مروری بر گزارش ­های نیویورک تایمز از دولت شاپور بختیار

 

[آنچه در پی می آید دومین بخش از یک سه گانه است. نخستین و سومین بخش این سه گانه، تحت عنوانِ های «لبخند مغموم شاهانه» و «ظهور رژیم وحشت» را، می توانید به ترتیب از اینجا و اینجا بخوانید.]

 

«خرخاکی ها در جنازه ات به سوءظن می نگرند»

– احمد شاملو –

 

روز دوشنبه، پانزدهم ژانویه 1979، مردی جوان به هتل اینترکانتینِنتالِ تهران[1] آمد تا نشستی خبری با روزنامه­ نگارهای خارجیِ مأمور در ایران داشته باشد.«آقایِ حسین امیرصادقی، به صورتی مختصر و مفید، اعلام کرد شاه فردا [از ایران] خواهد رفت». اینها عبارت­هایی­ است از گزارشِ خبرنگار نیویورک تایمز درباره نشست خبری آن روز:«[وی همچنین خاطر نشان کرد که] مقصد نهاییِ سفر شاهِ ایران ایالات متحد آمریکاست». بر پایه گزارشِ شانزدهم ژانویۀ نیویورک تایمز امیرصادقی مسیر سفر محمدرضا پهلوی را اینطور تشریح می­ کرد:«ایشان، به منظور تجدید دیدار با انور السادات، ابتدا به سوی شهر أسوانِ مصر پرواز می ­کند و سپس امیدوار است تا برای به جا آوردن زیارت راهی یکی از اماکن مقدس اسلامی، مثل مکه در عربستان سعودی و یا کربلا در عراق، نیز بشود».

اظهارات حسین امیرصادقی به چشم خبرنگارهای حاضر در نشست خبری غریب می ­آمد. آن جوانِ بیست و نه ساله، که هیچ یک از عنوان­ های رسمیِ دولت و دربار را یدک نمی ­کشید، به روزنامه ­نویس­ های خارجی می ­گفت برای برگزاری این نشست از خود شاه دستور مستقیم دارد.«حتی در این کشورِ غیرقابل فهم [یعنی ایران] نیز چنین امری واقعی به نظر نمی ­رسد: خبری که مدتی طولانی انتظار انتشار را می کشید حالا توسط فردی بیست و نه ساله اعلام می ­شود که هیچگونه مقام رسمی­ ای ندارد». خبرنگار نیویورک تایمز اینطور می ­نویسد:«چنین چیزی به طور خاص زمانی غریب ­تر به نظر آمد که آقای امیرصادقی اضافه کرد پدر وی، به مدت چهل سال، راننده شخصی شاه بوده است».

در چنان شرایطی روزنامه ­نویس­ های خارجی برای محک زدن عیار حرف ­های امیرصادقی با کاخ نیاوران نیز تماس گرفته بودند. کامبیز یزدان ­پناه، سخنگوی رسمی شاه، در پاسخ به مخبر نیویورک تایمز مأموریت امیرصادقی از جانب شاه را تکذیب کرده بود. «بر پایه گفته­های آقای یزدان ­پناه هیچگونه احتمالی وجود ندارد که شاه فردا کشور را ترک کند». این عبارت ­ها، از قول یزدان­ پناه، در گزارش نیویورک تایمز آمده است:«خبر مربوط به خروج شاه طی 48 ساعت آینده اعلام می ­شود». با وجود این یکی از سفرای ارشد آمریکایی در تهران، در پاسخ به مخبرِ روزنامه، امیرصادقی را «مردی در سایه» و «آچار فرانسۀ دربار» توصیف کرده بود. فردای آن روز که شاه ایران را برای همیشه ترک کرد درستی حرف سفیر ارشد آمریکا در تهران ثابت شد؛ در صفحه نخست نیویورک تایمزِ هفدهم ژانویه­ تصویری از محمدرضا پهلوی و همسرش دیده می­ شود همراه با حروفی درشت در بالای تصویر:«شاه برای مدتی نامعلوم ایران را ترک کرد؛ مردم خوشحالند و بسیاری این را تبعیدی بلند مدت می ­دانند».

بسیار احتمال دارد شاهِ شکست خورده آن روز حسین امیرصادقیِ گمنام را سراغ خبرنگارهای خارجی فرستاده باشد تا با انگلیسی روان[2] حرف ­هایی نالازم را بر زبان بیاورد که بیان ­شان به فارسیِ سلیس عواقب وخیم ­تری برای رژیم از دست رفتۀ پهلوی به بار می ­آورد. «شاه واقعاً هیچ اهمیتی نمی ­دهد و [حتی این وضعیت را] لایق نفرین هم نمی ­داند. ایشان ناراحت و پریشان خاطراند. شاه از مردم تلخکام است». اینها اظهارات امیرصادقی است در پاسخ به خبرنگارهایی که از تلقی شاه دربارۀ وضعیت آن زمان ایران پرسیده بودند:«اینکه خیال کنید کشوری در حال توسعه مثل ایران می ­تواند در عرض یک شب به دموکراسی برسد خنده دار است». چنان حرف­ هایی، اگرچه بازتابی بود از تتمۀ تفرعن شاهانۀ محمدرضا پهلوی، ولی در لحظه­ ای که دولت ترقی خواهِ شاپور بختیار، با آن دولتمردهای جوان و تحصیلکرده ­اش، توجه خبرنگارهای مهمترین روزنامۀ لیبرال آمریکا را به خودش جلب می ­کرد چیزی نبود مگر گزافه ­گویی.

تازه نفس ­های طبقه متوسط

چهارم ژانویه 1979 گزارشی در صفحه نخست نیویورک تایمز به چشم می آید با این تیتر:«رژیم جدید ایران، طی سه روز آتی، زمام امور را در دست خواهد گرفت». محتوای آن گزارش مربوط می­ شود به اظهارات شاپور بختیار در جریان کنفرانس خبری وی پس از گرفتن رأی اعتماد از مجلس. نیکلاس گِیج، نویسنده گزارش چهارم ژانویه، می­ نویسد بختیار قطع فروش نفت به اسرائیل و آفریقای جنوبی، محاکمه سریع مقام­ های فاسد دولت­ های پیشین، کاهش هزینه­ های نظامی، توسعه فعالیت تمامی احزاب سیاسی جز حزب توده ایران[3]، الغای ساواک و همچنین اقناعِ اتباع خارجی متواری از ایران به منظور بازگشت به این کشور را از مهمترین برنامه­ های دولت آتی اعلام کرده بود. بر پایه همان گزارش شاپور بختیار درباره ترکیب اعضای هیئت دولت چنین گفته بود:«تمام آنها چهره ­هایی جدید هستند که در طی بیست و پنج سال گذشته هیچ مقام دولتی عالی رتبه ­ای نداشته­ اند».

نیویورک تایمز، دولت بختیار را نمایندۀ طبقه متوسط ایران می دانست. کابینه ای بود مرکب از چهره های جوان و تحصیلکرده. مرکزگرا نبود و دو وزیر از اقلیت های قومی داشت. چهره های مسن ترِ مد نظر بختیار، مثل فریدون جم و احمد میرفِندرِسکی، آدم هایی بودند لیبرال مسلک که سابقه سرپیچی از دیکتاتوری محمدرضا پهلوی را داشتند[4]. هفتم ژانویه 1979 یکی از خبرنگارهایِ روزنامه در تهران دولتِ جدیدِ ایران را اینطور توصیف کرد:«این کابینه­ به طور کامل از طبقه متوسط تشکیل شده است». آر. دبلیو. اپل، نویسنده گزارش، می ­نویسد غالب اعضای چهارده نفرۀ کابینه پیش ­تر کارمند دولت بوده­ اند و شش عضو آن نیز در دوران تصدی پست وزارت کار توسط شاپور بختیار در همین وزارتخانه با وی همکاری داشته­ اند. «این حکومتی متشکل از چهره­ های جدید است». این عبارت­ ها را مخبر روزنامه در تأیید صحبت­ های قبلی شاپور بختیار می ­نویسد:«[این کابینه را] به عنوان نمادی از قطع ارتباط با آشفتگی ­های گذشته تشکیل داده­ اند». باور دارد یکی از نشانه­ های قطع ارتباط دولت بختیار با شیوۀ زمامداری پیشین، حضور چهره­ هایی در کابینه است که اگرچه تا آن زمان کسی آنها را نمی­شناخت اما در زُمره افراد شایسته حوزه تخصصی ­شان به حساب می ­آمدند.

در ابتدای ژانویه 1979 برخی چهره های کابینۀ بختیار توجه نیویورک تایمز را جلب کرد. عباسقلی بختیار، پسرعموی شاپور بختیار، یکی از آن چهره ها بود. مُخبرِ نیویورک تایمز در تهران درباره وزیر پنجاه و یک سالۀ صنایع و معادنِ وقت نوشت «برندۀ نشان افتخار دانشگاه های گلاسگو و لندن شده است». متذکر شد طراح مجتمع پتروشیمی آبادان اوست و «از کاردان ترین مهندس های شیمیِ سرتاسر کشور به حساب می آید». رستم پیراستۀ 42 ساله نیز در زمرۀ نخبه­ های تازه نفس دولت بختیار قرار داشت. برای بیست سال در ایالات متحد زندگی می کرد. درس خواندۀ دانشگاه های هاروارد، یل و کلمبیا بود. نیویورک تایمز نوشت «به منظور تصدی مدیریت بانکِ بین المللیِ ایران، وابسته به بانکِ چِیس، به ایران بازگشت». با این حال با آغاز به کار دولت بختیار اداره وزارت اقتصاد و دارایی را به عهده گرفت. خبرنگارِ نیویورک تایمز به نام سیروس آموزگار، وزیر 44 سالۀ اطلاعات و گردشگری دولت بختیار، نیز اشاره کرد. آموزگار را «آدمی چند بعدی» دانست که «دویست نمایشنامه و داستان کوتاه نوشته است».

سایۀ سنگین کودتا

طرفدارهایِ بازگشتِ سلطنت، شاپور بختیار را مصادره به مطلوب کرده اند. به واسطۀ بختیار برای خاندان سلطنتی آبرو می خرند. مشیِ دموکراتیک و خویِ مدارا جویِ وی را به سرقت می برند تا به درونِ ساختار یک رژیمِ پلیسی قاچاق کنند. حقیقت امّا چیز دیگری است. محمدرضا پهلوی، به منظورِ تن ندادن به گشایش سیاسی، چیزی در امر سرکوب کم نگذاشت. دوازدهم ژانویه 1979 خبرِ انحلال ساواک و آزادی زندانی های سیاسی توسط بختیار در صفحۀ نخست نیویورک تایمز چاپ شد. بر پایه آن گزارش تنها در صبح یازدهم ژانویه – برابر با 21 دی ماه 57 –  868 زندانیِ سیاسی که حکم ابد داشته اند به فرمان نخست وزیر از زندان آزاد شدند. همچنین بر پایه آن گزارش دولت بختیار مقرر کرده بود تا به خانوادۀ کشته شدگان و همینطور زندانی های سیاسی ای که بیش از یکسال حبس کشیده اند غرامت پرداخت شود. نکتۀ تکان دهنده ولی این است: نیویورک تایمز تعداد کشته شده های جبهۀ مردم در جریان انقلاب را دو هزار نفر اعلام می کند؛ رقمی که بختیار نیز آن را تأیید کرده بود[5].

بختیار انتخابِ شاه و دستگاهِ گوش به فرمانش نبود. آخرین نخست وزیرِ رژیم پهلوی را انرژی سیاسیِ آزاد شدۀ ناشی از انقلاب به آن دستگاهِ آدمکش تحمیل کرد. در صفحه های میانیِ یازدهم ژانویۀ روزنامه گزارشی دیده می شود با این عنوان:«بختیار می گوید دولتش با خطر یک کودتا روبروست». چنین تهدیدی از آغازِ طرح شدنِ نام بختیار وجود داشت. روز ششم ژانویه خبرنگار نیویورک تایمز در تهران نوشت «بسیاری از دیپلمات های [خارجی] و چند عضوِ حلقۀ نزدیک به بختیار» معتقدند ژنرال اویسی، «سرسخت ترین عضوِ [ارشد] نیروهای مسلح»، در پی طراحی یک کودتا علیه دولت غیر نظامی [بختیار] است. «یکی از منابع نزدیک به آقایِ بختیار می گوید نخست وزیرِ منتخب موافق خروج شاه است». در ادامۀ همان گزارش اینطور می آید:«با این حال آقای بختیار ترس آن دارد تا طرح تقاضای منصفانۀ [خروج شاه از کشور] حتی ژنرال های معتدل را نیز به مخالف های ایشان بدل سازد».

دوازدهم ژانویه متن کاملِ بیانیۀ سایرِس وَنس، وزیر خارجۀ وقت ایالات متحد، درباره وقایع ایران در نیویورک تایمز چاپ شد. وَنس در آن بیانیه از ایدۀ ترک کشور توسط شاه حمایت کرد. دولت آمریکا را پیشتیبان بختیار دانست. متذکر شد تنها راهِ پایانِ بحران را راه حل سیاسی می داند. در آن بین، با زبانِ بی زبانی، به فرمانده های ارتشِ ایران نیز اخطار داد تا فکرِ کودتا را از سر بیرون کنند. «ضروری است تا نیروهای مسلح ایران، در مقامِ مکملِ بایایِ یک حکومت غیر نظامی، در پیِ امنیت و استقلال ایران باشند». اینها عبارت هایی از بیانیۀ سایرِس وَنس است:«ما [همواره] اصرار داشته ایم تا تمامی اقدامات ضامنِ کمالِ نیروهای مسلح و پشتیبانی مردمِ ایران از آنها باشد».

فردای آن روز نیز سخنگویِ وقتِ وزارت خارجۀ آمریکا به طور مستقیم از احتمالِ کودتا علیه دولتِ غیر نظامی بختیار پرده برداشت.«به طور قطع گزارش هایی به دست مان رسیده است مبنی بر احتمال وقوع یک کودتایِ نظامی در ایران». اینها اظهارات هودینگ کارتر است که در صفحه نخست نیویورک تایمز به طبع رسید:«وزیر خارجه حمایت قاطعانۀ ما از یک دولت غیرنظامی که در چارچوب قانون اساسیِ[ایران] عمل می کند را به وضوح بیان کرد». کارتر در آن نشست خبری همچنین خاطر نشان کرد مأموریتِ اصلی ژنرال رابرت هایزر در تهران اقنا و گوشزد این مهم به فرمانده های ارتش ایران بود:«شانس موفقیت دولتِ غیر نظامیِ برخوردار از حمایت ارتش از شانس موفقیتِ یک دسته [از نظامی ها] بیشتر است».         

در ژانویه و فوریه 1979، خبرنگارها و نویسنده ­هایِ نیویورک تایمز، که درباره یکی از مهمترین وقایع جهان در قرن بیستم قلم می زدند، گرفتار برزخی بودند که علی القاعده می ­بایست هر انسان ترقی خواهی را گرفتار می­ کرد. آنها به پشت سر می ­نگریستند و شاهنشاهی زورگو می ­دیدند که، به یاری یک دستگاه مخوفِ پلیسی، برای سال ­ها سکوت قبرستانی را به جای امنیت و ثبات به «جهانِ آزاد» فروخته بود. همان گروه وقتی به سپهرِ پیشِ رو خیره می ­ماند پیرمردی در برابرش ظاهر می­ شد با سیمایی غریب که گویی از اعماق دوران بیرون جسته باشد تا با تمامی وجوهِ نوینِ تمدن به ستیز برخیزد. در چنان شرایطی آن روزنامۀ لیبرال و نویسندگانش، سنگرِ از ابتدا سقوط کردۀ شاپور بختیار را یگانه سنگر آبرومند می ­دانستند. قرار گرفتن در چنان وضعیتی تراژیک بود. دوازده سال بعدتر، وقتی نعش کارد آجین شده بختیار در حوالی پاریس پیدا شد، خبر قتل دلخراش وی، تحت تأثیر اخبار مربوط به جنگ داخلی یوگسلاوی و گفتگوهای صلح، سهمی از صفحه نخست نیویورک تایمز نبرد، اما آنچه به تاریخ نهم آگوست 1991 در صفحه ششم روزنامه به چاپ رسید یادآور موضع تراژیک روزنامه در ژانویه و فوریه 1979 بود. تیتر یکی از دو گزارشِ اختصاصی نیویورک تایمز درباره قتل شاپور بختیار این است:«دشمنِ شاه به دام پیروانِ خمینی افتاد».

[1]  بعد از انقلاب نام این هتل به «هتل بین المللی لاله» تغییر کرد.

[2]  خبرنگار نیویورک تایمز می نویسد امیر صادقی انگلیسی را روان و درست صحبت می کرد.

[3]  شاپور بختیار، در رابطه با ممنوعیت فعالیت حزب توده، به خبرنگار نیویورک تایمز اینطور گفته بود:«سوسیالیست بودن، و یا قرار گرفتن در هر نقطه­ ای از جناح چپ، بلامانع است ولی احزابی، که به سبک و سیاق گذشتۀ حزب توده، [کاری می ­کنند تا] چشمِ مسکو مشغول نگاه کردن [به مملکت] باشد رسمیت نخواهند داشت». رگۀ بزرگی از استبداد در این حرف دیده می­ شود. هیچ یک از لیبرال دموکراسی­ های موجود در آن دوران، حتی در پرطنش­ ترین دوره­ های جنگ سرد، به بدعت لغو حق فعالیت قانونی احزاب کمونیست تن نداد، ولو پاپوش دوختن برای کمونیست­ ها و به دردسر انداختن سرخ­ ها را مجاز می­ دانستند.  

[4]  ژنرال فریدون جم، که نیویورک تایمز از او به عنوان دولتمردی تبعیدی و مغضوب شاه یاد کرده بود، مسئولیت اداره وزارت جنگ را نپذیرفت. میرفندرسکی، که او هم به خاطر صدور اجازۀ پرواز هواپیماهای اتحاد شوروی از فراز خاک ایران در جریان جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 مورد غضب شاه بود، وزیر امور خارجه دولت بختیار شد. بر پایه گزارش های نیورک تایمز یکی از دیپلمات های غربی درباره میرفندرسکی اینطور گفته بود:«او به همان میزانی شایسته است که به انتخاب چهره ای شایسته امید داشتیم».

[5]  پروپاگاندایِ بازگشت ولایتِ سلطان ادعا می کند محمدرضا پهلوی در برابرِ انقلابی هایِ سال 57 مدارا به خرج داد. تعداد کشته شده های سالِ انقلاب ولی بر ادعای آنها خط بطلان می کشد. واقعیت این است که شاه تمام ظرفیت دستگاه سرکوب تحت امرش را برای در هم شکستن قیامِ مردم به کار گرفت امّا شکست خورد. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)