صفحه ای در فیس بوک از جانب علاقه مندان به شعر احمد شاملو به راه افتاده که به شکل متناوب آثار او را در فضای مجازی منتشر می کند. برای یافتن مطالب بیشتر به اینجا مراجعه کنید.
خواننده : احمد شاملو
آلبوم : مرثیه های خاک
آهنگ : من درد بوده ام همه
من درد بوده ام،
همه من درد بوده ام.
گفتی پوست واره یی استوار به دردی،
چونان طبل
خالی و فریادگر
-درون مرا که خراشید تام… تام از درد بینبارد؟-
و هر اندام ام از شکنجه ی فسفرینِ درد مشخص بود
در تمامت بیداری خویش هر نماد و نمود را
با احساس عمیق درددریافتم…
عشق آمد و دردم از جان گریخت….
خود در آن دم که به خواب می رفتم،
آغاز از پایان آغاز شد.
تقدیر من است این همه، یا سرنوشت توست… یا لعنتی است جاوانه؟!
که این فروکش درد خود انگیزه ی دردی دیگر بود….
که هنگامی به آزادی عشق اعتراف می کردی
که جنازه ی محبوس را از زندان می بردند….
از کجا آمده ای
ای که می باید اکنونت را
این چنین
به دردی تاریک کننده
غرقه کنی!
از کجا آمده ای؟
و ملال در من جمع می آید
و کینه یی دم افزون به شمار حلقه های زنجیرم…
چون آب ها….
راکد و تیره….
که درماندابی…!

برای شنیدن این شعر به این لینک مراجعه کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)