تاریخ سرزمین ما از مبارزه زنانی گواهی میدهد که برای بدست آوردن حق و حقوق پایمال شده ی خود از هیچ کوششی دریغ نکردند. جریان تجدد خواهی و برابر حقوقی زنان و مردان که از دوران حکومت قاجار شروع و با مشروطه خواهی اوج گرفت در بدو انقلاب ۵۷ در هفدهم اسفند علیه حجاب اجباری و تحقیر و تبعیض جنسیتی تداوم یافت. این جنبش در سال ۱۳۸۴ با سازماندهی کمپین یک میلیون امضاء علیه قانون سنگسار و تغییر برای برابری، در شکل جدیدی به بقای خود ادامه داد و با حرکت دختران خیابان انقلاب که با خیزش دیماه 1396 همزمان و همگام با جنبش دمکراتیک بود توانست نقش شایسته خود را ایفا کند.


زنان ایران زیر بار تورم، فقر، بیکاری، قوانین ضد زن، فحشاء، قتلهای ناموسی، گسترش و افزایش خود سوزی در شرایط بس ناگواری به سر می برند. آنها دائما با تهدید و زورگوئی گشت ارشاد در خیابانها تا ترک تحصیل و بردگی جنسی تحت عنوان « صیغه » و تهدید پدران و برادران مرد سالار درگیرند. تجارت سکس در ایران با نمونه های آن در حاشیه دریای خزر و خراسان و خانه های زیر زمینی تهران بیداد میکند.

مسئله بیکاری و فارغ التحصیلان بیکار فضای یأس و افسردگی را در جوانان دامن زده است. جمهوری اسلامی با تصویب قوانین ضد زن آخرین بقایای حقوق زنان را به تاراج برده و آنانرا محروم از هر گونه حقوقی به برده تبدیل کرده است، تفکری که زن را حیوان می نامد. جمهوری اسلامی حمله به آزادی زنان را از روز شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۵۸با تصویب لایحه الغای حقوق زنان و جلوگیری از صدور حکم قضاوت و وکالت برای زنان آغاز و هر روز دامنه آزادی را تنگ تر کرد. از همان زمان ورزش زنان دچار محدودیت فزاینده شد. جدا کردن استخر زنان و مردان و جدا سازی سواحل دریا به میان آمد. حاکمان اسلامی گفتند: « چنانچه ورزش زنان و مردان در کنار هم باشد، باید به فکر زایشگاه در کنار آن بود! » دید گاهی که فقط زنان را در سکس خلاصه میکند. خمینی گفته بود: « غرب از جمهوری اسلامی چون جلوی شهوا ت را میگیرد میترسد. » و با این استدلال به زنانه و مردانه کردن سواحل دریا اقدام و یکسال بعد از آن زنان را مجبور به رعایت حجاب اجباری کرد. در واقع، اصلی ترین مانع تسلط مذهب بر قوانین و تاثیر آن بر سیاست عمومی است. زن باید به قوانینی تن دهد که بر پابه شریعت تنظیم شده است. اما می بینیم حتی زنانی که تن به قوانین آنها دادند در عرصه های محدودی میتوانند نقش داشته باشند. نمونه آن را در حوزه ی ورزش یا هنر شاهدیم. زنان در حوزه ی ورزش امکان محدودی در بعضی از رشته ها دارند.

اما زنان با مبارزات خود به شکلهای مختلف در عرصه جهانی جمهوری اسلامی را به چالش کشیدند. جمهوری اسلامی راهی برای برون رفت از بحرانها ی خود، جز سرکوب ندارد. آنها به دستگیری و زندانی کردن و ضرب و شتم آزادیخواهان پرداختند و با محکومیت های سنگین برای روشنفکران و کارگران و زحمتکشان و دستگیری و بازداشت آنها سعی کرده و میکنند که جو وحشت و اختناق را در جامعه تثبیت کنند تا حکومت دیکتاتوری مذهبی تداوم یابد. حجاب، ورزشگاه وجدائی زنان و مردان در واقع خط قرمز رژیم است و زنان در مقابله با این خط قرمزها بهای سنگینی پرداختند، به مبارزه ادامه دادند و حکومت را در بدترین شرایط به مصاف طلبیدند. آنها در عرصه هایی به جهانیان نشان دادند که خواهان رهایی از مذهب عقب مانده و مردسالار و سنت پوسیده هستند .

حکومتیان با دیدگاههای فاشیستی اسلامی از جدایی زنان و مردان و از حجاب ابزاری جهت سرکوب زنان و کل جامعه استفاده میکنند. در این دیدگاه، زن به ابزاری جهت سرکوب آزادی و دموکراسی تبدیل میشود. مبارزه زنان در ایران با مشارکت کارگران، زحمتکشان و روشنفکران زن و دوش به دوش مردان در جهت تحقق برابر حقوقی و در دفاع از مبارزه طبقاتی ادامه یافته است. نمونه آن را در مبارزات کارگران هفت تپه و فولاد اهواز و دفاع زنان از طبقه کارگر شاهد بودیم.

اعتراضات سراسری کارگران و اقشار زحمتکش که هدف نهایی آن سرنگونی کل نظام سرمایه داری حاکم است، رژیم که با بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست به گریبان است را به وحشت انداخته است. رژیم میبیند که زنان چگونه با حجاب اجباری و دیگر نا برابری های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که بعنوان ابزاری در دست حکومت سرمایه داری است به مقابله بر خاسته اند. در این میان دختری به نام سحر آبی (سحر خدایاری) برای دیدن بازی تیم مورد علاقه اش با ظاهری پسرانه به استادیوم میرود، همراه با چند نفر دیگر دستگیر و پس از دو روز در زندان فشافویه با قید وثیقه پنجاه میلیون تومان آزاد میشود. او، به گفته ی خواهرش، پس از آزادی کمی گوشه گیر شده اما مجددا برای ابلاغ حکم به دادسرا احضار شده و به شش ماه حبس محکوم میشود. او در اعتراض به این حکم در جلوی دادسرا خود سوزی میکند که منجر به مرگ وی میشود .

در مرحله اول که به خبر نگاه میکنیم میبینیم در این سر زمین که ظالمان حکومت میکنند آنقدر فاجعه اتفاق میافتد که دستگیری این افراد پس از شنیدن خبر ،گم میشود تا به مرحله حادتری که خودسوزی است میرسد. در واقع خبر دستگیری انگار برای همه ما عادی شده . و ظاهر قضایا رفتن به استادیومی است که واپسگرایان جمهوری اسلامی چهل سال آن را در انحصار گرفته و فقط مردان اجازه حضور دارند. سحر، خواسته بگوید که این حق من است که از نزدیک تیم مورد علاقه ام را تشویق کنم. او اینجا نماینده و مطالبه گر است. او فرزند و دختر همه ایرانیان است که قلبشان برای آزادی و مردم می تپد. با سوختن سحر آتش به قلبمان سرایت کرد. مرگ او بار دیگر دیدگاه قرون وسطایی، زن ستیزی، خشونت و ستم سازماندهی شده از سوی حکومت بر زنان را ثابت میکند.

سحر به تفکیک جنسیتی، به جمهوری اسلامی و به بردگی نه گفت. همانطور که هما دارابی برای احقاق حقوق خود و رها کردن زلف در باد ،سالیان قبل در تجریش اینکار را کرد و پروین غفار خانی، بانوئی که به دلیل پیشنهاد رابطه ی جنسی و فشارهای بی شرمانه قاضی، مجبور به خود سوزی شد و ریحانه جباری و زهرا هاشمی فر بخاطر دفاع از خود و حقوقشان اعدام شدند.

جمهوری اسلامی با استفاده از همه شیوه های فاشیستی نتوانست زنان را به پستوی خانه ها ببرد. نقش زنان در تضعیف موقعیت شکننده نظام عاملی است که رژیم همواره با دادن حکم های سنگین، زندان، شکنجه و ایجاد ترس و وحشت پاسخ داده است. سحر، اما، جهان را با شعله در جانش تکان داد. او جهل و تعصب را در آتش خود سوزاند. او در خانواده‌ای مذهبی در قم متولد شده بود. رژیم پس از مرگ سحر سناریویی از خانواده او تهیه کرد که سنخیتی با وضعیت واقعی او نداشت، چون او بیست و نه ساله، مجرد، مترجم زبان انگلیسی و کارشناس کامپیوتر بود. من باشناختی که از زندان جمهوری اسلامی دارم به خصوص شرایطی که در دهه۶۰ در زندان وجود داشت و زندانیانی که از زندان فشا فویه صحبت میکنند باید دید چه بر سحر گذشته است. کاش صحبت کرده بود و افرادی که با او دستگیر شدند لب به سخن می گشودند، هر چند در ماهیت امر فرقی نمیکند.

در هر حال، فعالان جنبش زنان مسئولیت سنگینی بر دوش دارند، از جمله، تابو شکنی از با کره گی که اسلام مرد سالار و حکومت فاشیست بر جامعه تحمیل کرده است. دختر آبی فریاد نسلی است که سکوت جاهلانه را شکست و به رژیم جمهوری اسلامی اعلام کرد که حقوق زنان جامعه بر مبنای برابر حقوقی با مردان است. ورزش و ورزشگاه متعلق به زنان و مردان است. زنان و مردان ملزم به رعایت معیار های اخلاقی هستند. در جامعه تحت حاکمیت اسلامی معیار های اخلاقی در ورزشگاه هم تا حدی تحت تاثیر معیار های اخلاقی مساجد قرار میگیرد، جایی که آخوندها بر بالای منبر از رکیک ترین الفاظ استفاده میکنند و یا در مجلس شورای اسلامی نمایندگان با هم دست به گریبان می‌شوند و به هم فحش میدهند.

در واقع، فرهنگی که در ورزشگاه حاکم است جدا از فرهنگ جامعه نیست و این فرهنگی است که شما با استفاده از قوانین اسلام بر جامعه حاکم کردید: فرهنگ تزویر و ریا، دروغ، زور و نفرت. با چنین این استدلال ها باید در مجلس را ببندید. ممکن است آنجا زنان مورد تایید شما گوشهایشان چون ظاهرشان پوشیده و کر باشد! شما از همان منطقی استفاده میکنید که کلیسای کاتولیک جوردونو برونو و« یان هوس » استاد دانشگاه پراگ را به محاکمه کشاندند و اجازه ندادند حتی کلمه یی سخن بگوید و به مرگ در آتش محکومشان کردند وخاکستر آنها کلیسا را سوزاند. مطمئن باشید که خاکستر سحر پایه های نظام جمهوری اسلامی را خواهد سوزاند .

رژیم هر برگشتی را شکست سیاسی میبیند همانطور که با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ خمینی جام زهر را نوشید. حضور زنان در ورزشگاه را شکست سیاسی میپندارند. تنگ نظران حاکم محروم کردن حق تحصیلی زنان را به علت فقر و تنگدستی خانواده ها که طبق آمار خودشان ۱۵۲۰۰۰دختر از تحصیل فقط در خراسان شمالی باز ماندند، را شکست نمی دانند. سحر به بازی فوتبال باشگاهی علاقه داشت، اما در حسرت آزادی دیدن بازی فوتبال و تشویق آن تیم سوخت. مسولین باشگاهی که به آن عشق میورزید هیچگونه واکنشی نشان ندادند و مهر سکوت بر لب زدند و متاسفانه فقط به دادن تسلیت به خانواده اکتفا نمودند.

به نظرم نرفتن تماشاگران مرد به ورزشگاه حد اقل حمایتی است که جامعه میتواند درجهت تحقق برابری حقوق تماشاگران زن و مرد از خود نشان دهد. در غیر اینصورت باید شاهد مرگهای دیگری باشیم. زمانی دختر آبی به شش ماه حبس محکوم میشود که فقط یک فقره از اختلاس های دختروزیره۲۸میلیارد تومان است وجریمه اش بخاطر داروهایی که به خورد بیماران داده آنهم داروهایی که تاریخ مصرف آنها گذشته است فقط به ۵۰۰ هزار تومان و شش ماه حبس بوده است. در دنیا کشوری جز ایران وجود ندارد که استادیوم را بروی زنان بسته باشند .فعالین جنبش زنان مدتها ست خواهان پایان دادن به آپارتاید جنسیتی از جمله حضور زنان در ورزشگاهها و حجاب اجباری بوده اند.

رئیس فیفا یک ضرب العجل یک ساله تعیین کرده بود که چنانچه این قانون لغو نشود تیمهای ملی و باشگاهی ایران از حضور در مسابقات جهانی و منطقه یی محروم خواهند شد. سر انجام، مسئولین فوتبال قول دادند که در مسابقات تیم ملی با کشورهای خارجی موجبات حضور بخشی از زنان را فراهم کنند، احیانا چون در گذشته مکانها برای زنان و مردان جدا و تعداد تماشا چی مشخص بوده است. اما بعد از مرگ سحر، فیفا با واکنش آزادیخواهان و طرفداران آزادی زنان در استادیوم و همچنان برخی از فوتبالیستها جهانی از جمله هدویگ لیندال دروازه بان تیم ملی فوتبال زنان سوئد و کورواره اسلانی کاپیتان تیم ملی سوئد، مکدالنا اریکسون و جمعی از فوتبالیستهای کشورهای دیگر روبرو شد که فیفا مجددأبه جمهوری اسلامی هشدار داد.

جالب اینجاست که به جز واکنش علی کریمی و مسعود شجاعی، کاپیتان تیم ملی، که اعتراض کردند، شاهد اعتراض دیگری نبودیم. اخیرأ بازیکنان استقلال با پوشیدن لباسی که نام دختر آبی بر آن نوشته شده پیش از شروع بازی به میدان آمدند. جمهوری اسلامی از آنجا که مخالف هر گونه اعتراض است و از هر گونه واکنشی واهمه دارد، به کاپیتان تیم احظار کرد. بدون شک جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاه و خودسوزی یک دختر که حکم بازداشتش را به دلیل رفتن به استادیوم تمدید کرده بودند، برای آینده گان غیر قابل درک و نشأت گرفته از تفکر پوسیده و چندش آور حاکمیت است. فردی چون مایلی کهن, حاجی مشهور میدانها, اعتقاد دارد ما مشکل های دیگری داریم که باید به آن فکر کنیم. باید به این فرد گفت مشکل اصلی ما زنان آپارتاید جنسیتی است که حاکمیت چهل ساله ی جهل و خشک اندیشی بر زنان تحمیل کرده است. پایان دادن به این بی حقوقی ها، بردگی جنسی، مناسبات تبعیض آمیز، ستم طبقاتی و خشونت بر زنان است که فقط از مسیر سرنگونی این حکومت زن ستیز اسلامی امکان پذیر است تا سحر ها به حقوق خود دست یابند. بر این باورم که زنان باید مبارزه کنند نه اینکه خود را بسوزانند. باید با مبارزه مانع از آن شد که رژیم فرصت پیدا کند شرایطی را بوجود آورد که زنان دست به خودسوزی زنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)