجعت به بیرون نداشتند و ما که چشمهامان به کپی ها عادت کرده هنوز خیال می کنیم با شکلی از زندگی طرفیم، در حالی که مرده ایم و تنها در خیال وجود داریم. پدیده های تازه دیگر رجعت به بیرون ندارند. سرمایه داری این خدای تازه حتی کپیِ خدای ادیان نیست که لااقل بشارت بهشت می داد بلکه خدایی سراسر کیفرساز است، البته وقتی کسی کمک می خواهد! بی شک به او کمک می کند اما تنها کمک می کند که در گورش آرام بگیرد. ایران اسلامی نیز زیرمجموعه ای از همین جهان سرمایه داری ست با این تفاوت که در آن صنعت تحمیق نقش اول را ایفا می کند. اگر در جهان غرب همه چیزی با یاری پست مدرنیسم به سرعت در آینده پرتاب می شود، ایران آزمایشگاه ارتجاعیِ سرمایه داری ست که توسط ایده های سنتی و خرافی به عقب رانده می شود و صدا و سیمای جمهوری اسلامی با سریال هایی که تولید می کند در این باره  رُلی مرکزی دارد. مثلن در سریال تلویزیونی « ملکوت » تمام عناصر خرافی به یکباره از حاشیه وارد صحنه شده فیزیک جای خود را کاملن به متافیزیک می دهد. بی شک اگر چنین سریالی در تلویزیون بریتانیا به نمایش در آید شکی ندارم که فرداش با اعتراضی سراسری روبرو خواهد شد اما مردم در ایران دیگرعادت کرده اند و انگار زندگی شان نیز شبیه همین فیلم ها شده که توجهی به تزریق و پخش سرتاسری بلاهت ندارند. جهان امروز زیر سیطره ی زامبی هاست با این فرق که رهبران کشورهای غربی زامبیِ انسانِ امروزند و فرماندهان بلادی چون ایران، زامبی هایی هستند که از تهِ تاریخ، برای ماموریت احضار شده اند. « برواقعیت » پارادایم تازه ای ست که نقشی بنیادی در تعیین شرایط فرهنگی  ایران دارد و قادر است جلوی شناخت را گرفته آن را فریب داده مدام چند وانهاده ی بدل در برابرش قرار دهد.

پیش تر نوشته بودم که انتخابات در ایران تنها نیروگاهی ست که الکتریسیته مصرفی سردخانه های فکری را تولید می کند. سردخانه ای که در آن تنها از جسد ایدئولوژی اسلامی نگهداری می شود و اگر برسد آن روز که به این سردخانه برق نرسد، کار خلافت اسلامی دیگر تمام است. خیلی ها به دلیل تنگنای معیشتی و اقتصادی فکر می کنند با انتخاب کسی مثل رفسنجانی می توانند خود را از این مخمصه ی اقتصادی نجات دهند، در صورتی که تجربه بیست و چهار سال گذشته نشان داده، جمهوری اسلامی در عرصه ی کلان همیشه مجبور بوده تابع سیاست گذاری اقتصاد جهانی باشد و این دسته از مردم غافل اند که هر که بیاید در عرصه های کلان اقتصادی کاری از دستش برنمی آید و مجبور است تابع رهنمودهای صندوق بین المللی پول باشد. در واقع مرگ جمهوری اسلامی پیش تر اعلام شده جسدش در سردخانه ی ایدئولوژی منتظر تشییع است و تنها شرکت گسترده مردم در انتخابات می تواند این تشییع جنازه را به تاخیر انداخته فرصت بیشتری به ظلم و چپاول بیت رهبری بدهد. خلاصه اینکه انتخابات ریاست جمهوری یکی از مهمترین بالماسکه هایی ست که هر چهار سال یک بار در ایران اجرا می شود تا شناخت و شعور اجتماعی دوباره تست شود. حالا زامبی خامنه ای چند ابژه ی زیردستی را به میدان فرستاده در فروشگاه انتخابات، در معرض فروش گذاشته مردم هم مانده اند از این حراجی خرید کنند یا نه! در واقع کاندیداهای ریاست جمهوری ابژه هایی هستند که نقش کالایی واحد با برند ها و مارکهای مختلف را ایفا می کنند. برخی از این برندها ممکن است چشم نواز باشد اما بی شک هیچ کدام به کار دولت این خانه ی بزرگ ملت نمی آید و جز تخریب کامل خانه کاری از دست هیچکدام ساخته نیست.

« ژان بودریار » متاثر از مارکس و « ژرژ باتای » پنج نوع ارزش برای اشیاء و ابژه ها قائل بود. اول «ارزش مصرفی» که به نیاز ویژه ای پاسخ می دهد و بهایی معادل فایده ای که هر کالا می رساند دارد. دوم « ارزش معاوضه ای» که همان قیمت شیء است و کار داد و ستد در بازار را آسان می کند. سوم « ارزش نمادین» که قیمت در آن نقشی ندارد مثل شاخه ی گل رُزی که به معشوق تقدیم می شود. چهارم « ارزش نشانه ای» که در آن فایده و وجه مصرفی شیء چندان مهم نیست بلکه در یک جامعه ی مصرفی به شخص منزلتی اجتماعی می دهد، مثل برَند و مارک لباسهایی که خیلی ها می پوشند و آخرین « ارزش رمزی» ست که این روزها نقشی مسلط دارد و علاوه بر نقش نمادین رُلی آن جهانی نیز ایفا کرده به شیء ماهیتی « برواقعی» می دهد. اگرچه بین کاندیداهای انتخابات ایران، رفسنجانی و مشایی تعداد بیشتری از این ارزش ها را به خود اختصاص می دهند بااینهمه محال است زامبی خامنه ای این دو نفر را که نمایی از خطرناک اند، وارد دستگاه خلافت خود کرده برای مجتبای جوان رقیب بسازد، پس باز مثل سال 84 وانهاده ای گمنام را از صندوق انتخاباتی بیرون خواهد کشید.اما اینکه روی ابژه هایی چون رفسنجانی و مشایی انگشت گذاشته ام بیشتر بخاطر این است که هر دو علاوه بر اینکه مثل بقیه کاندیداها از ارزش های مارکسیِ مصرفی و معاوضه ای برخوردارند،برخلاف دیگر کاندیداها ارزشهای تازه ای را نیز مال خود کرده اند. رفسنجانی از اوان حکومت اسلامی نفر دوم این نظام بوده پس برای تمام دلبستگان واقعی جمهوری اسلامی، به مثابه ی استوانه ی نظام ارزشی نمادین دارد و علاوه بر آن بخاطر حمایت خاتمی، مارک اصلاح طلبی بر آن الصاق شده از ارزش نشانه ای نیز برخوردار است. مشایی فاقد ارزش نمادین است اما به دلیل همراهی با دولت و  پشتوانه مالی بالا می تواند حمایت قشر فقیر جامعه را جلب کند پس او نیز بدونِ برَند به بازار نمی آید و از این بابت ارزشی نشانه ای دارد و از اینها مهم تر، مشایی طی سالهای اخیر با موکد کردن امام زمان در گفتمانش، توانسته خود را به مثابه ی یک کپی از « مهدی» به ماوراء گره بزند و به عنوان یک « برواقعیت» مطرح کند. از این لحاظ او تنها آبژه در فروشگاه انتخاباتی ست که از ارزش رمزی نیز برخوردار است. مشایی توانسته خود را نزدیکترین فامیل امام زمان جا بزند در حالی که حتی کپیِ او نیست بلکه یک نمود است چون اصل آن وجود ندارد؛ بااینهمه  به مثابه ی دالی که از معنای خود سبقت گرفته مردم او را از دور می بینند و برایش ارزشی رمزی غائل اند. در اغلب کشورهای غربی ایدئولوژی ها و احزاب، معنا را ساخته از طریق مدیاها به مردم اعلام می کنند، اینگونه توده ی مردم در دسته بندی های فکری قرار گرفته در انتخابات معنای دلخواهِ خود را ارباب می کنند اما حکومت سنت در ایران با تزریق بلاهت طی سالها موفق شده اکثریت ملت را معنا زده و منگ کند، در نتیجه حالا که پل ارتباطی مردم با معنا خراب شده اغلب پی رمز می گردند و تنها رمزگان را می گیرند. این بخش از مردم که اکثریت جامعه مصرفی را تشکیل می دهند تمایل عجیبی به مصرف سیاست دارند و چپ و راست برای شان فرقی نمی کند بلکه تنها نگاهی لذت جویانه به مناظره های انتخاباتی و تبلیغات خیابانی دارند و فقط رمز و « برواقعیت» است که به آنها خط می دهد و احمدی نژاد با اشراف بر این نکته، طی چند ماه اخیر با واگذاری رایگانِ مسکنِ مهر، توانسته تمام مداحان، این بلندگوهای رمزگان را تطمیع و برای تبلیغ مشایی بسیج کند. از طرف دیگر چنین مردمی با فکر کردن بیگانه اند و آن را بلد نیستند پس ترجیح می دهند به دستگاههای تبلیغاتی تکیه کنند که در این صورت نیز مشایی با توجه به حمایت دولت از قدرت بیشتری برخوردار است.

امروزه در ایران آبژه ها عوض شده اند اما سوژه ها هنوز دست نخورده باقی مانده اند و از لحاظ عینی کمترین ربط را به ایرانِ دهه شصت دارند بااینهمه هنوز درون همان است که بود. علاقه ی روزافزونِ زنان ایرانی به عمل زیبایی، بهترین تمثیل برای  اوضاع ایران است، زن ها بینی شان را عوض کرده اند، زیر گونه ها تیله کاشته اند، پستان ها باد کرده، پوست ها دیگر چروک ندارد و اغلب در باشگاههای بدن سازی مشغول اند اما ماهیت هنوز همان است . زن امروز، زن تازه ای را جانشین بیرون خود کرده اما هنوز همان سیرت و همان جنس را داراست. تا دیروز شصت ساله بوده اما حالا سی سال کم کرده ولی کافی ست لمس اش کنی تا بفهمی که با یک بدل طرفی، او حالا نه امروزی ست نه دیروزی! حکومت اسلامی ایران نیز همین وضع را دارد. نه دیگر از آن شعارهای دیروزین خبری ست نه ربطی به آنچه که ادعا می کند دارد. این « برواقع» ایدئولوژیک، عروسک تازه ی سرمایه داری ست و با کمی دستکاری، کم کم دارد به دیگر کشورهای مسلمان نیز صادر می شود. مدرنیزاسیون ایرانی تمام مرزها را برداشته دیگر همه چیزی در ایران اقتصادی و سیاسی ست و تشخیص مرزهای بین تصنع و اصیل دیگر محال است.امر خیالی و واقعی چنان دچار این همانی شده که حالا بهترین نام برای پدیده های تازه ای که در مرز بین خیال و واقعیت زندگی می کنند« برواقعی» ست.آنها ربطی به فرا واقعیت و تخیل ندارند چون درون شان هنوز قدیمی ست اما بیرون شان عوض شده ربطی به قدیم ندارد و بیرونِ دیگری جانشین عینیت قبلی شده یعنی بر امر واقع، نمودی قرار داده شده و نمودار این قراردادها هر چهار سال یک بار به رویتی سرتاسری می رسد. در انتخابات پیش رو، بی شک طیفِ اصلاحات جار خواهد زد که رفسنجانی عوض شده در حالی که او فقط عوضی تر خواهد شد. حتی خود هاشمی هم می داند که دیگر برای حکومت مهره ای سوخته محسوب می شود بااینهمه می داند که می تواند درصدی از مردم را پای صندوق بکشاند. زامبی خامنه ای هم گرچه پیش تر مرگ سیاسی خود را اعلام کرده اما اتاقهای فکر جمهوری اسلامی زبده تر از آن است که اجازه دهد آقا فریب نقاب تازه ی هاشمی را بخورد. بااینهمه زامبی خوب می داند که نیروگاه ایدئولوژیک اسلامی از انرژی تهی شده حالا تنها عنصر نجات بخش، مقبولیت مردمی ست و تنها از طریق انتخاباتی آزاد و پرشور است که می تواند به جهان اعلام کند عمرش سرنرسیده، پس وانهاده ای چون خاتمی را دُمِ هاشمی کرده هر دو را در هیئتی واحد که رفسنجانی جدید نام دارد برای گرم کردن تنور انتخابات وارد صحنه کرده اینگونه به بالماسکه ی انتخاباتی شوری مضاعف می بخشد. به زودی ایران برای چند هفته بدل به دیزنی لند خواهد شد و مردم مجال پیدا خواهند کرد به دورانِ کودکی برگشته بازیِ دلخواه شان را داشته باشند، در فضای کودکانه ای که حاصل می شود همه به امید دوباره درود خواهند فرستاد و فراموش خواهند کرد که در میانه ی فیلم قبلی، تنها « تیزر»ی سی ثانیه ای که سینمای دیگری را تبلیغ خواهد کرد پخش خواهد شد و فیلمی که طی این سالها در حال اکران بوده راهی ندارد مگر خود را تا مرگ کامل ادامه دهد. پیش تر احمدی نژاد برای اجرای پروژه ی ایرانِ مرده، که زامبی خامنه ای کارگردان دست نشانده ی آن است بی شک بهترین انتخاب بوده حالا نیز باید احمدی نژادِ دیگری نقش او را دنبال کند که بی شک مشایی نیست و نخواهد بود. مشایی اگر از گلوی شورای نگهبان عبور کند تنها سی ثانیه به طول آن تیزر تبلیغاتی اضافه خواهد کرد. و این فقط برای آن است که نشان دهند دمکراسیِ مسلمان شده در ایران واقعیت دارد. در واقع مشایی بعدِ رفسنجانی بهترین بازیگر برای تشویق اهالیِ فرهنگ عامیانه و عوام است که تنها برای دریافت رمزگان بلیط سینما می خرند. بی شک هم رفسنجانی و هم مشایی بازیگران اصلی فیلم انتخاباتی پیش رو خواهند بود که اولی برای اینکه عبودیت به درگاه زامبی بزرگ را به اثبات برساند به میدان آمده و دومی هم احمدی نژادی متافیزیکی را نمایش خواهد داد. بی شک این فیلم انتخاباتی بشدت دیدنی خواهد شد باید دید که رفسنجانی را چطور روتوش می کنند یا چه بلایی بر سر و روی احمدی نژاد می آورند تا مشایی از آن بزند بیرون! افسوس که پرده ی دوم این فیلم دوباره مردم را مأیوس خواهد کرد چون کارگردانِ این سینمای درِپیتی ناچار است هاشمی یا مشایی را با لگد از صحنه بیرون کرده رُل اش را به یکی از سیاهی لشکرهای سابق بیت رهبری که تاکنون در پستوهای سیاست قدم می زده داده در دور دوم انتخابات، بی شک هم او رییس جمهور ملت غیور ایران خواهد شد. درکِ این نکته خیلی سخت نیست که زامبی خامنه ای به تنها چیزی که فکر می کند حکومتی خانوادگی ست و دوست ندارد مار در آستینِ مجتبای جوان بیندازد.

متاسفانه خیلی ها دولت احمدی نژاد را  سکولار می دانند چون طی هشت سال گذشته موفق شده روحانیت را دور زده بطور مستقل با امام زمان رابطه برقرار کرده اینگونه مراجع دینی را از عرش به پایین کشیده جایگاه شان را نادیده بگیرد و رمال ها را جانشینِ ملاها کند. درست است همه اینها در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق افتاده اما بی شک او در این باره جز مجری خواسته های زامبی بزرگ و بیت ِدرباری اش نبوده. خامنه ای خوب می داند که بعد از او، مراجع تنها رقبای سنّتی مجتبای جوان خواهند بود و پروژه به حاشیه راندن روحانیت در واقع از زمان خاتمی با حمله به امثال رفسنجانی کلید خورده بود و تنها بر سرعت آن در دوره احمدی نژاد افزوده شد و این خیالی واهی ست که فکر کنیم  دولت کنونی توانسته اصل اسلامیت را در حکومت ایران تخریب کند زیرا این خواست خامنه ای بوده که خود حالا علی رغم اینکه عنوان آیت الله را یدک می کشد باوری به اسلام ایدئولوژیک ندارد و تجربه ی جنبش سبز نشان داده که زامبی بزرگ برای بقای حکومت خود قادر است تمام اصول اسلام و اخلاق را زیر پا بگذارد. خلاصه اینکه من فکر می کنم شرکت در انتخاباتِ پیشِ رو جز آب ریختن در آسیاب فرسوده ی دربار خامنه ای نیست و شرکت در یک خودکشیِ دسته جمعی ست و با هیچ فنّی نمی توان نامی جز خیانت بر آن نهاد.

علی عبدالرضایی

هفدهم می 2013

….

لینک ویدئوی این گفتار در یوتیوب

http://www.youtube.com/watch?v=UhzatUm8DzQ

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)