نقش روزنامۀ قانون لندن در عرصۀ ترقی خواهی ایران – بخش دوم

 

شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸۰۳ اوت ۲۰۱۹


بهزاد کشاورزی




اسلوب مطالب روزنامه:

اسلوب ملکم خان در بیان مطالب، چهار اصل را دنبال می کرد. خود در این باره می نویسد:

« مأموریت مخصوصِ این روزنامۀ آزاد، مبنی بر این چهار فقره خواهد بود: انتشار حقایق، ترتیب اتفاق، طلب قانون و امداد مظلومین.»[۱]

سپس در مورد هریک از این اصل به شرح زیر توضیح می دهد:

۱. انتشار حقایق:

در مورد انتشار حقایق می نویسد:

« به جهت کشف حقایق امور و به جهت بیداری وزرای ما، در نهایت ملایمت حرف های سخت و گاهی ضربت های مؤثّر خواهیم زد.»[۲]

هدف او از نشر حقایق آگاهی مردم می باشد. زیرا می نویسد:

« شکی نیست که با این هوش و استعدادی که خلق ایران دارند از ظهور این روزنامه یعنی از فریاد این منادیِ احیایِ ایران، [ مردم ] خیلی زودتر از سایر ملل بیدار خواهند شد و یک سال نخواهد گذشت که یک جوش و شور ملّی، جادۀ ترقی ایران را به طوری صاف خواهد کرد که جمیع آن خیالات عالیه که در این چهل سال زینت فرق مبارک بوده [منظورش پادشاه می باشد] به اقتضای یک روش طبیعی خود بخود به عمل خواهند آمد. »[۳]

۲. ترتیب اتفاق:

در مورد ترتیب اتفاق می نویسد:

« در ابران معنی اتفاق درست معلوم نشده است. اغلب خیال می کنند وقتی اتفاق می گوئیم یعنی باید در جمیع حرکات و در جمیع خیالات با هم متفق باشیم. چنین اتفاق هرگز در دنیا نبوده و نمی توان از طبع بشری چنین توقع کرد. اتفاقی که الآن در ایران لازم داریم این است که از روی یک شعور عادی به اتفاقِ هم، طالبِ قانون باشیم … »[۴]

لیکن فراخوانی پیروان خویش به اتحاد و اتفاق در مقابل استبداد نیز جزو وظایف آن روزنامه بود. در این مورد می نویسد:

« … در ایران مردمان باغیرت و صاحبان افکار، خیلی هستند. اما افکار اشخاصِ تنها که هرکدامی در یک گوشه مفقود مانده، هرگز هیچ حاصلی نخواهد داشت. چنانکه چندین هزار سال است افکار حکمای این صفحات (علمای اروپائی) از برابر ترقی و آسایش این خلق ( خلق ایران ) بکلی مجهول و بی ثمر مانده است. افکار محیط تا باهم جمع نشوند هیچ قدرتی پیدا نمی کنند … »[۵]

۳. درخواست قا نون

قبل از هر هدفی – چنان که از نام روزنامه پیداست – مقصود اصلی وی درخواست حکومت قانون بود.

در تعریف قا نون می نویسد:

« قانون عبارت است از اجتماع قوای آحادِ یک جماعت به جهت حفظ حقوق عامّه. قانون باید مبنی بر اصول عدالت باشد. اصول عدالت را خدا و حکما و عقلایِ بنی آدم به مرور ایام مقرّر و روشن فرموده اند … »[۶]

در هرسخنی و مطلبی، و به هر بهانه ای اجرای قانون را در کشور درخواست می نمود. این مطلب را از همان شمارۀ اول مطرح ساخت. می نویسد:

« جمیع حرکات دولت بعد از این باید مبنی بر قانون باشد. عزل و نصب عمال باید موافق قانون. تحصیل مالیات موافق قانون. محاکمات موافق قانون. حبس موافق قانون. مصارف دولت موافق قانون. حکمرانی سلطنت موافق قانون. .. همه باید به حکم قانون باشد.»[۷]

در طول صفحات کلیّۀ شماره ها، وضع قانون و چگونگی اجرای آن را مدام تکرار می کند. در جای دیگری در این مورد می نویسد:

« ایران مملوّ است از نعمات خداداد. چیزی که همۀ این نعمات را باطل گذاشته نبودن قانون است. هیچکس در ایران مالک هیچ چیز نیست زیرا که قانون نیست. حاکم تعیین می کنیم بدون قانون. سرتیپ معزول می کنیم بدون قانون. حقوق دولت را می فروشیم بدون قانون. بندگان خدا را حبس می کنیم بدون قانون. خزانه را می بخشیم بدون قانون. شکم پاره می کنیم بدون قانون … »[۸]

در خرابی و مملکت و بدبختی مردم در زیر حکومت « بی قانون » می نویسد:

« دولت بی قانون یعنی مخرب دنیا.
دولت بی قانون یعنی دشمن حقوق ملت.
لعنت بر دولت بی قانون.
ننگ بر آن خلق بی شعور و بی غیرت که به دولت بی قانون مالیات می دهد.»[۹]

۴. عدالتخواهی

به نظر می رسد که « شاید و احتمالآ » اصرار این روزنامه در مورد عدالت خواهی و عدالتخاانه در طول انتشار آن، یکی از علل پیدایش نهضت « عدالتخانه » در طول انقلاب مشروطیت گردیده است. ملکم استقرار عدالت را نیز نتیجۀ استقرار قانون می داند و می نویسد:

« … مطلب اصلی و فریاد خلق ایران این است که عدالت باید حکمآ مبنی بر قانون باشد و ما در ایران هنوز هیچ قانون نداریم و از این نالۀ ما مقصود، به هیچوجه این نیست که یعنی در ایران قانون خوب نوشته نشده است، کتب ما و سینۀ علمای ما، پر است از قوانین خوب. حرف در اجرای آن هاست.»[۱۰]

روش انتقاد:

شگردهائی که برای انتقاد از حکومت و ملامت دولت و یا دیگران به کار می‌برد، چنین بود که مطالب را از زبان « دوستان » و صاحبان حرفه های مختلف بیان می کرد و بدین طریق از زوایای متفاوت اجتماع کشور، انتقادات را مطرح می ساخت.

در احترام به شاه

علاوه بر اصول مذکور در فوق، روزنامۀ قانون چند اصل دیگر را نیز رعایت می کرد. اول این که از کم احترامی به شاه خودداری می نمود و آنجا که مدام از مشکلات و فساد کشور زبان به انتقاد می گشود، ساحت شاه را از آن ها مبرّا می ساخت و کلیّۀ گناهان را به پای دولت و وزرا – به ویژه امین السلطان – می نوشت و آنان را به زیر تیغ انتقاد می کشید.

به عنوان مثال در همان شمارۀ اول پس از یک انتقاد جانانه از شاهزادگان و اطرافیان شاه، بلافاصله می نویسد:

« واضح است که حرف ما در اینجا برعدالتِ شخصِ پادشاه نیست. کل ایران شهادت می دهد که عادل تر و رئوف تر از امروز پادشاه نداشته ایم. اما عدالتِ شخصِ پادشاه بدون قوانینِ حسنه و بدون دیوانخانه های منظم در میان این دریارِ مظالم، بفریاد کدام بیچاره خواهد رسید. »[۱۱]

انتقاد از شاه در پرده انجام می شد.

ملکم اگرچه بنا به مصالح فراوانی از درِ رنجشِ پادشاه وارد نمی شد، لیکن در موارد مقتضی او را نیز از تیغ تیز انتقاد معاف نمی کرد. زیرا – به گمان ما – خوب می دانست که سرچشمۀ بدبختی های ملت، از استبداد و فساد و ولخرجی ها و زن بارگی های پادشاه است. در این باره خطاب به یک شاهزادۀ « فرضی » او را تشویق به تلاش در راه آزادی و آگاهی ملت نموده و چنین می نویسد:

« ای شاهزادۀ معظم.

ما تکلیف دولتخواهی خود را به عمل می آوریم، اما شما در چه کار هستید. شما از برای نجات کشتی دولت می توانید هزار کار بکنید. چرا اینطور بیکار نشسته اید. شما باید حالا خوب ملتفت شده باشید که تا امروز بنای سلطنت در ایران، بر حماقتِ خلق بود و بعد از این حفظِ سلطنت ممکن نخواهد بود مگر به آئین عدالت و مگر به اصول آدمیت. و کیست که به جهت ترویجِ آدمیت بیش از شما اسباب و بهتر از شما مأموریت داشته باشد. پس عوض این که اصلاح امور را فقط از همّت دیگران منتظر باشید، خودتان همتی بفرمائید و خود را پیشرو و حامی آدمیت قرار بدهید. در اجرای چنان مأموریتِ مقدس دیگر هیچ بهانۀ معطلی ندارید. ارباب شعور همه مستعد و اصول ترویج در هر سینۀ غیرتمند ثبت است. از روی آن اصول و با این هوش و کفایتی که دارید، آدمیان اطراف را پیدا و به دایرۀ خود جلب نمائید. از میان آن ها، اصحاب کمال را امنای آدمیت نصب بکنید و بتوسط ایشان به قدری که بتوانید جوامع تازه ترتیب بدهید. و هیچ تردید نداشته باشید که اگر در این موقعِ معظّم علوِّ سرنوشت خود را درست درک نمائید بدون هیچ اشکال می توانید به شرارۀ کلام و به سرمشقِ غیرت خود، نور آدمیت را در این ملک تا به اعلی درجۀ مقصود مشتعل و نام مبارک خود را تا انقراض عالم مایۀ افتخار آدمیت بسازید.»[۱۲]

در انتقاد از امین السلطان

یکی از علل تأسیس روزنامۀ قانون، نقد و انتقاد از امین السلطان (صدر اعظم) بود. زیرا که ملکم خان علاوه بر این‌که عزل خویشتن از مقامات دولتی را نتیجۀ غرض ورزی وی می پنداشت، بلکه اغلب مشکلات کشور را نیز ناشی از فساد وی می دانست. بخصوص که انعقاد قرارداد « رژی » (که از دید ملکم خان خیانتی آشکار بود)، به ابتکار امین السلطان (صدراعظم) انجام شده بود و ما می دانیم که یکی از مهمترین اهداف روزنامۀ قانون نیز، مبارزه با قرار داد فوق بود ولذا در هر فرصتی به تهدید و تحقیر وی می پرداخت. در یکی از این انتقادات، وی از زبان ( یکی از امرای مغرب زمین ) می نویسد:

« … در این مملکت [ ایران ] یک وزیر جوان ظهور کرده که نه علم دارد نه نجابت نه شعور نه آدمیت. این جوان بی مایه بر حسب یک اتفاق عجیب جمیع وزارت ها و مناصب بزرگِ دولت را در خورجین آبداری خود[۱۳] گذاشته با همۀ اقتدارِ سلطنت، افتاده است به جان خلق این مملکت. چون خودش از هر قسم فضل و قابلیت عاری است، بقای مسند خود را بر این قرار داده که جمیع ارباب فضل و چاکران قابل، حتی منسوبان سلطنت را یک به یک بدنام و ذلیل و از دایرۀ امور اخراج بکند. الآن کلِ حقوقِ ملت بازیچۀ اغراض این جوان است و عمومِ خلق از سوء اطوارِ او چنان متنفر و متغیّر هستند که راضی به مرگ و طالب هر نوع انقلاب شده اند. اما ما که نوکر صدیق دولت هستیم با رذالت چنان وزارت چه باید بکنیم. … »[۱۴]

در ادامۀ انتقادات خویش از امین السلطان، با مطالب سنجیدۀ و حساب شده، از زبان یک نظامی روشنفکر می نویسد:

« – یکی از امرای نظام اصرار دارد که این مضامین ذیل را به مرجع منظور برسانیم:

امان از این همقطاران بی عار. با اینکه می بینند ما همه در میان چه لجن سیاه غرق هستیم باز می آیند در مجلس سینه پهن می کنند و می گویند:

-نمیدانید شاه چقدر ملت پرور است.
– نمیدانید وزیر ما چقدر نجیب است.
– بلی این ننگ جنس ایران. میدانیم گرسنه هستی و پی استخوان می گردی. اما آخر یک قدری هم حیا بکن. مردم تمام شدند. دولت رفت. کدام یک از خرابی های این دستگاه شقی را می توان پوشاند. چه رذالتی بالاتر از این [ هراج ؟ ] حراج مناصب. چه سفاهتی غریب تر از این عزل و نصب حکام. این سلطنت آبدار خانه[۱۵]. این یغمای خزانه. این معکوسی جمیع اموال اداره با کدامین عقل با کدامین جنون راست می آید. ببینید این تجارت تنباکو که از قدیم بدون هیچ مرارت وسیلۀ گذران ملت بود به چه دیوانگی اسباب چه رسوائی و موجب چه خرابی های تازه ساختند. چه توقع از یک دستگاهی که به جز دروغ و فریب و غصب و غارت و زنجیر و میرغضب هیچ قانونی قبول ندارد. چه امیدی از شعور یک دولت که به امضاء و مهر و فرمان خود بقدر قول یک جندۀ گنده پیر اعتباری باقی نگذاشته است. لعنت بر چنان دولت. و هزار بار لعنت و تف بر ما اهل نظام که این زندگی متعفّن خود را بر اجرای چنان شناعت های ملت کش قرار داده ایم.»[۱۶]

ادامه دارد

________________

[۱] – روزنامۀ قانون، نمرۀ اول، ص ۵.
[۲] – روزنامۀ قانون، نمرۀ چهارم، ص۲.
[۳] – همان بالا.
[۴] – روزنامۀ قانون، نمرۀ دویم، ص ۲.
[۵] – همان گذشته، ص ۵.
[۶] – روزنامۀ قانون نمرۀ دویّم، ص ۲.
[۷] – همان بالا، ص ۳.
[۸] – قنون، نمرۀ اول، غرّۀ رجب ۱۳۰۷، ص ۱.
[۹] – همان گذشته، نمرۀ پانزدهم، ص اول.
[۱۰] – همان بالا، ص ۲.
[۱۱] – همان گذشته، ص ۲.
به نظر می رسد که غرض او از نسبت دادن اوصاف نیک! به پادشاه، این است که او را برای انجام اصلاحات تشویق و حتی مکلف سازد. مثلآ در شمارۀ سوم ( ص ۲) روزنامه می خوانیم:
« ما همه می دانیم که پادشاه ما عادل است و لیکن این را هم دنیا ثابت و مقرّر ساخته است که عدالت شخص پادشاه بدون قوانین عدلیّه هیچ معنی ندارد.»
آنگاه به تعریف عدالت و عدالتخانه می پردازد و می نویسد:
« معنی عدالت دولتی این است که هیچ حکمی بر رعیت جاری نشود مگر به حکم قوانین و حکم قوانین از هیچ جا صادر نشود مگر از دیوانخانه های عدلیه و آنهم پس از اجرای جمیع شرایط تحقیقی و اثبات.»
[۱۲] – همان گذشته، نمرۀ چهاردهم، صص۳ – ۲.
[۱۳] – این مطلب نیشی است بر اصلیت امین السلطان. زیرا که پدر وی آبدارباشی دربار بود.
[۱۴] – روزنامۀ قانون، نمرۀ اول، صص ۸ – ۷.
[۱۵] – احتمالآ اشاره به صدراعظم امین السلطان است که سابقآ آبدارباشی ناصرالدین شاه بوده است.
[۱۶] – میرزا ملکم خان، روزنامۀ قانون، به کوشش هما ناطق، شمارّ بیست، صص ۴ – ۳.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)