سلام خدمت حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینی؛

نامه ای منتسب به شما خطاب به آیت اله خامنه ای در رسانه ها درج شده، که در آن امید رفته که رهبر بر مطالب آن درنگی بکند، تا درنگ ایشان  “مایه خیر ملت و کشور و جمهوری اسلامی باشد” و نکات مورد نظر را در دو بخش، مادی شامل “تورم روز افزون، همراه با کاهش درآمد اقشار گسترده، نه‌ تنها زندگی امروز مردم را گرفتار دشواری‌های طاقت‌فرسا کرده که ناهنجاری در درون بسیاری از خانواده‌ها را گسترش داده و آنان را نگران آیندهٔ نامعلوم خود و فرزندانشان ساخته است.” و در بخش غیر مادی عنوان نموده اید” علاوه بر این؛ …..  بسیارند انسان‌های ناراضی از اوضاع فرهنگی و سیاسی که گرفتار بی‌عدالتی‌های غیرقابل‌ انکار شده‌اند.”

آقای موسوی خوئینی، آیا مشکلات مردم و کشور به همین دوبخش که خود قصه های پرغصه ای هستند، محدود می شوند؟ شما از فسادهای مالی که با گذشت زمان در افزایش مقادیر و ارتقاء سمت افراد ذی مدخل در فساد چهره خود را نشان می دهد، بی خبر هستید؟ آیا جنابعالی از گسترش عجیب و غریب فساد اخلاقی و سست شدن بنیادهای خانوادگی در کشور، که شنیدن بعضی اخبار مرتبط با آن عرق شرم بر پیشانی هر انسانی می نشاند، و در کشورهای غربی که کلیه مفسده ها قانونی است، دیده نمی شود را شنیده اید؟ آیا شما می دانید، نسبت تعداد معتادان در ایران نسبت به جمعیت، صاحب رتبه اول در جهان است؟ آیا شما می دانید، جمهوری اسلامی در روابط خارجی، یکی از منزوی ترین کشورهای جهان است، و کشورهایی هم که به نظام نزدیک می شوند، از بابت کندن منافعی برای خود هستند. شما شنیده اید، پاسپورت، ایران از ضعیف ترین گذرنامه های جهان است؟ طبق اذعان دولت آقای روحانی، در ایران ۶۰ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می کنند، آیا این رقم برای کسانی که جزء بنیانگذاران جمهوری اسلامی موجب افتخار است؟ آیا شما هم معتقدید” الفقر و فخری؟”

شما در ادامه نوشته اید ” بر زبان بسیاری از مردم در کوی و برزن و در برخی محافل و مجالس، سخنانی می‌رود که از عمق بی‌اعتقادی و بی‌اعتمادی نسبت به مدیریت کلان و مدیران کشور حکایت می‌کند.” آیا شما فکر می کنید بی اعتقادی و بی اعتمادی مردم فقط نسبت به مدیریت کلان نظام  است ، یا به دین اسلام و مذهب شیعه ، و روحانیت شیعه بعنوان مدیران نظام جمهوری اسلامی  بی اعتقاد شده اند؟

آقای خوئینی، شما نامه های مندرج در نهج البلاغه را به حاکمان اسلامی چه زمانی که علی در قدرت بود یا بیرون از قدرت خوانده اید؟ او با نامه ها، مخاطبان خود را به دار می کشید، آیا لحن و مضمون نامه شما می تواند لرزه بر تن آقای خامنه ای بیاندازد؟

آیا شما واقعا به این نوشته خود معتقد هستید ” البته هنوز کم نیستند کسانی که اصلاحِ امور و تغییر وضع نامطلوب کنونی را از عالی‌ترین جایگاه مدیریت کشور انتظارمی‌کشند”

آقای خوئینی، اگر نمی دانید بدانید، مردم ایران نه تنها از عالی ترین مدیریت کشور هیچ انتظار بهبودی را ندارند، که از نظام جمهوری اسلامی هم عبور کرده اند، و مشکل آنها این امر است که چگونه زنگوله ای را که به گردن روحانیت انداخته اند، باز کنند.

در بخش پایانی نامه به تبیین موضوعی پرداخته اید که از آن بوی سخنان احمدی نژاد می آید و هاله نور را به ذهن متبادر می کند، می گوئید ” اما اگر مبنای تصمیمات این چند دهه دانسته‌هایی از مبادی غیرمتعارف است که تنها در اختیار خواصی از بندگان خدای متعال است که بنده و امثال بنده هیچ حظّی از آن نداریم و در نتیجه، آنچه بر کشور و مردم و جمهوری اسلامی می‌گذرد سرنوشتی محتوم و گریزناپذیر است، پس همگان تسلیم امر محتوم و مشیّت الهی خواهیم بود، انشاءالله.” بنظر می رسد نوشتن این گزاره از باب مزاح است، مگر می توان سرنوشت یک ملت را به جادو و جنبل گره زد؟

آنچه ملت ایران از شما که بخشی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی بوده اید، می خواهد، اتمام حجت با گروه نشسته بر منبر قدرت است که تن به برگزاری رفراندم برای تجدید بیعت مردم با جمهوری اسلامی داده تا با چشم خود ببینند که مردم ایران از آنها و نظام برساخته جمهوری اسلامی گذر کرده و در پی استقرار نظام جدیدی بر مبنای آزادی و دمکراسی هستند.

فاعتبرو يا أولي الأبصار

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)