آلن بدیو (فیلسوف سیاسی در حوزه مفاهیمی نظیر وجود، حقیقت، رخداد و سوژه)

منبع : تارنمای انتشارات کتب ورسو (Verso)

تاریخ : ۲۳ مارس ۲۰۲۰ میلادی

مترجم : ابراهیم آسترکی

از همان ابتدا من بر این باور بودم ، شرایط اخیر با مشخصه ی یک پاندمی فراگیر ، به طور ویژه و خاصی استثنائی نبوده است . از شیوع ایدز تا گذر از آنفولانزای مرغی گرفته ، ویروس ایبولا و سارس ۱، تازه از ذکر نام چندین آنفولانزای دیگر هم در اینجا درمیگذرم ، تا بروز گونه ای از سل که دیگر آنتی بیوتیک ها درمانش نمیکنند ، یا حتی بازگشت سرخک ، وجود مناطق وسیع تحت تدابیر بهداشتی و درمانی و فقدان اصول هماهنگ جهانی ، آن هم وقتی پای واکسیناسیون و مایه کوبی به میان می آید ، همگی در مجموع و به ناگزیر منجر به بروز اپیدمی های جدی و ویرانگری میگردند ، نظیر میلیون ها مرگ ناشی از ایدز . در کنار این واقعیت که پاندمی اخیر تاثیر عظیمی بر جهان به اصطلاح غرب نسبتا در آرامش و راحتی گذاشته ، که اینهم واقعیتی ست که در درون خود تهی و عاری از هر نکته ی بارز جدیدی میباشد ، در عوض سوگواری دوپهلویی برانگیخته و حماقت تنفرانگیزی در رسانه های اجتماعی به راه انداخته ، حال سوال اینجاست که چرا ورای تمهیدات مشهود محافظتی در برابر شیوع و با توجه به زمانی که طول میکشد تا ویروس در غیاب اهداف جدید انتقال محو گردد ، باز هم از ما بهتران باد به غبغب انداختند و سوار بر اسب تفاخر شده و این تدابیر را به چالش کشیده اند .

چه چیز جدیدی رخ داده ؟ عنوان اپیدمی اخیر خود گویای آنست که به یک معنا ، ما در زیر این آسمان و آفتاب معاصر با چیز جدیدی مواجه نیستیم . نام دقیق و علمی آن «سارس ۲» است که همان «سندرم حاد تنفسی ۲» است ، نامی که بیانگر بروز همان اپیدمی برای بار دوم و با همان هویت میباشد ، یعنی پس از سارس ۱ در بهار سال ۲۰۰۳ . در آن زمان آن را «نخستین بیماری ناشناخته ی قرن بیست و یکم» لقب داده بودند . بنابراین پرواضح است ، اپیدمی اخیر به هیچ وجه بروز پدیده ای از بیخ و بن جدید و پیش بینی نشده نیست . این اپیدمی ، دومین از نوع خود است و میتوان آن را نسل بعد همان قبلی قلمداد کرد . حال با این تفاصیل ، تنها نقد جدی ای که امروزه میتوان به مقامات بهداشتی از نقطه نظر عدم پیشبینی این اپیدمی وارد دانست ، آنست که پس از بروز سارس ۱ ، بودجه ای برای تحقیقات و تجهیزات کاربردی که میبایست در اختیار نظام بهداشت و درمان قرار میگرفت و میتوانست بر علیه سارس ۲ مورد استفاده قرار بگیرد را در نظر نگرفتند.

بنابراین من نیز فکر نمیکردم چیزی به غیر از آنکه تلاش کنی خود را مانند دیگران در خانه قرنطینه کنی بتوان انجام داد ، و چیزی هم نمیتوان گفت جز آنکه دیگران را به در خانه ماندن ترغیب کرد . پایبندی بدین اصول سفت و سخت در این برهه بسیار الزامی ست تا حفاظت و حمایت اساسی برای آنهایی که بیشتر در معرض ابتلا قرار دارند را مهیا کرد ، شامل تمامی کادر درمان که صد البته مستقیما در خط مقدم جبهه اند و میبایست بتوانند به اصولی قرص و محکم اتکا کنند ، آن هم وقتی پای مبتلایان به میان می آید ، همچنین شکننده ترین و ضعیف ترین افراد ، نظیر پیران ، بالاخص آنها که در خانه های سالمندان سکنی دارند ، همچنین آنها که مجبورند هنوز هم به سر کار بروند و خطر ابتلا دارند . اصل در خانه ماندن برای آنها که امکانش را دارند ، میبایست برای آنها که خانه و کاشانه ای ندارند نیز لحاظ گردد و اسباب و امکان سرپناهی امن و ایمن نیز برای ایشان فراهم آید . برای نمونه ، در این مورد خاص میتوان با فرمانی هتل ها را به خدمات رسانی اجباری برای این دسته از افراد مد نظر قرار داد .

این درست است که این وظایف و مسوولیت ها بسیار ضروری و اضطراری اند ، اما حداقل در برآورد و محک اولیه ، این وظایف ، تلاش تحلیلی زیاد یا ابداع روش فکری جدیدی نیاز ندارند . با این حال من مطالب زیادی میخوانم و میشنوم ، مثلا شامل گفته ها و شنیده هایی از افراد خانواده و حلقه ی نزدیکان و اطرافیانم ، که همگی مرا آشفته و مغشوش میسازند ، آنهم به خاطر پیچیدگی و سردرگمی ای که ایجاد میکنند و بدلیل نامتناسب بودن صرف آنها با شرایط نهایتا ساده ی موقعیتی که ما خود را در آن مییابیم .

اظهارات شتاب زده ، خواسته های رقت انگیز و اتهامات مؤکد ، همگی اشکال مختلفی به خود میگیرند ، اما همه در توهین و اهانتی کنجکاوانه و در یک سادگی سهمناک و فقدان تازگی در شرایط اپیدمیک اخیر شریکند . بعضی به طرز غیر ضروری در برخورد با قدرت ها متملق و چاپلوسند ، در واقع این قدرت ها دارند آنچه را انجام میدهند که به خاطر ذات و سرشت این پدیده مجبورند انجام دهند . بعضی ها هم دست به التماس و دعای درگاه جذبه ی معنوی و عرفانی سیاره ای برده اند که خیری همراه ندارد . بعضی ها هم که همه ی تقصیرها را به گردن امانوئل ماکرون بخت برگشته انداخته اند که خیلی ساده دارد کارش را به عنوان رییس اجرایی کشور در دوران جنگ یا اپیدمی انجام میدهد ، آن هم نه چندان بدتر از دیگر رهبران . دیگرانی هم هستند که فریاد و غوغا برآورده اند که پایه های انقلابی بی سابقه و پیش بینی نشده در حال شکل گیری و رخداد است که ارتباطش با دفع آفت این ویروس همچنان گنگ و مبهم باقی مانده ، مساله ای که انقلابیون ما هنوز برای آن پاسخی درخور ندارند یا روش نوینی برای آن ارائه نداده اند . بعضی ها هم در منفی بافی آخرالزمانی غرق گشته اند . دیگرانی هم هستند که از شعار «اول از همه چیز و همه کس خودم» که قانون طلایی ایدئولوژی معاصر است ، سخت خسته و دلزده اند که در این مورد خاص دیگر تهی از معنا گردیده ، فاقد اعتبار است ، به مصلحت نیست و جایگزینی ارائه نمیدهد و حتی میتواند شریک جرم و همدست در طولانی تر شدن و ماندگاری نامعین این شیطان تلقی گردد .

به نظر میرسد چالش این اپیدمی در همه جا دارد به اتلاف و از هم پاشیدگی ذات درونی تعقل و خردگرایی در رفتارها می انجامد و سوژه ها را به رجعت و فرو افتادن به ورطه ی تاثرات اندوهناکی چون خرافه ، نذر و نیاز ، دعا ، پیش گویی های پیامبرانه ، لعن و نفرین و تهمت و ناسزا وا میدارد و این یعنی آنچه در قرون وسطی معمول و مرسوم بود ، آنگاه که طاعون این سرزمین را در هم نوردید .

نتیجتا من هم احساس میکنم ناگزیرم نظریاتی را گرد هم آورم که شادمانه آنها را دکارتی مینامم . پس بگذارید با تعریف صورت مساله آغاز کنم که هر جای دیگری بد تعریف شده و بد بدان پرداخته شده است .

از آنجا که یک اپیدمی در واقع همیشه نقطه ، بند و فصل متحرک میان عوامل تعیین کننده ی طبیعی و اجتماعی ست ، ترجمانی پیچیده پیدا میکند . تجزیه و تحلیل کاملش خطی عرضی ست و جهت تحلیل تمام و کمالش میبایست ، نقاطی که این دو عامل تعیین کننده با هم تلاقی میکنند را دریافت و نتایج را از آنجا استنتاج کرد .

برای نمونه ، نقطه ی اتکا و مرکز ثقل اپیدمی اخیر به احتمال بسیار قوی در بازارهای شهر ووهان چین یافت میشود . بازارهای چین به آلودگی خطرناکشان شهره اند ، همچنین به خاطر اشتهای سیری ناپذیرشان در فروش انواع حیوانات زنده ی انباشته روی هم در بازارهای سرباز که قابل نظارت و محدودسازی هم نیستند . این در حالیست که در واقع در لحظه ای خاص این ویروس در گونه ای حیوانی و به ارث رسیده از خفاش ها و در محیطی بسیار متراکم که انتظار میرود اساسا بهداشتی و ایمن باشد بروز مییابد .

مسیر انتقال این ویروس از گونه ای به گونه ای دیگر و متعاقبا به انسان هاست . اما دقیقا چگونه ؟ ما هنوز جواب دقیق این پرسش را نمیدانیم و تنها مطالعات علمی پاسخ آن را در آینده خواهند یافت . اجازه دهید در اینجا به طور گذرا ، تقبیح و شماتت کنیم آنهایی را که معمولا داستان ها و افسانه های نژاد پرستانه ای را در فضای مجازی نشر میکنند ، آن هم به پشتوانه ی تصاویری جعلی ، که مثلا بر طبق آنها واقعیت از آنجا نشأت میگیرد که چینی ها خفاش ها را زنده و خام میخورند .

این مسیر و نحوه ی انتقال محلی میان گونه های جانوری که نهایتا به انسانها میرسد ، نقطه ی اصلی شروع این ماجراست که پس از آن منبع و مأخذ داده ها و اطلاعات بنیادین و اساسی خط سیر شیوع در جهان معاصر به سادگی عمل میکند : یعنی ظهور سرمایه داری حکومتی چین و رشد آن تا درجه ی تبدیل به یک امپراتوری ، یا به عبارت دیگر حضور قوی و عالمگیر چین در عرصه ی اقتصاد جهانی . به طور مشهود ، قبل از آنکه دولت چین قادر باشد نقطه ی اصلی شروع پاندمی ، یعنی تمامی یک استان با ۴۰ میلیون سکنه را که شبکه ی بیشماری از ناقلین نشر و شیوع بود را قرنطینه کند ، ویروس به افسانقاط جهان درز پیدا کرد ، اگر چه در نهایت ، چین بسیار دیرهنگام موفق به کنترل و قرنطینه گردید ، اما دیگر دیرهنگام بود و هواپیماها و کشتی ها با خود ویروس را به همه جای عالم برده بودند .

در اینجا جزییات آشکارکننده ی آنچه را در نظر بگیرید که من ایجاد مضاعف اپیدمی مینامم : امروز دیگر شعله ی سارس ۲ در ووهان خاموش شده ، اما هنوز موارد ابتلای زیادی در شانگهای وجود دارد ، دلیل اصلی آن هم افرادی اند که معمولا ملیت چینی دارند و از خارج چین به کشور بازمیگردند ، بنابراین چین مکانی ست که ما میتوانیم رشته ی این پیوند را در آنجا رصد و مشاهده کنیم ، نخست به علتی کهن و دوم به علتی نو ، از یک سو تقاطع میان طبیعت و اجتماع در بازارهایی که به سبک سنن قدیم الایام معیوب نگاه داشته شده و از دیگر سو ، نشر و گسترش عالمگیر از همان نقطه به یمن بازارهای سرمایه داری جهانی و وابستگیشان به جابجایی و انتقال سریع و بی وقفه که در یک حلقه ی پیوند با هم تلاقی کرده اند .

پس از این وارد مرحله ای میشویم که حال دولت-حکومت ها به طور محلی اقدام به خاموش کردن فوران شعله ی این شیوع و همه گیری میکنند . اجازه دهید به طور گذرا اشاره ای کنم که این عزم و اراده اساسا در سطح ملی ، منطقه ای یا محلی باقی میماند و این در حالیست که این اپیدمی فرامنطقه ای ست . حال علیرغم وجود برخی مراجع تصمیم گیری فرا ملی ، مشهود است که این دولت-حکومت های بورژوای محلی و منطقه ای اند که در خط مقدم جبهه قرار دارند .

در اینجا به تناقضی بارز در جهان معاصر اشاره میکنیم . اقتصاد ، شامل فرایند تولید انبوه اشیاء مصنوع ، در ظل سپر حمایت بازار جهانی قرار میگیرد ، برای نمونه میدانیم که سرهم بندی ساده ی یک دستگاه گوشی تلفن همراه ، منابع و نیروی کار را بسیج میکند ، شامل منابع معدنی ، آنهم حداقل در هفت کشور . این در حالی ست که قدرت های سیاسی همچنان در سطح ملی باقی میمانند . رقابت و هماوردی میان امپراتوری های قدیم اروپا و امریکا و امپراتوری های نوخواسته ی آسیایی چین و ژاپن ، مانع تحقق روند منجر به تشکیل دولت جهانی سرمایه داری میگردد . اپیدمی یکی از آن بزنگاهایی ست که تناقض میان اقتصاد و سیاست را آشکار و برملا میسازد . حتی دول اروپایی نتوانسته اند سیاست هایشان را چالاکانه و بی درنگ در تقابل با این ویروس ، مدیریت و سازگار سازند .

دول ملی و منطقه ای در حالی که دستخوش این تناقصند ، تلاش دارند تا آنجا که مکانیسم نظام سرمایه بدانها اجازه میدهد با این موقعیت اپیدمیک مواجه گردند ، اگرچه ذات این تهدید آن است که آنها را به چالش وا دارد تا سبک و سیاق و عملکرد قدرت را در تطابق و سازگاری با خود کشاند .

مدت زمان مدیدی ست بر ما مشهود گشته که به هنگامه ی جنگ میان دول ، حکومت ها محدودیت های قابل ملاحظه ای را ، نه تنها بر توده های عوام ، آنچنان که انتظار میرود ، بلکه بر خود بورژووازی نیز تحمیل میکنند ، همه هم بدان منظور که سرمایه داری محلی و منطقه ای را نجات بخشند . برخی صنایع تقریبا ملی شده اند تا تنها به تولید لجام گسیخته و مهار دررفته ی تسلیحات و جنگ افزاری بپردازند که ارزش افزوده ی درآمدزای آنی تولید نمیکنند . بسیاری از همین بورژوواها هم به عنوان افسران جنگ بسیج گردیده اند و در معرض مرگ قرار گرفته اند . دانشمندان و محققین هم شبانه روز کار میکنند تا سلاح های نوین ابداع کنند . بسیاری از متفکرین و هنرمندان را هم واداشته اند تا خوراک تبلیغاتی ملی و وطن پرستانه برایشان مهیا سازند و …

در مواجهه با اپیدمی ، این نوع واکنش و عکس العمل کشورمدارانه ی ملی-منطقه ای ناگزیر است . زیرا بر خلاف اعتقاد برخی ، اعلامیه های رییس جمهور امانوئل مکرون و نخست وزیر ادوارد فیلیپه ، مبنی بر بازگشت به دوران «دولت رفاه» ، اختصاص کمک هزینه برای بیکاران ، یا کمک مالی به افراد خوداشتغالی که کسب و کارشان تعطیل شده ، مطالبه ی صد تا دویست میلیارد از خزانه ی دولت و حتی اعلام «ملی کردن» اقتصاد ، هیچ کدام شگفت انگیز و تناقض برانگیز نیست . در همین راستا ، استفاده ی ماکرون از استعاره ی ما «در حال جنگیم» صحیح است ، چه در جنگ ، چه در اپیدمی ، دولت-کشور به چالش کشیده شده و وادار به اتخاذ این خط مشی ها ، حتی گاهی از روند معمول جریان امور بر طبق ذات و سرشت طبقاتی خود نیز عبور کرده ، تا جایی که تمهیداتی در نظر گرفته اند که هم اقتدارگرایانه اند و هم به طور اصولی هدفمند ، همه بدین منظور که مانع رخداد فاجعه ای تراژیک گردد .

این کاملا برآمد منطقی این وضعیت است ، وضعیتی که هدفش خفه کردن اپیدمی در نطفه است تا در این نبرد پیروز گردد ، باز هم در اینجا استعاره ی جنگ را از مکرون وام میگیرم ، و با نهایت قطعیت و اطمینان ممکن ، همچنان در میانه ی نظم اجتماعی حاکم و مستقر بقا مییابد. این امر مضحکی نیست ، این الزام تحمیل یافته ی شیوع مرضی مرگبار است که در دوراهی طبیعت و نظم اجتماعی تلاقی یافته ، یکی با نقش برجسته ی دانشمندان و محققین در موضوع و دیگری با مداخله ی اقتدارگرایانه ی دولت-حکومتی که راه گریزی جز این ندارد .

اینکه حفره ی ابهام و خلاء ی میان تهی در خلال این تلاش و کوشش رخ مینماید ، اجتناب ناپذیر است . برای نمونه ، فقدان و کمبود ماسک های محافظتی و عدم آمادگی در زمینه ی آموزش قرنطینه ی بیمارستانی را در نظر بگیرید . اما واقعا در عمل که میتواند لاف گزاف پیشگویی نیاز به این دست اقلام و این گونه مهیابودگی را زده باشد ؟ از وجوه معین و مشخصی این مطلب صحیح است که دولت-حکومت ها در بازداری وقوع شرایط اخیر ناتوان بوده اند . حتی میتوان گفت ، دهه پس دهه ، با تضعیف نظام سلامت ملی ، همچنین با تضعیف دیگر بخش های خدمات رفاهی و انتفاع عمومی ، دولت-حکومت ها به گونه ای عمل کرده اند که گویی هرگز چیزی شبیه یک پاندمی ویرانگر نمیتوانسته اینچنین مملکت را آماج خود قرار دهد . تا این حد و اندازه ، دولت-حکومت ها تر دامنند و بسیار سزاوار سرزنش و تقبیه ، نه تنها در لباس و ردای ماکرونی آن ، بلکه تمامی آنها که قبل از او در سی سال گذشته بر مسند قدرت نشسته اند .

به هر روی اشاره به این نکته در اینجا خالی از لطف نیست که کسانی بجز تعداد معدودی از دانشمندان و محققین مهجور و به انزوا رفته ، بروز پاندمی ای از این دست را در فرانسه پیش بینی یا حتی تصور نکرده بودند . بسیاری احتمالا بر این باور بوده اند که مرگ برای همسایه است و این دست پاندمی هم برای افریقای سیاه یا چین تمامیت خواه است و نه برای اروپای مردم سالار . و صد البته این تنها چپ گرایان ، جنبش جلیقه زردها و اتحادیه های کارگری نیستند که در داشتن حقی ویژه اصرار و ابرام میورزند که به غوغاسالاری و هجمه بر علیه ماکرون ادامه دهند که در این چند وقت اخیر تبدیل به هدف آماج استهزاء و تحقیر آنها قرار گرفته . آنها نیز مطلقا چنین چیزی را تصور و پیش بینی نکرده بودند . در تناقض با این غوغاها ، همچنانکه اپیدمی از چین در مسیر شیوع و گسترش خود قرار داشت ، این دست افراد مذکور به جمعیتشان اضافه میشد ، تا حتی این اواخر که تجمعات و تظاهرات پر سر و صدایشان تشدید یافت ، این یعنی همان چیزی که میبایست ادعایشان را بی اعتبار سازد ، تفاوتی هم ندارد که کیستند و ممکن است از چه دسته و گروه و موضعی باشند ، اینها همانهایی اند که تاخیر قدرت حاکمه در اتخاذ تدابیر جامع در پیشگیری بروز آنچه در حال وقوع است را زیر سوال میبردند . واقعیت امر اینست که هیچ نیروی سیاسی در فرانسه ، عملا چنین تمهیداتی را قبل از دولت ماکرون اتخاذ نکرده یا در نظر نگرفته است .

در کنار این دولت-حکومت ، وضعیت آنگونه ایست که حاکمیت بوورژوای درون آن ، میبایست به طور آشکار و عمومی منافعی را مستولی و چیره سازد که به یک معنا عام تر از خود طبقه ی بوورژوازیند ، در حالیکه در آینده همین حاکمیت به طور راهبردی ، برتری و ارجحیت منافع طبقاتی را حفظ و پاسداری خواهد کرد که عموما شکل و قالب آنها را نمایندگی میکند . به عبارت دیگر ، این حلقه ی پیوند و محل تلاقی ، حاکمیت را وامیدارد تا موقعیت را با تجمیع منافع طبقاتی که رسما آنها را نمایندگی میکند و با منافعی عام تر و کلی تر مدیریت نماید ، یعنی با این احتساب که وجود دشمن داخلی ، خود امری عمومیست و اگرچه در دوران جنگ ممکن است این دشمن خارجی باشد ، اما از قضا در شرایط کنونی ، دشمن داخلی ، همان ویروس سارس۲ است .

این نوع موقعیت جنگ جهانی یا اپیدمی جهانی ، بالاخص در سطح سیاسی خنثی ست . جنگ های ماضی تنها در دو نمونه جرقه ی انقلاب ها را زده اند که ممکن است با توجه به قدرت های امپراتور ی آن دوران یعنی روسیه و چین ، لقب خارج از دور و محدوده را بدانها داد . در مورد روسیه این قضیه بدان خاطر بود که قدرت تزاری از تمامی ابعاد و به مدت مدیدی رو به قهقرا و اضمحلال بود ، یعنی قدرتی که به طور بالقوه جهت تولد سرمایه داری ناب در کشوری پهناور سازگاری یافته بود و در برابر آن در قالبی بلشویک ، یک نیروی سیاسی پیشتاز و طلایه دار نوین قرار داشت که قویا با رهبرانی برجسته شکل گرفته بود . در مورد چین ، جنگ انقلاب داخلی قبل از جنگ جهانی رخ داد و حزب کمونیست چین از قبل در سال ۱۹۴۰ در راس ارتش محبوبی بود که آزمایش خود را پس داده بود . در مقام قیاس ، در هیچ قدرت غربی ، جنگ جرقه ی انقلابی پیروزمندانه را نزد . حتی در کشور آلمان که در سال ۱۹۱۸ در جنگ شکست خورده بود ، قیام اسپارتاکوسی ها بی درنگ در هم شکسته شد .

درسی که از این وضعیت گرفته میشود ، شفاف و روشن است : این اپیدمی یا شبه اپیدمی در جریان ، تبعات سیاسی قابل ملاحظه ای در کشوری نظیر فرانسه ندارد . حتی با این گمان که بوورژوازی ما با توجه به غر و لندهای ناتمام و شعارهای سست و بی دوام ، اعتقاد داشته باشد که لحظه ی خلاصی از شر امانوئل ماکرون فرارسیده است ، با این حال باز هم بیانگر هیچ تغییر درخور توجهی نیست . نامزدهای به اصطلاح اصلح ، از قبل در صف جناحین اند و حامیان فسیل شده ترین و کپک زده ترین اشکال ملی گرایی هم در تناقضی به قدمت عمرشان از سوی دیگر در همان صف در انتظار ایستاده اند .

برای آنهایی از ما که آرزوی تغییر واقعی در شرایط سیاسی این کشور داریم ، میبایست از این میان پرده ی اپیدمیک و حتی از این قرنطینه ی کاملا الزامی ، سود جسته و بر روی اشکال جدیدی از سیاست کار کنیم ، مثلا بر روی طرح و برنامه ی پایگاه های سیاسی جدید و بر روی روند پیشرفت مرحله ی سوم کومونیسم ، یعنی پس از ابداع درخشان آن در آغاز و نهایتا تجربه ی شکست آن در مرحله ی دوم به صورت کمونیسم تک کشوری یا تک دولت-حکومتی ، حال نوبت آنست تا آن را به صورت کومونیسم بین المللی یا چند ملیتی بیازماییم .

همچنین نیاز پیدا خواهیم کرد نقد تند و تیزی داشته باشیم به تمامی جنبه هایی که بر اساس آن پدیده هایی نظیر اپیدمی ها از طریق سیاستی خلاقانه مسیر خود را طی کرده و مرتفع گردند . فراتر و ورای انتقال عمومی داده های علمی در باب اپیدمی ، تنها یک مسوولیت پذیری سیاسی خواهد توانست با استفاده از رد ، تایید ، تصویب و یا نقد و بررسی امور مربوط به بیمارستانها و نظام سلامت عمومی ، مدارس و آموزش برابری طلبانه ، مراقبت از سالمندان و پرسش هایی از این دست پاسخگو باشد . این تدابیر تنها در صورتی احتمالا عملی خواهند بود که ترازنامه ای بر این ضعف های مهلک و خطرناکی که وضعیت اپیدمی اخیر نور روشنایی بر آنها افکنده ، ایجاد گردد .

این اراده ی سیاسی نیاز است تا به طور عموم و بدون رودرباستی و شرمندگی ، ماهیت این به اصطلاح رسانه های اجتماعی را فاش کند که بار دیگر نشان داده اند در کنار نقششان به عنوان فربه کننده ی جیب میلیاردر ها ، مکانی برای تظاهر و خودنمایی لاف زن ها ، گزافه گوها ، رجزخوان ها و خودستایانی اند که دچار فلج ذهنی هستند ، محلی برای نشر شایعات و اکاذیب غیرقابل نظارت و محل کشف ابداعات کهنه پرستانه ی عصر نوحی به نام نوآوری و یا حتی مکانی برای نمایش تاریک اندیشی روشنفکر ستیزانه و معرفت گریز و دشمن علم .

بیایید ، بالاخص حتی در این قرنطینه ، به چیزی جز حقایق تحت نظارت علم و چشم انداز بنا شده بر سیاستی نوین که بر اساس تجربیاتی متمرکز و اهدافی راهبردی قرار گرفته ، وقع و اعتباری ننهیم .

پایان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)