هر تحول اجتماعی به یک رهبر معنوی نیاز دارد، وظیفه رهبر معنوی که باید عموما غیر سیاسی و از چهره های علمی، هنری، اخلاقی، و اجتماعی جامعه هدف بوده و مورد احترام بخش بزرگی از مردم قرار داشته . و برای مردم فردی شناخته شده و در رفتار و کردار اجتماعی ، ارزش های اصلی جامعه را در زندگی خود رعایت کرده  و فاقد نقطه ضعف برجسته ای بخصوص در زمینه مادیات و اخلاقیات باشد. و پس از استقرار تغییر و تحول در جامعه، و جایگزینی ساختار، قوانین، و افراد منتخب مردم برای تصدی سمت های مندرج در ساختار، از رهبریت معنوی کنار رفته و امور را بدست کارگزاران منصوب سپرده و خود به مسئولیت های پیشین خود برگشته و به اموری که به آن اشتغال داشته  می پردازد.

در انقلاب ۵۷، حسب گفته های خمینی او قرار بود وظیفه رهبر معنوی را عهده دار بوده و پس از پیروزی انقلاب به قم رفته و بکار پیشین خود که تدریس در مدرسه فیضیه بود بپردازد. ایشان در یکی از مصاحبه های خود در جریان انقلاب گفت،” پرداختن من به سیاست و خلع ید از شاه، من را از کار خودم که تدریس علوم دینی بوده واداشته، و من منتظرم که اینکار تمام شود و به کار خودم برگردم.” اما در کمال ناباوری ایشان به قول و قرار خود پشت پا زد و نه تنها به قم نرفت که با گنجاندن مقوله ای  به نام ولایت فقیه در قانون اساسی ، برای خود و جانشینانش سمت حکومتی در قانون اساسی پیش بینی کرد، که در اصلاحات بعدی به ولایت مطلقه فقیه ارتقا یافت.

نقض عهد خمینی با مردم بدون اینکه دلایل آن توضیح داده شود، بی اعتمادی عمیقی میان مردم به بار آورد که تبعات آنرا در شرایط کنونی در بدبینی عمیق به روحانیت و سست شدن باورهای دینی مردم  می توان مشاهده کرد. سوء استفاده از اعتماد مردم ، پیامدهای سهمگینی برای  نخبگان جامعه بخصوص روحانیت داشته، اما سلب اعتماد تنها به روحانیت محدود نشده، چرا که مردم توقع داشتند تحصیلکردگان دانشگاهی بعنوان صاحبان علم و دانش مدرن، به گفته های خمینی بسنده نکرده و در جریان انقلاب تضامین لازم را از رهبر انقلاب می گرفتند تا وضعیت مردم به شرایط کنونی مبتلا نشود، و در صورت عدم اخذ تعهد برای اجرای اقوالی که در دوره انقلاب داده شده، مراتب به اطلاع مردم رسانده می شد تا چنین بی پروا از کسی حمایت نکنند که در حداقل ۳۰ سال گذشته با روش های مختلف کوشش کرده اند تا پیام خود را به گوش کارگزاران اصلی حکومت برسانند و شوربختانه گوش شنوایی پیدا نشد تا کار مملکت به بن بست کنونی برسد که بدون دستاوردی برای ملت و کشور، و به قیمت فقر و فلاکت مردم، همسایگان و سایر کشورهای جهان با ایران از در دشمنی و عناد در آمده و در گرداب تحریم ها که کشور اسیر آن شده از کمک به مردم ایران دریغ نمایند.

با اوصافی که گفته آمد، مردم داخل کشور از انتخاب خاتمی تا کنون، از مفری که هنوز برای مردم باز مانده، یعنی انتخابات ریاست جمهوری بهره برده و از به قدرت رسیدن نماینده جناح هسته اصلی قدرت، خامنه ای و اذنابش در ریاست جمهوری ممانعت کردند. انتخاب خاتمی در برابر ناطق نوری، احمدی نژاد در دور اول ریاست جمهوری در مقابل هاشمی که مظهر فساد شناخته شده بود، موسوی در رقابت با احمدی نژاد که علیرغم آرای بیشتر موسوی احمدی نژاد از صندوقها بیرون آمد، و دو دوره ریاست جمهوری ۹۲ و ۹۶ که از روحانی در برابر کاندیداهای هسته اصلی قدرت حمایت کردند.

ادامه مسیر پیشین در جمهوری اسلامی، و عدم بازبینی در عملکرد حکومت با توجه به خواست مردم ، اکثریت مردم ایران را بر سر دو راهی ای قرار داده که یا با توجه به سرکوب خونین جنبش مردم از طرف حکومت، منتظر بمانند که کشور در تمامی حوزه ها سقوط کند و اوضاع به جنگ داخلی منجر شود، که تبعات و هزینه های مترتب بر آن برای کسی پوشیده نیست و یا دست به شورش کور و بدون رهبری بزنند، که قطعا با مقابله خونین جمهوری اسلامی روبرو شده و نتایج آن در یک کشتار وسیع قابل پیش بینی هست.

البته راه سومی امکان پذیر هست و آن وجود یک رهبر معنوی برای هدایت مطالبه مردم و گشایش مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی و سازمان های جهانی و در صورت استنکاف حکومت از مذاکره با رهبر معنوی تحول، مراجعه به سازمانها و دولت های دیگر برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای مذاکره با مخالفین و در صورت عدم رسیدن به توافقی با جمهوری اسلامی برای برگزاری رفراندم نوع حکومت در کشور، قیام عمومی مردم تحت هدایت رهبر معنوی تا رسیدن به برکناری جمهوری اسلامی از صحنه سیاست کشور است.

شخصیتی با مشخصات ذکر شده که ضمن خوشنام بودن در داخل و معروفیت در خارج کشور، و صاحب ارتباط و دوستی با کارگزاران سیاسی و اجتماعی سایر کشورها ، تعداد کمی در میان ایرانیان وجود دارد، و در این ارتباط بهترین گزینه، بانو فر ح پهلوی، شهبانوی  پیشین ایران است.

ایشان خانمی تحصیلکرده فرانسه بودند که پس از ازدواج با شاه فقید، بعنوان ملکه ایران به دربار وارد شدند، و طی ۱۷ سالی که در این سمت بودند، بعنوان بانوی خانه، چندین فرزند برای محمد رضا شاه آوردند، و در کنار انجام وظایف مادری، به امور فرهنگی و خیریه پرداختند که تاسیس کانون کودکان و نوجوانان، کاخ های جوانان، بازسازی آثار تاریخی کشور، و دانشگاه ویژه بانوان از بخشی از فعالیت های فرهنگی ایشان است، همچنین بانو فرح پهلوی، دست بازی در پرداختن به امور خیریه داشته اند که بعضی از موسساتی که توسط ایشان تاسیس شد هنوز به ارائه خدمات به نیازمندان ادامه می دهند.

بانو فرح پهلوی پس از خلع محمد رضا شاه همراه او و فرزندانش به خارج کشور رفت و تا زمان فوت شاه فقید در کنار او ماند، و پس از درگذشت شاه او به نگهداری و تربیت فرزندان خود پرداخت. در مدت چهل سالی که از انقلاب ۵۷ گذشته، اعمال، رفتار، و کردار او بیانگر روح مهربان مادرانه، پاکدامنی، عزت نفس، و افتادگی او در برابر مصائب و مشکلات خانواده و اجتماع بوده است.

همه می دانند بانو فرح پهلوی نه در زمان حیات محمد رضا شاه و نه بعد از درگذشت ایشان، هیچگاه در میدان سیاست نبوده و علاقه ای نشان نداده اند تا عده ای بتوانند از نام و جایگاه شهبانوی سابق علیه منافع ایران سوء استفاده کنند. و واکنش های او به وقایع داخل کشور در موضوعات اجتماعی و فرهنگی بوده است.

پیشنهاد می شود، تعدادی از بزرگان فرهنگی و علمی ایران در داخل و خارج کشور از این بانوی بزرگوار درخواست کنند، رهبری معنوی جنبش تحول ایران را برای گذار از جمهوری اسلامی به یک حکومت آزاد که منتخب مردم باشد، پذیرفته و تا استقرار حکومت جدید این مسئولیت را ادامه داده و پس از آن اداره کشور را بدست منتخبین مردم بسپارند.

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)