سعید منتظری، سومین فرزند آیت‌الله حسینعلی منتظری با ارسال نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله علی خامنه‌ای خواستار رفع محدودیت‌ها نسبت به خود و نزدیکان پدرش شده است.

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد

‏«هو»‏
مقام محترم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای
با سلام و با آرزوی توفیقات حضرتعالی در پاسداشت و تحقق آرمانهای انقلاب و وعده های ‏بزرگان این مرز و بوم و عملی ساختن آنچه زمینه ساز و مقتضای فرامین الهی و اصول مسلّم ‏اخلاقی است که این مسأله وجه مشترک تمامی ادیان الهی و مکاتب موجود در جوامع بشری ‏است.‏
طلیعۀ سخن را با کلامی از خدای متعال و پیامی از ولیّ خدا مزیّن می نمایم:‏

قال تبارک و تعالی: ﴿ فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک ‏فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فی الامر﴾ (آل عمران / ۱۵۹)‏
نامۀ امیرالمومنین علی(ع) خطاب به مالک اشتر دربارۀ آیین زمامداری: واجعل لذوی ‏الحاجات منک قسماً تفرّع لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلساً عامّاً فتتواضع فیه لله الذی خلقک، ‏و تقعد عنهم جندک و اعوانک من احراسک و شرطک، حتّی یکلّمک متکلمهم غیر متتعتع، فانی ‏سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول فی غیر موطن، لن تقدس امّة لایوخذ للضّعیف ‏فیها حقه من القوی غیر متتعتع. ثمّ احتمل الخرق منهم والعی، و نحّ عنهم الضّیق والانف یبسط الله ‏علیک بذلک اکناف رحمته، و یوجب لک ثواب طاعته. (نهج البلاغه، نامۀ ۵۳)‏

حضرت آیت الله؛ در این شب های قدر که با شهادت امام علی (ع) اسطورۀ عدالت خواهی ‏قرین گشته است با خود اندیشیدم که بجاست در دهمین سالگرد درگذشت پدر، به حکم وظیفه ای ‏تأخیر شده، سخنانی را با شما در میان بگذارم. البته شاید در این شرایط و اوضاع و احوال ملتهب ‏و بحرانی کشور و در این وانفسای مشکلات عدیدۀ معیشتی و نابسامانی های طاقت فرسای زندگی ‏مردم و به تبع آن مشغولیات عدیدۀ حضرتعالی، چندان مناسب و بجا نباشد که مصدّع اوقات ‏شریف گردم؛ علاوه بر آن، عدم توجه حضرتعالی به نامه های قبلی اینجانب و دیگر دوستان و ‏بستگان، تردید در نگارش را تشدید و مرا به ادامۀ سکوت و تحمل شرایط موجود ترغیب می ‏نمود؛ اما از سوی دیگر براساس آموزه های دین و تأکید همیشگی پدر، تظلم خواهی یک وظیفۀ ‏شرعی و اخلاقی است و سکوت و وانهادن امر به معروف و نهی از منکر به بهانه های واهی ‏نسبت به اقدامات ناروایی که به نام دین صورت می گیرد جایز نیست. همچنین حضرتعالی توجه ‏دارید که سی چهل سالی است که اوضاع و احوال کشورمان دم به دم حساس است و این نمی ‏تواند دلیلی عقلایی برای نگفتن و ننوشتن و کتمان حقایق باشد، و از طرفی احتمال نادیده گرفتن ‏عریضه ها نیز رافع مسئولیتهای شرعی، وجدانی و اخلاقی نیست، به ویژه در رابطه با کسانی که ‏مستقیم و یا غیرمستقیم در معرض ظلم و تعرّض و تعدّی منصوبان و اطرافیان با واسطه و بدون ‏واسطۀ حضرتعالی هستند.‏

قابل تأسف است که با وجود علقه های فراوان و روابط صمیمانه ای که در گذشته وجود ‏داشته و هنوز علیرغم فراز و نشیب های بسیار، یاد و خاطره هایش کماکان در اذهان مانده است، ‏رفتارهای ناشایست و تندی جاری و ساری است و عجیب اینکه این شیوه سالیان سال است که ‏ادامه دارد و گویا به امری عادی تبدیل شده و پایان و حدّ یقفی هم بر آن متصور نیست.‏

بسا از امثال اینجانب انتظار می رود اکنون که از باب انجام وظیفه دست بر قلم برده است در ‏مرحلۀ نخست مصائب و درد دلها و شرح آنچه بر مردمان این مرز و بوم می گذرد را بیان کند، ‏اما قاعدتاً شرح برخی از این قصه های پرغصه از باب مشت نمونۀ خروار می تواند تا حدّی ‏دربرگیرندۀ بخشی از مسائل و ابتلائات و مشکلات مردم باشد، لذا با اجازۀ شما مختصراً چند ‏مورد را بیان می کنم که البته هر کدام پس زمینه ها و توابع و لواحقی هم دارد که از حوصلۀ این ‏وجیزه خارج است.‏

‏۱- هجمۀ تبلیغاتی یکطرفه علیه آیت الله منتظری که بارها خودِ حضرتعالی بر پیش کسوتی و ‏حقّ استادی ایشان بر خودتان و دیگر بزرگان این مملکت تأکید داشته اید، هنوز پس از حدود ده ‏سال که از رحلت مظلومانۀ ایشان می گذرد به شدت و حدّت ادامه دارد. ساختن مستندهای ‏فرمایشی، مغشوش، مغرضانه و یک جانبه و نوشتن کتابها و مقالاتی توسط افراد و نشریات معلوم ‏الحال علیه ایشان، آن هم درحالی که خاطرات ایشان با گذشت بیست سال هنوز اجازۀ چاپ و ‏انتشار نداشته و ندارد ولی ردیّه های آن مکرراً توسط اشخاص و ارگانهای رسمی در حال چاپ و ‏انتشار است. همچنین برنامه های مختلف تلویزیونی علیه ایشان و بیان مطالبی سخیف و ‏غیرعقلایی و یا نقل قول از دیگران که آخرین مورد در این رابطه توسط شخصی صورت گرفت ‏که اظهارات او حتی غیرمستقیم متعرّض شخص جنابعالی نیز می شود. فرد مذکور متأسفانه هنوز ‏عهده دار مسئولیتی مهم در یک مرکز تاریخ نگاری و اسنادی است و با جرأت و اطلاع کامل ‏ادعا می کنم و همۀ توابع آن را به جان می خرم که اگر دوستان او در دادگاه ویژه روحانیت ‏پروندۀ اخلاقی شنیع وی را فرمالیته و مختومه نکرده بودند به حکم شرع و قانون، ادامۀ حیات ‏وی میسور نبود.‏

‏۲- حسینیه شهدا که سالها محل تدریس آیت الله منتظری و محل برگزاری مجالس دینی بوده ‏است حدود ۲۲ سال است که پلمب شده و لانه کبوتران و پرندگان گشته و عدم رسیدگی به ‏وضعیت فیزیکی آن موجب تخریب آن گردیده و در معرض ویرانی کامل است، حال آنکه بنا به ‏حرمت و اهمیت شرعی و قانونی و احترام مالکیت شخصی و برحسب وصیت ایشان بایستی این ‏مکان با تولیت فرزندان جهت مجالس درس و بحث و برگزاری مجالس دینی مورد استفاده قرار ‏گیرد. شعارهای “مرگ بر منتظری” و “وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد” که در ماجرای ‏یورش آبان سال ۷۶ بر دیواره های آن نقش بست و هنوز هم برجای مانده است، یادآور قضایای ‏اسفبار و غیر قابلِ توجیهِ حوادثِ تلخِ آن زمان است.‏

‏۳- منزل مسکونی و کتابخانۀ شخصی و دفتر ایشان که بارها و بارها پذیرای شخص شما و ‏دیگر دست اندرکاران و بزرگان مملکت بوده است و یادگاری از ایشان برای فرزندان طبیعی و ‏معنوی وی و حق شرعی و قانونی آنان است نزدیک به ۱۰ سال است بدون هیچ دلیلی و بدون ‏ارائۀ هیچ حکمی پلمب گشته و درب ورودی آن را جوش داده اند. ای کاش فرصت می داشتید و ‏فیلم تخریب آن توسط نیروهای شناخته شدۀ موسوم به لباس شخصی ها و غارت اموال و اجناس ‏آن توسط نیروهای رسمی ادارۀ اطلاعات و دادگاه ویژۀ روحانیت را مشاهده می فرمودید.‏

‏۴- شاید مناسب باشد و اجازه داشته باشم به مسائل شخص خودم نیز اشاره ای بنمایم. بعد از ‏تحمل حدود یک سال سلول انفرادی ممتد و طاقت فرسا در سالهای ۷۹ و ۸۰ (که فعلا در اینجا از ‏تشریح اهانتها و رفتارهای غیرشرعی و خلاف قانون بعض بازجویان می گذرم) که عمده دلیل آن ‏در اختیار داشتن فیلم خشونتها و برخوردهای تکان دهندۀ بعضی از بازجویان وزارت اطلاعات و ‏همچنین قضایای مربوط به حصر و کتاب خاطرات پدر بود و تا این ساعت هیچ دادگاه و محکمه ‏ای برای آن ایام طولانی بازداشت غیرقانونی تشکیل نشده و قاعدتاً برحسب قانون، پرونده مختومه ‏شده است؛ اما از عوارض آن ممنوع الخروجی اینجانب است و حتی نامه نگاری و مراجعات ‏مکرّر و وساطت بعض از بزرگان هم با لجاجت متصدیان مربوطه در دادگاه ویژه روبرو شده ‏است. بد نیست گفته شود که بسیاری دیگر از افراد خانواده هم با آنکه تابحال هیچ پروندۀ اتهامی ‏نداشته اند سالهاست ممنوع الخروج هستند. البته با توجه به شناختی که حضرتعالی دارید می دانید ‏که خانوادۀ ما هیچگاه قصد جلای وطن نداشته و ندارند اما این ظلم و مظالم دیگری چون تضییع ‏حقوق مشروع و قانونی و ستاره دار شدن بعض بستگان و علاقه مندان در دانشگاهها و مراکز ‏علمی، سوای از خلاف قانون بودن، هیچ توجیه منطقی و عقلایی ندارد.‏

حضرت آیت الله؛ این نامه، شکوائیه و داد و هوار یک عامل بیگانه و آلت دست دشمن و ‏امثالهم نیست، و چه خوب است شما آن را یک درد دل دوستانه و اتمام حجت و بیان احساس ‏تکلیف فرزند کوچک استاد و رفیق و همرزم تان بدانید که بارها از نزدیک مورد لطف و محبت ‏شما بوده و شاید همین مسأله باعث شده که اینگونه خودمانی دست بر قلم برد. در طول سالیانی ‏که از عمرم گذشته، بنا به وظیفۀ شرعی و میهنی، همپای بسیاری از مردم این مرز و بوم در ‏خدمت انقلاب و جنگ و مملکت بوده و عوارض آن را به جان خریده ام و اکنون هم بدون هیچ ‏توقعی در این واپسین ایام عمر با همۀ مشکلات و سختی ها هنوز خوشبینانه به رفع موانع و ‏کمبودها و توجه به ناله ها و شکوه های هموطنان و التیام رنج های شان امیدوار و در آرزوی ‏ترقی و تعالی مملکت بوده و آرزو دارم که بتوان با غلبه بر مشکلات، زمینۀ پیشرفت و آبادانی و ‏رفاه این مملکت و احساس آزادی برای همه از خودی و غیرخودی را هموار ساخته و برای مردم ‏ایران آینده ای روشن و متعالی را رقم زنید که ممکن است فردا دیر باشد. والسلام علیکم و رحمة ‏الله و برکاته.‏

با احترام: سعید منتظری
دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۲۱ رمضان المبارک ۱۴۴۰‏

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)