بارها و بارها شنیده ایم که رهبران و مسیولان به اصطلاح جمهوری اسلامی ایران گفته اند که می خواهند تمدن جدید اسلامی را بر پا کنند! اما آیا واقعا این مهم با نگرش ها و سیاست ها و نوع حکومت داری فعلی آنها ممکن است؟! واقعا شرم آور است که بعد از 40 سال از گذشتن انقلاب و به قول خودشان فرهنگ سازی در بطن جامعه، آقای خاتمی – امام جمعه تهران – می گوید که وظیفه حکومت اسلامی این است که با زور شهروندان را بهشتی کند!؟! و یا رییس دادگستری مشهد می گوید که قدرت آنها به اندازه یک بند انگشت از قدرت خداوند کمتر است و اینکه در زندگی هر کس بخواهند رسوخ می کنند و او را عذاب می دهند تا از عذابش در آن دنیا کم شود!؟!!! و یا آقای حاج میرزایی- “وزیر” آموزش و پرورش مملکت- می گوید:
دانش آموزانی که دین غیر رسمی خود را “اظهار” می دارند و یا تبلیغ می کنند “از ادامه تحصیل منع می شوند”!!!؟؟؟؟

بر این باور هستم که این نوع نگرش ها نه تنها آپارتاید فعلی – در تمام سطوح – را تشدید می کند بلکه به “فاشیسم تمام عیار” می انجامد. همه ما نیک می دانیم که حتی در حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی هم حتی دانش آموزان سیاه پوست حداقل مدارس خاصی برای ادامه تحصیل داشتند اما با این التیماتوم وزیر آموزش و پرورش گروه های زیادی از دانش آموزان این مرز و بوم از حق طبیعی خود برای ادامه تحصیل “محروم” می شوند. این نوع نگرش های غیر انسانی و غیر متمدنانه فقط در دوران حکومت فاشیستی موسیلینی در تاریخ سابقه داشته است که در آن جز نزدیکان دربار، خواص و مداحان آنها بقیه شهروندان تقریبا از تمامی حق و حقوق انسانی خود در سرزمینی که در آنجا به دنیا آمده بودند و سرزمین مادری شان بود محروم می شدند.

متاسفانه سال های سال هست که همین نوع نگرش را نسبت به معلمان متفکر و منتقد – که مسلمان و شیعه هم هستند – هم دارند و آنها را بایکوت و از تدریس در مدارس و دانشگاه هایی که شایسته آنها هستند محروم می کنند و حتی کتب و مقالات علمی آنها را هم در انتشارات و مجلات داخلی منتشر نمی کنند!. ظلم به این معلمان تا آنجا پیش می رود که آنها را تقریبا از “تمام” حقوق شهروندی خود محروم می کنند و در واقع حق زندگی کردن را از آنها می گیرند!!؟؟ به وبلاگ خود من که در آخر همین مقاله آمده است مراجعه کنید و مقالاتی که راجع به بربریت هایشان نسبت به خودم و خانواده ام روا می دارند نوشته ام را مطالعه بفرمایید.
نتیجه چنین نگرش ها و سیاست هایی این می شود که به قول معاون سابق استانداری تهران
“بیش از 90% جوانان ایرانی از اسلام روی گردان شده اند.”

و من اصلاح می کنم که در نتیجه چنین نگرش ها و سیاست هایی
“بیش از 90% جوانان ایرانی و معلمان دین ستیز شده اند.”

دلیل دیگرش هم این است که چون دانش آموزان و معلمان در مدارس، دانشگاهها و حتی در مساجد و … این فرصت را ندارند که در محیطی مناسب و مدیریت شده با آرا، باورها و ادیان دیگر آشنا شوند، وقتی در فضای مجازی و شبکه های ماهواره ای که به راحتی در دسترس همه هستند با تبلیغات جذاب و گاها دروغ درباره آرا، باورها و ادیان دیگران مواجه می شوند به راحتی آرا و باورها و دین خود را نه تنها پس می نهند بلکه در صدد ستیز با آن بر می آیند.

به وزیر آموزش و پرورش و سایر مسیولان پیشنهاد می کنم مقاله زیر من تحت عنوان “تحفه هند” را بخوانند تا ببینند که چگونه در هندوستان باور نکردنی و یا همان سرزمین بت پرستان و کفار “همه” دانش آموزان – از هر دین، آیین و نژادی – آزادند تا در هر مدرسه و دانشگاهی که دوست دارند ادامه تحصیل دهند و باورهای خود را اظهار کنند و آرای دیگران را نقد، و همزمان به تبلیغ باورها و ادیان خود بپردازند. – با این وجود “اکثریت مطلق” هندی ها به بوداییسم اعتقاد راسخ دارند و حاضر نیستند به طرفداران سایر ادیان بپیوندند!

حال سوال بزرگ و کلیدی این است که چگونه می شود که مسیولان ما علیرغم اینکه بر این باور هستند که “اسلام کامل ترین دین هست” این همه از در معرض سایر ادیان قرار گرفتن مردم وحشت دارند؟؟!!! من در چندین مقاله ام که در وبلاگم آمده اند به این سوال مهم پاسخ داده ام که در خوش بینانه ترین حالت خلاصه اش این است که

مسیولان و حاکمان ما بواسطه برداشت غلطی که از اسلام دارند مرتکب اشتباهات فاحشی در حکومت داری خود شده اند و به خوبی می دانند که پذیرش اشتباهات شان و یا تحریفاتی که از اسلام ناب محمدی ص داشته اند – که آن را به اسلام داعشی تبدیل کرده است – به حذف آنها و حکومت آنها می انجامد و بنابراین به همان سیستم حکومت داری 40 سال اخیر خود ادامه می دهند… که این هم به حذف آنها می انجامد…

وبلاگ من اینجا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)