جناب روحانی رئیس جمهوری نظام اسلامی تاکنون در چند مقطع نکات کلیدی را طرح کرده که آخرین آن در سخنرانی اخیر ایشان خطاب به انقلابیون بود که ثم ماذا؟ برای درک درست این پرسش، دانستن مقدماتی ضروری است البته.

اولین نکته آن است که در نظام فکری صورت بندی شده توسط بنیانگذار نظام، قدرت سیاسی از شعبات سلطنت الله است و اساسا در منطقه الفراغ فقه شیعی قرار ندارد بلکه در متن آن است. چگونه ممکن است تمام امورات جهان بالکل (بدون استثناء به شمول افعال وحالات آدمیان) صادره از حضرت باری باشد ( و این متفاوت است با اینکه مورد تصویب او باشد البته) اما قدرت سیاسی و اجتماعی برکنار از سلطنت الهی؟ قبلا در نوشته دیگری آبشخور فلسفی-عرفانی نظریه قدرت سیاسی آن جناب را توضیح دادم.

نکته دوم این است که این نظام فکری مستحدث است به این معنی که عمر چندانی ندارد و حقیقتا اگر از یکی دو مورد مشابه قبل از جناب او چشم‌پوشی کنیم (یکی در دوره صفویه و دیگری در دوره فتحعلیشاه)، عمر این نظام فکری کمی کمتر از عمر خود بنیانگذار انقلاب است. به همین خاطر اساسا این نظام فکری فاقد الگویی برای زندگی فرد مومن شیعی انقلابی است و هیچ نظم و انتظام زندگی عملی را پیشنهاد نمی‌کند. کیفیت، انتظارات و نوع زندگی فرد شیعی به تدریج با تثبیت تفکر امامیه به ویژه بعد از تلاشهای ابن معلم مفید و شاگردان فکری او مانند شریف مرتضی و شیخ الطایفه طوسی معین شده و عملا به صورت زندگی کج دار و مریز در کنار سلطنت جور همراه با انتظار ظهور مهدی موعود تعریف شده بود (هر خلافتی در زمان غیبت، خلافت جور است به تصریح اکثر علماء امامیه) اما تقویت نظریه نیابت عامه آن هم به شکل اقوی آن یعنی به دست گرفتن و انحصار قدرت سیاسی، رهبران و علماء را در وضعیت بغرنجی برای تعریف الگوی زندگی فرد مومن قرار داد.

نکته سوم این است که همانگونه که در نوشته «آغازی برای پایان دوران اسطوره‌ای در سیاست ایران» متذکر شدم، بنیانگذار انقلاب به ناچار برای حفظ قدرت سیاسی (وجوب شرعی حفظ نظام) مجبور به اسطوره‌سازی در سیاست ایران شد (اسطوره را در اینجا به معنی به کار می‌برم که کاسیرر در اثر درخشان خود یعنی The myth of state به کار برده است) با شکل اسطوره‌ای دادن به سیاست، او توانست نیروهای سیاسی را که ابزار آنها عقلانیت سیاسی است (البته باید در نظر داشت که غالب نیروهای سیاسی در اول انقلاب خود دچار اسطوره‌زدگی از نوع دیگری بودند) با طرح دوگانه الله-شیطان در سپهر سیاست کنار زند و این پیروزی را به نام پیروزی حزب الله بر احزاب دیگر معرفی نماید. اما پیروزی این گفتمان، عقلانیت سیاسی را در کلیت خود به حاشیه راند و البته توانست تا وحدت مردمی را حول این اسطوره ایجاد کند. اما مشکل اینجا بود که آن جناب هیچ راهی برای به زمین آوردن این شتری که بر بام کرده بود نداشت و فضای سیاسی نظام تاکنون از بام اسطوره پائین نیامده است.

نکته چهارم این است که اگر در شرایط حاضر، نظام به سمت عقلانیت سیاسی (و حتی عقلانیت وبری در اداره امورات جاریه) چرخش کند، عملا در منازعه پنهان با نیروهای تکنوکرات باید قدرت را واگذار کند و این با فرض وجوب شرعی حفظ قدرت منافات دارد البته. به این ترتیب این سوال که ثم ماذا معنی راستین خود را می‌یابد. اما آیا جناب رئیس جمهور نظام در جیب خود کلیدی برای این تناقض دارد، کلیدی که ضمن حفظ قدرت در دست نیروهای انقلابی، دولت مدرن را در این کشور دوباره احیاء کند؟ به نظر نمی‌رسد چنین کلیدی در دستان او باشد و یا حداقل تاکنون او راه‌حلی برای برون رفت از این تناقض ارائه نداده است. اما آیا هیچ راه حلی وجود ندارد؟ یکی از مسیرهای ممکن البته می‌تواند این باشد که سپاه پاسداران با کنار زدن دولتیان خود یک زندگی دوگانه double life برای خود تعریف کند. بخشی از نیروهای نظامی اکنون در غالب تکنوکرات مسئولیت قوه مجریه را در دست می‌گیرند و با کاستن از قدرت روحانیون یک نظام یکپارچه سیاسی را تعریف کنند که در آن همزمان شکل انتخابی برگزیدن رئیس قوه مجریه و رهبری ایدئولوژیک طبقه روحانیون حذف و نیروی سپاه هم به عنوان حاملان ایدئولوژی انقلابی و هم نیروی تکنوکرات دولت مدرن عمل می‌کند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)