انتخابات  همواره در ایران زمان بحران و آبستن تنش‌های سیاسی بوده است.نیرو‌های مخالف جمهوری اسلامی_براندازان_ در طول ۳۵ سالی‌ که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد اکثرا به صورت سنتی‌ به آنچه که در ایران انتخابات مینامندش،نظر بد بینانه‌ای داشته اند و  شرکت در آن‌ را تحریم کرده اند و معتقدند که هر نوع مشارکت در انتخابات فرمایشی رژیم،خیانت به مردم و باعث تداوم عمر حاکمیت سرکوبگر جمهوری اسلامی میگردد.در مقابل عده‌ای نیز که خود را اصلاح طلب ولی‌ مخالف وضعیت کنونی قلمداد میکنند نگرش متضاد دیگری دارند و معتقدند که هر قدر هم حکومت استبدادی باشد،انتخابات در ایران باعث ایجاد فرصتهای جدید برای اصلاح طلبان در جهت بهبود امور خواهد شد که میتواند منجر به تغیرات محسوس و غیر قابل انکار در زندگی‌ عموم مردم گردد.این عده اخیراً از ماهها پیش با شعار “انتخابات آزاد” از طریق تریبون‌های قدرتمندی چون بی‌ بی‌ سی‌ و صدای آمریکا و…درصدد تبلیغ دیدگاه خود و تشویق مردم به شرکت در انتخابات هستند و تاکید دارند که رای دادن به کاندید‌هایی‌ که مورد نظر علی‌ خامنه‌ای نمیباشد، دستکم میتواند فرصت اعتراضی جدیدی را به مانند آنچه در خرداد ۱۳۸۸ اتفاق افتاد،ایجاد کند.

در حالی‌ که اپوزیسیون برانداز و همسو در خارج از ایران، طبق معمول  خود را مشغول بحث‌های نظری و تئوریک، حول و حوش شرکت یا عدم شرکت در انتخابات کرده و هر کدام نیز استدلال‌های خود را به رخ دیگری می‌کشد، اما در داخل ایران در چند ماهی‌ که به انتخابات باقیست،اکثر فعالان سیاسی خودی_در چهار چوب حاکمیت_ در حال جبهه گیری و یارگیری و بررسی اوضاع و مشخص نمودن مواضع و دیدگاه‌های سیاسی ولایت پسند خود هستند و بخش بزرگی‌ از طیف اصلاح طلب نظام نیز در خارج از کشور در عین حال که خود را مخالف نظام جلوه میدهند به صورت زیرکانه‌ای به بلند گوی‌های بخشی از جناح‌ها و باند‌های حاکم نظام تبدیل شده اند.این طیف اخیر به گونه‌ای از انتخابات ریاست جمهوری دفاع میکنند ، گو آنکه همه مشکلات کشور با تغییر رئیس جمهور و آمدن یک شخص اصلاح طلب مورد نظر آنان،رفع و رجوع خواهد شد و کشور ایران به مملکت گٔل و بلبل تبدیل خواهد شد!

طبیعی است این شرایط و مواضع منفعلانه اپوزیسیون و نتیجتأ سر در گمی کثیری از مردم ایران، به علی‌ خامنه‌ای و باند و اطرافیان او،فرصت تنفس و تفکر و تامل کافی‌ در جهت مهندسی‌ انتخابات پیش رو را خواهد داد.رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی تجربه تلخ و فراموش نشدنی‌ دستکاری و تقلب گسترده در انتخابات ۸۸ و روی کار آوردن احمدینژاد تا دیروز مطیع و دستبوس را_که بعدها به سرکشی و عصیان در مقابلش پرداخت_ در کارنامه سیاه خود دارد و از این رو با جدیت با استفاده از قدرت شورای نگهبان در راستای تنگتر کردن دایره قدرت،همه تلاش خود را مصروف و معطوف بحران‌های احتمالی‌ درون گروهی خواهد کرد تا از به وجود آمدن آنچه که از آن‌ در مقطعی به عنوان “دعوای خانگی” نام برده است، تا سر حد امکان جلوگیری به عمل آورد.دعوای خانگی که بنا بر اذعان برخی‌ از مسولان فعلی‌ جمهوری اسلامی اگر کنترل و سرکوب نمی‌شد،دودمان علی‌ خامنه‌ای و جمهوری اسلامی را بر باد داده بود.

اما مردم در این گیر و دار و اوضاع نابسمان چه میتواند بکنند؟به ساز کدامین طرفین باید رقصید؟اصلاح طلبان حکومتی یا براندزان؟ آیا باید مردم تسلیم شرایط فعلی‌ جمهوری اسلامی شوند و در بهترین حالت به امید ایجاد تغییرات هر چند اندک،از میان بد و بدتر یکی‌ را انتخاب کنند؟یا باید بر عکس به نشانه اعتراض به سرکوب گریهای رژیم و اوضاع نابسامان سیاسی و اقتصادی موجود،انتخابات را فعالانه تحریم کنند؟سود و منفعت حاصل از شرکت یا عدم شرکت در انتخابات چه میتواند باشد؟کدامین نگرش به انتخابات ریاست جمهوری متضمن سعادت و خوشبختی‌ آنها میتواند باشد؟آیا با توجه به آنچه در خرداد ۸۸ اتفاق افتاد.آیا اساسا انتخاباتی که در جمهوری اسلامی انجام میشود سالم و قابل اعتماد میباشد؟آرای واقعی‌ مردم در صندوق،تکلیف کاندیداها را مشخص می‌کند یا اراده برتری پیشاپیش تکلیف صندوق انتخابات را مشخص نموده است؟

پیش از  پرداختن به پاسخ این سوالات، تصور می‌کنم باید تکلیف شعار پرطمطراق “انتخابات آزاد” بر مبنای استاندارد‌های جهانی و اعلامیه شورای بین المجالس (مصوب ۱۹۹۴) را روشن کرد، چرا که بخش بزرگی از سوالات فوق با روشنتر شدن ابعاد و ماهیت عوام فریب این شعار به خودی خود پاسخ داده خواهد شد.

یک ایراد شکلی‌ بزرگ و ده‌ها ایراد ماهیتی به این شعار وارد است.نخست آنکه هیچ تعریف و یا قانون جهان شمولی در مورد آنچه که از آن‌ “انتخابات آزاد” بر منبای استاندارد‌های جهانی‌ نام میبرند، وجود ندارد که کشورهای جهان را ملزم به اتخاذ یک شیوه مشخص انتخاباتی معین نماید و هر کشور_صرف نظر از دیکتاتور یا دموکراتیک بودن_ بر مبنای ملاک و معیار‌ها و قوانین خاص و منطقه‌ای خود،اقدام به برگزاری انتخابات می‌کند و مضافاً اینکه در هیچ کشور دموکراتیکی نیز انتخابات بر مبنای اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر و شورای بین المجالس برگزار نمیشود و هر کشوری از آمریکا گرفته تا فرانسه و اسرائیل و هندوستان و…برای انتخابات ریاست جمهوری یا هر نوع انتخابات دیگری،قوانین موضوعه مربوط به خود را دارد.برای نمونه در نظام انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا، جدای از موانع و محدودیت عملی‌ که برای کاندیدهای ریاست جمهوری وجود دارد، عملا انتخاب نهایی را در یک فرایند و بروکراسی پیچیده اداری، افرادی موسوم به الکترال کالج انجام میدهند.

“اساسا هم در طی‌ ۷۰ سال اخیر هر فردی هم که نامزد عمده حزب خود(جمهوریخواه یا دموکرات) برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بوده، یا سناتور شاغل یا سناتور سابق بوده،یا در پست فرماندار ایالتی خدمت کرده،یا معاون رئیس جمهور و یا یک ژنرال پنج ستاره بوده است. کشور‌های دیگر نیز قوانین و فرایند مخصوص به خود را دارند که پرداختن به آنها از حوصله‌ و هدف این نوشتار خارج است.”

البته شاید برخی‌ مطرح کنند که مگر ملاک و معیار ما برای “انتخابات آزاد”، معیار و ملاک‌های رایج در نظام انتخاباتی امریکاست که با به زیر سوال کشیده شدن نحوه انتخابات در آمریکا،آن‌ اصول و ملاکهای مورد نظرمون ابطال شود؟ پاسخ این است که راقم این سطور نیز به هیچ وجه ملاک و معیار انتخاباتی آمریکا را به عنوان اسوه و سرمشق معرفی‌ نمیکند و هدف از این نمونه‌ای که از آمریکا قید گردید، صرفاً نشان دادن تفاوت‌های قوانین انتخاباتی در کشور‌های مختلف است.

به دیگر سخن هر کس یا گروهی که “شعار انتخابات آزاد” بر منبای استاندارد‌های جهانی‌! را به پیش می‌کشد خواسته یا ناخواسته خاک بر چشم مردم برای پوشاندن حقیقتی بزرگتر میپاشد.البته گروهی دیگر نیز با آگاهی‌ کامل از پوچ و بی‌ معنا بودن این استراتژی_اگر بتوان آن‌ را استراتژی نام نهاد_ به واسطه بی‌ برنامگی محض سیاسی و از سر استیصال و درماندگی “آب در هاون می‌کوبند.”

واقعیت این است که در طول ۳۵ سالی‌ که از استقرار جمهوری اسلامی می‌گذرد،مردم داخل ایران بیش از هر تحلیلگری به تجربه در یافته اند که هیچ رئیس جمهوری بدون نظر مساعد “ولی‌ فقیه” به پست تشریفاتی ریاست جمهوری گماشته نشده است، و اساسا انتخابات در ایران با وجود نهاد ضّد انتخابات “رهبری” بیشتر به یک جوک سیاسی شبیه است.اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی ضعیف،ناتوان، پراکنده و فاقد سازمان یافتگی کافی‌ در جهت تاثیرگذاری ملموس در فضای سیاسی داخل ایران میباشد اما همه این حقایق نمیتواند توجیه کننده اتخاذ استراتژیهای جمهوری اسلامی پسند و ویرانگر در قبال موضوع “انتخابات”باشد.نمیتوان به این بهانه که ۳۴ سال تحریم انتخابات کار ساز نبوده است، به همصدایی با خیمه شب بازی خامنه‌ای تن‌ در داد و همصدا با جنتی و رفسنجانی و خاتمی، سخن از “انتخابات آزاد” به میان آورد. همراهی بخشی از اپوزیسیون با این شعار، بازی در زمین خامنه‌ای است و بس.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)