جنگ افشاگرانه دیگری در میان باندهای درون حکومت اسلامی آغاز شده است. این بار دو آیت الله بسیار دانه درشت درگیر هستند. شیخ محمد یزدی و شیخ صادق لاریجانی.


محمد یزدی رئیس اسبق قوه قضاییه و دبیر فعلی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم  است. صادق لاریجانی رئیس سابق قوه قضاییه و رئیس فعلی مجمع تشخیص مصلحت است. هر دو آیت الله برای دوره ای طولانی رئیس قوه قضاییه بودند و سرنوشت میلیونها انسان در دستشان بود که با آن بازی کنند. هر دو در دوره صدارتشان بر قوه قضاییه پرونده سنگینی از فساد و آدمکشی دارند و هردو البته منصوب خامنه ای و مورد حمایت کامل  ولی فقیه بوده اند. آری دو آیت الله دزد و جانی دارند خرخره همدیگر را میجوند!

یزدی لاریجانی را به فساد اقتصادی متهم کرده است و اینکه نظام را تهدید کرده اگر رئیس اجرایی دفترش که متهم به فساد است آزاد نشود به نجف خواهد رفت. او را همچنین متهم کرده است که به نام مدرسه علمیه با پول بیت المال کاخ درست کرده است و غیره.


در متن تنش میان این دو آیت الله جانی، مجددا پرونده فساد خانواده لاریجانی رو آمده است: اینکه خود شیخ صادق قبلا زمینهای مردم در اطراف قم را بالا کشیده است؛ اینکه برادرش جواد لاریجانی ۳۴۲ هکتار زمینهای مردم در ورامین را تصرف کرده است؛ اینکه بعد از این تعدی به حقوق مردم  خامنه ای شیخ صادق را به ریاست قوه قضاییه منصوب کرده است و او هم اخوی زمینخوارش را به دبیری “ستاد حقوق بشر قویه قضاییه” منصوب کرده است! در کناراینها حتما شما ویدیوی کارچاق کنی فاضل لاریجانی با دادستان آدمخوار تهران یعنی سعید مرتضوی و رئیس وقت سازمان تامین اجتماعی را دیده اید که در آن ایشان میگوید یک پرونده فساد اقتصادی را به کمک اخویها راست و ریست کرده است و در مقابل آن از مرتضوی میخواهد آپارتمان ناقابلی را در اختیارش بگذارد!

فراموش نکنید که رئیس همین قوه قضاییه با افتخار اعلام میکند که قوه زیر نظرش هر سال ۱۵ میلیون پرونده قضایی را بررسی کرده است. در سیستم قضایی جمهوری اسلامی چنین ادعایی یعنی چه؟ یعنی اینکه هر سال ۱۵ میلیون انسان مورد تعرض و تعدی و تجاوز این دستگاه قضایی قرار گرفته اند. تعجب نکنید که این قاضی القضات حکومت اسلامی ۶۳ حساب بانکی شخصی دارد که معلوم شده است منبع مالیش از سود وثیقه های سنگین انسانهای ستم دیده ای تامین میشده است که  مربوط به این  ۱۵ میلیون پرونده هستند.

جالب است بدانید که در طول دهسالی که شیخ صادق در راس یکی از مخوفترین دستگاههای حکومتی ستم سازمانیافته بر مردم را پیش میبرده است، همیشه مورد مهر و محبت و تایید ” پدرخوانده” بوده است. ایشان ده سال نمره بیست از جانی اصلی گرفته است.

حالا این آیت الله با این مشخصات توسط آیت اللهی دیگر با مشخصات مشابه مورد تهاجم قرار گرفته است. پاسخ آیت الله متهم یعنی صادق لاریجانی قابل انتظار است. فورا فساد اقتصادی شیخ محمد یزدی به میان آمد. اینکه او با چه شیادی توانسته است به نام راه انداختن مدرسه علمیه برای خواهران کل دم و دستگاه لاستیک دنا را بالا بکشد و در بازار بورس بفروشد و  …

اما اطلاعات لاریجانی از فساد همپالکیهایش زیاد است و برای تهدید متقابل چه موقعی بهتر از الان که از بیت خامنه ای و اطلاعات سپاه و صدا و سیما و کیهان شریعتمداری یک  حمله سازمانیافته علیه او شروع شده است :

 “بنده سینه ام خزانه الاسرار اتهامات مجموعه‌ای از معاونان، قائم مقامان و آقازاده‌های مسئولان و شخصیت هاست.” و بی دلیل نیست که لاریجانی این تهدیدش را با یک هشدار خاتمه میدهد: “چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من”! دارد به همدستانش میگوید که بهتر است گلوی همدیگر را ول کنیم و الا مردم کمین کرده در صدد هستند  گلوی همه مان را باهم بگیرند و باهم به حیات سیاسیمان نقطه پایان بگذارند!

این یک وجه مهم مسئولیت مقامات حکومتی مخصوصا قوه قضاییه و دادگاهها و نهادهای امنیتی حکومت اسلامی است که فساد و جنایت و دزدی و کثافات همدیگر را لاپوشانی کنند و لاریجانی هم تا الان همین کار را کرده است و میتواند امروز رقبا در باند دیگر را با ارجاع به مخزن اسرار در سینه اش بترساند. او در واقع به باندهای رقیب یادآوری میکند و هشدار میدهد که باهم جنایت کرده اند، باهم چپاول کرده اند، باهم دزدیده اند و به این ترتیب همه شان در راه انداختن یک ساختار تا مغز استخوان فاسد مسئولیت دارند و از همدیگر خبر دارند و اگر زیاده روی کنند او هم مجبور است مخزن اسرار را باز کند.

همین امروز این خبر در سطح وسیع پخش شد که صادق لاریجانی اسناد ویدیویی فساد بیت خامنه ای، مخصوصا مجتبی خامنه ای را به  دفتر خامنه ای ارسال کرده است و تهدید کرده است اگر خودش و دخترش و خانوده اش بازداشت شوند همه این اسناد فساد منتشر خواهند شد!

به خاطر بیاورید که در حکومت اسلامی رئیس جمهور، قاضی و قانونگذار و وکیل مجلس و مقام امنیتی را نمیتوانید اسم ببرید که مخزن الاسرار فساد باندهای رقیب نباشد. تهدیدهای رفسنجانی و خاتمی در باره سکوت به خاطر مصلحت نظام و بگم بگم های احمدی نژاد را کسی فراموش نکرده است. اینها چهل سال است با رجوع به اطلاعاتشان از جنایات و فساد همدیگر گروکشی میکنند و سکوت را با سکوت معامله میکنند تا نظام کمتر صدمه ببنید. لاریجانی هم میخواهد همین کار را بکند.

سئوال این است که‌ ماهیت سیاسی پشت این کشمکشها و شمشیر از رو بستنها میان رهبران مافیای اسلامی چیست؟

اینجا سه وجه موضوع قابل تامل هستند:

۱- خیزش مردم در بیش از ۱۵۰ شهر در دیماه ۹۶، حکومت اسلامی را به طور جدی به وحشت انداخته است. بعد از آن هم یک آن اعتراضات قدرتمند کارگری مثل هپکو و هفت تپه و فولاد اهواز و رانندگان و راه آهن و بازنشستگان و زنان و جوانان و غیره از حرکت باز نایستاده اند. حتی زندانیان سیاسی که در اسارت این دژخیمان بیرحم هستند با شجاعت و جسارت تمام علیه نظام اسلامی مبارزه میکنند. حکومت اسلامی به طور جدی در محاصره یک جنبش عظیم است که فقط و فقط عزم دارد سرنگونش کند.

این یک ترفند شناخته شده حکومت اسلامی است که در چنین مواقعی دنبال بز بلاگردان میگردد و این بز ممکن از درون خود نظام باشد. به نظر میرسد در متن این همه جنایت و ظلم و تعدی و فقر و فلاکت و بیکاری و غیره و این همه اعتراض و  تحرک سیاسی، حکومتی بدنام خانواده ای بدنام از میان خودش را انتخاب کرده است که ایهالناس ببینید جمهوری اسلامی دارد با فساد مبارزه میکند! این البته میتواند یک وجه کل این ماجرا باشد که نشانه ای از حقه بازی همیشگی سیاسی رژیم است. اما اکثریت مردم آگاه در ایران این رژیم و دار و دسته هایش را خوب میشناسند و این حقه نمیگیرد. 

۲- اما موضوع عمیقتر از اینهاست. اگر جنگ نهایی مردم علیه حکومت اسلامی پیش از مرگ طبیعی خامنه ای رخ دهد و حکومت اسلامی سرنگون شود، روشن است که بشریت شاهد محاکمه تاریخی صف بزرگی از جنایتکاران خواهد بود که از انتهای قرن بیست به زندگی میلیونها انسانها خون پاشیده اند  و در ردیف اول چنین محاکمه ای بعد از خود خامنه ای، امثال یزدی و لاریجانی را خواهیم دید.

اما اگر خامنه ای پیشتر از این اتفاق تاریخی و باشکوه به درک واصل شود چه؟ در جنگ قدرت بعد از خامنه ای چه باندی پیروز خواهد شد؟ آیا روشن نیست که پیش از مرگ خامنه ای باید زمینه عقب راندن باندهای رقیب و سلطه باند خود را فراهم کرد؟ این مشغله همه دسته بندی های مافیای پیچیده اسلامی حاکم است. باندهای مختلف درون حکومت خوب میدانند که برای حفظ قدرت و ثروت باند خود باید قبل از مرگ خامنه ای کاری انجام دهند. کشمکش حاضر بخشا کشمکشی برای حذف رقیب و تحکیم موقعیت خود پیش از مرگ خامنه ای است.

به نظر میرسد باندهایی از درون بیت خامنه ای دارند با حذف خانواده لاریجانی، شرایط را برای رئیسی و باندش فراهم میکنند که اهرمهای اصلی قدرت را همین امروز در دست خود متمرکز کنند و بعد از مرگ خامنه ای در نقش جانشین خامنه ای ظاهر شوند.

۳- اما همه این کشمکشها متاثر از و در سایه یک کشمکش پایه ای تر، گسترده تر، بنیادی تر، رادیکالتر میان مردم و حکومت است که معنا پیدا میکند. و این شاخصترین و بنیادی ترین فاکتور موثر در این کشمکشها است.  

در مقایسه با مقطع مرگ خمینی، هم  ابعاد نفرت و انزجار از جمهوری اسلامی بسیار وسیعتر شده است؛ هم این نفرت و انزجار به جنبشها و تحرکات اعتراضی گسترده و متشکل در جامعه تبدیل شده است، طوری که حتی از داخل زندانها و زیر شکنجه و حتی طناب دار شخص خامنه ای یعنی سمبل نظام اسلامی را سکه یک پول میکنند. و البته به این باید اضافه کرد که مساله فقط عجز حکومت اسلامی از ایجاد رعب و وحشت در جامعه نیست بلکه فراتر از این در قیاس با دورانی که تلاش سازمانیافته ای راه افتاده بود تا با اصلاح طلبی برای حکومت وقت بخرند، امروز آن جنبشی دارد دست بالا پیدا میکند که اولا به کلیت این حکومت نه میگوید، ثانیا نه به حکومت اسلامی در همه عرصه ها، عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی رادیکالتر شده است و  تعمیق پیدا کرده است.

برخلاف دهه هفتاد و هشتاد شمسی، دهه نود با اعتراض رادیکال کارگری هپکو و هفته تپه و فولاد اهواز و کارگران راه آهن و بازنشستگان و صدها اعتراض کارگری، با شعار اداره شورایی جامعه، با اعتراض گسترده زنانی که کوچکترین تحملی در قبال قوانین ضد زن و شریعت اسلامی ندارند، با خیزش انقلابی دیماه ۹۶ تداعی میشود که رسما و علنا پایان توهم به هر جناحی از حکومت را اعلام کرد.

حکومت اسلامی غرق در فساد، در بن بست و بحران حکومتی جدی قرار دارد. جنبش سرنگونی طلب پیش میرود اما بخش رادیکال، آزادیخواه، برابری طلب این جنبش دارد در عرصه های مختلف جایگاه برجسته تر، شاخصتر و موثرتری پیدا میکند.

حکومت اسلامی سرمایه داران که تا مغز استخوان فاسد است در مقابل جنبش عظیم طبقه کارگر و همه انسانهایی که آزادی میخواهند، برابری میخواهند، رفاه میخواهند، سعادت و خوشبختی و حرمت انسانی میخواهند قرار گرفته است. شبح تبدیل شدن این جنبش عظیم به یک قیام علیه کل نظام طبقاتی و حکومت اسلامیش است که جانیان را به جان هم انداخته است. و در عین حال همین ترس است که مجبورشان میکند در عین گرفتن خرخره همدیگر در گوشی بگویند که بترسید از آن روزی که “چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من”.  *

۳۱ مرداد ۱۳۹۸ – ۲۱ اگوست ۲۰۱۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)