آنچه در پی آمده است بخشی از پاسخ های اکبر اعلمی به پرسش های روزنامه شهروند در مورد رویکرد اصلاح طلبانه نسبت به ولایت فقیه و منشاء مشروعیت و دامنه اختیارات او است:

-رویکرد شما نسبت به ولایت فقیه چیست؟

ما به ولایت فقیه صرفا به عنوان یک مقوله سیاسی و نه معنوی می نگریم و معتقدیم که ولایت فقیه یک نظریه فقهی است که انکار ان به هیچ وجه به منزله انکار واجبات دینی نیست و تنها به این دلیل که نظام سیاسی مستقر مبتنی بر ولایت فقیه است و قانون اساسی موجود نیز بر پایه اصل ولایت فقیه تنظیم و استوار شده است به آن وفاداریم. حال اگر پذیرفتید که ولایت فقیه یک نظریه فقهی است در این صورت باید بپذیرید که دامنه اختیارات ولایت فقیه می تواند از حداقل که ناظر به امور حسبیه است تا ولایت مطلقه که منطبق بر رویکرد حاکم است در نوسان باشد و از نظر دینی هیچ تفاوتی میان انتخاب رویکرد حداقلی و حداکثری نسبت به این مقوله وجود ندارد. البته ممکن است سستی اعتقاد ما به ولایت فقیه اشتباه باشد و در نزد خدا هم معاقب و خسرالاخره شویم، اما تشخیص این امر با خداست و نه حکومت!

از اینرو هر قانون اساسی و نظام سیاسی دیگری هم که در کشور مستقر و مورد تائید و حمایت اکثریت مردم باشد، باز به آن ابراز وفاداری کرده و نسبت به آن التزام عملی خواهیم داشت در غیر این صورت ناگزیر به ترک تابعیت هستیم. در خارج از ایران هم که باشید و تابعیت یک کشور خارجی را بپذیرید باز همین رابطه بین شما بعنوان یک شهروند و حکومت باید برقرار باشد.

از طرفی برخلاف آن گروه از اصولگرایان که معتقدند اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی کف اختیارات ولی فقیه است ما بر این باوریم که قانون اساسی سقف اختیارات ولایت فقیه را بصورت حصری بیان کرده است و این قانون حتی بر ولی فقیه هم حاکم است. همچنین ما از شعار ضد ولایت فقیه برای سرکوب و اخراج افراد از قدرت و صحنه رقابت ها استفاده نمی کنیم و معتقدیم در جائی که قانون اساسی حتی برای مسیحیان و یهودیان و زردشتیان که کوچکترین اعتقادی به پیامبر مسلمانان و ائمه شیعیان ندارند چه رسد به ولی فقیهی که ادعا می شود جانشین امام است، حق شرکت در انتخابات و نمایندگی مجلس را قائل شده است، بطریق اولی منتقدین و حتی مخالفین نظریه ولایت فقیه که به قانون اساسی و ولایت فقیه و نظام سیاسی مستقر ابراز وفاداری کرده  است، حق استفاده از همه حقوق اجتماعی و سیاسی از جمله داوطلب شدن برای انتخابات مجلس، خبرگان رهبری و ریاست جمهوری را دارا می باشند.

-آیا همه اصلاح طلبان چنین رویکردی نسبت به ولایت فقیه دارند؟

بنده سخنگو و یا نماینده اصلاح طلبان نیستم، اما واقعیت این است که بسیاری از کسانی که ادعای اصلاح طلبی دارند و برای رسیدن به قدرت به مرزبندی با اصولگرایان روی آورده اند، گرفتار نوعی نفاق سیاسی شده اند و جرئت نمی کنند آنچه را که در دل دارند بر زبان جاری سازند. همچنان که شترسواری دولا دولا نمی شود، اصلاح  طلبی هم دولا دولا نمی شود و یا باید زنگی زنگی بود و یا رومی رومی.

بنیانگذار جمهوری اسلامی و بانی اصلی ولایت مطلقه فقیه در نظام جمهوری اسلامی، جایگاه ولایت مطلقه فقیه و اختیارات ولی فقیه و رابطه مردم با ولایت را به روشنی تبیین کرده اند، یک بام و دو هوا نمی شود یا باید خط امامی بود و قلبا به ولایت مطلقه فقیه معتقد بود و صراحتا اعلام کرد که ما تابع ولایت مطلقه فقیه هستیم در این صورت ناچارید با ولی فقیه رابطه مرید و مرادی برقرار کنند، مجلس، رئیس جمهور، دولت، قوه قضائیه، خبرگان رهبری همه و همه باید گوش به فرمان ولی فقیه باشند، همچنان که اصولگرایان سنتی وانمود می کنند، در این صورت طومار اصلاحات و اصلاح طلبی را را هم باید بست و از فریبکاری دست کشید و یا این که باید با شجاعت و صراحت اعلام کرد که ما به ولایت مطلقه فقیه از نوع آسمانی آن اعتقادی نداریم و تنها به این دلیل که نظام سیاسی و قانون اساسی مبتنی و متکی به ولایت فقیه است، به آن ابراز وفاداری کرده و خود را ملتزم به آن می دانیم. اگر شق اول را پذیرفتیم، در این صورت ادعای اصلاح طلبی و کوبیدن بر طبل اصلاحات و دموکراسی خواهی دروغی بیش نیست.

والّا اگر قرار باشد اظهار ارادت به فلان شخص و یا مخالفت با احمدی نژاد و دولتش مبنای تشخیص اصلاح طلبان از غیر اصلاح طلبان باشد، چه تفاوتی میان زید و عمرو است؟ خوب خیلی از اصولگرایان نیز هم اکنون و به مراتب شدیدتر از اصلاح طلبان به احمدی و نژاد و تیمش حمله کرده و آنها را می کوبند؟

اگر قرار باشد تفاوت اصلاح طلبان و اصولگرایان ناشی از میزان سرسپردگی آنها به یک باند خاص باشد و به مواردی که اشاره شد اعتقاد و التزامی نداشته باشند، در این صورت به عقیده من احمدی نژاد به مراتب اصلاح طلب تر از امثال خاتمی و هاشمی رفسنجانی و تیم و باند آنهاست.

-بر این اساس آیا می توان گفت که از نگاه شما اصلاح طلبان به دو دسته تقسیم می شوند؟

ببینید معترضین و منتقدین وضع موجود دو گروهند، یک گروه کسانی هستند که اساسا با نظام  موجود سر ستیز دارند و معتقدند این نظام اصلاح پذیر نیست و لذا به هر طریق ممکن در مقام براندازی این نظام و جایگزین کردن نظام دلخواه خود که کاملا متفاوت با این نظام است می باشند. یک گروه هم معتقد به اصلاح پذیری این نظامند و یا حداقل امیدوارند که از طریق انجام اصلاحات می توان به وضع مطلوب و دلخواه دست یافت. این گروه درحال حاضر قانون اساسی را چراغ راه اصلاحات قرار داده و با توسل به ظرفیت های قانونی اساسی بدنبال ایجاد رفرم هستند. در کنار این دو گروه عده ای هم با لباس اصلاح طلبی وارد عرصه سیاست شده اند و درحالیکه گفتار و کردارشان هیچ تفاوت معناداری با رویکرد حاکم و رویکرد اصولگرایان ندارد خود را اصلاح طلب معرفی می کنند، بنده قبلا از این افراد به عنوان اصلاح طلبان بدلی، جعلی و اسمی یاد کرده ام که به درون طیف اصلاح طلبان رخنه کرده و به اصلاحات لطمه می زنند و باعث سردرگمی مردم می شوند.

-چگونه می توان اصلاح طلبان بقول شما بدلی را از اصلاح طلبان واقعی تشخیص داد؟

با ضعیف کشی و چهار تا فحش و ناسزا گفتن به امثال احمدی نژاد و دولت او و همه تقصیرات را متوجه دولت کردن بدون این که به ریشه ها پرداخته شود و یا غش کردن به سمت ریش سفیدان و رهبران اردوگاه چپ قدیم و اصلاح طلب جدید، هیچکس اصلاح طلب نمی شود. خاتمی پرستی و هاشمی پرستی و دیگری پرستیدن ضد اصلاح طلبی و آفت نهادینه شدن افکار و اندیشه های اصلاح طلبانه است.

درواقع هر کس که در گفتار و عمل خود به مبانی فکری اصلاحات که به اهم انها اشاره شد پایبند باشد، یک اصلاح طلب واقعی است. چنین افرادی چه در قدرت باشند و چه خارج از قدرت پیوسته بر پایه همین افکار اصلاح طلبانه عمل کرده و موضعگیری می کنند. نه این که در خفا ولایت فقیه را یک تفکر واپسگرا بخوانند و در آشکار به نوشتن کتاب در این مورد مباهات کنند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)