برخی از ما درباره روابط رمانتیک باورهایی در ذهن داریم و بر اساس آن باورها رفتار میکنیم. در حالی که نمی دانیم چنین باورهایی از اساس اشتباهند و میتوانند روابط ما را تحت الشعاع قراردهند. در این مقاله ده باور غیرمنطقی رایج در روابط رمانتیک را با هم مرور خواهیم کرد.

باور غلط اول : شریک من باید عاشق خانواده‌ام باشد.
اگر بتوانید شریک تان را به خانواده تان معرفی کنید، فقط میتوانید از او انتظار داشته باشید که به خانوادۀ شما احترام بگذارد، اما نمیتوانید او را وادار کنید تا دقیقاً همان حسی را که شما نسبت به خانواده تان دارید، داشته باشد. همۀ ما به واسطۀ علاقه ای که نسبت به نزدیکان مان داریم، ممکن است بسیاری از نقاط منفی شان را به عمد یا ناخودآگاه نادیده بگیریم. درحالی که شریک ما نمی تواند چنین چشم پوشی را در مورد خانوادۀ ما داشته باشد. به همین دلیل دیدگاه او ممکن است واقع بینانه تر و منطقی تر باشد، اما دیدگاه ما تحت تاثیر عواطف یا وابستگی هایمان است.
باور غلط دوم: ما در همۀ موارد باید مثل هم فکر و رفتار کنیم!
این که دو نفر در دنیا وجود داشته باشند که کاملآً شبیه به هم فکر کنند و آن دو نفر از قضا برای رابطه بر سر راه یکدیگر قرار بگیرند، بسیار بعید است. انسان¬ها بر اساس شخصیت شان، گذشته شان و حتی مولفۀ های ژنتیکی شان به یک شیوه عمل نمی کنند. تفاهم به معنای شبیه به هم بودن، شبیه به هم فکر کردن یا یکسان رفتار کردن نیست. اگر قرار بود هرکسی برای داشتن یک زندگی ایده آل، نسخه کپی شریکش می بود، روابط کسل کننده می شد. تفاهم، به معنای درک تفاوت های یکدیگر و احترام گذاشتن به این تفاوت هاست. در واقع، تفاهم واقعی زمانی حاصل می شود که شما بپذیرید در حوزه¬هایی مانند هم، فکر یا رفتار نمی کنید و این واقعیت را بپذیرید، بدون اینکه تلاش کنید تغییرش دهید.
باور غلط سوم: شریک ایده آل مرا از هر لحاظ ارضا می کند.
برخی افراد برای رهایی از احساس تنهایی، غلبه بر افسردگی یا حل مشکلاتی که در روابط گذشته و یا در رابطه با والدین شان داشته اند، وارد رابطه رمانتیک می شوند. این باورغلط که یک رابطه ایده آل پیدا می شود و همه مشکلات را حل می کند، میتواند خطرناک باشد. زیرا فرد از شریکش انتظار دارد نقش هایی را ایفا کند که اساسا ً ارتباطی به رابطه عاطفی بالغانه ندارد. اگر پیش از رابطه، احساس تهی بودن می کردید، پس از آغاز رابطه نیز به همان اندازه احساس تهی بودن خواهید کرد. شریک شما، قرار نیست برای شما نقش یک درمانگر یا داروی ضد افسردگی را بازی کند. او هر قدر هم حمایت کننده باشد نمی تواند برای شما جای افراد بسیار مهم مانند پدر یا مادرتان را پر کند. البته شریک مناسب بسیاری از نیازهای عاطفی فرد را برآورده می کند، اما نه همۀ آن ها را. بنابراین قبل از ورود به رابطه، باید از نقاط قوت و ضعف شخصیتی تان آگاه باشید و آن ها را با کمک مشاور، حل و فصل کنید.
باور غلط چهارم: میتوانم و باید یک سری چیزها را درشریکم تغییر دهم.
هرگز با این تصور که چیزی را در شریک تان تغییر خواهید داد، وارد یک رابطه نشوید. برخی به اشتباه تصور می کنند که با اعمال فشار و یا سوء استفاده از علاقه فرد مقابل، می¬توانند موفق به تغییر دادن او شوند. خیلی افراد حتی به طور موقت در تغییر¬دادن فرد مقابل موفق هم می شوند، اما غالباً این نوع اجبارها دوام زیادی ندارد و روزی فرا می رسد که طرف مقابل احساس خواهد کرد از هویت و فردیت خود فاصله گرفته است. شما نه رفتار، نه فرهنگ و نه طرز فکر شریک تان را نمی-توانید و نباید بخواهید که تغییر دهید. او سال ها با ویژگی هایی رشد کرده که جزیی از هویت فردی او هستند. برای این که شریکی مطابق با معیارهایتان داشته باشید، کافی است به دنبال کسی باشید که ملاک¬های مورد نظر شما را دارد، به جای اینکه بخواهید این ملاک ها را در او ایجاد کنید! انتظار نداشته باشید کسی به این دلیل که شما را دوست دارد “خودش” را کنار بگذارد، زیرا این انتظار غلط و بیجا شما را ناامید و سرخورده و ارتباط تان را مسموم خواهد کرد.
باور غلط پنجم: ما آن قدر به هم نزدیک هستیم که هر حرفی به شریکم بزنم، دلخور نخواهد شد .
برخی افراد در روابط صمیمانه شان با فرد مقابل به قدری احساس راحتی می کنند که به خودشان اجازه می¬دهند، هر رفتاری را با او انجام دهند یا هر حرفی را به زبان بیاورند. این باور غلط از آنجا ناشی می شود که برخی افراد تصور می کنند با فرد مقابل یکی شده اند. این میزان در هم تنیدگی در رابطه، می تواند مشکل ساز باشد. در واقع برداشت آنها از رابطۀ صمیمانه این است که می توانند هر فکری را که به ذهن شان رسید، بدون در نظر گرفتن اینکه چه تاثیری ممکن است بر فرد مقابل داشته باشد، بی پروا به زبان بیاورند، زیرا گمان می کنند شریک شان جزیی از «خود» آن هاست پس دلخور نمی شود. در حالیکه ممکن است فرد مقابل چنین ادراکی از صمیمیت نداشته باشد. گاه جملاتی که ممکن است خیلی ساده و بدون منظور یا به شوخی به زبان می آوریم، تاثیراتی عمیق بر فرد مقابل بگذارند و منجر به دل شکستگی شوند.
باور غلط ششم: کسی که من را دوست دارد باید به طور خودکار بداند که من چه نیازهایی دارم!
این باور غلط نیز مانند باور قبلی از تصور یکی بودن ناشی میشود. هر قدر هم که شما با کسی نزدیک باشید، شما یک نفر نیستید و یک ذهن ندارید! افسانه “یک روح در دو بدن” را فراموش کنید. افراد با هم متفاوت هستند. گاهی ممکن است نیازهایی داشته باشید که واقعاً شریکتان حتی نمی تواند در مورد آنها حدس بزند، مگر اینکه صادقانه و با صراحت آنها را بیان کنید. با سکوت و کناره گیری نمی توانید نیازهایتان را به او بفهمانید. پس انتظار نداشته باشید که او ذهن شما را بخواند. این درست است که وقتی ما کسی را دوست داریم تلاش می کنیم او را بهتر درک کنیم ولی این درک هیچ گاه به صورت کامل و صد درصدی اتفاق نمی افتد. بنابراین طبیعی است که در اوج یک رابطه عاشقانه نیز طرفین گاهی یکدیگررا نفهمند و از برخی محتویات ذهن یکدیگر آگاه نشوند. این تفکر غلط و رایجی است که برخی فکر می کنند دو نفردر رابطه عاطفی انگار که گوی شیشه ای به جای سر دارند می توانند همۀ آنچه در فکر طرف مقابل می گذرد، ببینند.
باور غلط هفتم: جر و بحث رابطه را تخریب میکند.
بر خلاف آنچه ممکن است تصور شود، تعداد زیادی از پژوهش ها نشان می¬دهد، زوجینی که در مورد اختلافات شان بیشتر با هم بحث می کنند، در درازمدت رابطه محکم تر و صمیمانه تری دارند. البته بحث کردن شرایطی دارد. به عنوان مثال یک شرط مهم، این است که طرفین در حین بحث به یکدیگر بی احترامی نکنند یا با کلمات تند و تیز به هم آسیب نرسانند. در واقع آنها با استفاده از فنون مصالحه و مذاکره سعی می کنند دیدگاه هایشان را به هم نزدیک کنند.
زوجی که با هم هیچ بحثی ندارند درواقع یا منافع و دغدغه مشترکی ندارند یا آن قدر در رابطه شان دچار درماندگی شده اند که اعتقادی به امکان بازسازی رابطه ندارند. خوب است به جای سکوت کردن و سرپوش گذاشتن یا نادیده گرفتن موارد اختلاف، دوستانه در مورد آن، با هم گفتگو و بحث کنید. اجازه ندهید موارد کوچک بر هم تلنبار شده و تبدیل به کوهی از اختلافات حل نشده، شود.
باور غلط هشتم: تفاوت ها، زنگ خطر است!
این درست است که افراد غالبآً تحت تاثیر شباهت هایشان با هم قرار می گیرند، اما در واقع شباهت ها صرفاً توجه افراد را بیشتر به خود جلب می کند. دو فرد کاملاً شبیه به هم، نمی توانند با هم زندگی کنند. همیشه بهتر است برخی تفاوت ها وجود داشته باشد که افراد را از نظر رفتاری تبدیل به مکمل هم کند. به عنوان مثال، دو فرد یک دنده و لجباز در هر برخورد و اختلاف کوچکی با هم به بن بست می رسند. دو فرد بسیار حساس یا دو فرد بسیار هیجانی ممکن است از پس چالش های زندگی بر نیایند. نه شباهت ها و نه تفاوت ها به خودی خود تضمین کننده کیفیت رابطه نیستند و ارایه هرفرمولی دراین زمینه عوام فریبانه است. بهتر است جنبه هایی از شخصیت افراد، مکمل هم یا متفاوت از هم باشد. اما مهم است که درباره برخی ارزش ها، توافق نسبی وجود داشته باشد. تفاوت، به¬خودی خود، مشکل ساز نیست. بلکه نگرش طرفین نسبت به پذیرش این تفاوت هاست که می تواند منجر به ایجاد مشکل شود.
باور غلط نهم: فقط «او» می تواند/میتوانست شریک ایده آل من باشد!
شخصی که دارای این عقیده است، گمان میکند که تنها یک نفر در دنیا وجود داشته که میتوانسته یا میتواند برای او مناسب باشد. این تصور به ویژه درافرادی که درگیر علاقه های یک سویه می شوند رایج است. آنها پیرو باور به همزاد و یا نیمۀ گمشده، به صورت یک طرفه به فردی علاقمند می شوند و در ذهن شان او را ایده آل سازی می کنند. علاقه ای که غالبا نافرجام است و پس از آن فرد گمان می کند گزینۀ دیگری برایش وجود ندارد. این یک تفکر غیرمنطقی و محدود کننده است.
باور غلط دهم: شریک من باید کامل باشد.
اعتقاد به این تفکر که «تا زمانی که فردی کامل پیدا نکنم، نباید وارد رابطه شوم»، سبب میشود که شما همیشه تنها بمانید. هیچگاه نمیتوانید همه چیز را با هم داشته باشید. نمیتوانید انتظار داشته باشید که تمام ملاک های مورد نظرتان را دریک نفر پیدا کنید. ضمن اینکه نباید فراموش کنید که شما هم کامل نیستید. در واقع هیچکس کامل نیست. به جای کامل بودن، به دنبال متناسب بودن بگردید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)