یک روایت رسمی و مستنددر باره چرا معشوقه مرد متاهل هستم

رخش رستم

زن جوان دارای بهره از زیبائی هستم که در یک  خانواده سنتی بزرگ شدم . در سن ۲۲ سالگی به توصییه خانواده با مردی که شناختی از او نداشتم مثل بیشتر دختران ایرانی ازدواج که پس از سه ماه زندگی بلانسبت مشترک و کلی افتضاح تقاضای طلاق کردم که بعلت مخالفت شوهرم و چون حق طلاق نداشتم بعد از دو سال دوندگی و بذبختی جدا شدم . بلافاصله برای اخذ دوره لیسانس بدانشگاه رفتم  در دوره دانشگاه با یکی از پسرهای همشهریم آشنا و علاقمند شدیم با وجودیکه می دانست من زنی بیوه هستم و قرار شد ازدواج کنیم که خانواده اش بدلیل بیوه بودن زیر بار نرفتند و موضوع منتفی شد . چون در یکی از شهرهای کوچک آذری که تازه می گویند گل سرسبد شهرهای فرهنگی استان آذربایجان شرقی است زندگی میکردم اما بیوه بودن من آن هم در سال های  ۱۳۸۳من را به یک زن طاعونی تبدیل کرده بود و مرتب هم در خانه و اطراف بابت این جدائی به نوعی تحقیر می شدم. تصمیم گرفتم به مرکز استان برای  پیداکردن کارو زندگی جدا از خانوده بروم تا از شماتت خانواده و سایرین خلاص شوم. علیرغم انکه دررشته معماری تحصیلات دانشگاهی داشتم در کاریابی  هم موفق نبودم و مرتبا کارم تغییر پیدا میکرد و زندگیم را بسختی می گذرانیدم به خصوص که بخشی از درآمدم را نیز به خانواده ام تخصیص داده بودم. تنها مزیت زندگیم این بود که هیچکس از جدائی من خبر نداشت و دیگر احساس تحقیر نمیکردم .برخی دوستانم میگفتند حیف است تو که دختر زیبائی هستی چرا ازدواج نمیکنی و من هم تو دلم می کفتم نکبت بگیرد این شوهرها را . واقعیت هم این بود که خواستگار بدرد به خوری که مرا جذب کند هم بسراغم نیامده بود . بدبختی فرهنگی کشور ما و صد البته همه جای دنیا آن است که نگاه به زنان عروسکی است برای بازی سکس آقایان . چند تا از کارفرمایانم که فهمیدند مجرد هستم پیشنهاد صیغه بمن دادند که آن وقت ها بشدت با آن مخالف بودم. کم کم فکر شوهر و زندگی از کله ام دود شده و به هوا رفته بود . یادآور شوم برخی دوستانم صیغه مردان متاهلی بودند که آنان را حمایت کنند .آن قدر در زندگی روزمره و تامین معاشم گرفتار بودم که یادم رفته بود زن هستم . فقط خودم را می  پائیدم تا از آسیب کفتاران زشتی که در صدد تصرف تن و بدنم بودند دور باشم . بعلت بی حوصلگی دوستان خاصی هم نداشتم و در تنهایی سیر می کردم. یکی از آرزوهایم ادامه تحصیل و داشتن شهرت حرفه ای و پولدار شدن بود. تا ۱۲ سال بعد جدائی فاقد رابطه جنسی بودم و در واقع میل جنسی در من بدلیل مسائلی که ذکر کردم مرده بود . در سال ۱۳۹۳ در شهر ما یک کنفرانس علمی –حرفه ای در رشته تحصیلی ام  بر پاشده بود و یکی از استادان به نام در حرفه من سخنران بود. اگر چه علاقه داشتم به کنفرانس بروم ولی بعلت گرفتاری کاری قادر به حضور در کنفرانس نشدم اما  برخی دوستانم که به کنفرانس رفته بودند آن قدر از توانائی و مهارت و خصوصیات استاد صحبت کردند که من که قبلا  یکی از کتابهای اورا خوانده بودم با وجودیکه اورا ندیده بودم یک احساس خوبی را راجع به او در خودم احساس می کردم . این بود که یک باره مثل دختر بچه های شیطون روز تولد ۶۲ سالگی  استاد ایمیلی را باو ارسال و تولدش را تبریک گفتم. با تعجب دیدم که جواب ایمیل من را داد و تشکر کرده بود. اصلا باورم نمیشد استادی درآن سطح شهرت جواب ایمیل افراد آن هم چون منی را بدهد. کلی سر کار پز ارتباط با استاد را می دادم و مورد تمسخر همکارانم قرار می گرفتم جون انها نیز باور نمی کردند که من با او ارتباط ایمیلی داشته باشم. در این ارتباط الکترونیکی فهمیدم استاد بیشتر اوقات برای دیدن خانواده اش به خارج میرود و وقتی ایران است تنها زندگی میکند. بعد از دو سه ایمیل احساس کردم استاد سرش خیلی شلوغ است و دیگر پاسخ ایمیل ها را نمی داد. وقتی اورا با استادان دانشکده خودمان مقایسه میکردم که برای دوستی با دختران دانشجو چه ها نمیکردند بیشتر به او احساس مثبت پیدا می کردم . یکسال و چهارماه از اولین ایمیل من به استاد گذشته بود که باخبر شدم استاد مجددا برای سخنرانی به شهر ما خواهد امد.جالب بود خودش با ایمیل خبرداد که چون سخنرانی دارم ترا دعوت میکنم بیائی کنفرانس. سر از پا نمی شناختم . یکنوع احساس غرور بمن دست داده بود به خصوص که میتوانستم جلوی همکاران کلی فیس و افاده بیام که استاد مرا دعوت کرده است. بهرحال ان روز به کنفرانس رفتم . زنی بیوه که ۱۲ سال احساس سکس و مرد را در خودش کشته بود یک باره با دیدن مردی با تفاوت سنی  ۲۶ . غرق یک احساس دوگانه دوست داشتن و احترام شده بود. استاد بسیار مورد علاقه دانشجویان و حرفه مهندسی و در اراستگی هم خوش تیپ و خوش سخن و حدودا ده سالی هم جوان تراز سنش نشان می داد . درآن جلسه هم همه کوشش میکردند بیک نحوی با استاد عکس یادگاری برند و باصطلاح قمپز در کنند . وقتی استادجلوی همه من را کنار خودش قراردادو عکس گرفتیم چنان مسرور شده بودم که در پوستم نمی گنجیدم. بعد از جلسه خواهش کردم با اتومبیل یکی از دوستانم اورا به فرودگاه برسانیم .موقع خداحافظی از نحوه دست دادن استاد احساس کردم او هم از دیدن من خوشحال شده است.من می دانستم استاد متاهل و یک دختر دارد که ایران نیستند. یک هفته بعد از این جریان برای گذرانیدن یک امتحان حرفه ای نظام مهندسی عازم تهران شدم و اورا هم در جریان گذاشتم که گفت اگر وقت آزاد داشتی ترا ببینم.قبل از امتحان چندساعتی وقت  داشتم اورا دیدم موقع دیدار بوسه کوچکی بر گونه هایم زد. تنم لرزیده بود. او ناهار من را بیکی از رستوران های معروف برد بعد مرا تا منزل یکی از فامیل هایم بدرقه کردو موقع خداحافظی یک چمدان کوچک بعنوان کادو بمن داد.وقتی بشهر خودمان بازگشتم   و چمدان را گشودم از حسن سلیقه اش مبهوت شده بودم. مجموعه ای از خواستنی های یک زن که با دقت تمام کادو شده بودند. همه می دانند که زن ها موجودات با هوشی هستندو از طرز نگاه ، نوع کادو دریافتی و حتی کاغذ کادوها می توانند شخصیت مرد و چرائی کادرها را حلاجی کنند.آن روزها تلگرام تازه راه افتاده بود با او تماس گرفتم وبرایش پیام فرستادم و ازکادوها تشکر کردم و نوشتم اگر بار دیگر گذرتان به شهر ما افتاد کلبه درویشی مرا هم درنطر بگیرید. من دریک آپارتمان ساده نقلی یک خوابه و بدون امکانات خاص ، مستاجر بودم. هیچ وقت باور نمیکردم استاد دعوت مرا قبول کند. دوهفته بعد تماس گرفت که فردا برای یک کاری عازم دیارتتان هستم.  از صبح روز بعد دستی به خانه کشیدم و بعداز ظهر خودم با یک دسته گل باستقبالش در فرودگاه رفتم .موقع دیدن به آرامی ارامی گونه هایم را بوسید. تصورم این بود که حتما شب را در هتل خواهد بود بنابراین تا پاسی از شب با او به گشتن در شهر پرداختم ولی یکباره گفت مگر قرار نیست به اپارتمان تو برویم. چا خوردم  . اگر چه من دعوت کرده بودم ولی قصدم تعارف بود چون تاآن روز هیچ مردی جز پدرم  به اپارتمانم نیامده بود. ضمن اینکه سوئیت اجاره ای من در طبقه دوم یک خانه کوچولو  در تیررس صاحب خانه قرار داشت که  کلی هم از او واهمه و نگران هم بودم. بهر حال تو رودرواسی اورا به اپارتمانم بردم .ما زنها خیلی در باره فمنیسم و حقوق زنان و مردان جنجال می کنیم ولی خودمان بهتر از هر کس دیگری جنس خودمان را هم می شناسیم. موقع خواب جای استاد را در لابی انداختم و قرار شد خودم در اتاق خواب بخوابم . اما او مرا در آغوشش کشید و گفت نگران نباش من امشب هیچ کاری نخواهم کرد امری که با شاختی که از مردان دوروبرم داشتم بنطرم غیر ممکن بود. تا صبح مثل بید در بغلش می لرزیدم ووقتی به او یادآوری کردم که بعلت یک بیماری خاص واژنم  عفونت کرده قادر به رابطه جنسی نیستم .گفت جرا دکتر نمیروی که گفتم وقتی قرار نبوده کاری بکنم برایم مهم نبوده است ! او آن شب ازبرقراری د رابطه با من خودداری کرد اگر چه من از شوق هماغوشی با او ارگاسم هم شدم.من ان روزها ۳۶ ساله و تصور نمیمردم دیگر مردی در زندگیم پیدا شود .از فردایش یک احساس داغ نسبت به او در من پیدا شده بود که اصلا فکرش را هم نمیکردم. جون از سختی زندگی من باخبر شده بود به فاصله یکی دوهفته با کمک او یک آپارتمان دو خوابه نسبتا مناسب اجاره کردم تا اگر چنانجه خواست بدیدنم بیاید معذوریت جا و صاحبخانه نداشته باشم. برایم متصور نبود مردی بدون رابطه و چشمداشت جنسی چنین کمکی بمن کند. از طرف دیگر چون فهمیده بود که دچار عارضه عفونی در واژن هستم برایم از یکی از بیمارستان ها وقت عمل گرفت . حدود سه ماه بعد عمل تحت درمان پزشک بودم و با وجودی که در این مدت چندین شب مهمان من بود از نزدیکی با من خودداری کرد تا دکتر پس از آخرین معاینه  بلامانع بودن رابطه را اعلام کرد و منهم همچون دخترکان معبد اورانوس خودم را تسلیم او نمودم.  وقتی فهمید من بعد از طلاق تا کنون با هیج مردی رابطه نداشته ام مرا رخش صدا می کرد و منهم اورا رستم خویش میدانستم. رستم در این سه ماه اول درس های بسیاری هم در رابطه با کارم و هم در رابطه بانقش سکس در پایداری رابطه  زن و مرد  بمن یادداد که باعث شدم بیش ار پیش شیفته و سودای او و شخصیتش شوم.با کوشش او تواستم یم شغل آبرومند در خرفه خودم پیدا کنم.در واقع رستم به مصداق ان ضرب المثل معروف که « اگر می خواهید زندگی کسی را تامین کنید برایش ماهی نخرید بلکه باو ماهی گیری یاددهید تا خودش هر وقت لازم بود ماهی بگیرد» بمن یادداد که چگونه از پس معرکه زندگی برآیم  که الحمداله با وجود مشکلات کشور فعلا زندگی خودم و خانواده ام را تامین می کنم. 

بهمین علت میخواهم بشما زنانی که مدام بحث فمنیسم و تک همسری و مالکیت  می کنید نکاتی را یادآوری نمایم .ایا می دانید  چرا مردان شما به سایر زنان پناه می برند و چرا رخش  توانست رستم را بخود وابسته کند. مردان همچون زنان شیفته محبت هستند .  من یاد گرفتم که سکس فقط دخول و رابطه معمول نیست بلکه میتوان مردان را در همخوابگی و هماغوشی چنان مست ومدهوش کرد که بدون رابطه واقعی هم به اوج برسند . من همان شب اول ،همه اسرار زندگیم را برای او توضییح دادم اما او بندرت از زندگی خصوصیش حرف میزد اما بالاخره فهمیدم رستم  من تشنه محبت ، سکس مدرن و لذت بردن از هم آغوشی با زنش بوده اما خانم خانم ها مدت هاست که بعلت سردی مزاج با همسر خود  همبستر نشده و انجام برخی اشکال جنسی را هم که در شرق و غرب معمول است کار فاحشه ها میداند و عملا با تند خویی و تندگویی مردش را به تنفر از خودش کشانیده است در حالیکه اگر چه من مدتها بود بی رابطه جنسی بودم اما از تجربه جنسی رستم در مهارت در برقراری رابطه با زنی با ۲۶ سال تفاوت سنی  فهمیدم حقا او در این مورد هم استاد بی نطیری است و وقتی از او پرسیدم با همسرش هم این رابطه را داشته توضییح داد که همسرش اساسا  نمی فهمدکه سکس بخشی از زندگی افراد است و عمدتا در فکر اداو اطوار وولخرجی از کیسه خلیفه است  . الان مدت ۴ سال است که رخش دیوانه وار عاشق و شیدای رستم است  اگر چه چندین بار رستم کوشش کرده این رابطه را به خاطر حیثیت اجتماعی و ترس از افشا قطع کند ولی رخش  به رستم یاداور شده  حتی حاضرست فقط گوشه ای از زندگی او باشم ولی ترکم نکند. ممکنست برخی از خوانندگان این عمل رخش  را خودخواهی و یا تمامیت خواهی زنانه و حتی زنهای سنتی مرا هرزه بنامند اما همین فمنیست هائی که این عمل را هرزگی می نامند فراموش می کنند شاعر معروف کشور فروغ فرخزاد تا دم مرگ معشوقه ابراهیم گلستان بود و برخی اشعارش را در وصف عشق بازی با گلستان سروده و یا هانا آرنت فیلسوف مشهور جهانی دل در گروه استادش هایدگر که متاهل بود داده بود و رابطه عشقی جنون وار با وی داشت اما چون آن ها مشهور و سرآمد شده اند، این موضوع اساسا مورد تعرض جامعه زنان قرار نمی گیرد اما چنانچه یک زن عادی چون رخش عاشق استادش و مرهون محبت های او شود فریاد یا مصیبت  و اشداکفرا بلند می شود .  !مگر ما زنان نمی دانیم که  ۶۰ تا ۶۵ درصد زنان در موقع سکس به ارگاسم  نمی رسند چون مردشان یا خود زن فاقد تجربه یا کوشش لازم هستند که بتوانند این نقطه تعادل را درسکس بیابند.در حالیکه زنی چون رخش که تربیت شده یک خانواده سنتی وفاقد تجربه سکسی در دوره جوانی بوده صرفا با مطالعه و شناخت روان سکسی مردزندگیم توانسته ام چنان رابطه سکسی – عشقی برای دونفرمان بوجود بیاورم که من به عنوان یک زن هیچ شبی را بدون ارضا و رضایت کامل سکسی – روانی با رستم به سر نبرده ام و او هم چنان لذت می برد که من بعنوان یک زن  در قلب ،چشم ، هوش و لحظه هایش فرو رفته ام، تنها  نگرانی ما پنهان بودن این رابطه است که من با کمال میل حاضرم همسر دوم یا زن صیغه ای او هم باشم و به خانوده ام هم رسما بگویم ولی او حاضر به چنین کاری نیست اگر چه سعی کرده همچون یک همسر با من رفتار کند. او تواست به رویاهای تحصیلی ، اعتبار حرفه ای و ارتقای شخصیت زنانه و مستقل من روح ببخشدکه خود این موضوع هزاران بار از رابطه سکسی برایم لذت بخش تر بوده است .او مردی است که حتی به لباس زیر من هم توجه دارد و ظاهرا همین رفتاررا با همسر قانونیش داشته اما همسرش به این نکات توجه نداشته که وقتی برای مردی تا لباس زیر زنش اهمیت دارد باید اورا تاج سر کرد  ما شهرستانی ها وقتی از مردمان  خیلی خوش مان می اید و می خواهیم محبت خودمان را به او ابراز کنیم چون رفتار سوسولی زنان خارج رفته را بلد نیستیم اورا « آقامون» خطاب می کنیم. کلمه ای که وقتی می گویم او آن چنان لذت می برد که چشمانم را می بوسد . اما خانم های فمنیست مدعی هستند لفظ « آقامون» یعنی برتری مرد و از بکاربردن آن اکراه دارند در حالیکه من زن  اهل مطالعه ، تحصیل کرده ، زیبا رو اتفاقا قصدم از گفتن این کلمه درست انتقال این نفهوم است که به رستم به فهمانم او صاحب رخش است . وقتی او همه تن ، بدن و روح و روان من راتصاحب می کند بگذار بداند که صاحب رخش است همانطوریکه رستم هم تک سوار رخش است و رخش کاری کرده که با وجودیکه دورو بر رستم زن زیاد است فقط به فکر رخش است و بس . من را خوش خیال فرض نکنید حواسم به همه حرکاتش است و از وجنات وبوی تن و بدنش همه احساسش را درک میکنم.  جالب اینجاست که ما با هم زندگی نمی کنیم و در دوشهر مختلف هستیم و هراز گاهی همدیکررا مخفیانه می بینیم. اما اجازه بدهید بدون رودر واسی حرف هایمان را بزنیم. آمار نشان میدهد که در جهان حدود چهل درصد مردان متاهل داری معشوقه یا دوست دختر هستند؟  ایا خانم ها از خود سئوال کرده اند طرف مقابل این مردان چه کسانی هستند؟ ایا معشوقه ای این مردان نمی دانند انها متاهل هستند و با این وجود انها را دوست دارند وتاسف بارتر اینکه همین معشوقه ها وقتی هم به خلوت میروند شعار  فمنیست ها و تک همسری سر می دهند! 

خیلی از زنان فکر میکنن که مردان فقط میخواهند که نیازها فیزیکی و غریزی شان  برآورده بشه و دیگه به هیچ چیز دیگه‌ای نیاز ندارن. متاسفانه این باور اشتباه، خیلی رایج است و جنبش فمنیستی هم بدان دامن زده تو گوئی مردان حیواناتی هستند که فقط می خواهند سوار ماده ها شوند .اما واقعیت چه می گوید . مردان و رامثال رستم من در رابطه هدفمند و سالم،  به غیر از نیازهای جنسی که لازمه موفقیت در زندگی دوطرف است ، نیازهای دیگه‌ای هم دارن که باید برآورده بشه. در این جا میخواهم برایتان توضییح بدهم  که مردان در رابطه‌شون با زن و همسر چه می خواهند.

اول احترام! احترام برای مردان از عشق هم واجب‌تراست. احترام گذاشتن یعنی اینکه، شما باید به شغل‌شون، هدف‌ها و آرزوهاشون، سبک زندگی‌شون، خانواده و خودشون احترام بگذارید. درواقع مردان دوست دارن همان طوریکه  هستند، دوست‌شون داشته باشین و نخواین تغییرشون بدین. قصد تغییر دادن و مقایسه کردنش با مردان دیگه، کار اشتباهیه و اگر زیاد تکرار بشه، میتونه رابطه رو خراب کنه. مخصوصا در جمع، مردان ازتون انتظار دارن که باهاشون خیلی محترمانه رفتار کنین تا شان و مقام‌شون در جمع حفظ بشه.جالب اینکه این استاد می گفت علیرغم شهرت و اعتبار و محبوبیت همسرش اصلا نمیداند او چیکار می کند و حتی یکبار هم نیامده سخنرانی های او را که در باره مسائل رشته همسرش هم بشنود ولی اگر به شنود که سایر زنان از سخنرانی همسرش تعریف می کنند ، اشفته می شود و معتقداست آنها مشکل دارند.در حالیکه در غرب مشاهده می کنید که زنانهمیشه در مسابقات ورزشی ، سمینارهای اجتماعی و سخنرانی ها بغل مردشان نشسته اند و با سایرین اورا تشویق می کنند . اگر شما تواستید چهارتا  نمونه این جوری «جز در مورد سلبریتی های کاریکاتوری پیدا کنید »، من را هم خبر کنید. طرف حتی نمی داند شوهرش کدام دانشگاه تدریس می کند، نمی داند جایگاه علمی – حرفه ی شوهرش کجاست و با وجودی که صدها مرد بخت برگشته ایرانی را می شناسم که یک یا جند آپارتمان ، خانه و یا اتومبیل  به نام  همسرانشان کرده اند ولی همین زنان مرتب می گویند مردان ایرانی حقوق زنان را برسمیت نمی شناسند و تمجید مردان خارجی ورد زبانشان است . باید به این خانم ها یادآور شد بسم اله!  بفرمائید بروید همسر خارجی ها به شوید و از این اداو اطوارهای زن ایرانی و خواهر و مادر شوهر بازی دربیاورید اگر آنها هم با یک اردنگی بیرونتان نکردند ! روی رخش سیاه؟! بنطر من امثال رستم که در مردان ایرانی هم وجوددارند هم قابل احترام و هم شایسته و سزاوار همه گونه سرویس زنانه هستند . تا کور شد هر آنکه نتواند دید؟

دوم قدردانی ، مردان دوست دارن که شریک عاطفی‌شون قدردان زحماتش باشه. اگر از عشق‌تون متشکر باشین و ازش برای کوچک‌ترین کارهایی که براتون انجام میده، قدردانی کنین، رابطه خیلی خوبی باهاش خواهید داشت. مردان دوست دارن که عشق‌شون، ازشون انتظارات واقع‌بینانه داشته باشه تا بتونن با عمل کردن به انتظارات و خواسته‌های عشق‌شون، قهرمان زندگیش بشن. قهرمان و قدرتمند بودن، یکی از خصوصیاتی است  که مردان ن دوست دارن در رابطه‌شون داشته باشن. پس به جز ابراز علاقه، از شریک عاطفی‌تون قدردانی کنین و بگین که به وجودش افتخار میکنین! این بهش احساس قدرت میده رستم به رخش گفته که صدها برابررخش برای همسرش تهمینه بهر مناسبتی گل ، کادو و طلا و .. خریداری کرده اما امان از یک تشکر . در حالیکه زن غربی برای دریافت یک شاخه گل ، شب چنان سرویسی به مردش می دهد که هیچگاه فراموش نخواهدکرد. کاری که رخش هم در این مدت بارها به منطور سپاس از رستم انجام دادم چون رخش عاشق و دیوانه گل است و رستم همیشه با یک دسته گل کوچک ولی زیبا به دیدن رخش می رود؟  . منهم همه گل هایش را تا نوبت بعدی برایش خشک میکنم و جائی قرار میدهم تا ببیند و بفهمد که برای یادگاری هایش نیز احترام قائلم. ممکنست بگوئید چون رخش و رستم با هم زندگی نمی کنند این مسائل برایشان مهم است ؟ امامن اگر زن قانونی اش هم بودم چون دوستش دارم همین جوری رفتار میکردم . مگر ما زنان جه میخواهیم : احترام ، برق نگاه توجه مرد ، و از همه مهمتر اینکه حواسش بما خانواده ما باشد . رفتار من باعث شده رستم چنان شیفته در کنارم بودن باشد  که در سن ۶۲ سالگی بارها تا صبح بدفعات سکس داشته ایم و سیر نشده ایم .

سوم مردان نیاز به دوست داشته شدن دارند! مردان هم مثل زنان دوست دارن که شریک عاطفی‌شون، عاشق‌شون باشه و بهشون اهمیت بده! مردان دوست دارن که زنان   تفاوت‌ مردانشان را با خودشون ، در نظر بگیرین و با وجود تفاوت‌ها هم دوست‌شون داشته باشین. برای همین، آگاهی از تفاوت‌ها بین زن و مرد، خیلی مهمه چون بهتون یاد میده که چطور باید با مردان در شرایط مختلف رفتار کنین تا مشکلات کمتری در رابطه‌تون به وجود بیاد.رخش علاوه بر اینکه رستم را چون استاد خودش میداند، به او احترام ویژه داشته قلبا هم بخاطر شخصیت ویژه او خیلی دوستش دارد چون  رستم مردیست که با نگاه در چشم رخش و یا حتی لمس تنش می فهمد که رخش جه جیزی نیازدارد. او با یک نظر  سریع کمبودهای زندگیم رامرتفع کند. این رستم من با دست کشیدن بر تن و بدنم احساسات من را درک می کند .بعضی موقع با وجودی که ما دور از هم زندی می کنیم به مجردددیدن از نگاهم چیزهائی را می پرسه که من شاخ در میارم که خدا این همه ذکاوت جنسی و روانی را چطوردر یک نفر جمع کرده و یا بعد از مدتها که به دیدنم می آید هدیه ای را می آورد که مثلا یک هفته قبلش آرزو می کردم . هنر جادوئی دستان و انگشتانش با تن و بدن من بهترین ریتم موسیقی زندگی را برایم بارمغان می آورد.

چهارم اینکه مردان نیازمند فضای امن هستند ! مردان از دوران کودکی، اینطوری تربیت میشن که نباید نگرانی‌ها، ترس‌ها و ضعف‌هایشان را نشان بدهند چون اینطوری غرورشون میشکنه و قدرت‌شون کم میشه، پس همیشه باید قوی باشن یا تظاهر به قوی بودن بکنن، حتی اگر خیلی خسته و فرسوده باشن! پس اگر بتونین به عنوان شریک عاطفی، فضای امنی رو براش ایجاد کنین تا اون بتونه باهاتون درد و دل کنه و نگرانی‌هاشو باهاتون در میان بذاره، عشقش نسبت به شما صد برابر میشه. فضای امن، یعنی قضاوتش نکنین، عصبانی نشین، احساساتش رو مسخره نکنین و… فقط بهش گوش بدین و ازش حمایت کنین.

پنجم مردان دوست دارند همسرشان یا معشوقه شان مراقبشان باشد ! مردان دوست دارن وقتی از سر کار خسته به خونه برمی‌گردن، ازشون استقبال گرمی بشه. اگر با هم ازدواج کردین، در خونه‌تون ازش استقبال گرمی بکنین، ازش پذیرایی کنین و اجازه بدین حدودا یک ساعت با خودش تنها باشه تا بتونه افکارش رو منظم کنه و بعد بهتون توجه کنه. اگر هم هنوز ازدواج نکردین، وقتی عشق‌تون بعد از رسیدن به خونه بهتون پیام میده، بهش خسته نباشید صمیمانه‌ای بگین و کاری بکنین که خستگیش دربره. اون قطعا قدردان، احترام و توجه‌تون میشه.من در تمام این مدتی که با رستم دوست هستم دقیقا وقتی میاددیدنم همین کارا میکنم وقتی میدونم خسته است یک ماساژ درست حسابی که از خودش یاد گرفتم بهش میدم واینقدر تو دست و پاش می لولم تا خودش بگه دست بردار.او کاری کرده که من تو سن  ۳۸ سالگی بفهمم  عید چیست ، جهارشنبه سوری چیست ، مسافرت چه جوری خوش بگذرانم .  البته که در این مدت بعضی موقع ها رستم پرخاشگری هم کرده که عمدتا نگرانی از فاش شدن این رابطه بنطر من ملکوتی است .

ششم ، مردان  به فاصله نیاز دارند ! مردان گاهی، برای منظم کردن افکارشون یا حل کردن مشکلات‌شون، نیاز به فاصله، سکوت و تنهایی دارن. این رفتار، نشونه کم اهمیت بودن یا دوست نداشتن شما یا خیانت کردن نیست. این رفتار، یک رفتار غریزی و طبیعی هست که در همه مردان دیده میشه. زمانی میتونین از این رفتارشون، برداشت بدی بکنین که انها دوست نداشته باشند شمارا درآغوش بگیرند و ببوسند . اگر بهش کمی فضا بدین، حتما قدردان شما میشه و کمتر در «غار تنهاییش» میماند وبه غار شما پناه می آورد؟!.

و اما اخرین مورد ؟! اگر میخواین مردتون را خوشحال کنین و همیشه براش جذاب باشین، اگر میخواین که چشمش جز شما، کس دیگه‌ای رو نبینه، علاوه بررعایت کردن نکاتی که گفته شد، زن باید همیشه  برای آقاش شیک ، تمیز وسکسی باشد . بگذارید یکبار برای همیشه با این شعار مسخره ای که اینروزها زنان از کار افتاده و پائسه راه انداختند مرزبندی کنیم که می گویند اگر مردان تن و بدن ما را بخواهند پس ماعروسک هستیم ؟! بلی و صد بار هم بلی خداوند زن را برای مردان و مردان را هم برای زنان افریده که یکی از مهمترین وجوه زندگی مشترک آنها براورد شدن نیازهای جنسی انهااست. سکس هم بمثابه بقه چیزها در روند تاریخ شکل و محتوا و ماهیت خودرا متکامل کرده و زن ومرد وظیفه دارند اطلاعات جنسی خودرا بالا ببرند تا در رابطه جنسی کم نیاورند. رخش با مطالعه شخصی  و با استفاده از تجربیات ذیقیمت رستم خوشبختانه توانسته دل مردی را بدست اورد که خیلی زنهای دیگر دنبالش بودند. رخش انواع و اقسام پوزیشن های سکس و لوندی رابطه سکسی را برای مردی که دوستش دارد بکار می برد و یادگرفته که در اتاق خواب چیز ممنوعه ای وجودندارد تا همه تابوهای خرافه را در هم شکندو مردش را «آقامون » خطاب کند.البته اگر شماها هم  اینکارها راکردید و مردتون تحت تاثیر قرار نگرفت یا الواط است یابفرستیدش روان پزشک .

نتیجه گیری:

اولا درمورد تفاوت سن جون برای خودم هم خیلی مهم بود که به ایرادات احتمالی خانواده و دوستانم در صورت علنی شدن این رابطه پاسخ دهم پس از مطالعه فهمیدم فارغ از اینکه سن فقط یک عدد است و دوست داشتن واقعی شرط تداوم رابطه زوجین «اعم از ازدواج رسمی یا زندگی خاکستری ، سفید و یا همان کامن لاو خارجی ها» است . ثانیا فرمول  محاسباتی حداکثر تفاوت سن عبارتست از سن مرد تقیسیم بر دو باضافه هفت . یعنی هر چه سن زن بالاتررود این تفاوت بیشتر می شود . بطوریکه برای یک دختر خانم ۲۲ ساله مرد سی ساله و  برای یک خانم ۳۸ ساله همین آقامون رستم ۶۲با تفاوت سن حداکثری  ۲۵و یا ۲۶ سال موردی ندارد.زیرا عملا برای زنی مطلقه علی رغم زیبائی نسبی با این سن در جامعه نکبت زده ایران شانس ازدواج کمتری وجوددارد،  زیرا دختران جوانی هستند که چه  در ایران و چه در خارج که بخاطر امنیت اقتصادی و پابرجائی تداوم زندگی حاصرند با افراد مسن ازدواج کنند. ثانیا با توجه به تمایل مردان ایرانی و یا خانوده هایشان برای بچه دار شدن زنان عملا در این سن این احتمال متصور نیست و از همه مهمتر زن  در آستانه چهل سالگی به بلوغ کامل میرسد و خواستار مردی است که بلوغ جنسی زن را بفهمد.

رخش معتقداست اگر زنانی هستند که قادر به حفظ شوهرانشان نیستند و شوهرانشان را در نمی کنند،  نمی توانند اگر زن مجردیگری قلب شوهرش را تسخیر و نیازهای شوهران انها پاسخ داد محکوم کنند. مطالعه تاریخ بشر دوران چند شوئی را هم اثبات کرده است و هیچکس هم متعرض آن دوران نشده است بخصوص که در شرایطی موضوع دوهمسری هم توچیه پذیر خواهد بود .کمااینکه درحال حاضر هم در همه جای جهان از اروپای شمالی فمینیسم تا امریکا و کانادا و ژاپن رابطه بیرون از رابطه رسمی به وفور وجوددارد  و هر رابطه ای دوطرف دارد مرد و زن . پش زنان حق محکوم کردن مردانی که قادر به حفظ آنان نیستند را ندارند.آرزوی من این بود ایکاش می توانستم دست اندر دست رستم در خیابان ها قدم بزنم و اورا به دوستان و همکلاسی های دانشگاهی ام « که بعصا تا کنون دوبار هم طلاق گرفته اند » و آنهائی که مرتب می گویند چرا شوهر نمی کنی و خانواده ام  نشان بدهم و بگویم مرد من این است ؟!

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)