ترقّی خواهی در تاریخ معاصر ایران – بخش پنجم – بهزاد کشاورزی

*روزنامه نگاری در زمان سپهسالار
*
آغاز وزارت مشیرالدوله آغاز تحولی بی سابقه و سازنده در روزنامه نگاری ایران بود. روزنامه های دولتی قبل از زمان وی که سالها هم از نظر محتوی و هم از نظر تکنیک کار مطبوعاتی و ترتیب انتشار و پخش، بسیار نارسا، نامناسب و نامرتب بود، با توجه به اندیشه های مترقی و مردمی میرزا حسین خان، نه سازمان های دولتی زیر حکومت او می توانست انحراف و فساد گذشتۀ خود را ادامه دهد و نه روزنامه می توانست بدور از واقعیات موجود جامعۀ ایران و تحولات جوامع کشورهای دیگر انتشار یابد[i] [1] بهمین دلیل وی تعدادی از آنگونه مطبوعات را تعطیل و بجای آنها روزنامه های جدیدی به شرح زیر منتشر ساخت. [2]
– روزنامۀ وقایع عدلیه،

– روزنامۀ نظامی،

– روزنامۀ ایران،

– روزنامۀ مریخ،

– روزنامۀ علمی

روزنامه های فوق، بر خلاف دوران گذشته، از آزادی قلم نسبی برخوردار بودند و در «…نشر و مقالات غیر رسمی ، خود را از قیود مختلف «آزاد» اعلام داشتند و حتی روزنامۀ رسمی ایران [نوشت] در اخبار غیر رسمی هر کسی آزاد است هر چه می خواهد بنویسد ، روزنامه نگار ابدآ مسئولیت ندارد. اخبار رسمی چنانکه در سایر دول آزاد است، در این روزنامه آزاد خواهد بود ». [3] ولی متأسفانه کلیۀ روزنامه هائی که بوسیلۀ سپهسالار تأسیس یافته بود، با سقوط وی همگی را تعطیل کردند [4].

*اصلاحات سیاسی
*
همانطوریکه گذشت، مشیرالدوله از همان دورانی که مأمور وزارت مختار ایران در کشور عثمانی بود، آرزو داشت که اصلاحات کشورهای پیشرفته در ایران پیاده گردد و حتی گفته می شود که تأسیس شورای دولتی بوسیلۀ شاه – پس از سقوط میرزا آقاخان نوری– تحت تلقین او بوده است. در جائی می نویسد:

« فرنگیان یکی از کارهائی را که با ایستادگی از رهبران عثمانی می خواهند، وضع مجلس شورای دولت است که فرانسویان به آن کنسی دتا – conseil d ‘Etat – می گویند.» [5]
بطور خلاصه فهرست تعدادی از اصلاحات مهم وی به شرح زیر است:
– بنیاد کردن دربار اعظم و یا هیئت وزرا.
«..ایجاد قاعدۀ هیئت وزرا که در ممالک فرنگ آنرا کابینه می نامند، به تلقین مرحوم حاجی میرزا حسین خان قزوینی …از جلوس همایون گذشت و این هیئت را در ایران به عنوان دربار اعظم عنوان کردند.» [6]
– مجلس تنظیمات در ولایات.
– مشورت خانۀ دولت یا مجلس شورای وزرا.
– تنظیم قانون ۴۷ ماده ای تنظیمات. [7]
حمایت از قانون جدائی قوای مقننه از مجربه. [8]
سپهسالار اولین کسی بود که :
مفهوم جدید «ملت و وطن» را وارد نوشته های رسمی این دوره کرد.
مفهوم «رعیت» را به «ملت» تغییر داد.
وی « مشروطه» را در مفهوم «کنستیتوسیون» بکار برد.
مفاهیم «وطن داری»، «ملت خواهی»، «حریت شخصی»، «حقوق پولیتیک شخصی»، «آزادی افکار»، «افکار عمومیه»، «ناسیونالیسم»، «حکومت قانون»، «ترقی مادی و فکری مغرب»، «لزوم اخذ تمدن اروپائی» و«حقوق اجتماعی فرد» را مشیرالدوله برای اولین بار در ایران بکار برد. [۹]

*سرانجام ترقیخواهی
*
همانگونه که دیدیم؛ پایه گذاران ترقیخواهی در کشور ما، دولتمردان و فرمانروایان بودند. از عباس میرزا و میرزا بزرگ ….. تا سپهسالار .. گفتیم که ترقیخواهی بطور اجباری خود را بر جامعۀ ما تحمیل کرد. (در کلیۀ جوامع عقب مانده چنین است؛ دیر یا زود اندیشه های جوامع مترقی بسراغشان می آید. منتهی باید نیاز به کسب آن احساس شود. اغلب، پیدایش آن بدنبال بحران های اجتماعی است و برخی از دولتمردان جهت چاره جوئی به راه حلهای موجود در کشورهای پیشرفته متوسل می شوند.) در کشور ما نیز به همان ترتیب انجام شد. شکست ایران در جنگ، عامل اصلی پیدایش ترقیخواهی بود و سپس بحران های ناشی از جنگ ادامۀ آنرا سبب شد. مراکز مهم انتشار ترقیخواهی در آن عصر: مدرسۀ دارالفنون و سرزمین آذربایجان (در داخل کشور) و سرزمین های ماوراء قفقاز و کشور عثمانی – بدلیل پیشرفت های ناشی از «عصر تنظیمات» [10] بود. برخی از تحصیلکرده های کشورهای اروپائی نیز در این نهضت سهیم بودند.
در این دوره تحصیلکردگانی پیدا شده بودند و با تألیف و ترجمۀ کتاب ها، انتشار مقالات در روزنامه ها و سخنرانی ها، به پراکندن اندیشه های نو در بین مردم تلاش میکردند. تعدادی از معروفین آنان بشرح زیر است:

میرزافتحعلی آخوند زاده: متولد شبستر (۱۱۸۹) مرگ تفلیس (۱۲۵۷)
میرزاحسین خان مشیرالدوله: متولد قزوین (۱۲۰۶) مرگ مشهد (۱۲۶۰)
میرزا ملکم خان ناظم الدوله: تولد جلفای اصفهان (۱۲۱۲) مرگ لوزان (۱۲۸۷)
میرزاعبدالرحیم طالب اف: تولد تبریز- محلۀ سرخاب- (۱۲۱۳) مرگ در تمرخان شوره (۱۲۹۰)
سید جمال الدین اسد آبادی: تولد اسد آباد کابل و یا اسدآباد همدان (۱۲۱۷) مرگ اسلامبول (۱۲۷۵)
میرزایوسف خان مستشارالدوله: تولد تبریز (؟) مرگ (۱۲۷۴)
زین العابدین مراغه ای: تولد مراغه (۱۲۱۷) مرگ (۱۲۸۹)
میرزا آقا خان کرمانی: تولد کرمان (۱۲۳۲) مرگ تبریز (۱۲۷۵)

گروهی از نامبردگان به سرنوشت اسف باری گرفتار آمدند ، از جمله میرزا آقاخان کرمانی را به همراهی میرزا حسین خان خبیرالملک و شیخ احمد روحی به اتهام دست داشتن در قتل ناصرالدینشاه، در قصر محمدعلی شاه در تبریز سر بریدند. مستشارالدوله را نیز بدنبال مقالۀ انتقادی روزنامۀ اختر (که با اسم مستعار نوشته شده بود و به گمان شاه نویسنده اش مستشارالدوله بود):
«فراش ها میرزا یوسف خان را گرفته توسری زیادی به او زدند در منزل حاجب الدوله زنجیر کردند…» [11]
و نیز یک بار دیگر به علت مکاتباتی که با ملکم خان انجام داده بود، بدستور شاه: «مواجب اش را قطع نموده … زنجیر نموده به قزوین بردند… و کتاب یک کلمه [اش] را آنقدر بر سرش کوفتند که بر اثر عوارض آن چشمانش آب آورد» [12]

 

 

Résultat de recherche d'images pour "‫آخوند زاده‬‎"

آخوند زاده

در مورد طالب اف نیز، یحیی آرین پور آورده است: [13]
«کتاب مسالک المحسنین» طالب اف از طرف شیخ فضل الله تحریم و خود او نیز تکفیر شده بود». در این دوره تعداد تحصیلکرده های سبک جدید در حال افزایش بود و شاید در تمام کشور به صدها تن نیز می رسید. [14] لیکن توسعۀ آن در سطح کشور با مشکلات فراوانی مواجه بود. تحصیلات جدید فقط شامل گروه ویژۀ درباریان و شاهزادگان و مأمورین بلند پایۀ دولتی و گاهی نیز مختص فرزندان بازاریان صاحب نام بود. حتی بنظر می رسد که مسئولین کشور فقط بزرگ زادگان را در خور تحصیلات عالی می دانستند. بطوریکه در دوره های اولیۀ دارالفنون که تنها مؤسسۀ مدرن کشور بشمار می رفت، فقط فرزندان گروه بالای کشور را جهت تحصیل در آنجا می پذیرفتند. [15] همچنین این طبقه برای تحصیل فرزندانشان، معلم سرخانه می آوردند و سپس اغلب، آنان را جهت ادامۀ تحصیل به اروپا می فرستادند. تازه از این گروه هم فقط مردان حق تحصیل داشتند. طبقۀ پائین کشور که در حقیقت صاحبان اصلی مملکت نیز بودند، از دانش جدید اصلآ بهره ای نداشتند که هیچ؛ بلکه همان دانش سنتی را که بوسیلۀ ملایان تدریس می شد، از هر ۱۵۰۰ نفر فقط یک نفر بلد بود. [16] و آن تعداد اندکی هم که از این طبقه خواندن و نوشتن بلد بودند، اغلب آنان بجز از قرائت قران و کتاب دعا و رسالۀ «آقایان» خبری از کتاب های جدید و مطالب آنها نداشتند. اصولآ کتاب های جدید و خوانندگان آنها و مؤلفین آنها مطرود جامعه بودند. زیرا که آنان بوسیلۀ ملایان بعنوان افراد بدعت گزار و حتی گاهی خارج از دین تلقی می شدند و ما در سطور گذشته اشاره کردیم که شیخ فضل الله کتاب مسالک المحسنین طالب اف را تحریم و خود وی را تکفیر کرده بود. ملایان، فرنگ دیده ها را نیز اغلب بدعت گذار می پنداشتند و به تبع آنان، مردم نیز آنان را در بین خود کمتر راه میدادند و بقول طالب اف از نظر ملایان: «واقعآ اگر سفری در عالَم هست سفر کربلای معلا یا سفرحجاز مغفرت طراز است و لاغیر…». [17] تحصیلکرده ها در این دوره از طرفی مورد افترا و تهمت ملایان بودند و ازطرف دیگر مورد خشم و مجازات فرمانروایان قرار داشتند. برای شناختن موقعیت اجتماعی ترقیخواهان، لازم است موضع شاه و ملا را در قبال روشنفکران بطور خلاصه بررسی کنیم: در این دوره جامعه از دو قدرت مجزا تشکیل یافته بود، یکطرف شاه بود و دولت و نیروهای نظامی و امنیتی و طرف دیگر روحانیت بود و نیروهای مردمی.

[۱] – گوئل کهن تاریخ سانسور در مطبوعا ت ایرا ن ج۱ ص ۶۵
[۲] – آدمیت اندیشۀ ترقی ص۳۸۷
[۳] – همان بالا
[۴] – همان ص۳۹۳
[۵]- منوچهر کمالی طاها حکومت قانون ص ۱۷۸
[۶] – اعتمادالسلطنه محمد حسنحان : المآثر والآثار، تهران دارالطباعۀ خاصۀ دولتی، ۱۳۰۶ ه.ق ، ص ۱۲۸ بنقل همان بالا ص۱۸۱
[۷] – صنیع الدوله، منتظم ناصری،ج۳ ص۳۴۳ به نقل از همان بالا ص۱۹۶
[۸]— کمالی طاها ص۲۵۷
[۹]— آدمیت، اندیشۀ ترقی، ص۱۳۰
[1۰]— اندیشۀ ترقی همان گذشته ص۱۳۰
[1۱] – مهدی بامداد شرح حال رجال ج۴ ص۴۹۲-۴۹۳
[1۲] – همان بالا
[1۳] – ازصبا تا نیما ج۱ ص۲۸۹
[1۴] – همان بالا
[1۵] – آدمیت امیر کبیر و ایران ص۳۶۳
[1۶] – منوچهر کمالی طاها حکومت قانون ص ۳۲
[1۷] – مسالک المحسنین ص۸۶

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)