امروز لابلای خبرها به دل گفته های شهبانو فرح پهلوی که بمناسبت «یکصدمین سالروز تولد محمد رضا شاه پهلوی» پادشاه فقید ایران منتشر نموده برخوردم. در همین باره چند متن جالب هم در سایت های مختلف خواندم. یادداشتی از آقای عباس میلانی موئلف کتاب ارزشمند «نگاهی به شاه» با تیتر “صد سالگی آخرین شاه ایران: شاه تاریخی یا شاه خیالی؟” در سایت بی بی سی فارسی. یادداشت کوتاهی در ایندیپندنت فارسی از خانم کاملیا انتخابی فرد با تیتر “سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز» و متنی کوتاه با یک علامت سوال بزرگ در رادیو فردا با تیتر ” شاه رفت؛ امروز کجاست؟” و یادداشت های کوتاه و بلند دیگر. چند مستند بسیار جالب هم به همین مناسبت در سایت های فارسی زبان مختلف تهیه و پخش گردیده که ناگفته های زیادی در آنها گفته شده است. معمایی که هر روز نقطه ای از بخش تاریک اش روشن و مفتاحی برای قفل های بیشمارش ارائه می شود اما به اعتقاد من هرگز به حل نهایی نخواهد رسید. معمای شاه یکی از هزاران هزار معماهای سیاسی است که هرگز هیچکس بطور کامل قادر به حل آن نخواهد بود. بقول حضرت مولانا: هر کسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من …
«سوگند به کلام‌الله مجید و خداوند تبارک و تعالی. بسمه تعالی. من خداوند متعال را گواه گرفته، به کلام‌الله مجید و هر آنچه در نزد خداوند محترم است قسم یاد می‌کنم که تمام عمر خود را مصروف حفظ استقلال ایران نموده، حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم. قانون اساسی و مشروطیت و ایران را نگهبان و طبق آن و قوانین سلطنت نمایم و در ترویج مذهب جعفری اثنی‌عشری سعی و کوشش نمایم و در تمام اعمال و افعال، خداوند عز شأنه را حاضر و ناظر دانسته و منظوری جز سعادت و عظمت دولت ایران نداشته باشم و از خداوند مستعان در خدمت به ترقی ملت ایران توفیق می‌طلبم و از ارواح طیبه اولیای اسلام استمداد می‌نمایم».
متن بالا، سوگندی است که شاهزاده جوان خاندان پهلوی (محمدرضا پهلوی) را در روز ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ یک روز پس از استعفای پدر تاجدارش رضاشاه پهلوی به پادشاه ایران بدل نمود. شاهزاده جوان، محمدرضا پهلوی، وارث پادشاهی 2500 ساله ایران، طی مراسمی رسمی در مجلس شورای ملی با خواندن و امضای این سوگندنامه رسما زمام امور ایران را بدست گرفت.
ناخواسته بیاد این سوگندنامه افتادم. با خود اندیشیدم که پادشاه تا دم آخر و تا واپسین لحظات عمر آنگونه که شایسته شخصیت یک پادشاه است به سوگند خود وفادار باقی ماند. هر چند در اجرای بخش هایی از آن ناتوان! شاه تمام عمر خود را مصروف حفظ استقلال ایران نمود. همان جوان 22 ساله ای که در بحبوحه جنگ جهانی دوم وقتی خاک کشورش لگدمال سم اسبان سربازان اجنبی بود و در خطر فروپاشی و از دست دادن استقلال ملی، تا جاییکه سران کشورهای ابرقدرت (آمریکا، انگلستان و شوروی سابق) در کنفرانس تهران وجودش را نادیده گرفتند، سه دهه بعد زیر پایش فرش قرمز پهن می کردند و حضورش در کشورهای خود را مایه افتخار می دانستند. او تا جاییکه در توان داشت از حدود مملکت و حقوق ملت حفاظت و حراست نمود. او جدایی بحرین یعنی شکسته شدن حدود کشور را در راستای منافع ملی و حفظ حقوق ملت می دانست و با قاطعیت در این مسیر قدم برداشت. او در ترویج مذهب جعفری اثنی‌عشری سعی و کوشش بسیار نمود. در این باب همواره خود را پادشاه شیعه معرفی می نمود. آنقدر در رعایت اصول شرعی و قوانین مذهبی و ترویج مذهب جعفری اثنی‌عشری مصر بود که در تمام طول سلطنتش دستش به خون حتی یک روحانی آلوده نشد. می گویند آیت الله خمینی به وساطت برخی از درباریان و روحانیون بنام وقت همچون آیت الله شریعتمداری و غیره از مرگ رهانیده شد اما واقعیت این است که این وساطت ها نزد شاه فقط بهانه ای بود که میل باطنی شاه قابلیت اجرا پیدا کند. شاه در راستای سوگندی که یاد کرده بود همواره مدافع روحانیون و بزرگان مذهبی بود و برای آنها احترام خاصی قائل می شد. از این منظر، آیت الله خمینی و جانشینش آیت الله خامنه ای و امثالهم که این روزها بر تخت خلیفه گری یا همان سلطنت ملطقه مذهبی تکیه زده است جان خود را مدیون تعهد پادشاه فقید به سوگند شاهانه اش که من “رافت نظام سلطنتی” می نامم هستند وگرنه از سر راه برداشتن چند روحانی گمنام –در آن دوره- بسیار آسان بود. شاه منظور و هدفی جز سعادت و عظمت دولت ایران نداشت و در خدمت به ترقی ملت ایران توفیقاتی حاصل نمود. تعداد و عمق این توفیقات آنقدر زیاد است که در این مختصر نمی گنجد و شهبانو در دل گفته های امروزش به بخشی از آنها اشاره نموده. هر چند اجل سیاسی او را از ادامه راه ترقی بازداشت. البته در باب قسمت پایانی این سوگند آنجا که شاه می گوید از “ارواح طیبه اولیای اسلام استمداد می‌نمایم” باید گفت هیچیک از ارواح اولیای اسلام در طول دوره 37 ساله سلطنتش به او کمکی نکردند که هیچ همچون ارواح سرگردان همواره چوب لای چرخ کشور و کشورداری گذاشتند. بگذریم
در مورد دلایل سقوط شاه ده ها، صدها، بلکه هزاران هزار کتاب و مقاله نوشته اند. رویکرد کلی هوادارانش متهم کردن مخالفین به خیانت به شاه است؟! که رویکردی است عجیب و و غیر منطقی چرا که مخالف جماعت که تکلیفش و هدفش معلوم است. و رویکرد کلی مخالفینش متهم کردن او به عدم شایستگی و خیانت شخص او به کشور و ملت. اما به اعتقاد برخی از جمله من، شاه نه خائن بود و نه نالایق. همانطور که در بالا اشاره کردم شاه تا آخرین لحظه عمر به سوگندش پایبند بود. او با درایت بود و آشنا به اصول بازی های سیاسی (لااقل در اواخر دوران سلطنتش). سقوط شاه نه بدلیل بی لیاقتی و بزدل بودن (البته نباید او را با ریچارد شیردل مقایسه نمود!) و نه از سر خیانت مخالفینش به او و کشور بود. شاه سقوط کرد چون آنانکه دوست می پنداشت و از آنان توقع یاری داشت به او خیانت کردند. در حقیقت شاه هیچگاه دوستی نداشت چرا که داشتن دوست را مادون شان شاهانه می دانست. او تعدادی نوکر خانه زاد اطراف خود جمع کرده بود که خود را سینه چاک و دوست او می نامیدند و دقیقا همین جماعت بودند که موجبات سقوط شاه و بتبع آن سقوط رژیم پادشاهی و بتبع آن گرفتار شدن ایران و ایرانی در باتلاق نظامی بی نظام و شتر، گاو، پلنگ بنام جمهوری اسلامی ایران که ثابت نموده نه جمهوری است، نه اسلامی و نه ایرانی را فراهم نمودند.
بنظر می رسد، جمله کذایی معروف «تاریخ تکرار می شود» با نهایت تاسف باز هم در حال ثابت شدن است، تکرار مکررات؟! بزعم من امروز و در شرایط کنونی هم فرزند پادشاه فقید، شاهزاده رضا پهلوی، تنها بازمانده و وارث تاج و تخت ایران زمین باز هم از جانب کسانی احاطه گردیده که آنها را دوست می پندارد اما بزرگترین دشمنش هستند. نه سران جمهوری اسلامی و سازمان های تبلیغاتی آنها و نه مخالفین نظام پادشاهی و شخص شاهزاده هیچکدام قادر نیستند آسیبی به هویت و آرمان های او بزنند. برعکس هر چه می کنند و می گویند به میزان اقبال عمومی جامعه نسبت به او افزوده می شود اما آنهایی که ادعای دوستی با او دارند با رفتار و گفتارشان بزرگترین لطمات را به ریشه هویت و آرمانهای وطن پرستانه او می زنند. تاریخ تکرار می شود اما متاسفانه نمی توان به عقب بازگرداندش، لذا خیانت دوستان محمد رضا شاه را نمی توان چاره کرد اما اشتباهات (خیانت) اطرافیان شاهزاده قابل درمان و پیشگیری است. و وقت آن همین حالا. و تنها کسی که می تواند این بیماری را درمان کند خود شاهزاده است نه دیگران.
بعد از گذشت 40 سال از تغییر رژیم در ایران گرایش و اقبال عمومی -خاصه در میان جوانان- به رژیم پادشاهی و نوستالژی داشتن پادشاهی مقتدر (و در عین حال دموکرات)! در راس امور کشور این روزها آنچنان گسترده شده است که حتی نویسندگان و تحلیل گران را نیز بهت زده نموده و همگی کم و بیش شتاب زده و گیج بدنبال یافتن توضیح و توجیهی برای این گرایش اند. این سوال که، ملتی که در همه پرسی فروردین 58، معروف به همه پرسی آری یا نه به جمهوری اسلامی با مشارکت حداکثری قریب 97 درصدی و رای مثبت 98.2 درصدی به تغییر رژیم از پادشاهی مشروطه به جمهوری اسلامی رای مثبت داد چگونه به نقطه ای رسید که فانوس به دست بدنبال کشف رد پایی از پادشاه می گردد تا خاک آن را سرمه چشم کند، ذهن همه را درگیر نموده. برخی این گرایش را برخاسته از فجایع 40 سال اخیر، ناتوانی در سیستم مدیریت کشور، شکست مفتضحانه در سیاست خارجی، سرکوب مخالفین، کشتار معترضین، مشکلات اقتصادی و فقر و خلاصه برخاسته از عملکرد نظام سیاسی حاکم می دانند. این گروه معتقدند که گرایش به پادشاه و پادشاهی صرفا در راستای فرار از منجلاب سیستم فاسد کنونی است و نه گرایشی عالمانه و آگاهانه. اما من نظرم بگونه ای دیگر است. من معتقدم گرایش به نظام پادشاهی کاملا عالمانه و آگاهانه و با سرعتی غیر قابل کنترل در حال پیشروی است.
تغییر رژیم در سال 58 در فضایی تب آلود و در اوج غلیان احساسات عمومی صورت گرفت. آیت الله خمینی رندانه ازغلیان احساسات عمومی سوءاستفاده نمود و برغم نارضایتی سیاسیون و ملیون وقت که مقهور جذبه و کاریزمای مذهبی-انقلابی-فردی آیت الله بودند اصرار به برگزاری همه پرسی تغییر رژیم نمود. توصیه همه به او عقب انداختن تاریخ همه پرسی بود (در اکثر کتاب ها به آن اشاره شده) اما او بخوبی می دانست که سرنوشت تصمیم گیری در مورد تغییر رژیم نه به سال و ماه و هفته که به روز و ساعت بند است و بمحض خوابیدن آتش احساسات دیگر امکان چنین تغییری محال خواهد بود. اما اینبار سوء استفاده ای در کار نخواهد بود. همه پرسی باید در فضایی امن و عالمانه و آگاهانه و با حضور همه گرایشات سیاسی برگزار شود.
صد سالگی تولد شاهانه برای من هم بهانه ای شد تا برغم کسالت و خستگی چند خطی بنویسم. روحش شاد و قرین رحمت الهی، اما نه جاوید شاه بلکه پاینده و جاوید ایران و ایرانی …

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)