سلام آقای کاوه فرزند ملت

 

سه یادداشت از شما در تریبون زمانه به شرح زیر دیدم و آنها را خواندم:

  1. در آرزوی” حمله نظامی آمریکا” به” ج.ا. ” ، موهایشان مانند دندانهایشان سفید شد و آمریکا به ایران حمله نکرد و بازهم فریب خوردند
  2. تغییر مناسبات قدرت در منطقه بنفع “ج.ا.” و وظایف ما . “ما ” کیست ؟
  3. “حسن شریعت مداری ” به چه حقی به نام ملت ایران ” شورای مدیریت گذار ” تشکیل میدهد !

در  سه مقاله بالا به توضیح اپوزیسیون خارج از کشور، شرایط کشورهای متخاصم در برخورد با جمهوری اسلامی، و وضعیت نظام در ارتباط با اقشار و طبقات مختلف جامعه پرداخته اید.

ابتدا اجازه بدهید نقل قولی از لنین بیاورم ” شرایط انقلاب زمانی است، که حاکمان در داخل حکومت دچار نفاق شوند، مردم نتوانند حکومت را تحمل کنند، و حاکمان نتوانند مردم را تحت کنترل داشته باشند” و من به این شرایط ، بندی اضافه می کنم، و “منابع درآمد حکومت قطع شود”.

هر حکومتی برای مقابله با مردم سپر دفاعی متناسب با اوضاع کشور تدارک می بیند و در صورت بروز تظاهرات با استفاده از ابزاری که از پیش آماده کرده، به جنگ آن می رود. مثلا ممالک غربی که دمکراتیک هستند، از سپر جامعه مدنی برای جلوگیری از تبدیل تظاهرات صنفی به سیاسی استفاده می کنند. در کشورهای جهان سوم، از پلیس ضد شورش و در صورت گسترش آشوب از ارتش بهره می گیرند. عنصر دیگری که برای مقابله با شورش مردم استفاده می شود، اراذل و اوباش هستند.

جمهوری اسلامی در سرکوب تظاهرات از پلیس ضد شورش، نیروی انتظامی، سپاه، اراذل و اوباش توامان بهره می گیرند و در ارگان های رسمی مثل پلیس ضد شورش، نیروی انتظامی، و سپاه  افرادی را به خدمت می گیرد، که دارای اعتقادات مذهبی بوده و از اقشار محروم جامعه باشند.

بعضی افراد تصور می کنند، نارضایتی مردم از اوضاع و احوال زندگی برای تغییر حکومت اصل اساسی است، در حالیکه عدم رضایت ، نسبی و مقایسه ای است و هرکس می تواند وضعیت خود را در صورت فراهم آمدن شرایط تغییر حکومت بعنوان شخص ناراضی تعریف کند، برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم، دوستی می گفت در تظاهرات ۵۷ یکی از فاحشه های شهرنو را در جمع تظاهرات دیدم، صداش زدم و گفتم فلانی تو اینجا چکار می کنی؟ پاسخ داد، “آخه این زور نداره که من کار بکنم و پولش را بدم به باج خورم”.

بخاطر می آورم که در سال ۵۴ با کرایه از تهران به کرج می رفتم، در کاروانسراسنگی ماشین نگهداشت، مردی با لباس مرتب درب عقب را که من نشسته بودم باز کرد و گفت ” پیاده شو”، من را بردند داخل کانکسی که آنجا بود، و شروع به بازجویی کردند، سئوال و جواب دوستان ساواکی حدود دو ساعت طول کشید و در پایان گفتند برو. از کانکس که بیرون آمدم دیدم ماشین کرایه با چهار سرنشین و راننده در کناری ایستاده اند، به اتفاق سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم. پس از سئوال و جواب با راننده و مسافرین فهمیدم که اینها جرات نکرده بودند از مامور ها سئوال کنند که ما اجازه داریم بریم؟

اما موضوع اپوزسیون جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور، از قصه های تراژیک کشور ماست. پیش از انقلاب مشروطه مخالفین حکومت ها، همه برانداز و در پی سرنگونی حاکم وقت و جانشینی او بودند. و عموما سپر دفاعی حکومت ها در برابر نارضایتی مردم، اهالی دین بودند، که میان حاکم و مردم میانجیگری می کردند، و بقول شریعتی هم از توبره می خوردند و هم از آخور.

تخم مشروطیت بوسیله تحصیلکردگان اروپا و مدرسه دارالفنون در جامعه سنتی ایران کاشته شد، خواست تحصیلکردگان مدرن، ایجاد جامعه آزاد بود که مردم بتوانند مثل اروپا هر کاری می خواهند بکنند و بتوانند با قابلیت های خود به مدارج عالی حکومتی برسند. لذا کلمه “مشروطه” را به میان آوردند تا اختیارات حاکم محدود به حد و حدودی شود. روحانیون که از هرزه گری حاکمان ناراضی بودند، مشروطه را بعنوان شرطی دانستند که حاکمان ملزم به رعایت موازین شرع شوند، و بالاخره عامه مردم، مشروطه را به معنای، ساختاری که از ظلم حاکمان بکاهد و عدالت را به جامعه بیاورد، شناختند. بقول معرف، “هرکس از ظن خود شد یار من”.

میدان دار معرکه مشروطیت، تحصیلکردگان مدرن بودند، که میان حکومت، مردم، و روحانیون رفت و آمد  و کوشش می کردند، هر طور شده معامله را جوش بدهند. نکته جالب استدلال روشنفکران متجدد برای هر یک از گروه های بالا بود.

  1. به حاکمان گفته می شد، حکومت مشروطه یعنی حکومتی که کارهای خرحمالی کشور توسط نمایندگان مردم با خود مردم حل می شود و شما می توانید عشق و حال خودتان را بکنید و از شر غرغر های مردم، روحانیت، و روشنفکران راحت باشید و چون نیروی نظامی دست شاه هست، کسی بدون اجازه شما هیچ غلطی نمی تواند بکند.
  2. برای مجاب کردن روحانیت، مشروطه را حکومتی مشابه حکومت علی معرفی می کردند، که افراد می توانند از فسق و فجور حاکمان جلوگیری کنند، قوانین همه بر اساس اسلام تصویب و اعلام خواهد شد، پنج مجتهد عالم بر مصوبات مجلس نظارت می کنند، و در توجیه پرچم هم قصه بلندی از اسلام ساختند.
  3. شاید در این غائله مردم را با مشروطیت همراه کردن، ساده ترین کار بود، چرا که قصه های پر شوری از وجود عدل در جوامع اروپایی تعریف می کردند و اینکه یک فرد عادی می تواند شاه را به محکمه بکشاند.

با او صافی که بیان شد در نهایت انقلاب مشروطیت، موجودی از جنس شتر گاو پلنگ در آمد که هرکس از منظر خود به آن نگاه می کرد.

بر سر در مجلس نوشتند “عدل مظفر” تا مردم راضی شوند، پنج مجتهد ناظر بر قوانین نگارده شد، و در بالای سالن مجلس نوشتند “وشاورهم بالامر”  تا جلب رضایت روحانیون شود، یعنی مجلسی که باید جایگاه نمایندگان طبقات مختلف باشد که بر سر منافع طبقه خود با نمایندگان دیگر نزاع کنند، تبدیل شد به “مجلس شورا” که یعنی همه باهم دوست هستند و می نشینند با هم شور و مشورت می کنند.

حاصل انقلاب مشروطیت سنگ کجی بود که از اول با نادرستی برای عمل درست گزارده شد و این دیوار تا کنون کج بالا رفته ، و حاصل آن، ظهور رضا شاه، محمد رضا شاه، خمینی، و خامنه ای بوده است.

در انقلاب ۵۷، علیرغم اینکه شروع جریان های انقلاب با روشنفکران مدرن در سال ۵۶ در انستیتوگوته ، و در ادامه در دانشگاه شریف بود، با چاپ یک نامه در روزنامه اطلاعات، روحانیت سرنخ را بدست گرفت، پس از دو نوبت چهلم گرفتن راه پیمایی تمام شد، در اردیبهشت ۵۷ ، نماز عید فطر در مسجد قبا به پیش نمازی مفتح برگزار ، و آوردن امام جماعت از درخانه طبق روال هر سال و با شعار الله اکبر انجام شد، که روحانیت آنرا بحساب راه پیمایی گذاشت.

بیشتر از ۴۰ روز هیچ راه پیمایی و تظاهر اتی نبود، بازاریان طرفدار روحانیت می دانستند اگر تنور اعتراضات سرد شود، گرم کردن آن به این سادگی ها نخواهد بود، لذا دست به ابتکاری موثر زدند، عده ای از اراذل و اوباش را برای آتش زدن، غارت و چپاول اموال دولتی و خصوصی در شهرهای بزرگ استخدام کردند، اراذل و اوباش در گروه های ۲۰ تا ۳۰ نفره به مرکز شهر رفته و هرچه جلوی دستشان قرار می گرفت آتش زده و غارت می کردند، از اتومبیل تا بانک ، مغازه ، ادارات دولتی و غیره .

خبر آتش زدن بانک ها و ساختمان ها بسرعت در کشور پیچید، و سایر اراذل و اوباش روش خوبی برای غارت و دزدی پیدا کردند، و لذا در ادامه، حاشیه نشینان شهرها به طمع چپاول اموال به  آتش زدن و غارت در روزها و شبها مشغول شدند. دولت بمنظور کنترل اوضاع در ۱۲ شهر حکومت نظامی اعلام کرد، و این خود به فضای هیجانی جامعه دامن زد، تکمیل کننده شرایط بحرانی، واقعه ۱۷ شهریور میدان ژاله و آتش سوزی سینما رکس آبادان بود.

البته ادامه شرایط هیجانی و ایجاد بحران با عقب نشینی شاه در چند موضوع به مردمی که می ترسیدند، نشان داد که شاه مجبور به امتیاز دادن شده و همین کافی بود تا مقدمات سرنگونی رژیم شاه با همکاری کشورهای غربی و بخصوص آمریکا فراهم شود.

همانطور که توضیح داده شد، روحانیت مخالف شاه به کمک مالی بازاری های حامی آنها، با پرداخت پول و به آشوب کشیدن فضای جامعه، و انجام چند فاجعه،  توانستند شرایط التهاب و به تبع آن حرکت جمعی مردم را بوجود بیاورند. در حالیکه مخالفان روشنفکر آن زمان، منفعلانه این فعالیت ها را نظاره کرده و در نهایت مجبور شدند زیر چتر خمینی به انقلاب بپیوندند.

با شنیدن قصه انقلاب های ایران، اگر بسراغ وضعیت مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور بپردازیم، باید گفت، اپوزسیون خارج از کشور چند وظیفه دارد، انتقال اخبار داخل ایران بخصوص جنایات و تبهکاری های رژیم به کشورهای دیگر و سازمان های جهانی و تحت فشار گذاشتن دولت ها از طریق جامعه مدنی کشور های مربوطه، گزارش اقداماتی که از طرف دولت ها و سازمان های جهانی نسبت به جمهوری اسلامی گرفته می شود، بمنظور قوت قلب دادن به مردم داخل که دولت هائی خارج از کشور هستند که جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار می دهند. تهیه منابع مالی برای مخالفین داخل جهت پرداخت هزینه های آشوب علیه رژیم و همچنین پرداخت مالی به خانواده هایی که نان آورشان بعلت مخالفت با حکومت گرفتار می شود. نشر اخبار داخل کشور برای ایرانیان در داخل و خارج تا از اخبار بحران هائی که حکومت کوشش می کند پنهان کند با خبر شوند.

رهبران جمهوری اسلامی ، از ابتدای استقرار حکومت جدید بشدت نگران سرنگونی بوسیله مخالفین داخلی به کمک کشورهای خارجی بوده است ، نگرش همراه با سوء ظن به دیگران ، موجب ترس جمهوری اسلامی از چند موضوع  شده است، نشر اخبار جنایات رژیم در سطح جهان، تجمع افراد در داخل کشور هر کجا و به هر دلیل که باشد ، و بالاخره درج مطالب در مخالفت با رژیم در سایت های اینترنتی برای جمهوری اسلامی ایجاد وحشت می کند، در حالیکه از اشخاصی که تنها هستند واهمه ای ندارد.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)