ماخولا  گروه آلترناتیو راک و رشتی هستند. آنها با روایتی مدرن از ادبیات فارسی, خوانشی متفاوت و کیفیت برجسته ای را به نمایش گذارده اند. “خروس می‌خواند” بر اساس شعری از نیمایوشیج تنظیم و خوانده شده است.

قوقولی قو! خروس می خواند
ازدرون نهفت خلوتِ ده
از نشیب رهی که چون رگ خشک
درتن مردگان دواند خون
می تندَ برجدار سرد سحر
می تراود به هر سوي هامون
با نوایش ازاو، ره آمد پُر
مژده می آورد به گوش آزاد
می نماید رهش به آبادان
کاروان را دراین خراب آباد
نرم می آید
گرم می خواند
بال می کوبد
پرمی افشاند.

گوش بر زنگ کاروان صداش
دل برآوای نغز او بسته ست
قوقولی قو! براین ره تاریک
کیست کو مانده؟
کیست کو خسته ست؟

گرم شد از دم نواگِر او
سردی آور شب زمستانی
کرد افشای رازهای مگو
روشن آراي صبح نورانی.

باتنِ خاک بوسه می شکند
صبح نازنده، صبح دیرسفر
تا وی این نغمه از جگر بگشود
وزره سوزجان کشید به در.

قوقولی قو! زخطّه ي پیدا
می گریزد سوی نهان شبِ کور
چون پلیدی دروج کز دِرصبح
به نواهای روز گردد دور.

می شتابد به راه مرد سوار
گرچه اش در سیاهی اسب رمید
عطسه ي صبح در دماغش بست
نقشه ي دلگشای روز سپید.

این زمانش به چشم
همچنانش که روز
ره براو روشن
شادی آورده ست
اسب می راند.

قوقولی قو! گشاده شد دل و هوش
صبح آمد، خروس می خواند.

همچوزندانی شب چوگور
مرغ از تنگی قفس جَسته ست
در بیابان وراه دورو دراز
کیست کومانده؟
کیست کو خسته ست؟

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)