#کونگرەی_ناودارانی_کورد !
#کنگره_مشاهیر_کرد !

 

باسط مرادی

1) اصولا اصطلاحِ هنرِ خالص نه تنها مبتذل و همان هنرِ به گل و بلبل آراسته و تزئین شده ی دستجات نظام های خودکامه و بورژوایی، که حتی تهی از معنا نیز است. چه در حقیقت وجود هنر، وجود حضوری و شی واره نیست بلکه حاصل خلاقیت، کشف بشر و یک وجود حصولی است و از تخیلات سرچشمه می گیرد و از تخیلات است که هست، و چون خلاقیت نیز یکی از خصوصیات بشری است در نتیجه وجود حصولی هر نوع اثر هنری، که نشات گرفته از تراوشات و ساختارهای کنشی و واکنشی و ذهنی یک هنرمند است، بنابراین نمی تواند بر جامعه تاثیر نداشته نباشد. به عبارتی سکوت یک هنرمند و عرضه ی هنرهای مبتذل و غیرواقعی، آن هم در وضعیت های بغرنج و دردناکی که اکثریت جامعه ی یک سرزمین را به کام نوعی مرگ کشانده، و همچنین در هر وضعیت و بویژه در وضعیت های اضطراری نه تنها جایز نیست، بلکه عین خیانت است. همچنین یک خالق اثر هنری نیز نمی تواند خنثی و در برابر ضربه ها و چکش هایی که بر سرش فرود می آید و کوبیده می شود، بسان سنگی سخت و سفت و مغرور، تهی از احساس و درکِ درد و رنج و خالی از وجدان، و بدون واکنش باشد. برای مثال هنرمند چون متعهد است نمی تواند و جایز نیست، که بدون واکنش باشد، چرا که فرسنگ ها از سنگ دور و با سنگ تفاوت دارد. سنگ دارای وجود حضوری است، یعنی هستی آن حاضر در درون ذات آن است و خارج از حیطه ی عملِ ذهنِ صاحب شعور، وجود حصولی ندارد، یعنی هستی دیگری را نمی تواند بیرون از ذات خود حاصل کند. پس وجود حصولی حالت نیست، بلکه عمل است، گذشتن از مرحله ی امکان به مرحله ی واقعیت، و سربرآوردن در حقیقت هستی است. وجود حصولی یعنی عمل کسی که از آنچه هست به بیرون حرکت می کند تا در حدّ آنچه پیش از آن فقط ممکن بود مستقر شود. این عبارت که انسان وجود حصولی دارد جواب به این سوال نیست که آیا انسان هست یا نیست، بلکه جواب به این سوال است که ماهیت انسان چیست. بنابراین وجودحصولی داشتن لفظ دیگر، همان در موقعیت بودن است، یعنی روابط مشخص متقابلی با جهان و با دیگر موجودات ذی شعور برقرار کردن. امری که هر هنرمند مردمی و واقعی تابع آن است.

2)
هر چیز زیبایی الزاما مفید نیست، و هر چیز مفیدی نیز الزاما زیبا نیست، همچنین هیچ هنری نیز خالص نیست و هیچ هنرمندی هم خنثی و بی طرف نیست. کسی که عمری از زندگانی خود را به اصطلاح صرف فرهنگ و هنر کرده، و نیز به فرض در گوشه ای عزلت گزیده و خنثی زیسته، و صرفا از طبیعت و گل و بلبل و شمع و پروانه و معشوق و زیبایی ها گفته و سروده و سرداده، نه تنها زیباییِ احتمالیِ اثرش الزاما به معنای مفید بودن آن اثر نیست، بل بیشتر از آن که نمایان است، می تواند به زیان فرهنگ باشد و به هنر آسیب برساند. مهمتر از همه، زیبایی و مفید بودنِ توامان یک اثر هنری و خلق آن نیز نمی تواند دال بر روحیات پر از مهر، خصوصیات انسانی و شرافتمند و همچنین درونیات زیبا و متعهد خالق اثر باشد.وانگهی یک هنر خالص فاقد پیام و هر معنایی است. جریان مزخرف “هنر برای هنر” نیز فقط ابتذال و دروغی بزرگ بود که از جانب دستگاه ها و سیستم های تبلیغاتی و پروپاگاندای عوامل رژیم های بورژوایی جهت تحمیق و سرگرم کردن بر بشر تحمیل شد. هنر خالص فقط یک توهم و هم ابزار رژیم های خونخوار و مستبد است. بنابراین نه تنها از گل و بلبل و شمع و پروانه و معشوق گفتن، بی طرفی و خنثی نشستن نیست، «چون اصولا چنین چیزی جز فریب و ریا نیست، و در دایره ی ارتباطات انسانی نیز نمی گنجد و معنایی ندارد،آن هم در زمانه و در بحبوبه ی سخت و دشوار ایامی که بیشتر مردم غرق در منجلاب فقر و بدبختی و تنگدستی، گرفتار آمده، دست و پا می زنند و روزشان را به دشواری به شب می رسانند، و کثافات کاری های رژیمی مستبد، سربه افلاک کشیده، هر روز گوشه ای از این شهر و از این مردمان را غرق در انبوه فساد و گه کاری های خود، به حال خود رهاکرده، و مسبب پدیده هایی همچون کودکان کار و کارتن خوابی ها و گورخوابی ها و خودسوزی ها و خودکشی ها و مرگ کارگران و معدنچیان و زنان خانه نشین و بیکار و بیچاره و نامید شده» که درحقیقت سکوتی بی شرمانه در برابر جنایت ها، سانسورها، تحریف واقعیت ها و سرپوش گذاشتن ها بر تمامی این واقعیت ها با چاشنی سلطه ی سرسام آور هنر پست بر هنر والاست.
عرضه به اصطلاح چنین هنرهای به گل و بلبل آراسته از سوی خالق و هنرمند نیز در چنین وضعیت های وحشتناکی نه به درمان و تفهیم که فقط به تسکین و تزئین بسنده می کند. یعنی صرفا خلق آشکار یک ابتذالِ هنریِ مطلق. خلقِ ابتذالِ هنریِ مطلقی که نه تنها هنری و اخلاقی نبوده و نیست، که آشکارکننده ی این حقیقت و واقعیت نیز هست که خالق اش نیز هنرمندی حقیقی و واقعی نیست.

اما در گیرودار چنین وضعیتی و سرزدن چنین خطا و اشتباهی، کسی که بخواهد خود را مبرا سازد و به مسیر واقعی، حقیقی و هنری و مردمی برگردد، و در این مسیر گام بردارد، نخست و پیش از هر چیز باید زبان و سخنگوی مردم اش باشد. اما امروزه دیگر وقاحت آنچنان سربه فلک کشیده، و هنر واقعی چنان به حاشیه رانده شده، که چنین به اصطلاح هنرمندانی در چنین وضعیت های اضطراری، به جای اینکه به دامان مردم برگردند و از درد و رنج و زندگانی مردمان شان بگویند، فریب خورده و در کمال وقاحت و بی شرمی به آغوش سانسورچیان و مرتجعین خزیده، خواه ناخواه به همدستی با صاحبان هنرهای پست و مبتذل درآمده، و به اعتبار و سواستفاده از جایگاه و حضورشان، به ابزار قدرت، در چرخه ی تولید و بازتولید و تسهیل کننده ی خلق مهملات و مبتذلات، به مسیرِ وزارت سانسور و پوچ سازی هنرهای واقعی و ارزش های والای انسانی درآمده اند!

3)

چه کسی هنرمند واقعی و مردمی است؟
هنرمند مردمی کسی است که از مردم و برای مردم بگوید. هنرمند مردمی کسی است که شجاعانه واقعیات را کتمان نکرده، بگوید و در پی حقایق باشد. هنرمند واقعی کسی است که با درد و رنج و زجر مردمان اش زیسته و آشنا باشد. هنرمند مردمی کسی است که در برهه ها و لحظه های مهم و سرنوشت ساز، با مردم و بر قدرت باشد. و همیشه مبارز و هر لحظه مسلح باشد. در جهت حمایت و پیشبرد اهداف و به نفع مردم، غفلت نورزیده گام برداشته، واکنش نشان داده و عمل کند.
این روزها اما نه تنها این نوع اتفاقات مهم در عرصه ی فرهنگ و هنر رخ نمی دهد، و فرهنگ و هنر به محاق فراموشی سپرده شده و هنرمندان مردمی و شجاع نیز به بند و در بند افتاده، که این عرصه به تمامی به ابتذال و نابودی نیز کشانیده شده است. به علاوه شاهد حضور نوظهور عده ای دیگر و مرتجعان، دستجات دولتی و جامعه ای نمایشی و جعلی در عرصه ی فرهنگ و فعالیت های فرهنگی هستیم که همیشه و سابقا آشکارا مخالف سرسخت هنرهای واقعی و خوشی ها و شادی های مردم بوده، آن ها را ممنوع کرده، حرام و خلاف شرعیات دانسته و یا سرکوب کرده اند.
این به اصطلاح وزیران و مدیران و فعالانِ جعلیِ فرهنگی در قالب هیئت هایی از به اصطلاح فعالین فرهنگی و دانشگاهی که ضد فرهنگیانی بیش نیستند و سال ها هنر این سرزمین را تحریف و سانسور کرده و به نابودی و ابتذال کشانیده اند، در یک مراسم خیمه شب بازی با حضور مجیزه گویان و جیره خواران درباری ای که سال ها نسبت به ظلم و ستمی که بر مردم رفته و می رود، خفه خوان گرفته، تحت عنوانی فاشیستی “کنگره مشاهیر کورد – کنگره ی خران کرد”، گردهم آمده اند.
یکی از این به اصطلاح مشاهیر کورد، مظهر خالقی است، که بعد از چهل سال تبعید خودخواسته به درخواست وزیر و استاندار رژیم اسلامی به کردستان برمی گردد. این در حالی است که درخواست و دعوت رژیم اسلامی از به اصطلاح این مشاهیر، جهت نمایش و استفاده ی ابزاری و تبلیغاتی، و قبول دعوت از سوی این افراد آن هم در چنین روزها و در چنین وضعیت و شرایط اقتصادی افتضاح، دردناک و اسفباری که مردم بیچاره سال ها در منجلاب اش اسیر و دست و پای می زنند، هیچ معنایی نمی تواند داشته باشد، جز کنترل و بازمنحرف کردن اذهان مردمی، هیچ معنایی نمی تواند داشته باشد جز بازبه رخ کشیدن نه فعالیت ها که توهمات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خودفریفتگان به اصطلاح علمی و دانشگاهی اش، هیچ معنایی نمی تواند داشته باشد جز نمایش حماقت ها، بی کفایتی ها و بی مسئولیتی های افراد، ارگان ها و سازمان های دولتی و غیردولتی اش، هیچ معنایی نمی تواند داشته باشد جز ثبت و پخش سلفی و فیلم و مستندسازی پوزخندهای به اصطلاح مدیران و وزیران و استانداران و فعالانی که باعث و بانی چنین وضعیتی هایی هستند!

بدون شک بازگشت و حضور این افراد در چنین مراسمی و در چنین روزهایی نه تنها جای استقبال و تبریک و خوشآمدگویی ندارد و نخواهد داشت، که باید تاسف گفت و لعنت و شرم نیز فرستاد، نخست به حال به اصطلاح مشاهیری که دعوت را پذیرا شده و آمده اند و دو اینکه به حال جمعیت همیشه در صحنه و فلک زده ای که هر روز و هر لحظه به شکلی در این نوع دام های گوناگون گرفتار، فریب داده می شوند و اسیر چنین طعمه ها و کنگره های زرق و برق دار، غیرمردمی، دروغین و کاذب می شوند. این نوع مراسم های دولتی نه تنها هیچ وقت سرپناه و حتی چادر و کانکسی برای بیچارگان و بی پناهان زلزله زده نشده و نمی شوند، نه تنها هیچ وقت قرص نانی برای فقرا و مردمان بیچاره و حاشیه نشین شهرها نشده و نمی شوند، نه تنها هیچ وقت به جای امن و زیبایی برای بازی کودکان کار نشده و نمی شوند و…که متاسفانه حتی راه رانت ها و دزدی های کلان بیشتری را هم در این زمینه گشوده و در این عرصه باز خواهد کرد و می کند، و هم اینکه با اختصاص بودجه های کلان نیز برای یکچنین برنامه های عظیمی بیش از پیش از مال به غارت برده شده ی مردم بینوا کاسته و خزانه های سال ها ربوده شده ی خود مردم بدبخت را نیز خالی تر خواهد کرد، تا به اصطلاح این نوع برنامه های مزخرف و متنوع و رنگارنگ فرهنگی در قالب کسشرها و کنسرت ها و تجلیل ها به هدف انحراف اذهان و سرگرم ساختن مردم به عمل آورده شود.
در پایان؛ باید گفت شرم باد بر آن مشاهیر و سلبریدی که هر روزه و هر لحظه با عرضه ی به اصطلاح هنرها و اشعار و ترانه ها و آوازهای مبتذل و عاشقانه شان در چنین وضعیت های دردناک، نمک همیشه بر زخم مردمان شده و داغ شان را هر دم تازه تر می کنند.
باید گفت شرم باد بر آن افراد و مشاهیری که پذیرای چنین مراسمات مصنوع و درباری می شوند.
باید گفت شرم باد بر آن مشاهیر جعلی ای که به جای حمایت از مردم و بوسیدن و فشردن دست ها و صورت های پینه بسته ی کارگران و کودکان کار و مردمان سیل زده و زلزله زده، بیچارگان و بی سرپناهان، در کمال بی شرمی بوسه بر دست و صورت های ستمگران می زنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)