افرادی که خودشان را به عنوان کوییر ( همجنسگرا، دوجنسگرا، ترنس جندر، ترنس سکشوال، بی جنسگرا یا همه جنسگرا) می شناسند، یک شبه به این نتیجه نمی رسند که چنین هویت یا تمایلاتی دارند. همه آنها قبل از رسیدن به قطعیت درباره ی چیزی که هستند مراحلی را طی میکنند. این مراحل در واقع نوعی از آشکار شدن گرایش جنسی یا هویت جنسیتی، برای خود فرد است. این مراحل توسط پژوهشگری به نام کاس پیشنهاد شده است که در ادامه آمده است:

مرحله اول: سردرگمی هویت

در این مرحله فرد با مقایسه خودش با افراد دیگر، متوجه می شود که با اکثریت افراد پیرامونش متفاوت است و به نوعی درچارچوب های تعریف شده جنس وجنسیت و هنجارهای اجتماعی آن نمی گنجد. به طور مثال، برخی متوجه میشوند تمایلاتشان با سایرین فرق دارد، برخی نمی توانند مانند سایرین خودشان را به سادگی در دو دسته مرد یا زن قرار دهند. برخی با جنس بیولوژیک شان احساس راحتی نمی کنند یا با بدن شان احساس بیگانگی دارند. برخی متوجه می شوند پوشش یا فعالیت مورد علاقه شان، از دید عرف خارج از هنجارهای رایج جنسیتی است. برخی از این که با نام زنانه یا مردانه خطاب شوند حس بدی پیدا می کنند. برخی ممکن است تمایل به هیچ جنسی را حس نکنند و نسبت به صمیمیت و میل جنسی بی تفاوت باشند. برخی نیز ممکن است به این نتیجه برسند که نمیخواهند مانند اکثریت افراد ازدواج کنند و بچه داشته باشند. ویژگی مهم این مرحله آن است که فرد متوجه می شود که تفاوتی در او وجود دارد اما هنوز این تفاوت برایش روشن نیست و در نتیجه گیج و سردرگم است. سوالاتی که فرد در این مرحله از خودش می پرسد اینها هستند: «من کی ام؟ »، «من چی میخوام؟» ، « چرا مث بقیه نیستم ؟ » ، «چرا نمی تونم توی این چارچوبا قرار بگیرم؟ »

مرحله دوم : مقایسه هویت

در این مرحله فرد تلاش میکند که به جستجو و کسب اطلاعات درباره افراد دیگر بپردازد و تمایلات خودش را با آنها مقایسه کند. او در ذهن خود تلاش میکند این تفاوت را توجیه کند، برای آن دلیل پیدا کند یا درباره آن چانه ­زنی کند. به طور مثال ، فرد به این فکر میکند که ممکن است همجنسگرا ( یا ترنس یا آسکشوال و …) باشد، ولی معمولا ً دچار تردیدهایی از این دست می شود: « شاید این حس موقتی باشه» ، « شاید فقط همین یک مورد اتفاق افتاده» ، « شاید درباره حسم دارم اشتباه میکنم و دلیلش نداشتن رابطه با جنس مخالف باشه» و صدها شاید و اما و اگر دیگر که هر کسی با توجه به تجارب خاص خودش در ذهن خود مطرح میکند. در این مرحله، فرد شروع به آشنایی و جستجو درباره واژه ها و تعاریف می­کند. او با خواندن هر تعریف از خودش می پرسد « آیا این ( همجنسگرا، دوجنسگرا، ترنس ، بی جنسگرا، همه جنسگرا) من هستم ؟! فرد ممکن است به آزمایش کردن خودش درموقعیت های مختلف و یا گرفتن بازخورد و مشورت با دیگران بپردازد.

مرحله سوم : تحمل هویت

در این مرحله فرد تقریبا ً هویت خودش را کشف کرده و دیگر درباره آن تردیدی ندارد. هرچند هنوز نمیخواهد آن را کاملا ً بپذیرد. او درباره خودش اینگونه فکر میکند « انگار که همجنسگرا هستم… ولی اگر نخوام همجنسگرا باشم چی؟ »

در این مرحله، احساس تنهایی و انزوای فرد، به اوج می رسد که ممکن است به شیوه های مختلفی واکنش نشان دهد: ممکن است فرد، با طرد هویتش، در صدد تغییر دادن خود بر بیاید. بسیاری افراد در این مرحله به مشاور یا روانشناس مراجعه می­کنند. این مراجعه میتواند به آنها کمک کند که به خودشناسی و پذیرش خود برسند. اما اگر فرد ، در این مرحله، به درستی راهنمایی نشود( که متاسفانه در ایران این اتفاق زیاد رخ میدهد) ممکن است باعث گمراهی شود یا او را درگیر درمان­های تبدیلی کند ( درمان های تبدیلی، درمان های جعلی؛ منسوخ و غیرعلمی اند که ادعا میکنند میتوانند گرایش جنسی و هویت جنسیتی افراد را تغییر دهند). این مرحله شامل برخی تلاش های بی حاصل و چانه زنی ها نیز هست . به طور مثال فرد ممکن است در صورت همجنسگرا بودن، سعی کند با جنس مخالف ارتباط برقرار کند . این آخرین تلاش های فرد قبل از پذیرش کامل هویت خویش است.

همچنین ممکن است فرد تلاش کند تا با ارتباط برقرار کردن با افراد دیگری مانند خود، از آنها همفکری و حمایت دریافت کند و با کشف این مساله که « تنها او نیست که چنین هویت یا تمایلاتی دارد » به احساس آرامش و رضایت دست یابد. تحمل و پذیرش گرایش جنسی در این مرحله در همه ی افراد یکسان نیست. برخی ممکن است دیرتر و سخت تر این موضوع را بپذیرند و توسط مشاوران مختلف یا تعاریف و دستورالعمل های غلط گیج شوند. برخی ممکن است خوش شانس باشند و با افرادی آشنا شوند که آنها را در مسیر پذیرش خودشان به درستی راهنمایی و حمایت کنند. برخی ممکن است با فشار و اجبار خانواده مجبور به شرکت در جلسات روان­ درمانی شوند و برخی به دلایلی مانند اعتقادات مذهبی یا احساس گناه، تا مدتها از ابراز تمایلات و احساسات شان خود داری کنند.

مرحله چهارم: پذیرش هویت

در این مرحله، فرد به طور کامل، هویت و تمایلات جنسی خود را پذیرفته و با آن کنارمی آید. تعامل با همتایان، این پذیرش را تسهیل می کند. فرد در این مرحله، دوستان و آشنایانی از جامعه رنگین کمانی دارد که با آنها در ارتباط است.

از این مرحله به بعد است که افراد، تمایل به آشکارسازی پیدا می کنند. هر چند آشکارسازی، ضرورت این مرحله نیست( یعنی اگر کسی آشکارسازی نکرده باشد به این مفهوم نیست که به مرحله پذیرش هویت خود نرسیده است). افراد زیادی ممکن است به این مرحله برسند اما به طور قابل درکی، درموقعیت هایی مانند محل کار یا تحصیل یا در خانواده، هویتشان را هنوز مخفی نگه دارند یا حتی وانمود کنند که دگرجنسگرای سیس جندر(همسو جنسیت/ غیرترنس) هستند. با این حال، دوستان نزدیک فرد از هویت واقعی اش خبر دارند و او از نظر درونی با هویت خود احساس راحتی میکند.


مرحله پنجم: بالیدن به هویت

در این مرحله ،افراد، نسبت به هویت خود تلقی غرور آمیزی دارند و علیرغم نگرش های اجتماعی منفی و تبعیض آمیز، به گرایش جنسی یا هویت جنسیتی شان بالیده و احترام میگذارند.

فرد به طور فعالانه سعی میکند محتواهایی را دنبال کند که مربوط به خرده فرهنگ کوییر هستند. به طور مثال، او فیلم و موسیقی و آثار هنرمندان کوییر را با علاقه دنبال می کند.

در این مرحله فرد متوجه می شود که با پذیرش و ابراز خود، بیشتر با واکنش ها و اظهارنظرات هوموفوبیک و ترنس فوبیک جامعه مواجه می شود. اما دیگر سکوت نمی کند و مستقیم یا غیرمستقیم به دفاع از گرایش و هویت کوییر می پردازد. خشم نسبت به ساختار دگرجنسگرای جامعه ممکن است در این مرحله مشاهده شود که منجربه علاقه به قعالیت های جنبشی( اکتیویستی) می شود.

مرحله ششم: انسجام هویت

در این مرحله ، احساس عدم سنخیت میان فرد و جهان به اتمام می رسد و دوتایی «ما- آنها» برای فرد کمرنگ می شود. دیگر احساس خشمی نسبت به دگرجنس گرایان و جهان خارج در فرد وجود ندارد . بلکه او بیشتر می خواهد با دنیای پیرامونش به صلح و آشتی دست می یابد و خودش را آن گونه که هست زندگی کند.

نکته مهم : این مراحل ممکن است دقیقا ً تجربه ی همه ی اقلیت های جنسی را منعکس نکند. این تنها یک مدل پیشنهادی است. مراحل بالا الزاما با یک کیفیت خاص برای همه قابل مشاهده، قابل اثبات و در زمان ها و مکان ها و فرهنگ های مختلف یکسان نیستند وشروع و پایان آنها الزاما ً برای همه مشخص نیست. به طور مثال کسی که تحت درمان های تبدیلی قرار میگیرد یا برای از میان بردن حس خود به همجنس، با جنس مخالف ازدواج میکند، ممکن است الزاما این مراحل را به شکل بالا طی نکند. تجربه مراحل فوق برای کسی که در جامعه ای زندگی میکند که در آن میل به همجنس جرم تلقی می شود با تجربه کسی که در جامعه ای آزاد زندگی میکند، یکسان نیست. همچنین تجربه برخی افراد بی جنسگرا، دوجنسگرا یا همه جنس گرا ممکن است دقیقاً مطابق با این مدل نباشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)