جنبش دانشجویی ایرانیان مقیم آمریکا ISA از دهه ۱۹۵۰ و کانادا از دهه ۱۹۷۰ برای پشتیبانی از زندانیان سیاسی و مبارزات در ایران آغاز شد. هر سازمان دارای ساختار با اساسنامه و کارکرد با منشور است. ساختار کنفدراسیون جهانی از فدراسیون های کشوری چون آمریکا و آلمان تشکیل شده بود. هر فدراسیون هم از مناطق در برگیرنده واحدهای شهری بود. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مهمترین سازمان دانشجویی جهان در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود.

اساسنامه اینها را داشت: نام، تعریف، حقوق اجتماعی و سازمانی اعضاء، واحد، منطقه، فدراسیون، عضویت، شورایعالی، کنگره، نمایندگان، وظایف، هیئت دبیران، تشکیلات، مالی، دفاعی، بین الملل، انتشارات، تبلیغات، فرهنگی، تعاون، انحلال. ارگان رسمی ۱۶ آذر بود. اخبار در نشریات غربی، مصوبات، جمعبندی کنگره ها، منشور کنفدراسیون و سازمان آمریکا- اسناد دیگرند. آرشیو فدراسیون را دبیران پیشین در برکلی دارند.

کارکرد سازمان آمریکا بسیج دانشجویان بدور منشور بود. منشور تحلیل وضع سیاسی ایران، مبارزات مردم، جنبشهای رهایی بخش ۳قاره بود. برای حمایت از زندانیان سیاسی، تبلیغ مبارزات دانشجویان، کارگران، معلمان، در خدمت سازمانهای انقلابی، در تماس با نیروهای مترقی بود.

دفاع از مبارزات مردم و تبلیغ آزادی زندانیان سیاسی در ۲۰سال مبارزه فدراسیون آمریکا تا انقلاب بهمن ۵۷ مدام بود. اوج کارزار دفاعی تظاهرات آذر ۱۳۵۶/ ۱۵ نوامبر ۱۹۷۷در ضلع شمالی کاخ سفید با شرکت همه سازمانهای انشعابی بشمار ۸۰۰۰ نفر، زنجیر کردن ۴ دانشجو به مجسمه آزادی بود. پلیس لوله های گاز اشگ آور بسوی دانشجویان انداخت که برگردانده شده؛ نزدیک جایگاه رهبران ۲ کشور افتاده؛ موجب گریه، سرفه، دستمال سفید به صورت آنها شد.

اقامت ۵۰هزار دانشجوی ایرانی در آمریکا در دهه ۱۳۵۰ گسترش سازمان آمریکا ممکن کرد؛ شمار اعضای آن از فدراسیون آلمان بیشتر شد. هر بار پس از انتخابات ریاست جمهوری در ورود شاه و فرح و محاکمه مبارزان در ایران – اعتصاب غذا، تحصن، تظاهرات بضد استبداد مطلقه، تبلیغات مبارزات مردم در رسانه ها بیشتر شد.

تبلیغات کنفدراسیون در افشای فقر، استبداد، فساد ایران در جهان چنان پرتوان بود که شاه از لابی اسراییل برای تبلیغ خود در آمریکا کمک می گرفت. در تایم، لایف، نیوزویک، تلویزیون گاهی مستقیم با دادن ۵۰هزار دلار به لوس در تایم و گاهی با لابی اسراییل برای شاه تبلیغ می شد- بنا بر بخشهایی از کتاب علم. 

عَلَم: گزارش اسرائیل و تیم آمریکایی شان این بود که چهره ایران شاهنشاهی در آمریکا و اروپا بسیار بد است. باید در قبال پدر سوختگی این پسره، این مطالب را می گفتم. جلد ششم، ص ۳۳۲، ۱ آذر ۱۳۵۵. پسره= مایک والاس مصاحبه گر نامآور CBS. شاه گفت: طرح اسراییل برای لابی گری به سود ایران در روزنامه های یهودی آمریکا را می پذیریم. به کلی محرمانه اقدام کنید. هیچ کس در حکومت هم نفهمد.

پیامها از سازمانهای مترقی دریافت می شدند. سرود های کنفدراسیون ۱۶آذر، ای رفیقان، به حدود ۲۰ تا می رسید که بهنگام تشنج جلسه خواندن گروهی آن حضار را همگرا می کرد. تشکیلات و مالی در گسترش تعداد اعضاء، جمعآوری یک روز کار اعضاء، بیلان مالی به کنگره فعال بود. علنی بودن یعنی بیلان مالی هر واحد سالانه به اعضا داده شده؛ جلسات آن در چارچوب نهاد دانشجویی بود.

بودجه سالانه کنفدراسیون تابع شمار اعضاء در اوج ۱۰۰ هزار مارک بود. منابع مالی بقرار زیرند: حق عضویت، کمک‎های داوطلبانه، یک روز کار اعضاء، جمع‎آوری اعانه، فروش بلیط جشن‏های ملی، نوروز، مهرگان، شب ایرانی. به جنبشهای رهایی بخش، خانواده های زندانیان سیاسی، زلزله زدگان کمک مالی می شد. در زلزله ۱۳۴۹ کمک‏ مالی و دارویی به ایران فرستاد.

در دانشگاههای آمریکا آغاز سال چند ده دلار بابت “فعالیتهای دانشجو” به هزینه تحصیل می افزایند. این پول برای امور تفریحی، فرهنگی، سخنرانی، نمایش فیلم، هنری بکار می رود. هر سازمان دانشجویی مانند ISA اتحادیه دانشجویان ایرانی هم یک بودجه کمکی برای مخارج جشنها، چاپ، غذای ملی شب انترنشنال گرفته؛ نیز اتاق و سالن مهمانی می گیرد. برخی اعضاء بلیط مسابقات ورزشی را پیش خرید کرده؛ روز مسابقه آنها را با قیمت بالاتر فروخته؛ سود را به انجمن هدیه می کردند.

آکسیونهای دفاعی، تظاهرات خیابانی در واشنگتن، شیکاگو، لس آنجلس، نیویورک براه انداخت. با رسانه ها و نهادهای ضد امپریالیسم تماس داشت. انتشارات تولید مقالات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بازتکیر آثار سانسور شده داخل از ساعدی، بهرنگی، سلطانپور، گلسرخی، آزرم، اکبری بود. این آثار به هواداران هم فروخته می شدند؛ شوق کتاب خوانی را دامن زدند.

کارزار دفاعی در ۲۰ سال کنفدراسیون فراوان است: اعتصاب غذا، مراوده با نیروهای مترقی جهان، کارزار سیاسی در سازمان ملل، دادن مقالات و اخبار به رسانه های غربی. نمونه: اشغال سفارت ایران در لندن، بن، کپنهاگ، رم، برلین شرقی، لاهه، بروکسل؛ کنسولگری سانفرانسیسکو و برلین شرقی؛ نشر اسناد ساواک؛ آژانس خبرگزاری پارس در پاریس؛ مرکز اروپایی ساواک در ژنو، فاش اسناد ساواک، تظاهرات سپتامبر ۱۹۷۸ در برابر سفارت آمریکا در فرانکفورت.

اسناد ساواک در ژنو از پارلمان انگلیس، ایتالیا، سوئد و سوئیس تا امریکا پیش رفت. هنری کسینجر متحد شاه و وزیر امور خارجه وقت امریکا گفت: درباره فعالیت پلیس مخفی ایران در امریکا تحقیق می‏ کنیم. اگر درست باشد خواستار توقف عملیاتی آن‎ها خواهیم شد. اشغال کنسولگری رژیم در مونیخ در ۱۳۴۰در اعتراض به عدم تمدید گذرنامه علی محمد فاطمی و قطب ‏زاده بود.

این کارزار درخشان‏ترین تبلیغ بضد خودکامگی، با تماس با محافل سیاسی، فرهنگی، ادبی، وکلای مجلس، سیاستمداران اروپا، آمریکا، رسانه های غربی بود. فقر، اختلاف فاحش طبقاتی، ژاندارمی شاه را افشا کرد. از کارزار تبلیغاتی بر علیه جشن ‏های ۲۵۰۰ ساله، رئیس جمهور آلمان، از حضور در جشن به بهانه بیماری چشم خودداری کرد. از زندانیان سیاسی دفاع کرد؛ پول برای خانواده آنها فرستاد. کمیته ‏های دفاع تشکیل داده؛ وکلا و خبرنگاران غربی به دادگاه‏های نظامی شاه فرستاد.

سازمان در اعتراض به دستگیری نیکخواه، سادات، کاشانی، منصوری و شیروانلو بعد از تیراندازی کاخ مرمر اعتصاب غذا کرد. در تظاهرات ضد جنگ هند و چین در لندن و واشنگتن شرکت کرد. با این فعالیت‏ها حکم اعدام نیکخواه، مسعود رجوی به ابد تبدیل شد.

دیگر کارهای دفاعی کنفدراسیون بقرار زیرند: حمایت از اعتصاب کوره‎پزخانه، رانندگان شرکت واحد، رانندگان تاکسی، کارگران کارخانه‎ها، شورش‎های دهقانی، کمک به جنبش‎های آزادی‏بخش فلسطین، ظفار، ویتنام با تبلیغات، فرستادن پول و دارو، فعالیت‏ فرهنگی با فیلمهای مترقی، شب‎ ایرانی، جشن نوروز و مهرگان، نمایش های آثار ساعدی یا طنز “عروسی” گلدا مایر و سادات.

کنقدراسیون، فدراسیون، واحدهای شهری جشنهای ملی نوروز، تیرگان، سده، مهرگان برپا می کردند. در واشنگتن و شهرهای دیگر جشنهای نوروز در مارس گاهی تا ۷۰۰ میهمان داشتند. این جشنها و یک روز اجرت فردی منبع درآمد برای سازمان بودند. کنگره، اردو، سمینار ادواری برگزار کرد. نشریات سیاسی و فرهنگی میان دانشجویان و اولیایشان فروخته می شد.

سازمان دانشجویان صنفی، دمکراتیک، توده ای، علنی، ضد امپریالیسم، ضد حکومت استبداد بود. صنفی برای نیازهای قشر دانشجو مانند شهریه و مسکن، دمکراتیک در بر گیرنده طیف سیاسی از چپ تا راست می شود. توده ای یعنی غیر حزبی بود. بضد استبداد مطلقه و حضور امپریالیسم، دفاع از زندانیان سیاسی بود. برای استقلال، رفع کاپیتولاسیون، آزادی در ایران، تبلیغ مبارزات مردم، گسترش فرهنگ اقوام ایرانی، حمایت از جنبشهای رهایی بخش مبارزه کرد.

در سازمان علنی با گزارش مالی سالانه دبیران، رای گیری شفاف بود. چون سازمان توده ای بود؛ هواداران اپوزیسیون سیاسی وقت در آن فعال بودند: جبهه ملی، حزب توده، انجمن مسلمان، انجمن سوسیالیست های خداپرست، سازمان انقلابی، طوفان، انترناسیونال ۴/ تروتسکی، سچفخا، مجاهد، نهضت آزادی، کادرها، سازمان انقلابیون کمونیست، دانشجویان مستقل.

در سازمان دانشجویی اوضاع جهانی، مواضع سازمانهای مادر، تغییرات داخل ایران تلاقی می کردند. نیروهای سیاسی در سازمان دانشجویی به تبلیغ، نقد، بحث، رقابت با هم پرداختند. در روند ۲۰ساله رقابتها به انشعابات، وحدت، جدایی، همکاری تا مرحله انقلاب بهمن منجر شدند.

کنفدراسیون سازمان توده ای دربرگیرنده فعالین احزاب سیاسی ایران و تحت تاثیر اوضاع جهانی عمدتا شوروی، چین، آمریکا، و جنبشهای رهایی بخش بود. برخی فعالین عضو احزاب بوده؛ خانبابا تهرانی در حزب توده، جبهه دمکراتیک، شورای ملی مقاومت فعالیت کرد. این سازمان حزب نبوده؛ لذا دنبال قبضه قدرت سیاسی نبود؛ نیز با قدرت مماشات نکرده؛ آن را نجس می دانست.

در نبود نهادهای حزبی جدا، یک سازمان توده ای در خارج، تلاقی اختلافات خطوط سیاسی بود. استبداد ۲ضایعه سیاسی دارد: ۱- لیبرالها صف جدا نداشته؛ در سازمانهای چپ فعالیت داشته؛ به تشتت سیاسی و سازشکاری گرایش دارند. خطوط سیاسی سازمانهای خود را ندارند. ۲- همه در یک سازمان توده ای خارج از کشور بضد رژیم و بضد همدیگر مبارزه لفظی کرده به انشعابات دامن زدند. در استبداد مطلقه خاورمیانه، لیبرالیسم سرکوب شده؛ عناصر لیبرال به جنبش کارگری می پیوندند.

سندیکاهای مستقل از دولت هدف است. شرایط تشکلهای کارگری در دولت ضعیف و احزاب پر مدعا با مطالبات زیاد از دولت اند. استبداد ایکون/ تمثال رهبر را در همه جا علم می کند. اپوزیسیون ایرانی هم ایکون/ شمایل مردگان/ شهیدان در شبکه های مجازی مکرر می کند.

چرا سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا در ۱۹۶۰ در کنگره ۸ از صنفی به سیاسی تبدیل شد؟ چرا کنفدراسیون در ۱۹۶۲ پدید آمد؟ با تنفس ۳۹-۴۲ دانشجویان در آمریکا و اروپا ۲قطبی شده – حامیان جنبش آزادیخواهانه فعالیتهای سیاسی خود را در انتقاد از رژیم شدت دادند. سازمان آمریکا و دانشگاه تهران به آن پیوستند.

پیروزی ایزنهاور جمهوریخواه در نوامبر با تز کمربند اسلامی دور شوروی و کودتای اوت ۱۹۵۳ ایران را به آمریکا وابسته کرد. با پیروزی نوامبر ۱۹۶۰ حزب دمکرات سیاست خارجی آمریکا در ایران تغییر کرد. درس از رویدادهای گواتمالا پس از کودتای نظامی راست ۱۹۵۴ را آمریکا در برنامه اصلاحات ارضی بهمن ۴۱ به ایران داد.

جابجایی در کاخ سفید تضعیف اقتدار شاه، آزادیهای احزاب، تظاهرات جلالیه، فعالیت جبهه ملی، انقلاب سفید بهمن ۴۱ را ببار آورد. اصلاحات امینی در ۱۱ ماه با حمایت آمریکا قدرت شاه را محدود کرد. جنبش ۳۹-۴۲ موتور بزرگ بود که در داخل به تنفس احزاب و در خارج سیاسیکاری و سازماندهی دانشجویان ایرانی را ممکن کرد. همین الگو در انقلاب بهمن ۵۷ هم، پیآمد پیروزی کارتر دمکرات، در گشایش سیاسی در ایران را می توان دید. در زمامداری کارتر ۱۹۷۷-۱۹۸۱ با تز حقوق بشر، بازدید صلیب سرخ به اوین تسهیل شد.

بازرگان به تیمسار عباس قره باغی رئیس دادگاه گفت: «ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون و به شیوه مسالمت آمیز با شما سخن می گوییم با محکوم کردن ما ملت خاموش نمی شوند بلکه با زبان دیگری با شما سخن خواهند گفت.» اما هر چه هست مهندس بازرگان هیچ اطلاعی نداشت که در شاخه جوانان نهضت آزادی، محمد حنیف نژاد سرخورده از زبان قانون به مبارزه مسلحانه می اندیشد.

مسئله عمده مجاهدین مبارزه با رژیمی بود که دیگر تحمل ناپذیر بود. تجربه عینی شان در سال های ۳۹-۴۲ شکست رفرمیسم و پارلمان در جبهه ملی، نهضت آزادی، حزب توده و روحانیون را آشکار کرد. پاسخ مجاهدین در آن شرایط تاریخی و در محدوده امکانات طبقاتی خود راه حل انقلابی و متکی بر بسیج توده ای بود. ولی انشعاب تقی شهرام و بهرام آرام به آنها ضربه شدید زد. حسین روحانی: مبارزی درهم شکسته، قربانی شکنجه و ضعف- تراب حق‌شناس http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=48151

تجارب کنفدراسیون دمکراتیک در دبیران، کادرها، اسناد، اخبار بخاطر بگیر و ببند پس از بهار آزادی بهمن ۵۷ تا ۳۰ خرداد ۶۰ به نهادهای دانشجویی، زنان، نویسندگان انتقال نیافت. ولی تجارب دمکرایتک کنفدراسیون در پیدایش و استمرار کانونهای فرهنگی ایرانیان در آمریکا و اروپا از جمله کانون فرهنگی ایرانیان واشنگتن کاربرد یافتند. در خارج هم مدتی بقایای دانشجویی انشعابات کنفدراسیون بمثابه سازمان جوانان فدایی، مجاهد، پیکار داخل فعال بوده؛ بمرور فرو پاشیدند.

با رشد شمار دانشگاههای داخل دیگر خروج دانشجو فروکش کرده؛ سازمان دانشجویی پدید نیآمد. در چند دهه گذشته با موج پناهجو و مهاجر، نسل دوم دانشجویان ایرانی تبار پدید آمده که به کارهایی آکادمیک می پردازد. آنها با سفر به ایرانئلذا شعار “گذشته چراغ راه آینده است” در جامعه باز مصداق دارد. این شعار برای پیدایش و دگردیسی”دفتر تحکیم وحدت “دانشجویان اسلامی داخل کاربرد نیافت.

دفتر تحکیم وحدت یعنی اتحادیه انجمن‌های اسلامی و سازمان‌های دانشجویی سراسر کشور در ۱۳۵۹ با ادغام «انجمن‌ های اسلامی» دانشکده‌ها با نام «مرکز انجمن‌های اسلامی دانشجویان» در ۱۳۶۱ رسمی فعال شد. علی دهقان دبیر کنونی آن است. این دفتر در دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ قوی‌ترین جنبش دانشجویی ایران بود؛ در پیروزی جنبش دوم خرداد نقش مهمی داشت. در ۱۶آذر ۹۸ گرایشات عدالت طلبی آن با شعار “دانشجو، کارگر/اتحاد اتحاد،” “نان کار آزادی/ پوشش اختیاری،” “سرنگونی نئو لیبرالیسم” مشهود اند.

پیدایش کنفدراسیون در پی تنفس سیاسی ۳۹-۴۲ با تغییر مسیر مشی آمریکا در خاور میانه بود. سه نهاد صنفی، غیرحزبی، توده ای پیدا شدند: کنفدراسیون دانشجویان در خارج در ۱۳۴۱، کانون نویسندگان در ۱۳۴۷، وکلای دادگستری از ۱۳۳۱ در داخل.

دو کانون با حفظ ماهیت صنفی با سرکوب دولتها تا کنون بجا مانده اند. هر دو در مبارزه با سانسور، آزادگی، حمایت از زحمتکشان فصل مشترک دارند. در این ۳ نهاد برای حقوق قانونی صنفی، سازمان دانشجویی پرجمعیت تر از شمار نویسندگان و وکلا بود. لذا انتقاد و نافرمانی مدنی ش در افشای استبداد ایران در غرب پرتوان بود.

در غرب برای شاه تبلیغ می شد. لابی اسراییل در آمریکا مدرنیزاسیون شاه را در تایم، نیوزویک، تلویزیون تبلیغ می کرد. شاه: چون اسرائیلی ها خدای لابیگری در حکومت آمریکا هستند، مجبوریم به دستورالعمل های آنها برای بهبود چهره ایران در آمریکا عمل کنیم. عَلَم: سفیر اسراییل کلی منت سر من گذاشت برای درست کردن مصاحبه یک مجله یهودی آلمانی با شاه و کلی درخواست هم در برابرش کرد. خاطرات علم، جلد ششم، صص ۲۳۶- ۲۳۵. ۱۷ شهریور ۱۳۵۵.

کنشگری سیاسی در داخل نفسگیر بود. پس جنبش دانشجویی تنها در دمکراسی غرب ممکن می شد. سازمان دانشجویان در خارج با ائتلاف نظرات سیاسی به افشای دیکتاتوری شاه و جنگ پرداخت. در دهه ۱۹۷۰ پیدایش مبارزات مسلحانه در ایران، اختلاف مرزی چین و شوروی، بحران مالی ۱۹۷۶ رژیم، سرکوب شدید ساواک، نضج شعار شیعی ضد کاپیتولاسیون که به خاطرش حسن علی منصور در بهمن ۱۳۴۳ ترور شد- جنبش را بسوی سرنگونی رژیم کشاند.

چین و شوروی تضاد اصلی در جنبش چپ جهانی را در مائویسم دامن زدند. رویزیونیسم، امپریالیسم، سوسیال امپریالیسم، تز ۳جهان، غرب با پیمان نظامی ناتو، شرق با پیمان نظامی ورشو، جنبش عدم تعهد هند، یوگسلاوی، مصر- محافل سیاسی را پرشور می کردند. حزب توده و  مائویستهای ایرانی تبلور این تضاد در کنفدراسیون بودند.

مائویسم تزهای “محاصره شهر از طریق روستا، جامعه نیمه فئودال-نیمه مستعمره، ببر کاغذی” برای همه کشورهای جهان سوم داشت. شوروی تز “راه رشد غیرسرمایه داری” در خاورمیانه و آفریقا، “ضد امپریالیسم”، کمک به کودتاهای استبدادی چون سوریه و عراق  را تبلیغ می کرد. این دو پدیده تشنّجات در جنبش دانشجویی پدید آوردند.

انقلاب کوبا با الگوی “موتور کوچک موتور بزرگ” دبره، ورود آمریکا بجای فرانسه در ویتنام، اوج مبارزه الجزیره بضد استعمار فرانسه، رشد ملیگرایی عربی ناصر، فعالیت ژنرال بختیار در عراق، انشعابات خطوط مائویی از حزب توده، جنگ ۶ روزه ۶۷ اعراب و اسراییل، تظاهرات مه ۶۸ پاریس- رادیکالیسم را دامن می زدند.

این تضادها کنفدراسیون را ملتهب می کردند. اعدام حکمتجو و خاوری را توده انقلابی مرگ مزدوران روسی خواند؛ دیگران آن را شهادت در راه خلق خواندند. گنجاندن “سرنگونی” در منشور با مخالفت حزب توده، توده انقلابی، طوفان در برابر اصرار خط میانه/ احیاء و رزمنده امر افتراق دیگر بود. هواداری از مشی چریکی در برابر مشی توده ای، کنفدراسیون را چند شقه کرد.

خط انقلابی رفرم را کنار زد. اگر چه نیروهای سیاسی نمی توانستند تکوین انقلاب در راه را تبیین کنند؛ ولی شعار انواع انقلابات توده ای، دمکرایتک، خلق، اسلامی، بی طبقه توحیدی را می دادند. عدم اصلاحات برای مدرنیته، سانسور و سرکوب ساواک، اقتدار مریض شخص اول سلطنت پهلوی را گسستند. شاه مریض ۲۶ دی ۵۷ برای همیشه از ایران رفت.

چرا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ رخ داد؟ برای پاسخ ۷ اصل حکومت باید بررسی شوند: جمهوریت یا سلطنت مشروطه با تفکیک ۳قوه ۱- مقننه برآمده از رقابت احزاب. ۲- مجرییه برآمده از انتخابات عمومی. ۳- قضاییه ناشی از قانون اساسی. ۴- حقانیت/ مشروعیت حکومت یعنی قدرت ادواری از مردم است؛ نه موروثی یا دینی. ۵- فدرالیسم یعنی رابطه مرکز با اقوام و استانها. ۶- چک و بالانس یعنی مناسبات مردم و حکومت. ۷- حقوق فرد. حکومت، قانون، سنت تعامل، تضاد آشتی پذیر یا تعامل، آشتی ناپذیر یا کودتا و انقلاب، علل عمده انقلاب در اوضاع جهانی، خارجی، درونی نیاز به بررسی دیگر دارد.

لنین انقلاب پیروزمند را در ۳شرط دانست: بحران بالاییها، طغیان پایینیها، وجود یک سازمان رهبری. انقلاب بهمن ۵۷ یعنی آخرین انقلاب سده ۲۰ را در این ۳ شرط می توان بررسی کرد. ۱-بی کفایتی شاه در عبور از بحران مالی ۱۹۷۷. پس از انقلاب در پاریس دکتر شفا بضد دین و دکتر نهاوندی بضد دربار، در نیس دکتر اصلان افشار بضد آمریکا، در سویس زاهدی بضد فساد گذشته بلبل زبانی کردند. ۲-پس از انقلاب سفید موج رعیت ها به حلبی آبادهای حومه شهرها گسیل شد.

در بهمن ۵۷ موج خرافی و تخریب با انتظارات جامعه توحیدی بی طبقه سلطه یافت. نماد آن آتش زدن سینما رکس آبادان با اکران فیلم گوزنها با درهای فقل بوسیله بنیانگرایان شیعی بود. ۳- رهبری شورای انقلاب اسلامی ۱۵ شیعی مذکر طالقانی، مطهری، رفسنجانی، بازرگان بنیانگرایی شیعی را غالب کرد. در کمیته انقلاب یک سنی، ارمنی، مجاهد، توده ای، جبهه ملی نبود. این رهبری در تشکیلات مساجد، تکایا، حسینیه ها با پخش نوارهای کاست و شبهای چهلم شهیدان – جنبش را گسترش داد.

هوشنگ نهاوندی در “آخرین روزها..” نوشت: در ۷ اکتبر ۱۹۷۸ یعنی ۴ ماه پیش از انقلاب ریاست شاه و فرح در کاخ سعد آباد با امیران ارتش و حکومت از جمله کاظم ودیعی برای حل بحران جلسه ۷ ساعته گذاشت. در این جلسه یک روحانی شیعی، سنی، ارمنی، مجاهد، توده ای، جبهه ملی نبود. حتی نیکخواه، لاشایی، یک تحلیلگر، یک استاد متخصص هم نبود. این امیران مسند کار مسایل را نتوانسته حل کرده؛ جلسه بی نتیجه و با خنده به اعدام آزمون وزیر مشاور کشیده شد. شاه گفت: شوخی بس است، آقايان.

در ایران حاکمیت با نقض قانون اساسی در مورد آزادی بیان مخالفان اقلیتی را سرکوب می کند. کنفدراسیون را در مارس ۱۹۷۱ یا ۱۳۵۰ دادستان نظامی ارتش به استناد قانون ۱۳۱۰ غیرقانونی خواند. در این قانون داشتن مرام اشتراکی ممنوع بوده؛ با استقلال و امنیت ایران مغایرت داشته؛ جرم ‌بود. عضویت ش مجازات ۳ تا ۱۰ سال زندان داشت. در حالیکه کنفدراسیون یک نهاد صنفی، غیرحزبی، تبلیغی بود که ادعای سهم در حاکمیت نداشت. لذا این قانون مشمول عضویت در کنفدراسیون دانشجویان نمی شد. این جرم به گسترش کنفدراسیون کمک کرد؛ دانشجویان در مبارزه با دیکتاتوری، جری تر و پرشمار تر شدند.

در مقابل حزب کمونیست اردن در ۱۹۵۵ تشکیل شد؛ ۲ نماینده به مجلس فرستاد. پس از تشکیل انصار از اعضای اردن، سوریه عراق در دهه ۱۹۷۰ و خروج برخی از اعضا در ۲۰۰۵ هنوز فعال است. حزب بعث با مفادی از سوسیالیسمِ در عراق، سوریه ، یمن از دهه ۱۹۹۰ فعال بود. در مراکش حزب التحرر و الشتراکیه/ آزادی و سوسیالیسمِ از ۱۹۶۸ ادامه حزب کمونیست مراکش بود که از ۱۹۷۴ بنام حزب ترقی و سوسیالیسمِ فعال است. لذا این احزاب چپ منافی با “استقلال و امنیت” و سلطنت ندارند.

نظام شاهنشاهی قانون اساسی مشروطه را زیر چکه گذاشت. در ۲۵ سال آخر سلطنت، اصلاحات نظام، رای گیری، آزادی بیان و تشکل را ساواک ناممکن کرد. شاه دائم از انقلاب گفته؛ اصلاحات در غرب را به سخره گرفت. درون حاکمیت روشنفکران درباری چون دکتر شفا، دکتر نهاوندی، دکتر نراقی از اقتدار مطلقه، خرافات دینی، فساد حکومت انتقاد نمی کردند. آنها حق بیان عقیده در جامعه نداشته؛ برایشان استبداد ابدی بود. شاید اگر آنها برای نظام دلسوزی می کردند؛ سلطنت چون در اردن و مراکش می توانست بماند.

کنفدراسیون ظرف ۲۰سال از یک نهاد صنفی به سیاسی و سپس انقلابی پرید. خط انقلابی به انشعابات غیرضروری کمی پیش از بهمن ۵۷ منجر شد. باید توجه داشت “انقلابی” در کنفدراسیون یک ملغمه عرفانی، شرقی، پوپولیست با بریده هایی از مشاهیر چپ بود. این ملغمه ربطی به واقعیت انقلاب اسلامی نداشت که در منطقه از افغانستان و پاکستان تا ایران، ترکیه، لبنان، غزه، مصر، الجزیره در تکوین بود.

در این اپوزسیون آرمانی انقلاب ایده آل به کمال رسید؛ جایی برای رفرمیسم، لیبرالیسم، پذیرش دولت، خطوط سازشکار نبود. اصولا استبداد شرقی آزادی بیان را  سانسور کرده؛ بهنگام بحران، روشنفکران نمی توانند راه برونرفت از بحران را به حاکمیت بدهند. در حالیکه آزادی بیان در انگلستان و آمریکا روشنفکران را در حل بحران مشارکت داده؛ نظام را تداوم می بخشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)