خلاصه مقاله:
ایرانیان خارج از کشور نه تنها از جنبه ایدئولوژیک/اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی عمیقا تقسیم شده‌اند بلکه به شدت متاثر از سیاست وحشت آفرینی حکومتی تمامیت خواه در ایران هستند. این تعارض‌ها و تاثیرات به درجات مختلف در تمام نهادهای ایرانیان در مهاجرت قابل رویت است و در بسیاری از موارد این نهادها جانبدارانه عمل می‌کنند. از همین رو گاه برای پرهیز از جانبدارانه عمل کردن و تسهیل همکاری گسترده تر یا برای پنهان کردن گرایش سیاسی غالب، این نهادها فرا حزبی یا غیر حزبی اعلام می‌شوند. اما در عمل این روش نه تنها سبب ایجاد همکاری گسترده نشده بلکه بر بدگمانی‌ها افزوده است. در مورد کنگره ایرانیان کانادائی این رویکرد یکی از مهمترین علل بحران مداوم در این نهاد است و نیروهای متضاد سیاسی نه تنها تلاش کرده‌اند که این نهاد را در کنترل خود در آورند بلکه، به ویژه توسط همسویان با جمهوری اسلامی، به شکلی موثر مخالفان و منتقدان خود را حذف نموده‌اند. نویسنده تلاش کرده است نشان دهد که دمکراتیک ترین روش در نهادهائی که قصد دارند فراگیر باشند، به رسمیت شناختن این تقابل‌ها، تضادها و تاثیرات است. بدین منظور پیشنهاد می‌شود که ۱) انتخاب اعضای هیئت مدیره با رای مستقیم (۲۵% اعضا هیئت مدیره) و رای به گروه‌های شکل گرفته در میان اعضای کنگره (۷۵% اعضا هیئت مدیره) انجام گیرد و ۲) تنها آن تصمیماتی که مورد توافق حداقل ۷۵% اعضای هیئت مدیره است به عنوان سیاست کنگره اعلام و در دیگر موارد، وجود اختلاف نظر در میان اعضای کنگره رسما اعلام شود.

مقدمه:
کنگره ایرانیان کانادائی Iranian Canadian Congress (از این پس کنگره) از ابتدای تشکیل خود در ۲۰۰۷ با چالش‌های بسیاری دست به گریبان بوده است.(۱) با توجه به پیشینه بنیانگذاران این نهاد منطقی است تصور کنیم که تشکیل این نهاد کمابیش متاثر از تجربیات مشابه ایرانیان در دیگر کشورها و یا تجربیات ملیت‌های دیگر در کانادا بوده است.(۲) به دلیل آنکه بحث‌های اولیه بنیانگذاران کنگره در اختیار ما نیست، نمی‌دانیم که آنان چه انتقاداتی به نهادهای مشابه (از جمله نایاک در ایالات متحده) داشته و چه درس‌هائی گرفته‌اند؟ مثلا چه مکانیزمی اتخاذ شده است که این نهاد همانند نایاک در آمریکا به لابی‌گری برای جمهوری اسلامی متهم نشود؟ برداشت بنیانگذاران کنگره در مورد تاثیر دشمنی عمیق میان نیروهای سیاسی و مدنی مختلف در میان جامعه ایرانیان ساکن کانادا بر کنگره چه بوده؟ چه مکانیزم‌هائی را برای همزیستی و همکاری میان این نیروهای مخالف و متناقض در زیر نام کنگره پیش بینی کرده بودند؟(۳)
بنیانگذاران کنگره و مسئولان آن در سال‌های اولیه (تا ۲۰۱۲) عملا از مستقلین (که تعریفی دقیق از آن ارائه نشده است) و همسویان با جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده بود،(۴) از همین رو احتمالا از مشارکت همسویان با مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی استقبال نمی‌شده و به همین دلیل است که در جولای ۲۰۱۲، چند ماه پس از انتخاب پنج تن از مخالفان جمهوری اسلامی به عنوان عضو هیئت مدیره این نهاد، نیاز سلیمی، شعله خلیلی و مهرداد خلیلی به دلیل اختلافات سیاسی با اعضای جدیداً انتخاب شده از عضویت در آن استعفا می‌دهند؟(۵)
قابل توجه است که از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ عملا انتخاباتی برای تعیین اعضای هیئت مدیره کنگره انجام نمی شود و در انتخابات ۲۰۱۳ و به ویژه در انتخابات ۲۰۱۶، ۲۰۱۷، ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ تخلفات گسترده در انتخابات سالیانه این نهاد برای انتخاب اعضای هیئت مدیره انجام شده است. یعنی در حیات ۱۳ ساله کنگره تنها سه انتخابات نسبتا سالم (انتخابات ۲۰۱۲ و انتخابات ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵) برگزار شده است.
در هر حال سئوال مهم این است که آیا این نهاد قادر است که به رغم این بحران عمیق گام‌های مثبت (بیشتری؟) برای جامعه ایرانیان کانادا بردارد؟ یا تا تعیین تکلیف جمهوری اسلامی (تثبیت این رژیم و یا سرنگونی آن) در بر همین پاشنه خواهد چرخید و کنترل کنگره و نهادهای مدنی ایرانیان در مهاجرت بین همسویان با جمهوری اسلامی و مخالفان آن دست به دست خواهد شد و یا انشعابات مکرر در آن شکل خواهد گرفت؟ آیا سرنوشت این طرح نیز مانند بسیاری طرح‌های دیگر – مرگ زودرس – و یا تبدیل شدن به نهاد دست ‌آموز یکی از نیروهای سیاسی متضاد خواهد بود؟
من در این مقاله می خواهم پیشنهادی را در برابر فعالین کنگره ایرانیان کانادائی قرار دهم. اما پیش از طرح این پیشنهاد که در انتهای مقاله به شکل بسیار اجمالی خواهد آمد، لازم است که مبانی آنرا شرح دهم.
*********************

عملکرد و روابط نیروهای سیاسی در کنگره:
تعدادی از اعضای کنگره از جمله شهرام تابع محمدی نحوه برگزاری انتخابات در مجمع سالیانه این کنگره و صف آرائی نیروهای سیاسی-مدنی مختلف در ۱۳ سال گذشته در اداره این کنگره را بدین گونه دسته بندی کرده‌اند(۶):
۱- از ۲۰۰۷ تا اولین انتخابات این نهاد در ۲۰۱۲ کنگره منفعل ولی در همان حال مورد “توجه همسویان جمهوری اسلامی و بی توجهی مخالفین جمهوری اسلامی” است. در این دوران انفعال سخنی از اختلاف در بین اعضای کنگره شنیده نمی‌شود. در حالی که وقایع بسیار مهمی در ایران به وقوع پیوسته است: مهمترین آنها سرکوب خشن جنبش سبز در ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ که ایرانیان را در سرتاسر جهان به حرکت در آورد و تحریم‌های سنگین سازمان ملل متحد و کشورهای غربی بر علیه جمهوری اسلامی ایران است. آیا در این دوره اعضای کنگره که متشکل از همسویان با جمهوری اسلامی و مستقلین است از یک سیاست واحد در این موارد حمایت می‌کردند؟ یا کنگره در عمل وجود خارجی نداشته و بحثی در این موارد در بین اعضای کنگره و هیئت مدیره آن انجام نشده است؟ مثلا آیا کنگره تظاهراتی را در دفاع از مردم معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در جون ۲۰۰۹ و اعتراض به سرکوب خشن آن سامان داده و یا فعالانه در سامان دادن چنین اعتراضاتی شرکت کرده بودند؟
انتخابات کنگره در ۲۰۱۲ کمابیش سالم برگزار می‌شود و تنها مسئله مهم این است که همسویان با مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی به شکلی سازمان یافته به عضویت کنگره درآمده و پنج کاندید خود را به هیئت مدیره می‌فرستند. آن دسته از اعضای هیئت مدیره که از سال‌های قبل باقی مانده‌اند پس از چند ماهی به دلیل اختلافات سیاسی از عضویت در کنگره استعفا داده و نهادی موازی را تشکیل می دهند.(۷)
۲- از آوریل ۲۰۱۲ تا می ۲۰۱۵ همسویان با مخالفین جمهوری اسلامی کنترل کنگره را در دست دارند. در این چند سال کنگره بسیار فعال و سیاست‌هایش در خطوط کلی همسو با مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی است. فرخ زندی، کاوه شهروز و رضا بنائی حضوری فعال و موثر در فعالیت‌های کنگره دارند.
این کنترل سبب می‌شود که کمپینی با عنوان “من هم یک ایرانی-کانادائی هستم!” به پیشنهاد بیژن احمدی و با حمایت مستقلین (شهرام تابع محمدی معتدل‌ها و یا کنشگران جامعه ایرانی-کانادائی را مترادف با مستقلین قرار داده است) و همسویان جمهوری اسلامی (از جمله بیژن احمدی)، که به قول تابع محمدی در ابتدا چهره خود را پنهان کرده بودند و واقعیت خود را بروز نمی‌دادند، برای خلع ید از همسویان با مخالفین و منتقدان جمهوری اسلامی به وجود آید.(۸)
انتخابات سالانه کنگره در سال ۲۰۱۳ با انتقادات زیادی همراه بوده،(۹) اما انتخابات برگزار شده توسط همسویان با مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی در ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ کمابیش سالم است، تنها نکته برجسته آن است که به سبب کمپین “من هم یک ایرانی-کانادائی هستم!” تعداد قابل توجهی از حامیان مستقلین و همسویان جمهوری اسلامی در ماه‌های نزدیک به انتخابات ۲۰۱۵ به شکلی سازمان یافته در کنگره عضو شده و منتخبان خود را به هیئت مدیره می‌فرستند. هدف در دست گرفتن مجدد کنترل کنگره است که به گمان اینها از مسیر خود منحرف شده است.
۳- می ۲۰۱۵ تا می ۲۰۱۶ سال دگردیسی در کنگره است. در این سال هر چند مستقلین در هیئت مدیره حضور دارند اما همسویان با جمهوری اسلامی حضور فعالتری در هیئت مدیره کنگره دارند و تلاش می‌کنند که کنترل کامل کنگره را به دست گیرند.(۱۰) این هدف در انتخابات ۲۰۱۶ تحقق می‌یابد و هیئت مدیره که تحت نفوذ همسویان با جمهوری اسلامی است انتخابات را چنان سازماندهی و مهندسی می‌کند که نه تنها امکان راه یابی همسویان با مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد، بلکه مستقلین از هیئت مدیره حذف و یا حضور آنان بی اثر شود.
۴- از سال ۲۰۱۶ تا کنون همسویان با جمهوری اسلامی با انجام تخلفاتی، گاه چشمگیر، در انتخابات سالانه کنگره برای انتخاب اعضای هیئت مدیره کنترل کامل هیئت مدیره را در دست می‌گیرند.(۱۱) در این دوره کنگره بسیار فعال است و در برخی موارد موفق می‌شود که بسیجی مناسب در بین ایرانیان سازمان دهد.(۱۲) به گمان بسیاری از منتقدان، در این دوره این نهاد عملا به نهادی شبیه نایاک در آمریکا، یعنی به لابی غیر رسمی جمهوری اسلامی در کانادا تبدیل می‌شود.(۱۳) در این دوره است که بخشی از محذوفین از هیئت مدیره کنگره نهادی را با عنوان “شورای ایرانیان کانادائی” که ظاهرا همسو با مخالفان جمهوری اسلامی می‌باشد، تشکیل می‌دهند.(۱۴)
۵- در سال ۲۰۱۹ با شکایت چهار نفر بر علیه اعضای هیئت مدیره همسو با جمهوری اسلامی، دادگاهی در استان اونتاریو هیئت مدیره را از برگزاری انتخابات منع و برای برگزاری انتخابات سالم، آنرا به تاخیر انداخته و نظارت بر برگزاری این انتخابات را به یک وکیل غیر ایرانی محول کرده است. به گفته شهرام تابع محمدی، نیروهای همسو با جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند که در شهرهای دیگر کانادا که از سیاست‌های هیئت مدیره همسو با جمهوری اسلامی بی‌خبر هستند عضوگیری کرده و بدین وسیله عملا تداوم کنترل خود بر کنگره را ادامه دهند.(۱۵)
به نظر می‌رسد، از نظر بنیانگذاران این نهاد، کنگره با سیاست‌های یکجانبه گرایانه دو گرایش سیاسی رادیکال یعنی همسویان با جمهوری اسلامی و همسویان با مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی که هر کدام برای مدتی کنترل این نهاد را در اختیار داشته‌اند با مشکل جدی روبرو و گویا از اهداف خود دور شده است.(۱۶)
روشن نیست که چرا بنیانگذاران این نهاد انتظار دارند که کنگره به اهدافی که توسط تعداد اندکی از فعالین خوشنام (طبیعی است که این صفت بحث برانگیز بوده و تا حدود زیادی به گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک افراد بستگی دارد. مثلا فرخ زندی، رضا بنائی، کاوه شهروز، نیاز سلیمی، بیژن احمدی و سوده قاسمی-مسئولان این نهاد در زمان‌های مختلف- از دید برخی بسیار خوشنام و از دید برخی دیگر بسیار بدنام هستند) ایرانی ساکن کانادا تدوین شده است پایبند باقی بماند؟ به لحاظ منطقی اهداف یک نهاد سیاسی و مدنی، به ویژه وقتی که ادعای فراگیر بودن آن وجود دارد، می‌تواند با تغییر ترکیب و یا نظرات اعضای آن تغییر کند. لازم است یادآوری شود که اساسنامه موجود چنان است که امکان حذف نظرات متفاوت و یا مخالف نظر اکثریت وجود دارد. از همین رو با دست به دست شدن کنترل هیئت مدیره در بین نیروهای سیاسی متضاد و مخالف این تغییرات می‌تواند بسیار گسترده باشد.
***********************

نگاهی اجمالی به رفتار سیاسی و مدنی بدنه جامعه ایرانیان در مهاجرت
بسیاری شواهد موید آن است که جوامع ایرانیان در داخل و خارج از کشور از نظر ایدئولوژیک/اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به شدت تقسیم شده است و شکاف‌های عمیقی اجزای مختلف آنرا از هم جدا کرده و یا در برابر هم قرار داده است. از یک سو رژیمی استبدادی و تمامیت خواه با دست‌ اندرکاران، هواداران و کسانی که از آن سود می‌برند قرار دارد که برای بیش از چهل سال و با استفاده از همه ابزارها همه منتقدان و مخالفان خود را به شکلی خشونت آمیز و با “خدعه و نیرنگ” از صحنه جامعه حذف کرده و روشنفکران، متخصصان، سرمایه‌داران، روزنامه نگاران، روحانیون، هنرمندان و فرهنگی کاران(۱۷) و البته “فرنگی کاران” (اصطلاحی حکومتی برای کسانی که برای ترور مخالفان حکومت به خارج از کشور- فرنگ- اعزام می‌شوند، البته می‌توان این معنی را به خبرچینان و جاسوسان جمهوری اسلامی در خارج از کشور هم بسط داد) خود را تربیت و به اقصا نقاط جهان، از جمله کانادا، صادر کرده است و یا با روش‌های مختلف، از جمله تهدید و تطمیع، افرادی را به خود وابسته و پیوسته کرده است.
همسویان با جمهوری اسلامی نفوذ خود در جامعه ایرانیان مهاجر را نه تنها مدیون حمایت کسانی که مستقیما حامی جمهوری اسلامی بوده و یا از وجود آن سود برده و می‌برند هستند، بلکه آگاهانه یا ناآگاهانه از وجود سیاست وحشت افکنی یک حکومت استبدادی و تمامیت خواه و بسیار خشن و سرکوبگر که به شکل موثری به خارج از کشور گسترش یافته است به نفع خود بهره برداری می‌کنند.
برخلاف اکثریت مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی که به شکل تبعید در کانادا زندگی می کنند، بدنه اصلی جامعه ایرانیان ساکن کانادا مرتبا به ایران سفر می‌کنند. اغلب قریب به اتفاق ایرانیان پس از حدود چهل سال زندگی در زیر سلطه یک حکومت استبدادی و تمامیت‌خواه حتی پس از مهاجرت به خارج از کشور گمان می‌کنند که حتی در کانادا هم “دیوار موش دارد و موش گوش” و لازم است در مورد رفتار مدنی و سیاسی خود به شدت محتاط باشند تا در هنگام بازگشت به ایران و برای خانواده آنان در ایران مشکلی پیش نیاید.
علاوه بر آن بخش مهمی از ایرانیان ساکن کانادا منافع اقتصادی در ایران دارند، بسیاری از آنان با این گمان که ممکن است به ایران بازگردند و یا برای بهره‌ مندی از حقوق بازنشستگی “حقوق بگیر” باقی می‌مانند و سپس از حقوق بازنشستگی برخوردار می‌شوند. این حقوق حتی با کاهش ارزش ریال هم به کار می‌آید و هزینه سفر بخشی از ایرانیان به سرزمین مادری را تامین می‌کند. برخی دیگر تجارت خود در ایران را حفظ کرده اند که محل درآمد آنان است. حتی تعدادی هنوز از عنوان خود در ایران استفاده می‌کنند و مثلا هنوز مهر مهندسی آنان در ایران در زیر طراحی‌ها قرار می‌گیرد و از این بابت پولی دریافت می‌کنند. حیرت آور است که تعدادی از ایرانیان کانادائی یارانه دریافت می‌کنند. برخی از دانشجویان با بورس دولتی در کانادا هستند. به گمان من نشانه‌های جدی موید آن است که جمهوری اسلامی ایران، به رغم هزینه‌بر بودن، با چشم بستن بر این اقدامات ایرانیان مهاجر که بیشتر آنان غیر قانونی هستند، تلاش می‌کند که بخشی مهمی از جامعه ایرانیان در خارج از کشور را محتاط و “نمک گیر” نگاه دارد.
هر چند لازم است متذکر شوم که با تغییر فضای سیاسی در ایران و تغییر توازن قوا به نفع مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی بر تعداد ایرانیانی که حاضر به پذیرش ریسک مخالفت با جمهوری اسلامی هستند افزوده خواهد شد (این تغییر الزاما به نفع مخالفان و منتقدان قدیمی جمهوری اسلامی مانند سازمان مجاهدین خلق ایران/شورای ملی مقاومت، جریانات سنتی چپ و سلطنت طلبان نخواهد بود).
در سوی دیگر مخالفان، منتقدان و گروه‌های اجتماعی که در چهل و یک سال گذشته بی‌رحمانه سرکوب شده‌اند مانند روشنفکران مخالف و منتقد حکومت، احزاب سیاسی مخالف و منتقد حکومت، پیروان ادیان غیرقانونی، دین ناباوران و دگر اندیشان، جوانانی که در جستجوی شادی هستند، کسانی که فعالانه در جهت احقاق حقوق زنان، کارگران و دانشجویان تلاش می کنند، دگرباشان جنسی، اقلیت‌های قومی و زبانی، فعالین جنبش دادخواهی و بسیاری گروه‌های دیگر قرار دارند. در داخل کشور جامعه مدنی از جمله نیروهای منتقد و مخالف جمهوری اسلامی و اقلیت‌های مختلف هر چند با جسارتی مثال زدنی سعی در دفاع از حقوق خود و محدود کردن اقتدار جمهوری اسلامی و اجبار آن به انجام تعهدات بین‌المللی داشته‌اند، اما متاسفانه با همه خسارت‌های هنگفتی که تقبل کرده‌اند و به رغم برخی موفقیت‌ها تا کنون از توان لازم برای تحقق و به رسمیت شناخته شدن حقوق خود از جانب حکومت و یا تغییر دادن جمهوری اسلامی برخوردار نبوده‌اند. هرگونه تلاش برای شکل دادن نوعی از سازمان سیاسی و مدنی بیرون از دایره قدرت با خشونت سرکوب شده است.
اما در خارج از کشور، به رغم وجود سایه سیاست وحشت پراکنی جمهوری اسلامی، امکان فعالیت آزادانه‌تر مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی وجود داشته و دارد. امکان آنکه این نیروها سازمان پیدا کرده و به شکلی موثر از حقوق خود در کشور میزبان از جمله تاثیر گذاری بر سیاست‌های این کشورها در قبال جمهوری اسلامی دخالت کنند وجود دارد. اما در میان نیروهای مخالف و منتقد جمهوری اسلامی، به ویژه آن دسته از نیروهای سیاسی و مدنی که در چهل و یک سال گذشته بی‌رحمانه سرکوب شده‌اند، امکان تحمل و همزیستی با نیروهای غیر هم نظر با خود و به تبع اولی با کسانی که به همسوئی با و حمایت از جمهوری اسلامی متهم شده‌اند به حداقل خود کاهش یافته است (نباید این نکته ناگفته گذاشته شود که برخی از این نیروها، از جمله سازمان مجاهدین خلق ایران، بی هیچ ملاحظه‌ای تمام منتقدان خود، از جمله تمام کسانی که از آن جدا شده‌اند را عامل جمهوری اسلامی می‌داند). این نیروها در فعالیت‌های مدنی و سیاسی ایرانیان در خارج از کشور فعال هستند و سیاست‌هائی را دنبال می‌کنند که متفاوت و در بسیاری از موارد متضاد سیاست‌های نیروهای حامی و یا همسو با جمهوری اسلامی است. از همین رو تلاش می‌کنند که نیروهای همسو با جمهوری اسلامی را محدود و در برخی موارد با توسل به روش‌های غیر دمکراتیک، حذف نمایند.
نیروی سوم که به استعاره مستقلین نامیده شده‌اند، رفتار روشنی ندارند و تعریف روشنی نیز از آنان ارائه نشده است. این افراد در این فضای خصمانه و قطبی شده، گاه با این قطب و گاه با قطب دیگر همراه بوده‌اند. از جمله در کنگره ایرانیان مستقلین برای سالیان طولانی (۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴-۲۰۱۶) به شکلی رسمی و یا غیر رسمی با نیروهای همسو با جمهوری اسلامی همراه بوده‌اند(۱۸) و در حال حاضر تلاش می‌کنند با بخشی از نیروهای مخالف و منتقد حکومت بر علیه حامیان و همسویان با جمهوری اسلامی متحد شوند تا کنترل کنگره را از دست همسویان با جمهوری اسلامی خارج کنند.(۱۹)
به هر حال در میان ایرانیان مهاجر این جریانات ایدئولوژیک/اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی متفاوت و متضاد که در بسیاری از موارد حتی دارای همپوشانی هستند (در تجارت، در محیط کار و یا در روابط خانوادگی و دوستی این مرزها گاه در هم می‌ریزد) قابل رویت هستند. از همین رو قابل قبول نیست که وجود این گرایش‌های متفاوت و متضاد انکار و حذف شوند. در نهادهائی که خود را نهادهای فراگیر می‌نامند لازم است وجود و حضور همه این گرایش‌های متفاوت و متضاد به رسمیت شناخته شده و شرایطی فراهم گردد که حذف “دیگران” ناممکن باشد.
*********************

نهاد غیر حزبی یا فرا حزبی در جامعه ایرانیان مهاجر به چه معنی است؟
بدون بررسی تاریخی مسئله احزاب سیاسی در ایران، شواهد موجود موید آن است که در دهه اول حاکمیت جمهوری اسلامی همه احزاب مخالف و منتقد حکومت ممنوعه اعلام و بیرحمانه سرکوب شدند؛ صدها هزار تن از اعضای این احزاب مورد تعقیب قرار گرفته، “پاکسازی”، زندانی و یا اعدام شده و یا راه تبعید در پیش گرفتند. این سیاست در مورد احزاب منتقد و مخالف حکومت تا امروز ادامه داشته است. برخی از باشگاه‌های نخبگان حکومتی (از جمله حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) نیز عملا منحل شدند تا به گمان آیت‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی، تنها یک حزب وجود داشته باشد و آنهم حزب الله. احزاب حکومتی هم که در دهه هفتاد و پس از آن تاسیس شدند (مثلا حزب کارگزاران سازندگی یا جبهه مشارکت اسلامی) در حد باشگاه نخبگان جناح‌های حکومتی باقی ماندند. از همین رو در چهل و یک‌ سال گذشته ایرانیان نه تنها تجربه فعالیت حزبی، جز به شکلی محدود در سه سال اول انقلاب، نداشته بلکه تنها حضور توده ‌وار، فرا حزبی و غیر حزبی آنان زمانی که از نظر حکومت لازم در نظر گرفته شده است (۲۲ بهمن، روز جهانی قدس، انتخابات و غیره) مجاز و تشویق ‌شده است و بسیج و سازماندهی توده‌ها عمدتا از طریق نهادهای حکومتی مانند بسیج، مساجد و یا باشگاه‌های نخبگان حکومتی انجام شده‌ است.
از همان آغاز مهاجرت ایرانیان در دهه اول پس از انقلاب ۵۷ بخشی از ایرانیان تبعیدی احزاب منتقد و مخالف حکومت را در خارج از کشور سازمان داده و به فعالیت بر ضد حکومت پرداختند. اما این احزاب در میان ایرانیانی که در موج‌های مهاجرت بعدی (دهه هشتاد و نود شمسی) به خارج از کشور کوچ کردند محبوبیت زیادی نداشتند. این عدم محبوبیت دلایل متعددی داشته است، از جمله می‌توان به موارد زیر که به نظر نگارنده از اهمیت بیشتری برخوردار است اشاره کرد: ۱- روایت جمهوری اسلامی از حوادث دهه اول انقلاب در داخل از کشور با چالشی جدی روبرو نبوده است و بیشتر ایرانیان لااقل در ظاهر با آن موافق بوده‌اند؛ ۲- به دلیل سیاست‌های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی و صدور آن به خارج از کشور نزدیکی به این احزاب ریسک بالائی داشته است؛ ۳- گرایشات سیاسی اصلاح طلبانه در میان برخی فعالین جوان که به تازگی مهاجرت کرده بودند به وضوح قابل مشاهده بوده و این عده لااقل در آغاز یک همسوئی مشخص با یکی از جناح‌های حکومتی داشته‌اند و ۴- برخی سیاست‌های نادرست این احزاب ( از جمله همکاری مجاهدین خلق با دولت عراق در زمان جنگ ایران و عراق و نقض حقوق اعضای این سازمان در کمپ‌های آن در عراق و احتمالا در آلبانی) سبب بیزاری بخش مهمی از ایرانیان شده است.
از همین روست که احزاب مخالف حکومت و یا حتی اعضائی که از آنها جدا شده‌اند گاه برای خنثی کردن سیاست‌های سرکوبگرانه حکومت و یا کم اثر کردن عدم محبوبیت این احزاب در میان بخش مهمی از جامعه ایرانیان در مهاجرت به ساختن نهادهائی که در ظاهر غیر حزبی و یا فرا حزبی است دست زده‌اند.
در همین حال فعالیت علنی باشگاه‌های نخبگان دولتی (احزاب دولتی) در خارج از کشور با مشکلات عدیده روبرو بوده است. من از وجود نمایندگی‌های رسمی مثلا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت اسلامی و هیئت‌های موتلفه در خارج از کشور اطلاعی نداشته و ندارم. از همین رو بر خلاف بسیاری از فعالیت‌های منتقدان و مخالفین جمهوری اسلامی، فعالیت نیروهای حکومتی در خارج از کشور ظاهرا به فعالیت‌های غیر حزبی و یا فرا حزبی محدود بوده است و یا نهادهائی که خود را غیر حزبی یا فرا حزبی معرفی می‌کنند محل مناسبی برای فعالیت حامیان و همسویان با جمهوری اسلامی بوده و هستند.
علاوه بر آن نهادهای ایرانی با جریانات سیاسی و مدنی در کشور میزبان رابطه برقرار می‌کنند. مثلا دیده شده است که حامیان و همسویان جمهوری اسلامی در برخی موارد با نیرو‌های چپگرا در کشورهای غربی همراه شده‌اند. مثلا مدیریت حال حاضر کنگره در برخی اقدامات نیروهای مخالف جنگ در کانادا که بسیاری از فعالین آن چپگرا و رادیکال هستند مشارکت می‌کند. نکته جالب توجه آن است که همزمان با این همراهی نیروهای چپگرا، رادیکال و صلح طلب مستقل در ایران به شدت از طرف حکومت سرکوب می‌شوند. از سوی دیگر شاهد هستیم که برخی نیروهای چپگرا و رادیکال ایرانی، به عنوان نمونه سازمان مجاهدین خلق ایران، در مهاجرت، در برخی از اقدامات جریان‌های راست گرا در غرب، که بسیاری از آنان مخالف جمهوری اسلامی هستند، همراه شده‌اند.
معمولا در چنین جامعه به شدت تقسیم شده، قطبی و فاقد تجربه فعالیت حزبی، نهادهای مدنی و سیاسی که ادعای فراحزبی/غیرحزبی می‌کنند به یکی از این قطب‌های ایدئولوژیک/اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی وابسته بوده و یا نزدیک می‌شوند. از همین روست که به گمان من آرزوی نیک بنیانگذاران کنگره ایرانیان کانادائی برای تاسیس نهادی فرا حزبی یا غیر حزبی غیر واقع بینانه، غیر عملی و با شکست روبرو شده است.
*********************

آیا امکان اتحاد عمل در میان جامعه ایرانیان کانادائی در مجموع و اعضای کنگره بطور خاص وجود دارد؟
قبل از هر چیز لازم است بر این نکته تاکید کنم که با توجه به تعداد اعضای کنگره، که در بهترین وضعیت بیش از ۱۵۰۰ نفر نبوده است، نمی‌توان تصمیم گیری‌های این کنگره را بیان خواست سیصد هزار ایرانی ساکن کانادا دانست. به گمان من تا زمانی که اعضای این کنگره درصد قابل قبولی از ایرانیان ساکن کانادا را تشکیل نداده است، درست آن است که هیئت مدیره این نهاد سیاست‌ها و درخواست‌های خود را به عنوان سیاست‌ها و درخواست‌های مورد قبول اعضای این کنگره قلمداد کرده و به همین ترتیب آنها را معرفی کند.
اما برای پاسخ به سئوال بالا لازم است موارد واقعی را مورد بررسی قرار داده و ارزیابی خود از واکنش ایرانیان ساکن کانادا را ارائه کنم . توجه داشته باشید که اینها تماما ارزیابی‌های نویسنده است و وی از تحقیقی مستقل در این موارد بی‌خبر است:
۱- اکثریت جامعه ایرانیان ساکن کانادا و به گمان من اعضای این کنگره با انجام یک تحقیق جامع، مستقل و با مشارکت جامعه بین‌المللی و به ویژه کانادا موافق هستند. اما در مورد تشکیل یک دادگاه بین‌المللی یا کانادائی برای محاکمه مسئولان(۲۰) این حادثه هولناک و در خواست غرامت سنگین از جمهوری اسلامی احتمالا اتفاق نظر وجود نخواهد داشت.
۲- احتمال به دست آوردن توافقی گسترده در مورد برقراری سرویس‌های کنسولی در کانادا و ایران وجود خواهد داشت. اما چنین توافقی در مورد برقراری روابط دیپلماتیک وجود نخواهد داشت. مثلا نیروهای همسو با جمهوری اسلامی برقراری روابط دیپلماتیک را مقدم بر برقراری سرویس‌های کنسولی قرار داده‌اند.(۲۱)
۳- به گمان من به دست آوردن توافقی گسترده در مورد عدم تحریم مواد غذائی، داروئی و دیگر اقلام ضروری بر علیه جمهوری اسلامی ایران و احتمالا برخی تحریم‌های حقوق بشری قابل حصول است، اما احتمالا در مورد تحریم‌های یک جانبه و چند جانبه اقتصادی، مثلا تحریم نفتی و بانکی، چنین توافقی حاصل نمی‌شود.
۴- محکومیت جدی و عملی نقض گسترده و سازمان یافته حقوق بشر در ایران از جمله تداوم ارائه چنین قطعنامه‌ای به مجمع عمومی سازمان ملل از جانب دولت کانادا، احتمالا مورد توافق گسترده نخواهد بود و نیروهای حامی و همسو با جمهوری اسلامی در کنگره به طرق مختلف و با استدلال‌های متفاوت با آن مخالفت و یا سعی در بی‌اثر کردن چنین اقداماتی خواهند کرد.(۲۲) در چنین موردی سیاست کنگره انعکاس این اختلاف نظر در بین اعضای کنگره است.
همانگونه که در بالا اشاره شد، به نظر نگارنده در برخی از موارد امکان حصول توافقی که مرزهای گروهی را در نوردد وجود دارد. در همان حال در برخی موارد دیگر اختلاف نظرهای جدی وجود دارد که به هیچوجه امکان مصالحه بین نظرات متفاوت وجود نخواهد داشت. به نظر من با توجه به مشکلات جامعه ایرانیان در مهاجرت که ریشه در مشکلات جامعه ایران و حکومت چهل و چند ساله جمهوری اسلامی و البته سابقه طولانی حکومت‌های استبدادی در ایران دارد، روشی که سبب نادیده گرفته شدن این نظرات متفاوت شود، غیر سازنده خواهد بود. به گمان نگارنده لازم است اداره کنگره به گونه‌ای باشد که این صداهای مختلف به وضوح شنیده شود.
******************

چه تغییراتی را پیشنهاد می‌کنم:
با مقدمه‌ای که در بالا ارائه شد، ایده‌ای بسیار اجمالی را برای انجام برخی تغییرات مهم در شیوه رای گیری و سیاست سازی در کنگره ایرانیان کانادائی ارائه می‌کنم. این پیشنهاد از یکسو مبتنی بر تجربه اتحادیه‌ها در کشورهای غربی و دمکراتیک از جمله کانادا و انگلستان که اجازه می‌دهند که گروه‌ها با افکار و اهداف مختلف و در بسیاری از موارد متضاد در کنار هم فعالیت نمایند و از سوی دیگر نگاهی دارد به روش انتخاب نمایندگان پارلمان فدرال در آلمان، که شهروندان یک سوم نمایندگان را در ۲۹۹ حوزه انتخاباتی مستقیما انتخاب کرده و با رای به احزاب سیاسی ۵۹۸ عضو باقیمانده پارلمان انتخاب می شوند.(۲۳)
این پیشنهاد بر این مبانی استوار شده است که:
الف- ایرانیان در مهاجرت نه تنها تحت تاثیر سیاست کشور میهمان هستند و به درجات مختلف در آن مشارکت می‌کنند، بلکه تحت تاثیر وضعیت داخلی ایران نیز بوده و طبیعی است که بخشی از آنان تلاش خواهند کرد به ترتیبی در سیاست داخلی ایران تاثیرگذار باشند؛
ب- جامعه ایرانیان مهاجر و تبعیدی در کانادا جامعه‌ای عمیقا تقسیم شده است و لازم است این اختلافات عمیق به رسمیت شناخته شود. نباید اجازه داد که هیچ ایرانی از حق مشارکت در نهادهای فراگیر حذف شود؛
پ- تشکیل و تداوم فعالیت نهادی جدی که ایرانیان را در یک کشور نمایندگی کند نمی‌تواند غیر سیاسی باشد. بدون شک همسویان با جمهوری اسلامی و مخالفان آن تلاش خواهند کرد که بر این نهاد تسلط پیدا کرده تا سیاست‌های خود را به نام کنگره دنبال نمایند. به نظر می‌رسد که مستقلین نیز از چنین تمایلی بی نصیب نمانده‌اند؛
ت- تجربه نشان داده است که گروه‌های متخاصم ایرانی تلاش خواهند کرد که یکدیگر را حذف نمایند؛
ث- اعضا دقیقا نمی‌دانند که مسئولان کنگره چه سیاست‌هائی را دنبال می‌کنند.
از همین رو و بنا بر تجربه موجود پیشنهاد می‌شود برای جلوگیری از حذف صدای مخالف، روش رای گیری و سیاست سازی در این کنگره مورد تجدید نظر کلی قرار گیرد.
پیشنهاد:
۱- کنگره نماینده اعضای خود است. اگر تعداد اعضا درصد قابل قبولی (مثلا بیش از ۵۰% از افراد واجد شرایط عضویت) از جامعه ایرانیان کانادائی را تشکیل دهد آنگاه می‌توان مدعی شد که کنگره نماینده ایرانیان کانادائی است و همین موضوع در اسناد رسمی کنگره بیان خواهد شد.
۲- الویت‌های کنگره در هر سال توسط رفراندوم در میان اعضا تعیین می‌شود و هر مسئله‌ای که بیش از درصد مشخصی از آرای اعضا را داشته باشد در این لیست قرار خواهد گرفت و مساعی و منابع کنگره با توجه به میزان رای هر مورد تخصیص خواهد یافت. در گزارش سالیانه کنگره اقدامات انجام شده به تفکیک ذکر خواهد شد.
۳- روش انتخاب مسئولان کنگره به گونه‌ای تغییر کند که امکان حذف هیچ نظری در کنگره وجود نداشته باشد. پیشنهاد می‌کنم که بیست و پنج درصد از اعضای هیئت مدیره کنگره مستقیما با رای اعضا (مثلا یک نماینده در ازاء سیصد نفر عضو) و هفتاد و پنج درصد دیگر با رای اعضا به گروه‌هائی که در میان اعضای کنگره تشکیل می‌شوند و از طریق آن گروه‌ها انتخاب شوند.
استفاده از نام گروه‌های سیاسی (مثلا سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت اسلامی، حزب توده ایران و حزب کمونیست-کارگری) برای گروه‌های فکری و سیاسی داخل کنگره به منظور کاهش تاثیر تبلیغات حکومتی ممنوع است.
گروه‌ها و کاندیداهای مستقل لازم است برنامه و سیاست خود در مورد الویت‌های کنگره در سال پیش رو را دقیقا ارائه دهند؛
نام هر گروه که پشتیبانی پنج درصد از اعضا را داشته باشد، در برگه‌های رای گیری ذکر خواهد شد.
۴- تمام سیاست‌ها و گزارش‌های کنگره لازم است به تائید حداقل هفتاد و پنج درصد از نمایندگان رسیده باشد. در صورتی که یک موضع گیری از پشتیبانی ۷۵% از اعضای هیئت مدیره برخوردار نباشد، کنگره رسما اعلام خواهد کرد که در اینمورد اتفاق نظر وجود نداشته و در گزارش خود تمام نظراتی را که بیش از میزان معینی رای (مثلا ۱۵%) آورده باشند منعکس کرده و در اسناد رسمی خود طرح می‌نماید.
۵- یک کمیته غیر ایرانی بر روند انتخابات، تصمیم گیری‌ها و عملکرد هیئت مدیره نظارت خواهد کرد.
******************
توضیحات:
۱- لازم است از خانم نسرین الماسی تشکر کنم که مطالب منتشر شده در ارتباط با کنگره ایرانیان کانادائی در نشریه شهروند از آغاز تا ۲۰۱۷ را برای من ارسال کردند. برای نوشتن این مقاله تمام متون ارسالی توسط ایشان و مطالب دیگری را که در فضای مجازی پیدا کرده ام را با دقت خوانده‌ام تا با موفقیت‌ها، شکست‌ها و مشکلات این نهاد از آغاز تا انتها بیشتر آشنا شوم.
۲- مثلا در سال ۲۰۰۲ نهادی در آمریکا به نام شورای ملی ایرانیان آمریکائی National Iranian American Council- NIAC- نایاک تشکیل و از همان ابتدا از طرف برخی از مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی ایران متهم به همسوئی با سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران شده بود. علاوه بر آن به نظر می‌رسد برخی از بنیانگذاران با تجربه‌های مشابه در کانادا از جمله کنگره یهودیان و اوکراینی‌های کانادا آشنا بوده‌اند.
مثلا نیاز سلیمی مسئول مالی کنگره در سالهای ۲۰۱۰ تا اواسط ۲۰۱۲ که به دلیل اختلافات سیاسی از هیئت مدیره استعفا می‌دهد و نهاد دیگری با نام “شورای جامعه ایرانی کانادائی” را تاسیس می‌کند ، در میز گردی در دفتر نشریه شهروند در تورنتو به آشنائی نزدیک خود با تجربه کنگره یهودیان کانادا و کنگره اوکراینی‌های کانادا اشاره می‌کند.
فرح طاهری، کنگره ایرانیان کانادا: در کنار مردم یا در برابر آن؟ نشریه شهروند، فوریه ۲۰۱۲
https://shahrvand.com/archives/23552
۳- گزارش فرح طاهری از جلسه اعلام تاسیس کنگره نشان از آن دارد که برخی از انتقادات به بنیانگذاران کنگره همین عدم توجه آنان به تجربیات مشابه است. از جمله حسن زرهی به تجربه موفق “اتحادیه سراسری ایرانیان مقیم سوئد” اشاره می‌کند.
فرح طاهری، برگزاری مجمع عمومی کنگره ایرانیان کانادا: شنیده‌ها و ناشنیده‌ها، شهروند ۱۱۵۲، ۱۵ نوامبر ۲۰۰۷
https://shahrvand.com/archives/3269
برای اطلاعات بیشتر در مورد “اتحادیه سراسری ایرانیان مقیم سوئد” به وبسایت این نهاد مراجعه کنید:
http://iranskariksforbundet.org/contact/
۴- شهرام تابع محمدی، کنگره ایرانیان کانادا: نقشی که در جامعه ایرانی-کانادایی بازی می‌کند، نشریه شهروند، بیست و سوم ژانویه ۲۰۲۰
https://shahrvand.com/archives/112162
۵- کنگره ایرانیان کانادائی؛ استعفای سه تن از اعضای هیئت مدیره کنگره ایرانیان کانادا، نشریه شهروند، ۲۱ ژوئن ۲۰۱۲
https://shahrvand.com/archives/28928
۶- توضیح شماره چهار را ببینید و
گزارشی از نحوه برگزاری انتخابات کنگره را در لینک زیر ببینید:
https://hambastegi.ca/ICC/articles/2016/160310_ICC_Elections.htm
هیئت مدیره همسو با جمهوری اسلامی تمام اسناد مربوط به پیش از ۲۰۱۶ را از وبسایت این کنگره حذف کرده است. اسامی کاندیداها و اعضای هیئت مدیره کنگره از آغاز تا سال ۲۰۱۸ و یک گزارش بسیار اجمالی از نحوه انتخابات را می‌توانید در وبسایت اتحاد اعضای کنگره ایرانیان کانادائی Iranian Canadian Congress Members Association ببینید:
https://iccma.ca/index.htm
۷- صحبت‌های نیاز سلیمی پس از استعفا به دلیل اختلاف نظر در مورد تحریم‌های کشورهای غربی بر علیه ایران را در لینک زیر بشنوید:
https://www.youtube.com/watch?v=0VAgudCNze0&ab_channel=FARSI1
۸- شهرام تابع محمدی، من هم یک ایرانی-کانادائی هستم! نشریه شهروند، بیست و ششم فوریه ۲۰۱۵
https://shahrvand.com/archives/58754
۹- نگاه کنید به گزارش فرح طاهری در لینک زیر:
https://shahrvand.com/archives/38759
۱۰- توضیح شماره چهار را ببینید.
۱۱- توضیح شماره چهار را ببینید.
۱۲- کنگره توانست برای پتیشن خود در مورد درخواست تجدید روابط دیپلماتیک بین ایران و کانادا که توسط مجید جوهری، نماینده لیبرال از ریچموند هیل، حمایت شده بود، و برای امضا در فاصله زمانی بین هفتم سپتامبر ۲۰۱۶ تا پنجم ژانویه ۲۰۱۷ برای امضا باز بود، حدود ۱۵۸۰۰ امضا گردآوری نماید.
https://petitions.ourcommons.ca/en/Petition/Details?Petition=e-553
۱۳- از جمله نگاه کنید به نظرات شهرام نامور آزاد و آرشاک شجاعی، دو تن از اعضای هیئت مدیره این نهاد در زمان انتخابات ۲۰۱۶:
آرشاک شجاعی و شهرام نامور آزاد، فروپاشی کنگره ایرانیان کانادا، سرانجام لابی‌گری، نشریه شهروند، ۱۲ مه، ۲۰۱۶
https://shahrvand.com/archives/71897
۱۴- شورای ایرانیان کانادائی Council of Iranian Canadian
https://www.facebook.com/CouncilOfIC/
۱۵- توضیح شماره چهار را ببینید.
۱۶- بنیانگذاران کنگره ایرانیان کانادائی در چندین نوبت نگرانی خود را از روندهای موجود در کنگره با انتشار بیانیه اعلام کرده‌اند. مثلا در نامه‌ای سرگشاده به هیئت مدیره کنگره در ۱۹ آوریل ۲۰۱۸ نگرانی خود را از تخلفات اساسنامه‌ای هیئت مدیره را طرح کرده اند.
https://shahrvand.com/archives/94915
۱۷- نهادهای مذهبی شیعه، از جمله مساجد، در کشورهای میزبان ایرانیان مهاجر مستقیم و غیر مستقیم از نظر مالی و فکری، از جمله اعزام روحانیون همسو با حکومت، تغذیه می‌شوند، تا حضور پررنگ جمهوری اسلامی و ایدئولوژی آن در این کشورها به ایرانیان ساکن این کشورها یادآوری شود. برگزاری مناسک مذهبی، از جمله مراسم عاشورا و نذری دادن، هر چند از نظر بسیاری از شرکت کنندگان و حتی برگزار کنندگان اقدامی غیرسیاسی و اعتقادی است، اما در کلیت خود یک عمل سیاسی قدرتمند از جانب حکومت تلقی می‌شود. نیروهای همسو با حکومت به شکلی موثر از این اقدامات ایرانیان مهاجر که بسیاری از آنان دل خوشی از جمهوری اسلامی ندارند، بر این نکته تاکید می‌کنند که اینان با جمهوری اسلامی همسو هستند. تبلیغات و اقدامات برخی از مخالفان و منتقدان حکومت نیز به گونه ایست که این استدلال را قابل پذیرش نشان می‌دهد. یکی از آخرین موارد برگزاری مراسم برای قربانیان هواپیمای ساقط شده در تهران در شهرهای مختلف کاناداست که برخی از آنها با پخش قران همراه بوده و از طرف مفسران همسو با جمهوری اسلامی بدین گونه تعبیر شده است که این خانواده‌ها مخالف جمهوری اسلامی نبوده و مخالف استفاده از این “حادثه” بر علیه جمهوری اسلامی هستند.
۱۸- توضیح شماره چهار را ببینید.
۱۹- توضیح شماره هشت را ببینید.
۲۰- برخی از محاکمه سران حکومت، از جمله علی خامنه‌ای، در دادگاه جنائی بین‌المللی سخن می‌گویند.
۲۱- به پتیشنی که از طرف هیئت مدیره همسو با جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۶ در مورد برقراری روابط دیپلماتیک بین جمهوری اسلامی ایران و کانادا تهیه شده و برقراری سرویس‌های کنسولی را گروگان برقراری روابط دیپلماتیک، که امکان تحقق آن با توجه به فضای سیاسی موجود کم بود، کرده است نگاه کنید. این پتیشن حدود ۱۶ هزار امضا داشته است و بدون شک بزرگترین اقدام جمعی ایرانیان ساکن کانادا تا کنون است.
https://petitions.ourcommons.ca/en/Petition/Details?Petition=e-553
۲۲- به اظهار نظرهای سخیف بیژن احمدی در مورد وجود جامعه مدنی آزاد و گسترده در ایران و صحبت پویان طبسی‌نژاد در مورد بی اطلاعی وی از فشارهای عمیق ، گسترده و سازمان یافته بر علیه بهائیان در جریان حضور آنان در سنای کانادا برای مخالفت با لایحه تحریم ایران توجه کنید:
https://www.youtube.com/watch?v=HZhJrimkHm4&t=179s&ab_channel=IranianCanadianCongress%28ICC%29
۲۳- ویکی‌پدیا: سیستم انتخاباتی آلمان Electoral System of Germany
https://en.wikipedia.org/wiki/Electoral_system_of_Germany

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)