سید محمد حسن حسینی
دکترای آموزش و روش تدریس (زبان) از دانشگاه میسور هندوستان

رهبری در حرم امام رضا ع در مشهد گفتند که در جمهوری اسلامی همه حق اظهار نظر و بیان اندیشه دارند و هیچکس بخاطر این موارد مورد پیگرد و آزار و اذیت و … واقع نمی شود.

رییس جمهور (آقای روحانی) هم بارها از حقوق شهروندی و منشور حقوق شهروندی سروده اند.

رییس جدید قوه قضاییه (آقای رییسی) هم گفتند کسانیکه فساد ها را افشا می کنند باید تشویق شوند و …
اما
سربازان گمنام پاک، صالح و قدرتمند حضرت آقا! آنلاین و بصورت مداوم دارند من و عزیزانم را تهدید به سکته قلبی، سرطان و قتل و … می کنند و به ما صدمات روحی و روانی و اقتصادی و … می زنند و از من انتظار دارند همانند یک گوسفند ساکت باشم!!!!؟؟؟؟
منتظران مصلح خود باید صالح باشند….
در مقالات و فایل های صوتی متعددی که در وبلاگم (www.beyondelt.blogfa.com ) آورده ام به جنایایات متعدد جمهوری اسلامی در حق خودم و نسل و تبارم اشاره کرده ام. در این یادداشت به برخی دیگر از جنایت های ایشاه اشاره می کنم که بی تردید شما را شوکه می کند. بخااطر انتقادات، تیوری ها، روش تدریس، خلاقیت ها و نوآوری هایی که برای حل مشکلات آموزش و پرورش در کتب و مقالاتی که ارایه داده ام و در وبلاگ م (www.beyondelt.blogfa.com) آمده اند داشته ام:
1. یک شکنجه گر متخصص و خبره و بسیار بی رحم را در آپارتمان بالای سر من مامور و نگهبان ویژه من گذاشته که تمام وزارت اطلاعات و امکانات آن با او همکاری آن لاین و لحظه ای دارند و در اختیار او هستند. این جانی که کلید آپارتمان من را دارد و …. هر وقت هم من کامنتی می گذارم و یا مقاله ای می نویسم که خوششان نمی آید شب تا صبح نمی گذارد من بخوابم. در نبود من وارد آپارتمانم می شود فلش ها، عکسها، فیلم های خانوادگی و عروسی، لباس ها و حتی مواد غذایی من را از آپارتمانم می دزدد و به غذاهای من به قول خودش – نمک بی طعم – اضافه می کند که باعث شده فشار خونم غیر قابل کنترل شود و ….!!! اصلا با همین بربریتشان من را که سالم ترین تغذیه و ورزش روزانه و مستمر را داشتم به مرض فشار خون مبتلا کردند. تردیدی ندارم که با همین شیوه فاشیستی شان بوده که تمام هفت خواهر و تنها برادر من را به فشار خون و حتی مرض قند مبتلا کرده اند – بخاطر مقالات انتقادی من بر علیه اربابان دین فروش شان….این نگهبان و شکنجه گر من از طریق شنود و کنترل فعالیت های من نه فقط مترصد فرصت هست بلکه فرصت خلق می کند تا به من از نظر اجتماعی، اقتطادی، جسمی و روحی روانی و حیثیتی صدمه و ضربه بزند! بعنوان نمونه از طریق دوربین موبایل و لپ تاپم و تلفن ها و … من را رصد و علایق من را شناسایی می کند و با بهره گیری از همان موارد با بکار گیری نقشه هایی شیطانی سعی در گمراه کردن من می کند! از خوشی های من و اعضای خانواده ام که از طریق شنود تلفنی هم متوجه می شود ابراز ناراحتی و از ناراحتی های ما ابراز شادی می کند!!! باورم نمی شود: در داخل حمام و اتاق خواب و حتی توالت آپارتمانم هم دوربین مخفی کار گذاشته اند – بارها و بارها این را به من “ثابت کرده اند” که همین امر خود به تنهایی استرس زیادی به من وارد می کند و این همان چیزی است که آنها می خواهند وگرنه به من تفهیم نمی کردند که به قول خودشان در یک تنگ شیشه ای زندانی ام کرده اند …. جهت اطلاع شما شب ها در داخل کمد دیواری آپارتمانم می خوابم که احساس آرامش بیشتری به من می دهد، هر چند به نظر می رسد در آن جای کوچک دوربین کار نگذاشته اند اما ابزارهای شنود کار گذاشته اند.

2. من را هیات علمی “هیچ” دانشگاهی – حتی هیات علمی یک روستای پرت در دل کویر – نکردند در حالیکه افراد شراب خوار و … را کردند،
3. اجازه تدریس حتی بصورت حق التدریسی در دانشگاه و حتی موسسات هم به من ندادند،
4. مجوز موسسه آموزش زبان و حتی اجازه دفتر کار داشتن هم به من ندادند،
5. در آموزش و پرورش که 24 سال هست که رسمی هستم به من اضافه کار هم ندادند، با درخواست انتقالی من از حومه مشهد (قاسم آباد) به داخل شهر مشهد که آپارتمانم آنجا هست “مخالفت” کردند!!؟؟ در این سالیان – با توجه به اینکه من را از نظر اقتصادی هم فلج نگه داشته اند و توان خرید یک خودروی پراید را هم نداشتم و هنوز هم ندارم – روزی سه (3) ساعت از خانه ام تا مدرسه در “اتوبس” بودم و عمر گرانمایه ام تلف شد و ضمن اینکه من را در داخل اتوبوس هم توسط دانش آموزان … و تحقیر و اذیت می کردند …
6. کلاس هفتم ی ها را هم که درس می دادم دیگر نگذاشتند بروم درس بدهم، و همزمان دزدی مداوم و سیستماتیک از من و خسارت زدن مستقیم و غیر مستقیم به من و حتی خانواده مظلوم من و همینطور اجازه هیچ نوع فعالیت اقتصادی ندادن به من جهت فلج نگه داشتن من از نظر اقتصادی. حتی اجازه ندادند در آپارتمان خودم کلاس بگذارم: کلاس گذاشتم 40 نفر در گروه های شش نفره آمدند که آنها را خفت گیری و ارعاب کردند تا جایی که دیگر کسی حاضر نشد به کلاس های من بیاید. کسانی هم که خصوصی می آمدند به خودروهایشان میزدند و ….
7. علاوه بر اینکه ممنوع الکلاسم کردند، اجازه نشر کتب و حتی مقالات علمی ام را حتی در مجلات علمی پژوهشی آموزش و پرورش و حتی در مجلات بین المللی معتبر هم ندادند و به قول خودشان اندیشه ام را در ذهنم به صلیب کشیدند!، وحشتناک تر اینکه این مقالات و کتب من را در داخل کامپیوترم “سانسور” و تحریف می کنند همانطور که احادیث و روایات و حتی قران را تحریف و سانسور می کنند…..
8. سالها از فیش حقوقی م سرقت کردند که بعد از اینکه من به قسمتی از دزدی شان پی بردم چاره ای ندیدند جز اینکه به دزدی شان اقرار کردند – مقاله مربوط به این موارد را در وبلاگم که در منابع این مقاله آمده است بخوانید.
9. یارانه ام را هم قطع کردند و اخیرا هم که سه ماه انفصال از خدمت برایم زدند و همین چندرغاز حقوقم را که از بیت المال مسلمین می گیرم قطع کردند تا دیگر بر علیه غارتگران بیت المال مسلمین حرف نزنم و ننویسم!
10. وحشتناک ترین ستم و بربریتی که در حق من داشتند این بود که با رصد آن لاین فعالیت هایم و شنود تلفن هام و … اجازه ازدواج هم بهم ندادند و به قول خودشان نسلم را هم در صلبم به صلیب کشیدند! همانگونه که اندیشه ام را در ذهنم! چون بر این باورند که در یکی از سخنرانی هایم در شب شهادت حضرت علی ع در سال 1389 حضرت آقا (امیرالمومنین جهان اسلام!) را معاویه زمان معرفی کردم. سپاه خامنه ای نسل من را ریشه کن کرد تا من را به قول خودشان ابتر کنند چون من را دشمن “کوثر” (خامنه ای) پنداشتند.
11. همزمان سعی “وافر” در معتاد کردن و به بیراهه کشیدنم از طریق “پرستوها” – حتی از طریق گسیل دانش آموزان پسر کلاس هفتم! – کرده اند و می کنند و ناجوانمردانه سلامتی جسم و روح و روان م را هم با بی رحمی تمام هدف گرفته اند!!؟!!
12. از دیگر شکنجه های قرون وسطایی که این پاسداران جهل و تاریکی و غارت و خون من را می کنند این است که از سال 1380 که وارد مشهد شدم همواره همکارانی به اصطلاح بسیجی و اطلاعاتی در زنگ تفریح مدرسه به من نزدیک می شدند و بعد از اینکه نظر من را مثلا راجع به رفراندوم یا حضرت آقا جویا می شدند اگر از نظر من خوششان نمی آمد در انتها به من می گفتند آقای دکتر من “تکرر ادرار دارم” و یا می گفتند “حالم طوری شده که مخوام گوه استفراغ کنم” و یا “نمدنم چرا شبها خوابم نمیه”!!!! و من حداقل تا یک هفته به این موارد دچار می شدم و از آن رنج می بردم. همانطور که گفتم این شکنجه گری که در بالای سر من مستقر کرده اند کلید آپارتمان من را دارد و در مواقعی که من نظری می دهم یا مقاله ای می نویسم می آید غذاهای من را آلوده می کند و….
13. تلاش همه جانبه و رذیلانه برای ترور شخصیت من و مطرود و منزوی کردن من و همزمان پمپاژ یاس و نا امیدی در من و تشویق مداوم من به خودکشی!!!؟! در همین راستا در “تمام” امور زندگی من دخالت و کارشکنی می کنند و حتی به به گروگان گرفتن زندگی هفت خواهر و تنها برادر من و خانواده آنها و همینطور ارعاب مستقیم و غیر مستقیم آنها جهت فاصله گرفتن از من و قطع رابطه با من پرداخته اند! از طریق به گروگان گرفتن آنها در بسیج و سپاه و وزارت اطلاعات و کمیته امداد و شستشوی مغزی آنها محسوس و نامحسوس به آنها تفهیم کرده اند که خیر و صلاح آنها و خانواده اشان در قطع رابطه با من است! همانطور که در مقالات متعددم تشریح کرده ام آنقدر در کارهای روزمره من کارشکنی می کنند و من را آزار و اذیت می کنند که من دیگر جرات نمی کنم وامی بگیرم و یا خرید و فروشی انجام دهم یا به دادگاه ها برای گرفتن حقم مراجعه کنم و یا حتی به دندانپزشک مراجعه کنم و یا مریض شوم و به بیمارستان بروم … روسای بانک ها و قاضی ها و پزشکان تحت سیطره آنها تا سر حد کشتن من را آزار و اذیت و زجر کش می کنند…. بعنوان نمونه وقتی می خواستم این آپارتمان را بخرم از بانک مسکن درخواست وام کردم که قرار شد 12 بهمن پارسال آن وام را به من بدهند. من هم برای همان تاریخ همان مبلغ را برای صاحب این آپارتمان چک کشیدم. و بانک مسکن در آن تاریخ وام را به حساب من واریز نکرد!؟! صاحب این آپارتمان که چک من را نتوانسته بود نقد کند – چون پولی در حسابم نداشتم – به من گفت که از من شکایت می کند. من هم چاره ای ندیدم جز اینکه خودروی سمند مدل 95 خودم را به 23 ملیون تومان با عجله فروختم. و سه روز بعد بانک آن پول را به حسابم واریز کرد!؟ من که چکم را با پول ماشینم پاس کرده بودم 23 ملیون تومان پول بانک را به “بانک قرض الحسنه مهر ایران” شعبه گرمه/جاجرم سپرده گذاری کردم که وام بگیرم و با آن یک خودرو 206 بخرم. بعد از یک ماه گفتند 7 میلیون به من وام میدهند با اقساط ماهی 450 هزار تومان. خواهرم را که پرستار هست برای ضمانت معرفی کردم که گفتند استعلام گرفته اند یک میلیون و پانصد به بانک مسکن بدهکار هست!؟ و باید اول آنرا بدهد. من آن مبلغ را پرداخت کردم که ضامن شود. اما متوجه شدم خودرو 206 بیست میلیون گران شده بود. بدون اینکه وام م را بگیرم پولم را از بانک مهر ایران گرفتم اما یک میلیون در حسابم باقی گذاشتم تا مبلغ وامی که قرار بود به من دهند بیشتر شود. امروز 7 خرداد 98 درخواست وام کردم که باز هم – بعد از یک سال – گفت همان 7 میلیون به من بیشتر نمی رسد با همان اقساط ماهی 450!!!!!؟؟؟؟ اینبار برادرم رو که معلم هست برای ضمانت معرفی کردم که گفتند استعلام گرفته اند یک میلیون و پانصد به بانک مسکن بدهکار هست!؟ و باید اول آنرا بدهد. من آن مبلغ را پرداخت کردم که ضامن شود. برادرم هم همانند خواهرم می گفت اینکه یک میلیون و پانصد قسط بانک مسکنش عقب افتاده مشکوک میزند!!! بانک مسکن از خود من هم چند بار دزدی کرده و با پیگیری من به دزدی شان اعتراف و جبران کرده است. در هر صورت اینبار هم من آن مبلغ را پرداخت کردم که برادرم ضامن من شود تا 7 میلیون تومان وام بگیرم. به رییس بانک قرض الحسنه مهر ایران گرمه گفتم چه زمانی همین 7 تومان را به حسابم میریزید که ایشاه فرمودند معلوم نیست!!!!!؟؟؟؟ این بانک متعلق به کیست؟!!!! این بانکی ها دارن چکار می کنند با ما و آیا واقعا 7 میلیون به سپرده من تعلق می گیرد؟!
از دیگر مشکل تراشی ها و کارشکنی ها و آزار و اذیت های روزانه این موجودات اگر بخواهم مثالی دیگر بیاورم این است که همانطور که در یکی از مقالاتم در وبلاگم تشریح کرده ام یک دندانپزشک سر سپرده اشان “عمدا” دندان من را خراب کرد که با ارایه عکس قبل و بعد از کارش از دندانم او را در دادگاه محکوم کردم. این دندانپزشک خودش در دادگاه بدوی پذیرفت که هزینه ایمپلنت همان دندان معادل چهار میلیون تومان را به من بدهد اما قاضی بعد از حدود یک سال که 15 بار من را به دادگاه و کلینیک دندانپزشکی و … کشاند و 650 هزار تومان از من گرفت نهایتا دو ملیون و هفتصد هزار تومان به من داد!!!! و یا بعد از اینکه من در کلاس ها و کانال تلگرامم مسایلی را مطرح کردم از جمله اینکه بهشت را در حرم امام رضا ع به هفت میلیارد تومان به افراد نزول خوار و نجس می فروشند و آنها را در کنار امام رضا ع دفن می کنند و یا رییس دادگستری مشهد را به مناظره دعوت کردم که بر مبنای چه منطقی گفته است که از طرف خداوند حق دارد در خصوصی ترین ابعاد زندگی هر کسی که اراده کنند دخالت کنند و او را عذاب دهند تا از عذاب آن دنیایش کاسته شود من را باز داشت و به تیمارستان ابن سینای مشهد بردند. در آنجا 15 روز من را همانند 48 روزی که در تیمارستان آزادی تهران در سال 1390 آزار و اذیت و شکنجه روحی و روانی و تحقیر کردند. بعد از اینکه آزادم کردند گفتند لباس هایی که در موقع به قول خودشان بستری شدنم به آنها به امانت دادم را دزد برده است! بعد که شکایت کردم مجبور شدند به دوربین های داخل تیمارستان مراجعه کنند که دزد شناسایی شد و آدرس و شماره تلفنش را در اختیار دادگاه و پلیس قرار دادم. اما الان شش ماه است که حدود 20 بار من را به کلانتری بلوار شفای مشهد و دادگاه علن دشت اتاق 65 کشانده اند و هنوز لباس و کفش ها و وسایل شخصیم را که 5 میلیون ارزش داشت به من نداده اند! خود حراست تیمارستان وسایل من را دزدید.
14. تلاش هم جانبه و هوشمندانه جهت پرونده سازی برای من و نیز ضد انقلاب و کافر کردن من و اخراج از آموزش و پرورش و حتی از ایران!
15. سم دادن به من بقصد معدوم کردن من و همینطور کشتن نامحسوس چندین نفر از اعضای خانواده و فامیل نزدیک م که در چند مقاله در وبلاگم تمام این مسایل را تشریح کرده ام.

وحشتناک است اما هر چقدر در زندگی م به عقب بر می گردم رد پای …. را بر روی ویرانه های زندگی م پر رنگ تر می بینم:
مقالات من را در وبلاگم ببینید تا با دلایل من برای اثباط ادعاهای مطرح شده در این مقاله هم پی ببرید و به راحتی متوجه چرایی و چگونگی انهدام نرم و نامحسوس من و نسل و تبار و خانواده مظلوم من شوید!؟! به زودی مقالات جدیدتری هم در باره دیگر جنایات ضد بشری این فرقه تبهه کار بر علیه خانواده مظلومم می نویسم تا در تاریخ ثبت شود.
www.beyondelt.blogfa.com
هر وقت هم این مسایل را عنوان می کنم بازداشتم می کنند و به تیمارستان می برند تا من را شکنجه و ارعاب بیشتر کنند تا جایی که اینبار در تیمارستان سینای مشهد به من گفتند “اگر ادامه دهم دفعه بعد به من یک آمپول می زنند که من را تبدیل به گیاه می کند.”!!!!!!؟ دفعه اول بعد از اینکه تیوری های آموزشی سیاسی و اسلحه آموزشیم را در هندوستان ارایه دادم و به ایران برگشتم من را بردند “تیمارستان آزادی” تهران و ….!!! همانطور که در یکی از مقالاتم در وبلاگم تشریح کرده ام دفعه اول در سال 1390 بعد از اینکه در جو متشنج آن روزها و بخاطر مقالات و مطالب انتقادیم در رساله دکترایم و نیز افشاگری من راجع به نسل کشی های نامحسوس شان توسط گردان های سری مرگ شان داماد ما را مسموم و معدوم کردند بقصد افشاگری این موارد در حال خروج از کشور بودم که من را بازداشت و به تیمارستان آزادی تهران بردند و 48 روز من را در آنجا شکنجه جسمی و روحی و روانی و حتی جنسی کردند). بعد از آزاد کردنم به من اجازه ندادند به کلاس های درسم برگردم و مستقیم و غیر مستقیم دانش آموزان کلاس های مکالمه ام را هم تهدید و ارعاب کردند تا جایی که کل این کلاس ها هم تعطیل شد!؟! 30 سال هست که با تمام قوا علاوه بر اینکه به من اجازه نمی دهند طعم واقعی زندگی را بچشم این سعی را هم می کنند تا مانع ورود من به جمع و جامعه شوند – چه در فضای مجازی و در تلگرام و … و چه در دنیای واقعی!

ختم کلام اینکه همانطور که در یکی از مقالاتم تشریح کرده ام
بعد از اینکه دیدم شیخ شیخ را برای حفظ منافع دنیویش کشت! (داماد ما را که در سال 1389 کشتند شیخ و سادات و سپاهی بود).
بعد از اینکه دیدم به دستور ایدیولوگ های نظام صرفا برای انتقام از من به دختری که قرار بود با هم ازدواج کنیم نزدیک شدند و او را فریفتند و آلوده کردند و از او سو استفاده جنسی کردند!
بعد از اینکه حتی به دفتر ریاست جمهوری و خود رهبری در تهران رفتم و دیدم بجای پاسخگو بودن برای ستم هایی که در حق من روا داشته اند و خون های به نا حقی که در خانواده من ریخته اند فشارها و ستم هایشان را 100 برابر کردند و می کنند که من را خاموش کنند تا در پی احقاق حقوق خودم نباشم …
بعد از اینکه به یقین رسیدم که در حال مهندسی نرم و هدفمند نسل ما و حتی نسل کشی نامحسوس ما هستند….
بعد از اینکه دیدم به “هیچ” اصل و قاعده انسانی و … در زمامداری و برای حفظ حکومت خودشان پایبند نیستند…
دیگر دلیلی نمی بینم که هنوز باور داشته باشم این حکومت “جمهوری” و “اسلامی” است. از نظر من این حکومت – همانطور که در مقالات دیگرم هم گفته ام – یک حکومت شیطانی و فاشیستی است که به “هیچ” چیز جز حفظ خود اعتقادی ندارد.
نکته قابل تامل این هست که حتی شاه هم نسبت به خود خامنه ای که برانداز بود اینگونه بربریت بخرج نداد. – شاه خیلی انسان شریفی بود. بروید و تاریخ را مطالعه کنید ببینید با خامنه ای چگونه برخورد کرد.
حتی یزید هم با بازماندگان خانواده امام حسین ع اینگونه رفتار نکرد چون یزید هم یک ذره وجدان داشت.
حتی پیشوای نازی ها هم نمی توانتست به کسانیکه او را بر سر کار آوردند و پیشوا کردند اینگونه خیانت کند و تا این حد نسبت به آنها ستم پیشه و بی رحم باشد….
———————————————-
” او را به جرم آگاهی و احساس و گستاخی اندیشه شمع آجینش کردند که در روزگار جهل، شعور خود جرم است و در جمع مستضعفان و زبونان بلندی روح و دلیری دل، و در سرزمین غدیرها – به تعبیر بودا — = خود جزیره بودن (اوپا) = گناهی نا بخشود نی است.” آری … قربانی شد: او قربانی شد تا که مبادا….

مقایسه گاندی (که من در سرزمینش دکترای تخصصی گرفتم) و استالین (که من طعم نوع حکومتش را حس کردم):
گاندی از هیچکس نفرت و کینه در دل نداشت ، او ۳۰ سال آزگار با امپریالیسم انگلیس مبارزه کرد بدون اینکه حتی از یک کلمۀ تند و نیشدار ضد هیچ انگلیسی استفاده کند ، زندگی گاندی کتابی گشوده بود در حالی که استالین پشت پرده‌ای ضخیم زندگی میکرد

گاندی امیدوار بود که حتی دزدها را درمان کند و استالین مجازات مرگ برای کودکان مجرم بالای ١٣ سال را در ۱۹۳۵ تصویب کرد.

گاندی خالی از خشونت و اهل دوستی بود و استبداد استالینی بر سرکوب، شکنجه و ترس استوار بود.

گاندی می‌گفت: من هرگز مطمئن نیستم که درست می‌گویم اما در شوروی همیشه و در هر موضوعی حق با رهبر (استالین) بود.

گاندی همواره پذیرای شنیدن سخن دیگران بود و آمادگی داشت نظر خود را عوض کند اما استالین خود را حقیقت مطلق می‌پنداشت و خواهان اطاعتی بی‌چون وچرا بود.

گاندی در هنگام بروز خطا خود را سرزنش می‌کرد اما استالین دیگران را متهم می‌کرد.

گاندی اهل گفت وگو بود، آزادی و عدالت را ارج می‌نهاد و به کارهای آموزشی برای پیشرفت مردم باور داشت اما در شوروی همۀ پیشرفت‌ها در خدمت حکومت و شخص استالین بود. بنابراین آنچه را استالین نمی‌پسندید مردم نباید می‌دیدند، می‌خواندند یا می نوشتند، از مجله‌های خارجی هیچ خبری نبود، سانسورچی‌ها با دقت همه چیز را به شکل موردنظر حکومت درمی آوردند، کتاب‌هایی هم اگر چاپ می‌شدند همه در ستایش شوروی و نفی روش‌های زندگی در جهان آزاد و حکومت های مردمسالار بودند.

از دیدگاه استالین کسب قدرت و حفظ آن هدف نهایی بود و هر وسیله‌ای برای رسیدن به این هدف توجیه می شد: اردوگاه مرگ؛ برده کردن کشورهای کوچک؛ نادیده گرفتن حقوق شهروندان همه کارهایی درستند چرا که در خدمت یک هدف هستند یعنی حفظ قدرت استالین و قبیله و سپاه استالین. از دیدگاه استالین “هر” نوع ستم، کار، نسل کشی و کشتاری برای حفظ حکومت و قبیله اش مجاز بود چرا که از دیدگاه او خدایی در کار نبود. از دیدگاه او هدف (حفظ قدرت و بهشت خودش و سپاه و قبیله اش که بر گرده کسانیکه از نظر فکری هم مستضعف نگه شان داشته بود بنا شده بودند)، وسیله را توجیه می کرد….

اما گاندی باور داشت بین وسیله و هدف ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، ارتباطی چنان نزدیک که هرگز نمی‌توان با توسل به وسیله‌ای ناپاک مانند نسل کشی محسوس و نامحسوس منتقدان و مخالفان و خشونت و بربریت با آنها به هدفی پاک مانند آزادی دست یافت. گاندی می‌گوید : همۀ عمرم را برای آزادی هند تقلا کرده‌ام اما اگر مجبور شوم آنرا با خشونت به دست آورم این آزادی را نخواهم خواست.