دیگر نیازی نیست که تکرار مکررات شود ، و آنجه که تاریخچه سراسر دروغ و ننگ و جنایتی یعنی موجودیت موهوم و ضد بشری به نام کشور ایران است بگویم.

تنها نگاه گذزی- بر مقالات و مطالب و کامنت کاربران- در چند سال اخیر یکی منتقدان اتنیکهای حقوقدان به نام آقای بادامچی اثبات میکند دل بستن امید به برقراری دموکراسی و فدرالیسم چقدر در ایران فعلی موهوم است.

لینک مطالب میثم بادامچی در رادیوزمانه.

ماهیت وجودی کشور پرشیا/فارس که که از حدود قاجار نامش در اسناد بیشتر ایران آمده! و در زمان رضاشاه به طور کامل جایگزین پرشیا/فارس شد! تا به دروغ بگویند کشوری به نام فارس/پرشیا نبوده و از حاکمیت دوگانه زبانی فرهنگی فارس-شیعه بر ایران چندین فرهنگی و چندین ملیتی فرافکنی کنند.

مسئله خیلی بغرنجتر رسمیت نشناختن اقلیتها و حتی اکثریت نسبی ترکهای ایران است (با جمعیت 40% به اعتراف برخی از مسئولان / فارس ها حدوذ 30% جمعیت دارند).

خلاصه کلام:

از زمان هخمنشیان تا امروز به دلایل زیر همواره حاکمیتهای امپراتوری مستبدانه و ظالم بر سر بوده اند، یعنی حتی اگر بخواهند نمیتوانند مستبد و ظالم نباشند، مثلا در مورد افاسانه سرایی های دروغین پان فارس-پان ایرانیستها از عدالتخواهی دو تا پادشاهان (احتمالا زرتشتی و شیعی)؛ الف- داریوش امارتور مستبد و بیرحم زرتشتی و اهورامزداپرست که خود نماینده خدا در زمین و به نوعی خای زمینیان میدانسته مثل حامان تاجدار و غیرتاجداررشیا و ایران (در کتیبه هایش اعتراف به کشتارهای هولناک میکند و با افتخار اعلام میکند بیش از 23 کشور-ملیت به زیر یوغ بندگی و سلطه خود درآورده است). ب- کریم خان زند، که ادعای سلطنت نکرد و مثل آخوندهای با عمام بر سر خودش وکیل رعایا اعلام کرده (رعیت در خان-ارباب!)، کریم خان فقط در یک مورد هزاران نفر مردم گرجی (اقلیت اتنیکی به زور مهاجرت داده شده از قفقاز) را در  غرب اصفهان کشتار میکند، صرفا بر اساس یک شایعه که آنها همچنان مسیحی هستند!، دقت کنید تنها شایعه کرده و خان شیعه همچو سلف زرتشی اش (داریوش) هزارن تن از گرجی های غرب اصفهان قتل عام میکند و فقط وقتی دست از کشتار برمیدارد که گرجی اعلام میکنند ما شیعه هستیم و خدمت عالیجناب عدالتخواه کریم خان اشتباهی به عرض رساندند! در مرود انوشیروان عادل، نیر کارنامه کشتار مزدکی ثبت است. نادرشاه ترک نیز در ظاهر در خدمت پان ایرانیسم، کشتارها وحشتانک از هندیان میکند، کلا شهر دهلی نابود میکند و شهر جدید دهلی-دهلی نو مستقرر میکند!

برای، مختصر بالا گوشه ای از مظالم حاکمیت فارسها و حاکمیت فارس ابزار است. دقت کنید حتی کریم خان زند که تباری ملیت لک داشته در سیستم فارس-شیعه (ادامه همان سیستم پارس-زرتشتی قبل از اسلام)، نیر چاره ندارد دست به استبداد و ضلم و جنایت برند، پس فرقی نمیکند فرزندان علوی یا اموی و عباسی و گماشتانش باشند یا حتی مغول و ترکمن و ترک، در ایران ناچار با توجه جغرفیا و تنوع ملیتی و اتنیکی، جاکم حتی بخواهد نمیتواند سیستم فدرال دموکراسی اجرا کند.

پس مشاهده میکینم که در تاریخ ننگین و ضد بشری پرشیا-ایران چرا دنبال دموکراسی و فدرالیسم و جایگزینی مسالمت آمیز احمقانه است.

در ایران نمیشود حاکمیت عادلانه و بدون ظلم و فساد حکومتیها ایجاد کرد. ساختار موجودیت ایران حاکمان مجبور میکند مستبد و ظالم بشوند. نمیشود بر پهنه وسیعی حکم راند بیش دهها ملیت دارد و داری تنوع اتنیکی است و منافع آنها گاه به شدت متعارض است. منفعت ملیتهای عرب و لر در بهره بردرای منابع زیرز مین و روزمنینی و آبی شان است، اما این منابع از سوی فارسها و مناطق مرکزی غارت میشود!

حتی این وضعیت به زیان اکثریت فارسها است. مثلا فراسهای خراسان رضوی و جنوبی، اکنون دارای منابع نفتی و گازی عظیمی هستند، اما بخاطر مسائل الولویت غارت نفت و گاز جنوب ایران، موجب میشود این منابع سرمایه گذاری نشود و از طرفی حتی اکنون این منابع سرمایه و بهره برداری شود توسط اقلیت حاکم غارت خواهد شد!، استبداد ظالم و فاسد اجازه نمیدهد مردم فارس خراسان نیز از عدالت اقتصادی بهر مند شوند. فارسهای فقیر خراسان نیز بایست جور اقلیت حاکم فارس-شیعه ابزار حاکمیت مرکزی را تحمل کنند!

پس بایست کرد؟

بایست همه مردمان/ملیتهای ایران این حقیقت بپذیرند دیگر ادامه موجودیت/پرشیا، سودی برای هیچ کدامشان ندارد حتی فارسهای شیعه!

بایست از حمله نظامی خارجی حمایت کنند.

بایست تئوریاحمقانه مبارزه مسالمت آمیز کنار بگذارند.

بایست ایده های خیال پردازی دموکراسی و فدرالیسم کنار بگذارند.

بایست قبول کننند زورشان به حکومت مرکزی نمیرسد و دستان ایرانیسم و ناسیونالیزم احمقانه و موهوم و دروغین ایرانی بردارند.

چیزی به نام ملیت ایرانی وجود خارجی ندارد.

نژاد آریایی و ایرانیت دورغ است و تنها مشتی افسانه و دروغ است به تحقیر سایر ملل و تحمیق فارسپرستان شیعه معاش!

نه برقررای جمهوری و نه پادشاهی ایرانی، راه نجات نیست.

از این پس فقط بایست به چگونگی پایان دادن به موجودیت ضد بشری ایران فکر کنند.

یک بار و برای همیشه، گزینه زیر پایان دهند:

ادامه موجودیت ضدبشری ایران، و تکرار تراژدی ملیت موهوم ایرانی!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)