هر چقدر سعی می کنم با آخوند و آخوند زاده کاری نداشته باشم اما نمی شود که نمی شود.

ت.م، نواده آیت الله م ملقب به سلطان کپی از کف زنان مشهور در عرصه هنرکاسبی جهان می باشند.

و اما داستانی کوتاه و پندآموز: تصور کنید روزی روزگاری من یا شما در حال قدم زدن در خیابان هستیم که ناگهان ت رنگرز و باند مخوفش سوار بر موتور از راه می رسند و کیفمان را که حاصل سال ها رنج و زحمت مان است با الهام از هزارفامیل می قاپند و ما داد و فریاد می زنیم کمک کمک! بگیرید آن دزدان بی شرف را. سرانجام سارق از مالباخته به دادگاه حقوق بشر اسلامی شکایت می کند که چرا مالباخته به من گفته دزد بی شرف،و قاضی پدرصلواتی مالباخته را به تحمل ۳۵ضربه شلاق عدل علی محکوم می کند و دزد بی شرف آزادانه و با افتخار در پشت نقاب حمایت از حقوق زنان به شغل آبا و اجدادی اش ادامه می دهد.

اما نکته پندآموز قصه در آنجاست که : حالا مگه چی شده، عوضش امنیت داریم! امنیت برای چه کسانی! زندانیان سیاسی، زنان، کودکان کار،کارگران، معلمان، فعالین محیط زیست، …مردم یا دزدان و جنایتکاران و متجاوزین !

 

توضیح: استفاده از واژه رنگرز در این متن کنایه برای هنردزدانی است که عقده شهرت و ثروت آنچنان حقیرشان گردانیده که فقر خلاقیت شان را با ربایش آثار دیگری نمایان می سازند. والا رنگرزی از هنرهای سنتی سرزمینمان و رنگرزان قابل تقدیر.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)