حدود یک ماه پیش، آقای رضا پهلوی، فرزند محمدرضاشاه، در واکنش به حضور شبه نظامیان حشدالشعبی عراق، خطاب به حاکمان جمهوری اسلامی اعلام کرد: “یا هرچه زودتر مزدورانتان را از خاک میهن‌ خارج می ‌کنید یا مردم ایران، دلیرمردان و شیرزنان خوزستان و لرستان، خود بیرونشان می‌ کنند. ایران جای نظامی و شبه ‌نظامی و ارتش بیگانه نیست.”

در شرایطی که ساکنان استان ­های سیل­ زده، غمدیده و شوک­ زده از این سیل خانمان ­برانداز هستند و از بی­ توجهی مسئولان به مردم داخل کشور و برعکس دغدغه­ مندی آنان برای شیعیان عراق و یمن و لبنان و … عصبانی، حضور اعضای این نیروی تروریستی به خاک کشورمان، همچون نمک پاشیدن بر زخمی کهنه بود که حالا دوباره چرکین شده و سر باز کرده است.

اما نباید فراموش کرد که حضور بیگانگان در کشور ما تاریخچه ­ای غمناک دارد. یقیناً شاهزاده گرامی تاریخ را مطالعه کرده و مستحضرند که پدربزرگ ایشان، جناب رضاخان میرپنج بر پایه کودتای انگلیسی اسفند ماه ۱۲۹۹ توسط سیدضیاء طباطبایی که برای غلبه بر انقلاب مشروطیت ملت ایران طراحی و اجرا شده بود، به قدرت رسید و در نهایت پس از چهار سال در ۱۳۰۴ با نشستن بر تخت پادشاهی، رژیم پهلوی را تأسیس کرد. همین ­طور مطلعند که وقتی انگلیسی­ ها تصمیم گرفتند به عمر حکومتش پایان دهند، یک­شبه ارتش ۱۳۰هزار نفری او را از درون منهدم و جنابشان را اسیر و روانه تبعیدگاه کردند. البته ناگفته نماند که این تصمیم انگلیسی­ها از سیاست اعلام بی­طرفی رضاخان در جنگ جهانی دوم که در واقع به سمت آلمان­ متمایل بود و منجر به حضور و کار صدها مأمور آلمانی در ایران شده بود، نشئت گرفت. این مسئله، باعث بیم متفقین و در نتیجه ورود انگلیس و شوروی به خاک ایران در شهریور ۱۳۲۰ و در نهایت برکناری و تبعید رضاشاه شد.

اما این سناریو دوباره تکرار شد. روز بعد از عزل رضاشاه، فرزند ۲۱ ساله او، محمدرضا یعنی پدر جناب شاهزاده نیز با حمایت انگلیسی­ ها­ به تاج و تخت رسیدند. ادامه حضور و دخالت دولت های انگلیس و شوروی در اوایل دوران محمدرضاشاه به ویژه رقابت‌ آنها بر سر نفت ایران چنان زیاد بود که امضای قرارداد با هر یک از طرفین، واکنش جدی طرف مقابل را برمی انگیخت. حضور متفقین در خاک ایران، آنچنان برای نمایندگان مجلس ناگوار بود که فاصله ای یک ساله (سال ۱۳۲۳) بین مجلس چهاردهم و پانزدهم، ایجاد و برگزاری انتخابات دوره پانزدهم مجلس، مشروط به خروج بیگانگان از کشور اعلام شد؛ با این حال، در آستانه مجلس شانزدهم (سال ۱۳۲۶) که تلاش بسیاری برای برگزاری انتخابات آزاد از سوی نمایندگان و فعالان سیاسی صورت گرفته بود، مداخله نیروهای دولتی و بیگانه موجب شد، جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق‌ و گروه ‌های دیگر مانند حزب ملت ایران، حزب ایران و حزب زحمتکشان در دربار تحصن کنند.

چنانچه همه و جناب شاهزاده نیز می ­دانند، شاید بتوان گفت اوج دخالت بیگانگان در کودتای آمریکایی- انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و برکناری دولت مردمی دکتر محمد مصدق اتفاق افتاد. کودتایی که حکومت شاه را بیشتر به سمت آمریکایی ها متمایل کرد و با وجود اسناد منتشرشده توسط خود آمریکایی ها، جایی برای انکار آن باقی نمی ماند.

یکی دیگر از موارد وابستگی و دخالت بیگانگان در کشور پس از کودتای سال ۳۲، بازگشت قانون کاپیتولاسیون بود. قانونی که به نیروهای خارجی حاضر در کشور اجازه می داد در صورت ارتکاب هرگونه تخلف و جرمی، مطابق با قوانین کشور خودشان مورد مجازات قرار گیرند و عملاً دست مستشاران نظامی آمریکایی را برای هر نوع رفتاری در خاک ایران باز می گذاشت. این قانون که سابقه اش به دوران قاجار برمی گردد، در سال ۱۳۰۷ توسط رضاشاه لغو شده و مورد استقبال بسیاری از شخصیت های سیاسی قرار گرفته بود. حسین پیرنیا، رئیس مجلس وقت با ابراز خشنودی از این اتفاق می گوید: «مسرت و خوشوقتی ما نه تنها برای این است که یکی از آمال دیرینه ملی ما امروز وجود خارجی پیدا می‌کند بلکه خوشوقت هستم که وقوع یک همچو قضیه بذر آمال جدیدی در قلوب مردم خواهد کاشت. اکنون بر عکس دوره کاپیتولاسیون، وضع استثنائی که اتباع بیگانه داشتند به کلی از بین رفته ‌است». اما کاپیتولاسیون در اوایل دهه ۱۳۴۰ به تدریج دوباره در ایران احیا شد و تا اردیبهشت ۵۸ برقرار بود.

از این موارد که بگذریم، این سؤال از جناب شاهزاده قابل طرح است که به نظر شما حضور یک گروه شبه نظامی در خاک کشور فاجعه بارتر است یا وجود پایگاه نظامی در خاک کشور؟ دستکم بر اساس اسناد آشکار، آمریکا در دو نقطه ایران یعنی بهشهر مازندران و کبکان خراسان، پایگاه نظامی داشته است. آیا شاهزاده حاضرند نسبت به این مسئله توضیحی بدهند و آیا این رویکرد پدر خود را صحیح می دانند؟

پرسش اساسی تر آنکه ورود افراد بیگانه ولو تروریست باشند، بدتر و خطرناک تر است یا حاتم بخشی از خاک کشور؟ چنانچه شاهزاده به قطع، اطلاع دارند، به دنبال فشار بریتانیا به پدر ایشان، حاکمیت ایران بر بحرین مورد مناقشه قرار گرفت که شاه این مسئله را – که در تاریخ ایران سابقه نداشت- منوط به نظر مردم بحرین کرد که همان زمان مورد اعتراض اسدالله علم قرار گرفت. وی در کتاب خاطراتش در روز ۲۱ مرداد ۱۳۴۸ نوشته: «به سفیر انگلیس گفتم ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم چنین پیشنهادی را تصویب و در برابر ملت ایران توجیه کنیم.»

به هر تقدیر، چنانکه در ابتدا بیان شد، هر چند حضور نیروهایی همچون حشدالشعبی با سابقه تروریستی خود بی شک به دیده همدردی و کمک رسانی از سوی مردم ایران، مشاهده نمی شود و از این جهت موضع گیری جناب شاهزاده صحیح است، اما نکته این است که منتقد نمی تواند برای رد یک مطلب به دلایلی متمسک شود که مبتلابهِ خود او یا نزدیکان او است؛ به علاوه این احتمال وجود دارد که به اذهان اینگونه متبادر ­شود که انگیزه های سیاسی یا شخصی و خانوادگی موجب چنین واکنشی شده؛ به عنوان مثال فرافکنی عدم توفیق پهلوی به خصوص محمدرضاشاه در برقراری ارتباط محکم سیاسی و تجاری با همسایه عراقی. چه بسا همین ها، موجب شده که فراخوان تلویحی جناب شاهزاده با اقبال چندانی روبرو نشود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)